من اصولا جز به رفیق، به هیچکس پیشنهادی نمیدم که فلانجا بریم؟ فلان کار رو بکنیم؟ فلان گروه رو بزنیم؟ فلان دورهمی رو داشته باشیم؟
چون هم معمولا جز شاگردام و رفیق، دلتنگِ کسی نمیشم، هم جز شاگردام و رفیق و یه پنج_شش نفر از دوستام، خوشم نمیاد با کسی معاشرت کنم. فقط کار و برنامههای جدی.
حالا فرض کنیم یه بار به کسی پیشنهادی بدم و اون نپذیره.
خب تمومه دیگه.
ولی نمیدونم چرا آدما این دکمهشون خاموشه؟!
تو چشماش نگاه میکنم میگم نیمهشعبان و به تو نگفتم، چون دوست ندارم با تو برم سفر. باز داره برای اربعین میگه :/ مادرِ سه تا بچه هم هست ها! ولی شعور صفر!
یا یه گروهی از همکارانِ شش_هفت سالِ پیشم، بهارِ پارسال گفتن کی هستی مهمونی دورهمی بگیریم؟ گفتم امتحاناس، نمیتونم بیام، سلام برسون.
نگرفتن و باز تابستون پیام دادن :/
تابستونم پیچوندم و پاییز... زمستون...
واقعا دورهمی رو نگرفتن که منم باشم(!) رفتم گفتم دوستان! من دورهمی نمیام، بگیرین بره!
چهارشنبه فقط برای یک ساعت که مدیر دبیرستان به گروه مدرسه اضافهم کنه، حریم خصوصی تنظیماتم باز بوده... اومدم دیدم ایتای خلوت و متمرکز و تمیزم، دو تا گروه داره!
یکی که مدرسه است، پس اون یکی چیه؟
میرم میبینم گروه زدن چون دورهمی نمیشه اینجا با هم باشیم...!
خب چرا اینقدر بیکارید؟! چرا بقیه رو هم مثل خودتون بیکار میدونید؟! چرا یکی ازتون پرهیز داره مثل کنه میچسبید؟! چرا تا احترام میذارم و میپیچونم قدر نمیدونید که یهو نیام تو چشماتون نگاه کنم بگم ازت خوشم نمیاد؟! ها؟!
رفتم ببینم روی گروه چی هست حالا!
اونی که سه تا دختر داره نوشته اینجا رو زدم از حال هم باخبر باشیم. بعد اونی که یه دختر و یه پسر داره اومده قربونصدقهش رفته... بعد اونی که یه دختر داره اومده بیشتر قربونصدقه رفته... بعد اونی که یه پسر داره اومده بوس فرستاده... بعد یکی دعا فرستاده... دوباره بقیه هزار بار قربونصدقه رفتن(!)
وای مگه داریم؟! مگه میشه؟!
هیچ عکسالعملی نشون ندادم و فکر کنم خوابم برد و یادم رفت.
صبح دیدم تو شخصیِ مرتبم که بعد از خوندنِ هر پیام، پاکشون میکنم و همهچی سفید و خلوته، یکی پیام داده خودش رو شرحهشرحه کرده که گروه زدیم، بیا ببین، صحبت کنیم، حالت چطوره و باز یا عراقی یا داری میری یا داری برمیگردی...
یعنی وقتی محلتونم نمیدم باز پررویید...
پیام دادم من علاقه و فرصت گروهبازی ندارم. سلام برسون، بگو دلتنگتون بشم حقیقی میبینمتون.
خداحافظی کردم و بدون حتی یک پیام گروه رو ترک کردم و تنظیماتم و باوسواس نگاه کردم یهوقت باز نباشه!
که دیدم پیام داده تو من و ناراحت کردی و بهم احترام نذاشتی و...
😶😶😶
از این مرحله دیگه جواب نمیدم و وقت نمیذارم. سین میکنم، حذف میکنم. سین میکنم، حذف میکنم. گاهی میخندم و گاهی فکر میکنم که چتونه؟ ریشهٔ این کارها و رفتارها چیه؟
وَ واقعا فقط میرسم به بیکاری!
بیکاری!
طرف مادر سه تا بچه است...
ولی بیکاره...
بیکاری آفته! آفته!
شما بیکار نباشید، بخش عظیمی از آفتهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی... حل میشه.
باور کنید!
اگه مادر چند تا بچهای
ولی حواست هست که جاریت چه مدل ظرفی به خونهش اضافه کرده
تو هم بیکاری!
خیلی هم بیکاری!
ببین با این بیکاریها میشده چه کارها بکنی و نکردی...
از من گفتن بود!
اگه مجردی ولی آمار پروفایل دخترخالهت و داری
تو هم بیکاری!
خیلی هم بیکاری!
نگو وقت ندارم کتاب بخونم
بگو همّت و عرضه ندارم!
تعداد کانالهای هر آدمی هم
برای من معیار دیگهایه که طرف چقدر بیکاره!
هرچی کانال بیشتر
طرف بیکارتر.
اونوقت فکر کن تو این بیکاریا
چند نماز قضا، اَدا میشه...
چند ختم قرآن...
چند بار خونهتکونی اساسی میشه...
چند صفحه کتاب...
خودم به خودم شبهه وارد کردم!
ببینید؛
وقتی فرمانده جهادی بودم
یا مسؤول هیئت
چنان رگباری ایده میدادم و کار میتراشیدم
که یکی از بهترین نیروهام وسط زلزلهٔ سفیدسنگ از شدت بیخوابی غش کرد!
یعنی کار
مهیّا بوده...
ولی تو همون جمع
سه تا دختر مذهبی بودن که
آمار صفر تا صد قسمت آقایون رو داشتن...
الآن همه کارای جهادی همینه... گروه من تا خرخره تو کار بود و فقط این سه تا نخالهمذهبی موش میدووندن...
کار بود
خیلی هم بود
ضروری و فوری هم بود
ولی اونا انجام نمیدادن و شب تا صبح میشستن پشت پسرا حرف زدن و فرداش اون قسمتی از مدرسه ایستادن که تو دید اونا باشن...
خب الآن کار که بوده...
پس چرا این اَلدنگا بیکار بودن و از بیکاری به گناه رسیده بودن؟!
میخوام آنچه شرط بلاغ است بهتون بگم:
۱. به هوش مصنوعی اطلاعات شخصی ندید. دسترسی ندید. حتی نگید از چی خوشتون میاد، از چی بدتون میاد، از چی رنج میکشید... با هوش مصنوعی دردِ دل نکنید😒 این و خلق کردن ازش کار بکشیم... بعدا براتون شاخ میشه ها!
۲. عکس بیحجاب به چه دردتون میخوره؟! عکس عروسیتون، بیحجاب واقعا به چه دردتون میخوره؟! جدّا همیشه میپرسم از اینا که آلبوم عکس عروسی نشونم میدن (دیگه بارداری و زایمان و عقد و تولد و... بماند!) که بعد از مرگت، این عکسا چی میشه؟! دست کی میفته؟! اون شاسی تو اتاقخواب، اگه دزد بیاد، زلزله شه، چی میشه؟!
مخالف عکسه نیستم ها! لپتاپم پر از فایل عکسه،
ولی بیحجاب ندارم.
تولدم، سفرم، دورهمی دوستانهم، خوشگذرونیم...
قبل از انتخابِ مسیر زندگیم داشتم متأسفانه.
بعد از انتخابم قبلیها نابود شد، الآنم ندارم. وَ نکته اینه لازمم نمیشه. همهٔ خاطراتی که میخوام یادم بیاد، با عکسای پوشیدهمم میاد!
جدّا عکسای بیحجابتون بعد از مرگ چی میشه؟!
۳. فقط به خانوادهتون اعتماد کنید.
حتی اگه معتاد و قاتل و جانی باشن.
۴. اگه نیاز به روانشناس، مشاور یا استاد داری (ترند مذهبیا)؛ حتما یهجای مذهبت میلنگه!
تا دیر نشده به منبع برگرد:
قرآن و اهل بیت
امامین انقلاب
شهدا.
والسلام.
خواه پند گیر
خواه ملال!
سربهراه
اگه مادر چند تا بچهای ولی حواست هست که جاریت چه مدل ظرفی به خونهش اضافه کرده تو هم بیکاری! خیلی
اگر بیکارید
بخوابید!
خواب یه نعمته!
یه نعمت که قدرش و نمیدونید!
گناه نمیکنید!
اگه با نیت و نیابت هم بخوابید، تازه ثواب هم میکنید!
میخوام بعد از امتحانا و تموم شدن تصحیح، به نیت قضای خواب مصطفی چمران، چندین روزِ متوالی بخوابم😴
سربهراه
پیادهرویِ آقای رئیسی رو تو نیویورک یادتونه؟ بایدن میخواست باهاش ملاقات کنه قبول نکرد... بایدن برنا
سرِ آقای انصاریان خیلی فکرم به هم ریخته بود...
جوابیهشون و مایه گذاشتن از امام حسین علیه السلام بیشتر...
یاد پیادهروی ابراهیم رئیسی افتادم...
یادتونه ماجراش و؟
چقدر نکته درمیاد از همین وقایع؛
همه و استاداشون دارن میریزن...
هرکی به منبع وصله میمونه.
سربهراه
سرِ آقای انصاریان خیلی فکرم به هم ریخته بود... جوابیهشون و مایه گذاشتن از امام حسین علیه السلام بی
سر امثال پویانفر به هم نمیریزم. میگم جوانه و شهوتِ دیده شدن و فالوور میکُِشه!
ولی سر آقای انصاریان...
اینا حقالناسه ها!
فکر کن دلِ چند تا جوان مثل ما رو میلرزونه...
که طرف عمری زیر خیمهٔ اهل بیت علیهم السلام خدمت کرده و تهش ببین...
تو که دستت خالیه به چی دل بستی؟!
از دیروز
سوزنم گیر کرده روی #یخ_عمر ...
از دیروز
ترسیدم...
که به ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام از این دنیا میرم یا...
هزار استغفرالله...
به رفیق میگفتم قیامت هرچیِ من و بریزن بیرون و بگن آشغاله،
یه چیز برام میمونه.
چون حقیقیترین و واقعیترین و اصیلترین دارایی منه.
اونم تک تکِ قدمهام تو مشّایهٔ اربعینه.
خالصترین حقیقتِ زندگیم.
که خدا وقتِ محاسبهشون نورِ شدتِ علاقهم و توشون میبینه...
من تک به تکِ قدمهام و تو مشّایه عاشقانه و عاقلانه دوست دارم...
با هر کسی سهیمشون نمیکنم...
حتی از یکیش نمیگذرم...
توشون هیچ ناخالصیای نداره...
عشقِ محضه...
عشقِ محض.
هر اشکی براش ریختم؛ اشکِ نابه.
میخوام به تک تکِ قدمهای مشّایهم تو همه عمرم قسم بخورم:
که هرکی قلبش
(نه زبونش)
جای محبّت سیدعلی خامنهایه
عاقبت بهخیر میشه.