eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
اعتراف می‌کنم اگر بخوام کسی رو ببینم، بلدم همه‌ی برنامه‌ها رو جوری بچینم که به قرار برسم، وَ اگر نخوام کسی رو ببینم، بلدم در بیکارترین حالت جوری برای خودم کار بتراشم که به قرار نرسم! این شامل پیام‌رسان‌ها و تماس‌ها هم می‌شه! اعترافِ وحشتناکیه؛ خصوصا اگر جزو اون دسته‌ای باشید که روحیاتِ حساسی دارید! اما الآن این‌قدر از دستِ یه دوستِ پیله عصبانی‌ام که دلم خواست یکی از ابعادِ شخصیتیم رو بروز بدم وَ امیدوارم مثلِ این دوستِ پیله‌م من و نرسونید به نقطه‌ای که رک و صریح بگم نمی‌خوام بیام دیدنت! من واقعا دنبالِ ناراحت کردنِ کسی نیستم... واقعا نیستم؛ فقط تمومِ دوستی‌هام آگاهانه و با انتخابه. من از آدم‌های دم‌دمی‌مزاج پرهیز دارم چون قطعا به‌مرور قاطعیت رو از بین می‌برن... از آدم‌های درس‌نخون پرهیز دارم چون به نظرم کلِ دین رو نفهمیدن... از آدم‌های علّافِ پربهانه پرهیز دارم چون بی‌عارن و طلبکار... از آدم‌هایی که در کارهاشون استمرار ندارن پرهیز دارم چون اینها قطعا در دوستی هم استمرار ندارن... از آدم‌های خنگ (با این‌که اکتسابی نیست و خودشون مقصر نیستن) پرهیز دارم چون واقعا نمی‌کشم تحمل‌شون کنم... از بی‌ادب‌های بددهن پرهیز دارم چون بی‌ادب محروم ماند از لطف حق... ازصورتی‌تفکرهای شُل‌مذهب که به اسمِ جذب، از دین فقط بخشِ عطوفتش رو فهمیدن به شدددددت پرهیز دارم چون اینها به وقتش از حماسه‌ی عاشورا، ندای صلحِ حسنی می‌شنون و از شُکوهِ صلحِ حسنی، به قرآن‌های روی نیزه می‌رسن... از آدم‌های فضولی که زیادی روی زندگیت زوم می‌کنن و بی‌اجازه خی‌لی غلط‌ها می‌کنن پرهیز دارم چون قطعا کمبود دارن و سلامتِ فکری ندارن... به هرکس هم به هر دلیلی از من پرهیز داره صد در صد حق می‌دم و هرگز تا به این سن آویزون و دنبالِ کسی نبودم! هم بحثِ کششِ دل هست، هم این‌که تنهایی بهتر از دوستِ بده! @sarbehrah
سربه‌راه
اعتراف می‌کنم اگر بخوام کسی رو ببینم، بلدم همه‌ی برنامه‌ها رو جوری بچینم که به قرار برسم، وَ اگر نخو
هرکس با این عبارت شروع کنه که بی‌معرفت دیدم تو زنگ نزدی یا پیام ندادی، بی‌بروبرگرد حذفش می‌کنم. معرفت از محبت میاد. وقتی معرفتِ زنگ زدن یا پیام دادن به کسی رو نداریم یعنی محبتی بهش نداریم. وقتی محبتی نیست یعنی دوستی‌ای هم نیست! این باید فهم بشه! باید فهم بشه که اگر تو یه سفر اربعین با هم، همسفر بودیم الزاما به معنی دوستی و رفاقتِ ابدی نیست! یا این‌که تو مدرسه با هم همکارای خوبی هستیم، لزوما نباید خارج از سرِ کار هم در ارتباط باشیم و برنامه‌ی کوه بریزیم(!) تا به این سن واقعا به یک نفر از دوستام بعد از مدت‌ها زنگ نزدم بگم گفتم یه خبری ازت بگیرم... وَ وسطش کارم و بگم(!) خودتون شاهدید که هروقت کارتون داشتم مستقیم از کارم شروع کردم و هروقت از روی محبتِ دوستی احوالپرسی خواستم فقط به دوستی پرداختم. رُک بودن تلخه، اما انتخابِ درستیه! ای کاش انتخابِ همه‌مون بود! به استثنای خانواده که حکمِ صله‌ی رحم داره و تکلیفه، نیمی از روابطی که دارید بیهوده و استهلاک‌آوره چون نمی‌خوایدش! من همیشه آدمِ تلخی دیده شدم چون زیرِ بارِ روابطِ ساختگی نرفتم. قضاوت می‌شید اما به شدت بهتون توصیه می‌کنم؛ به صداقت و راستی نزدیک‌تره! @sarbehrah
سربه‌راه
یا صاحب الزمان! ادرکنی...
شاگردِ هشتمم به خاطرِ مشروب اخراجِ موقت شده... امروز روزِ بدی نبود اما من هنوز روی دنده‌ی چپم... وَ خدا به من یه خونه که توش صوتِ قرآن پیچیده باشه و عطرِ هل بدهکاره... @sarbehrah
خدایا من ناشکر و ناسپاس نیستم؛ فقط ناتوانم... به خاطرِ خستگی‌هام و نِق‌زدن‌هام من رو ببخش... خدایا! قَوِّ عَلى‌ خِدْمَتِکَ جَوارِحِی وَ اشْدُدْ عَلَى الْعَزِیمَةِ جَوانِحِی... @sarbehrah
gheysar amin poorMIKHAHAMT1.mp3
زمان: حجم: 3.4M
شعر و صدای قیصر امین‌پور @sarbehrah
سربه‌راه
امروز پدرِ هفتمه اومده بود؛ یه شارلاتانِ بی‌شعورِ به‌تمام‌معنا! جوری جوابش و دادم که مدیریت و معاونت
۱. آقای شارلاتان دوست نداشته دخترش فرم مدرسه بپوشه... مدیر و معاون تسلیم شدن... حالا همه‌ی مدرسه فرم دارن جز دخترِ آقای شارلاتان که با مانتوی چین‌چینیِ خودش میاد مدرسه! ۲. آقای شارلاتان اعلام کردن خودشون دین ندارن و دخترشون هم در انتخاب آزاده، پس زنگِ دینی، مدرسه حق نداره فکرش و شستشو بده یا در امورِ مذهبی اجبارش کنه... مدیر و معاون و دبیرِ دینی تسلیم شدن... ۳. آقای شارلاتان گفته دبیرِ مطالعات، همون زنیه که پهلو داره؟! (چقدر شاکرِ خدام که عقلی کردم و روز جلسه با اولیا چادر پوشیدم... فکرِ مریض... چشمِ مریض... همه‌جا هست...) وَ تونسته حرفش رو اونجا هم به کرسی بنشونه... حالا یه دخترک (آقای شارلاتان به من گفته) پیدا شده که نمره‌ی املا و انشا و فارسیِ دخترش رو غیرِ بیست داده... مهر اومد اعتراض و دخترک با دلیل و مدرک ثابت کرده (چقدر خدا رو شاکرم که از همه‌چیز یادداشت‌برداری می‌کنم و هر کاری در کلاس انجام می‌دم ثبت می‌کنم) این نمرات دسترنجِ دخترِ خودته... مهر نتونست نمره‌ی دخترش رو بیست کنه... تهدید کرد و شاخ‌وشونه کشید برای آبان... دخترک آبان رو هم بیست نداده چون دخترِ آقای شارلاتان بیست نگرفته... آقای شارلاتان دخترک و تسلیم نکرده! دخترک تسلیم نشده! آقای شارلاتان رفته اداره و شکایت کرده... تخصص و سواد رو زیر سؤال برده... حرف‌های عجیب‌غریبی زده... مدیر و معاون که دلشون از آقای شارلاتان خونه، فعلا روبروش ایستادن و در حالِ مقاومتن... مدیر امروز سؤالاتی پرسید که دستش برای درست پاسخ دادن باز باشه. حتی اومد سرِ کلاسِ دخترک و خواست در حضورش روالِ نمره‌دهی رو برای بچه‌ها توضیح بده. دخترک همون چیزهایی که اولِ مهر گفته بود و کسی جدی نگرفته بود :) رو یک بار دیگه توضیح داد: «نمره‌ی کارنامه‌ی شما، نمره‌ی برگه‌ی شما نیست! بلکه نمره‌ی استمرارِ تلاشِ شما طیِ ماه هست. نمره‌ی برگه‌ی شما جمع می‌شه با پرسش‌های کلاسی، با مشارکت‌ها و فعالیت‌ها، با انضباطِ سرِ کلاس، تکالیف، ارائه‌ها و از حاصل‌شون منفی‌های کلاسی کم می‌شه و در آخر تقسیم بر این تعداد می‌شه. شبِ امتحان که همه بلدن درس بخونن و بیست بگیرن! پس چه فرقی بینِ تلاشگر و بی‌تلاشه؟!» دخترک موقعِ گفتنِ «تلاشگر و بی‌تلاش» زل زده بود تو چشم‌های مدیر... با قاطعیت ادامه داده بود: «در کلاسِ من حتی ۰/۲۵ بدونِ تلاش به کسی داده نخواهد شد.» مدیر تقدیر و تشکر کرده... عزت و احترام گذاشته... به فهم و ادراک رسیده... بیان کرده کامل به دخترک اعتماد داره و پشتشه... بابتِ این عزت هزار الحمدلله، اما... اون دخترک نیازی به پشتِ کسی نداره... حسبنا الله و نعم الوکیل و نعم المولی و نعم النّصیر! خسته‌ام... از مبارزه پشتِ مبارزه خسته‌ام... از سنگرهایی که با اولین تشر خالی می‌شن خسته‌ام... از درستی که به جایی نمی‌رسه خسته‌ام... از ایستادگیم که منجر به طردشدنم می‌شه خسته‌ام... اما ادامه میدم. ماجرا فقط ۰/۲۵ نیست! ماجرا به گستردگیِ هفتاد و اندی سال ظلم و غارتِ اسرائیله! با همه‌ی باورم می‌نویسم که ریشه‌ی نادیده گرفتنِ مظلومیتِ غزه، برمی‌گرده به همین نادیده‌گرفتنِ تلاشگرهای دوران مدرسه... خسته‌ام... آسیب‌دیده‌ام... اما به یاریِ خدا و به پشتوانه‌ی صاحب‌الزمان، ایستادم. اگر تمامِ رسالتم از معلمی تو این مدرسه همین باشه که فقط «پای تلاش و تلاشگر موندن» رو نشونِ بچه‌های نسلِ مفت‌خوری و طلبکاری بدم، با همه‌ی رنجی که قلبم رو فشرده، تا تهش ایستادم. @sarbehrah
سرمای شبانگاهِ پاییزی نه آن‌قدر جان‌ دارد که استخوان بسوزاند و نه آن‌قدر بی‌جان است که بی‌گزند بگذرد؛ خودش را به صورتم می‌کوباند و اَدای سیلیِ سردِ زمستان را درمی‌‌آورد! می‌کِشد تا دهلیزهای قلبم... بی برف و بوران لرز گرفته‌ام؛ مثلِ حوالیِ نیمه‌شبی در اردوجهادی وقتی روستا را سیل گرفته بود... مثلِ صبحگاهِ دوکوهه در بهمن‌ماه، وقتی دنبالِ ردِّ نفس‌های همّت روی دیوارِ حسینیه می‌گشتم... مثلِ حیاطِ پشتیِ جمکران میانه‌ی آذر وقتی نامه‌ام را به دستِ باد سپردم... مثلِ نزدیکِ اذانِ صبحِ مشّایه وقتی چشم دوخته‌ای به عمودِ قرار... موکبی باید با صوتِ عِراقی؛ یونس بخواند و مرا پای انّ اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون به گریه اندازد... که اگر ترسی هست و اندوهی، یعنی میانه‌ی دوستی با خدا شکرآب است! @sarbehrah
يَا مَوْلَاىَ يَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ❣ هٰذا يَوْمُ الإِثْنَيْنِ وَهُوَ يَوْمُكُما وَبِاسْمِكُما وَأَنَا فِيهِ ضَيْفُكُما فَأَضِيفانِى وَأَحْسِنا ضِيَافَتِى فَنِعْمَ مَنِ اسْتُضِيفَ بِهِ أَنْتُمَا وَأَنَا فِيهِ مِنْ جِوارِكُما فَأَجِيرانِى فَإِنَّكُمَا مَأمُورانِ بِالضِّيافَةِ وَالْإِجارَةِ فَصَلَّى اللّٰهُ عَلَيْكُمَا وَآلِكُمَا الطَّيِّبِينَ❤️ بخشی از زیارت امام حسین علیه السلام در روز دوشنبه @sarbehrah
سربه‌راه
پرده‌ی اول: ساعتِ سوم بود که بخشنامه اومد به‌جای ورزش کردن به مناسبت هفته‌ی تربیت بدنی، مدارس باید م
وقتی من هی می‌گم وقت‌تون اینجا هدر می‌ره و نمی‌رید، یعنی روزانه‌نویسی دوست دارید! لذا جونم براتون بگه هرچه دیروز بَر ما بود، امروز با ما بود :) دیروز و امروز رو هزار الحمدلله؛ نِق‌ها و ناشکری‌های دیروز و امروز رو هزار استغفرالله. این رو هم بگم که دوشنبه‌ها کلللللا شِفاست... تو دعای صبح خوندیم دیگه؛ ما مهمانِ امام حسینیم❣ زنگ دوم یه بازرس از اداره اومد، من خودم رو آماده کرده بودم که هر لحظه صدام کنن برم بازجویی، اما خبری نشد. زنگ سوم آقای شارلاتان اومده بود که تا زنگ تفریح خورد، مدیرم اومد کلاسم و گفت بیرون نیام تا اون بره :) وقتی بهم چراغ سبز نشون دادن، دیدم مدرسه نامه‌ی رسمی برای اداره تنظیم کرده که اون دختر و پدر از مدرسه اخراج شن. امروز فهمیدم ماجرا فراتر از منه، خیلی آتیشا سوزونده اما من سوزوندمش :) از این‌که فهمیدم مادرِ دختره از آقای شارلاتان طلاق گرفته و این طفلی بچه‌ی طلاقه و تحتِ تربیتِ این مرد، ناراحت شدم ولی پدرش دست‌مون رو برای هر عملی بسته و هر روز مدرسه است که طبقِ خواسته‌ی اون همه‌چیز پیش بره... امروزم نشسته بوده ببینه نمره‌ی املای دخترش چرا پایینه :) اما من بابتِ اینا شنگول نیستم! نهما رو یادتونه؟ سِرتِقای بلای مدرسه؟ امروز برای درس فارسی ارائه داشتن. تقریبا شرترین گروه بودن که کل دبیرها از دستشون عاصی‌ان و به لطفِ خدا و امام زمان با من در صلحن :) با یه گریمِ عالی، یه تیاتر عالی داشتن و درس رو به لهجه‌ی تربت حیدریه تدریس کردن :) این‌قدر کارشون خوب بود که از معاونت اومدن گفتن ازشون فیلم بگیرم برای پوشه‌ی مدرسه :) (معاونت از کجا فهمید؟ گفتم که! اینا شرهای مدرسه‌ان... کلاسشون رو چسبوندن به دفتر بلکه بتونن کنترل‌شون کنن :) ) آخرش گفتم بیاین با گریم‌تون یه عکسِ یادگاری بگیریم که ریختن دورم به سلفی گرفتن با هم:) گوشیم رو دادم بهشون و حالا گالریم پر از عکسای شیطنت‌شونه و من هم بین‌شون :) از دیگر کارهای فرهنگی که به مرور و با صبر به نتیجه رسید؛ این‌که تو منوی صفحه دوربینِ گوشیم دنبال اسنپ‌چت بودن که گفتم ندارم! پرسیدن فیلترِ اینستا؟ گفتم ندارم! گفتن خاااااانوووووم! با این قیافه‌ها عکس بگیریم؟! گفتم چمونه مگه؟ (نگفتم چتونه، گفتم چمونه که همه تو یه تیم بمونیم) ماهیم، ماه! من همه عکسام و همین‌طور ساده می‌گیرم. همه ریختن دورم و با چهره‌های واقعیِ خودشون یه قابِ محشر از بلاترین کلاسِ مدرسه اومد تو گالریِ قلب و گوشیم... 😍 اگر بی‌چادر نبودم تا الآن روی پروفایلِ همه‌ی پیام‌رسانام فرستاده بودم :) برای این پرانرژی‌های بلای بااستعداد، نقشه دارم... الهی که روزی‌مون بشه :) می‌شه برای عاقبت‌بخیری دخترام سه صلوات به امام زمان هدیه کنید؟ ؛) @sarbehrah
همچینم الآن :) هزار الحمدلله. @sarbehrah