eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
ای کاش زبان و خط هم، فارسیِ نازنینِ خودمون بود... ولی از این‌که آرش کمانگیر رو روی لباس کار کردن و این پسر پوشیده، خیلی ذوق کردم😍 این‌قدر خودمون دست‌مون پُره که هیچ نیازی به فرهنگ و طرح‌های نفوذی نداریم. فقط باهوشِ معتقد نداریم که چطور ازشون استفاده کنه... مذهبیامون که خنگن، باهوشامون هم دنیازده...
مؤسسه آزمون ارزیابی گرفته. آزمونِ جون‌دارِ خودش شبه‌تیزهوشان. پنج درسی که در مؤسسه تدریس می‌شه رو جوری ارزیابی کردن که هم تلاش دانش‌آموز معلوم شه، هم کار مدرّس. از بین دروس ریاضی، علوم، زبان انگلیسی، هوش کلامی و درس خودم، بالاترین درصد رو درس من گرفته با تفاوت و فاصلهٔ شصت امتیازی! یعنی بعد از من بالاترین امتیاز، ریاضی رتبهٔ دوم شده با ۲۳ درصد! به این‌ترتیب مدرسِ برتر مؤسسه من شدم 😍😍😍 ازم دعوت کردن برای قرارداد سال بعد وَ در کنارش، معاون مؤسسه دربارهٔ اون مؤسسه دوووووره صحبت کرد. گفت چرا اونجا نمی‌رید؟ چیزی از این‌که معاون اون‌جا ادب و شعور شما رو نداره نگفتم. بدِ هیچ همکاری رو پیش یکی دیگه نمی‌گم. گفتم راه دوره و من خودم رو اذیت نمی‌کنم‌. گفت خواستن برای اون دانش‌آموز استاد دیگه بیارن، قبول نکرده، گفته فقط با شما می‌خواد. شما هم قبول نمی‌کنید. حقیقتا ناراحت شدم به‌خاطر دانش‌آموز، ولی از موضعم کوتاه نمیام. می‌تونه دانش‌آموز سختی بکشه بیاد این‌جا. در روایات نداریم برای آموزش تا ثریا برید، ولی داریم برای یادگیری تا ثریا هم شده برید! هم‌چنان گفتم نه و خوشان‌خوشان اومدم😍 +خدایا من خیلی ازت ممنونم. هرچه هست از خودته. من فقط امانت‌دارم. کاش شما هم از من همین‌قدر خوشحال شی که من از شما خوشحالم. حلالم کن... من بیش از همه به خودت نق می‌زنم... ❤️❤️❤️ ++ ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله.
سیدناالقائد تو سخنرانی‌شون برای سالگرد رئیس‌جمهور شهیدمون، به پرانتز گفتن «بین‌الهلالِین». معمولا کلماتِ آقا رو تو صحبت کردن استفاده می‌کنم. خصوصاً «غربِ آسیا» که ایشون تأکید دارن به‌جای «خاورمیانه» بگیم. از بین‌الهلالین هم خیلی خوشم اومد. بعد روش فکر کردم ببینم می‌شه در تدریس هم استفاده کرد یا نه. در اثنای فکر کردن و تحلیل، یادم اومد اوایل تدریسم، غالبِ کلماتم دانشگاهی بود و شاگردام که متوسطه دوم بودن حتی، اذیت می‌شدن. مثلا به‌جای «بُن فعل» می‌گفتم «سِتاک فعل»! شاگردامم یاد می‌گرفتن و تو امتحان می‌نوشتن. مشکل چی بود؟ اونجایی که دخترای نهایی، مصحح‌شون دیگه من نبودم و مصحح فقط پاسخِ مبتنی بر کتاب رو قبول می‌کرد! اونجا فهمیدم ای دل غافل! هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد! معلم باید درست و دقیق رو به راحت‌ترین شیوه طوری آموزش بده که خروجی در هر کجای دنیا، با هر شیوهٔ سنجشی اتفاق افتاد، مقبول و معتبر باشه. این شد که به‌صورت اطلاعِ فراتر از کتاب، بین‌الهلالین رو خواهم گفت، اما استفادهٔ روزمره و عمده‌م‌ رو هم‌چنان «پرانتز» نگه می‌دارم تا خللی به تدریسم وارد نشه. *عکس: کتابخانه مرکزیِ دلکَشِ دانشگاه فردوسی❣
یه بار اردوجهادی بودیم یه روستای محروم اطراف نیشابور. قرار بود از مشهد برامون اقلام بفرستن. بسیج ماشین نداشت و اقلام رو سپردن دست دوستای خودمون که داوطلب بودن بیان یه سری به ما بزنن. دوستامونم چندنفری اومده بودن که تو راه خفت‌شون نکنن. چون همه دختر بودن. وقتی رسیدن دیدیم با یه شاسی‌بلند خیلی خفن اومدن و یه دختر محجبه‌ای که ما نمی‌شناسیم پشت فرمون نشسته. دوست دوست‌مون بود و خلاصه وقتی دور هم نشستیم یه چای بزنیم، یکی پرسید ماشین باباته؟ دخترمذهبیه بادی به غبغب انداخت و گفت نه! ماشین خودمه! خودم خریدم! همه باور کردن و گفته و نگفته دلشون پر از حسرت شد و زندگی خودشون رو زیرورو کردن ببینن چی‌شون از اون دختر کمتره که تو یه سن‌وسال، اون داره و اینا نه... من با آدم‌شناسی خوبم می‌دونم که «ما دیگه زحمت‌کش و تلاشگر به‌وفور نداریم.» برای همین دارم حریصانه شاگردام و تلاشگر بار میارم. هرکی به هرجایی رسیده، پشتش یه زدوبندهایی بوده و هست که اونا رو نمی‌گه. از بین اون سی نفری که داشتن حسرت می‌خوردن، فقط من خنده‌خنده سؤال پرسیدم. گفتم شغلت چیه؟ با همون بادِ به غبغب گفت دانشجوام هنوز. گفتم ترم چند؟ گفت سه. کدوم دانشگاه؟ امام رضا علیه السلام. عه! اونم که پولیه! وقتی شاغل نیستی پول دانشگاهت از کجاست پس؟ گفت پدرم می‌ده. گفتم پس ماشینت و چه جوری خریدی؟ گفت طلاهام و فروختم. گفتم طلاهات و خودت خریده بودی؟ وَ بادِ غبغبه خوابید! نه خانواده برام گرفتن... این‌همه طلا خریدن که شده شاسی‌بلند؟ از بچگی هرچی طلا بوده... من این‌جا با همون خنده‌خنده گفتم خب پس! ماشین خودت و زور بازوی خودت نیست! پول باباجونه و از این جیب به اون جیب! وَ همه تونستن یه نفس عمیق بکشن... دنیا دنیای قمپزدرکن‌هاست! چرا در حسرت و حسادتیم؟ چون فقط ویترین و می‌بینیم... قدرت تحلیل، صفر... عقلا همه به چشم... نیمی از فردوسی‌رفته‌ها با سهمیه‌ان... غالب کارمندها با پارتی... عروس‌ودومادای خونه‌دار با حمایت خانواده... کنکورقبول‌شده‌ها به ضرب پول خرج کردن... خانم دکتر فلانیِ مشهورِ تلویزیون هرگز مادرِ خوبی برای بچه‌ش نبوده... فلان مسؤول موفقِ تندیس‌بگیر هرگز همسر همراهی برای زنش نبوده... در برابر و مقاوم باشید، خودتون همیشه در حسرت و حسادتید! بگردید دنبال زور بازو... زور عقل... زور استعداد... زور اخلاق... اونا رو پیدا کنید و حسرت بخورید و تلاش کنید شبیه‌شون شید... مسأله اینه حتی الگوهاتون فیک هستن! حتی حسادت‌ها و حسرت‌هاتون پوچن!
سربه‌راه
یه بار اردوجهادی بودیم یه روستای محروم اطراف نیشابور. قرار بود از مشهد برامون اقلام بفرستن. بسیج ماش
مقابله با این بادبه‌غبغب‌های قمپزدرکن، مصداق امر به معروف و نهی از منکره. کمترین نتیجهٔ سکوت برابر اینها تغییرِ ارزش‌هاست. این‌که تلاش ارزش نباشه و زرنگی به معنای منفی بشه ارزش گردن آدمِ ساکت می‌مونه! به لعن‌های زیارت عاشورا همیشه با معنی دقت کنید. امام علی علیه السلام دغل‌بازی نکرد وگرنه اسلام دودسته نمی‌شد... اما به بهانهٔ مصلحت(!) از عدالت و صداقت دست نکشید. مردِ نخلستان‌ها و چاه‌ها... مردِ زورِ بازو...
دوست داشتم سحری‌م و خودم درست کنم ولی مادر امون نداد... 🥴 خونه بابا، خونهٔ خودت نیست! این نکتهٔ مهمیه.
بابا زحمت کشیده میوه‌های خوشمزه خریده. از اون‌دست میوه‌ها که جاذبهٔ عکاسی داره. شستم و ریختم تو کاسهٔ سفالی‌م و گذاشتم رو ترمه‌م و شمع‌هام و روشن کردم و کتاب «شرح اسم» و خرفه‌م و هم چیدم. عکس قشنگی شد. اومدم اینجا بذارم که یادم اومد خواجه نصیرالدین طوسی توصیه کرده اهل علم، غذای بازار رو نخورن که به نجاست نزدیکه... چرا؟ چون فقرا دیدن و نتونستن بخرن... اون آهه اثر گذاشته رو غذا و‌ خوراکی و از پاکی به نجاست نزدیکش کرده... گفتم جمع کن دخترجان! جمع کن که غذا حرم نیست که بگی دلشون حرم و غذای امام رو بخواد. اون شیطونکِ شونهٔ چپم شروع کرد به بافتنِ کلاه‌شرعیِ خوشگل و‌ رنگارنگی که تو که هر کتابی رو نذاشتی! این‌همه با صادق هدایت از این عکسا گرفتن، دخترات و از راه به‌در کردن... تو زندگی‌نامهٔ سیدناالقائد رو گذاشتی. می‌دونی سر همین عکس چقدر جذب می‌شن؟! یه نیشخند زدم و با پشت دست کوبیدم دهنش و گفتم با همین بهانه چادریامون، عباپوش شدن... ولی من تو رو خوشحال نمی‌کنم، داغ به دلت می‌ذارم😎 وَ عکسای خوشگلی که گرفتم، پاک شد✌️😊 +الحمدلله
بعد از یه هفته یللی‌تللی کردن و تا ده و یازده صبح خوابیدن، فردا با سر میفتم تو شلوغی و به دوشنبه، سه‌شنبه و چهارشنبه که برسم و نزدیک ۹۰۰ برگه بریزه سرم و یه کارگاه خصوصی برگزار کنم و شب‌کاری، باز شرحه‌شرحه می‌شم و از بی‌خوابی بیهوش! وَ باید بگم دلم برای همهٔ اینا که گفتم تنگ شده و این یه هفته‌ای که دخترام پیام دادن و ابراز دلتنگی کردن، دلم براشون غَش کرده و برای دیدن‌شون لحظه‌‌شماری می‌کنم.😍🥲❣ حتی مدیرم دلشون برام تنگ شده🙃👇
😍😍😍
سربه‌راه
خونوادگی ینی چی؟ ینی حالا که بحث بی‌حجابی و بدحجابی تو فیلما جا افتاده و آرایش‌های غلیظ هم تو صداوسیما به چشم مردم عادی شده، (به همّت مذهبی و ولایی و شیعه و انقلابیِ ساکت... لعنت الله علیه) می‌شه رفت مرحلهٔ بعد. مرحلهٔ بعد عادت دادنِ چشم به لمس و ارتباط دو جنس مخالفه. اگه از راهِ مستقیم وارد شیم، هنوز برای مردم تابو محسوب می‌شه و صداشون درمیاد. پس باید غیرمستقیم و با شرعیات وارد شد. شرعیات یعنی چی؟ یعنی زن و شوهر. یعنی پدر و دختر. یعنی مَحرم. خصوصا زوج‌های محبوب و جذاب. اینا به هم دست بزنن، هم و بغل کنن، هرچی شد، هیچ‌کس نمی‌تونه ایراد بگیره. چشم عادت می‌کنه. دقیق‌تر می‌نویسم: چشمِ مردِ مسلمان به دیدن روابطِ شرعیِ یک زنِ نامحرم با شوهرش عادت می‌کنه. همین‌طور چشمِ زنِ مسلمان به مردِ نامحرم. تابوها بی‌صدا شکسته می‌شه. خصوصا اگه بی‌صدا وسطِ این زوج‌ها یکی_دو تا نامحرم هم بگنجونی... چشم‌های عادت‌کرده اونا رو هم محرم می‌بینه... خطای چشم به خطای ذهن می‌رسه. دیگه چیزی درونت فرو نمی‌ریزه. هرکی هم بهت بگه عیبه، حرامه، تو می‌گی نه! زن‌وشوهرن. چرا متّه به خشخاش می‌ذاری؟! چه‌جوری بود؟ سر عبا گفته بودم... مرورش کنید... هنوزم می‌خواید ساکت بمونید؟! ما مشکلی نداریم. من معلمم. استیصال شما رو ده سال دیگه سر بچه‌ها و نوه‌هاتون می‌بینم :) از من که گذشت. بچه هم ندارم دلم برای فرداش بسوزه. ولی شما مذهبیا رو دیدم کار به بچه‌تون برسه چجوری داغ می‌شید :) فرداهای بچه‌هاتون و شما ساکت‌ها رو می‌بینیم و این قشنگیه زمانه :) تا حالا محرم‌ها روی اصحاب امام حسین علیه السلام زوم بودید. این محرم هر شب یکی از یارانِ شمر رو بررسی کنید. عاقبتِ ساکت‌های کوفه رو. وَ اثرش بر نسل‌شون رو :) +چرا چنین کلیپی؟ چون من از روح‌الله زم؛ یه ضدانقلابِ دوآتیشه، یاد گرفتم باید چطور برای عقیده‌م کار کنم. نه از یه سوپرانقلابیِ ول‌معطل! از این کلیپ که از اساس و با استدلال هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچی‌ش رو قبول ندارم یادم اومد، سخت‌تر از مبارزه با کژی، به حرکت درآوردنِ خوب‌های چلمنیه که کژی رو تشخیص دادن...