سربهراه
آخرین روزِ بیکاری، از فشارِ بیخوابی، پناه بردم به کتابخونه. کتابهای مدّ نظرم رو نداشت و جلد اولِ کلیدر هم نبود که شروع کنم و با ده جلدش روزهای سبکی رو بگذرونم و بالِ طایرِ خیالم رو ببندم.
دستم کشید به پله پله تا ملاقاتِ خدا که در عارفانههای مولوی غرق بشم، اما طبعِ خودم و اجبارِ زمانه، جورج اورول رو انتخاب کرد و قراره باز در نمادها و سیاست و اجتماع آب بشم!
دوستای شبکارم میگفتن لاغرتر شدی و من دوست ندارم فردا که مشکیپوش میرم مدرسه، این جمله رو از دخترام هم بشنوم اما چاره چیه؟
تو خونه بیش از پنج روزِ حرفِ آقا سیاه تنم نبود، اما فردا اولینباره دخترام بعد از این اتفاق من و میبینن، برام مهمه بی هیچ حرفی ببینن عزادارِ رئیسجمهورِ خادم کشورِ امام زمانم. پس دلخواهِ اونا باشه برای درسای هفتهی بعدم.
بعد از کتابخونه میرم خرید، نه چون خرید حالِ خانوما رو خوب میکنه که من یا خانوم نیستم یا گونهای متفاوتم که خرید کردن رو دوست ندارم، بلکه هر چیزِ فایدهدار رو دوست دارم. خرید باید فایده داشته باشه و حتما وسایل کاربردی باشه. درس خوندن باید فایده داشته باشه. کار کردن باید فایده داشته باشه. کار ثواب کردن حتما باید فایده داشته باشه، نه فقط یه خرج و نذرِ الکیِ حالخوبکُن باشه! تدریس باید فایده داشته باشه! کانال باید فایده داشته باشه! ازدواج باید فایده داشته باشه! دوست و رفیق باااااااااید فایده داشته باشه! آرزو و هدف باید فایده داشته باشه! حتی تفریح و خوشگذرونی باید فایده داشته باشه! چت کردن باید فایده داشته باشه!
مگه خدا من و شما و این عالَم و قیامت رو بیفایده آفریده؟!
خریدِ یه مسواک چون مسواکم کهنه شده و باید بره تو وسایلِ اربعین که کهنههای قابلِ دورریز به دردِ این سفر میخوره که بشه بعد از استفاده دور ریخت و سبکتر شد، وَ کمپوت برای دخترم که دستش اونطور شد و دیگه نتونستم برم دیدنش و وقتی میخواستم بخندونمش که دردش یادش بره، پرسیدم کمپوتِ چی برات بگیرم بلا؟ گفت آلبالو دوست دارم و چشماش از درد خیس شد...
فردا با برگه برمیگردم اما چون محدودیتِ زمانی برای ثبت نمره دارم، میدونم باز تا امتحانِ بعدی بیکار میشم. مامان حتما نمیذاره دیگه آشپزی کنم چون خونهی ما این چند روز مملو از بوی سیر شده و خیال کنم فقط توی چاییه که سیر نمیریزم! پس پیام زدم به دوستم که دو هفتهی پیش پیام زد یا بیا یا بگو کی ده دقه هستی که بیام، دوقلوها دیوانهم کردن که دلمون برای خاله تنگ شده.
فردا پُر شد. پسفردا پُر شد. پنجشنبه پُر شد. جمعه پُر شد. با جورج اورول شبهای بیخوابی هم پُر شد. اما...
میگن جای رئیسی رو کی پُر کنه؟! ما که انتخابات نمیایم!
همونهایی که تو تشییعش بودن و گریه کردن و...
توّابین رو از سریالِ مختار یادتونه؟
رُفاعه چقدر مردّد شد... چقدر دیر جُنبید... چقدر دیر میفهمید...
با شمر همنماز شد...
آخرش شهید شد اما نه در زمرهی ۷۲ تن...
حتی نه در زمرهی توّابین...
من نمیدونم شما هم عمقِ ماجرای رُفاعه رو متوجه میشید یا نه؟
میتونست ۷۳مین نفر باشه... شهیدِ در رکابِ امام... اما نشد! چون مطیعِ رهبرش نبود... مطیعِ خودش بود!
همهی دلایلِ عالَم به کنار، چطور میشه مذهبی و انقلابی و حاج قاسمی و رئیسی و شهدایی بود،
ولی حرفِ رهبر رو چون و چرا کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چطور میشه جای خالیِ ولایت فقیه رو تو مغزهای پوکِ مذهبی و انقلابیهای لب و دهن پُر کرد؟!
چقدر دلم براشون یا براتون میسوزه...
آدم تا مذهب و انقلاب خودش و بکشه... شونه به شونهی عاقبتبخیری بره... اما سرِ بزنگاهها چون و چرا کنه و مطیعِ خودش باشه...
چه بدبخت و چه بیچاره!
خدایا!
بین اینهمه طلحه و زبیر،
مِقدادم کن!
به جبر هم که شده
به جبر هم که شده
مِقدادم کن!
کَزُبَرِ الْحَدِید
لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِف
وَ لَا یَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَب
وَ لَا یَجْبُنُون
وَ عَلَی اللَّهِ یَتَوَکَّلُون
وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِین...
یا صاحبالزمان!
از شما مدد...
@sarbehrah
سربهراه
آخرین روزِ بیکاری، از فشارِ بیخوابی، پناه بردم به کتابخونه. کتابهای مدّ نظرم رو نداشت و جلد اولِ ک
به نیّتِ عاقبتبخیری؛
هدیه به حارِسِ رسولالله
مجاهدِ تبیین
مبارزِ فتنه
مطیعِ بیچونوچرای ولایت
جناب مِقداد بن اَسوَد
اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
@sarbehrah
سربهراه
سلام مجدد🌿 من سه گزینه همیشه تو ذهنمه و سعی میکنم تو اردوهای جهادی یا فعالیتهای فرهنگیم و حتی مدر
خدا رو شکر که چنین پاسخی دادم.
خدا رو هزار مرتبه شکر که جوابم یکی از دو رکنِ ثابتِ وصیتنامهی شهداست.
یک دست جامِ باده (اتو) و یک دست جَعدِ یار (شاد)، هم به لباسای فردام میرسم و هم سؤالای دخترام و جواب میدم. نهما فردا فارسیِ کشوری دارن و امتحانِ علوم حسابی ترسوندهشون.
حواسم هست که حتی همین فرصت هم، آخرین ثانیههای طلاییِ تعلیمِ منه.
آتش میپراکَنَم و از نسلِ بعد، ناامید نمیشم.
با مددِ جنابِ مقداد، یاریگرِ آقام هستم که فرمودن:
تا قلّه راهی نیست،
خستگی ممنوع!
@sarbehrah
سربهراه
یک دست جامِ باده (اتو) و یک دست جَعدِ یار (شاد)، هم به لباسای فردام میرسم و هم سؤالای دخترام و جواب
علاوهی این امور، مشغول به ارائهی نظراتِ حائزِ اهمیتِ خواهرشوهرانه هم هستم😎
خانواده از بازار اومدن و دارن میگن کارت عروسی خییییییلی گرون میشه. بعد دارن به نتیجه میرسن که یکی بگیرن، از روش عکس بفرستن برای مردم(!)
به زنداداشم نگاه میکنم و میگم شما چی دوست داری؟
میگه برام فرقی نمیکنه...
اونقدر شناختمش که بدونم براش فرق داره.
میگم این همه خرج کردین، یه کارت سنگینه؟! بخرین حتما.
زنداداش لبخند میزنه و نگاهم میکنه.
مامان میگه خیلی باکلاسه که کارت ندیم! داداش میگه صرفهجویی تو مصرفِ کاغذ و سلامتِ درختاس!
به مادرم میگم کلاس تو جهیزیه نچیدن و تو چشمِ مردم نکردن بود که کردی! به داداشم میگم نونِ نصفهی صبح و ظهر نمیخوری چون دیگه تازه نیست و نونه که تو خونهی ما اسراف میشه، یهو نگرانِ درختا شدی؟
بابا حرفِ آخر و میزنه: کارتم بگیرید، قیمتش مهم نیست.
مانعِ ازدواجِ آسانم؟
خرجتراشی کردم؟
ضدّ سادهزیستیام؟
نه جانم!
برادرم بهجای اسنپ، با مترو بره سر کار و بهجای اسنپفود، غذای مادرم یا همسرش و ببره، بهجای هر تعمیرکاری هم خودش مهارت یاد بگیره، خرجِ کارت که سهله، خرجِ یه ماشین درمیاد! اونوقت دختری که تو سنِ کم ازدواج کرده و از کلِ دنیا، تنها خوشیش شبِ عروسیشه باید جورِ ولخرجیها و تنپروریِ اون و بکشه!
اگه یه زحمتکشِ قانع مثلِ پدرم بود، قابل قبوله، اما دقیقا مثلِ پسرای خواستگار، دستپروردهی تنپروریِ مادراست!
تا چند سال پیش خواستگار رد میکردم چون تقوا نداشت، چند ساله اصلا به تقوا نمیرسه، همون گزینهی اول چون بیعار و تنپرور و مُفتخوره رد میشه؛ اتفاقا هم غیرمذهبی، هم مذهبی!
به خواستگار بگو بعد از ازدواج کار (با درآمد اقتصادی) نمیکنم، اما فعالیت اجتماعی (کار جهادی و خیر) رو میخوام. اونوقت قیافهش و ببین!
حتی جوجهطلبهها... حتی هیئتیها... حتی انقلابیا... بسیجیا...
#تحلیل کنید چرا!
@sarbehrah
سربهراه
علاوهی این امور، مشغول به ارائهی نظراتِ حائزِ اهمیتِ خواهرشوهرانه هم هستم😎 خانواده از بازار اومدن
آی دخترا!
بعد از ازدواج کار نکنید!
به استثنای مشاغلی که اصلا وظیفهمونه خودمون باشیم نه یه نامحرم (معلمی، پزشک زنان، فروش پوشاک زنان، حوزهی زنان و...)،
بیخود فازِ دلسوزی و کمکخرج بودن تو این اوضاعِ اقتصادی برندارید!
دین و انقلاب نقشِ دیگهای برای من و تو تعریف کرده که اقتصادِ خونواده حتی یک ریالش به دوشِ من و تو نیست!
اوضاعِ اقتصادی هم همیشه همین بوده؛ ماجراهای زندگیِ امیرالمؤمنین علی علیه السلام و حضرت فاطمهی زهرا سلام الله علیها رو بخونید چند روز غذا نداشتن... مولا چه چیزهایی رو میفروختن که فقط با غذا برگردن...
حضرتِ زهرا سلام الله علیها چادر به کمر نزدن برن بیرون کار کنن،
ورودیِ اقتصادیِ منزل، وَ عزم و ارادهی مردشون رو تدبیر میکردن! در عینِ حال فعالیتِ اجتماعی هم داشتن و حلقهی پاسخگویی و رسیدگی به مشکلات بانوانِ مدینه رو داشتن.
منشی و کارمندِ اداره و بانکدار و رانندهاتوبوس و مهندس و... این کارا رو نکردن(!) شما رو نمیدونم، اما برای من افتخاره که شأن یک زن در اسلام این چیزها نیست! باهوشتر از اونیم که باور کنم این چیزا زن رو بالا میبره(!)
پس بعد از ازدواج بشینید تو خونه، کم یا زیاد آورد رو فقط «تدبیر» کنید.
من و تو با تدبیر میتونیم نسلِ باغیرت و باعُرضه بار بیاریم... یا نه، به اسمِ دلسوزی، نسلسوزی کنیم و مردانی نازکنارنجی، بیتعهد و تنپرور تحویل بدیم!
از من گفتن بود!
@sarbehrah
سرِ جلسهی امتحان بودم که یکی از هشتما اومد و بهم هدیه داد و رفت... نمیتونستم سرِ مراقبت جعبه رو باز کنم، فقط صداش زدم و بوسیدمش.
اگه میدونستم توش چیه، حتما بغلش هم میکردم😍❣
@sarbehrah
سربهراه
تحلیلهای دستهجمعیِ قبلی رو کمی سامون بدیم و بریم برای تمرینِ جدید که تصورم اینه راحتتر باشه. این
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا من برگه امضا میکنم، شما هم برید مرحلهی بعد.
تا الآن کمی از #شاخصههای_تحلیل رو یاد گرفتیم.
بر مبنای اون شاخصها در منظومهی گفتمانیِ ولی فقیه، این کلیپِ زیبا و دلنواز رو #تحلیل کنید.
نمرهی پاسخهای فقط صحیح (کامل یا ناقص)، انشاءالله در اولین زیارتِ کربلا، یه زیارت عاشورای نیابتی تو حرمِ آقا اباعبدالله الحسین علیهالسلام که مردمِ بیتحلیل و بیبصیرت، سرش رو به نیزه بردن و ناموسش رو به اسارت...
@sarbehrah