میبینین؟ کانال رسمی ادبیات فارسی آموزش و پرورش این کلیپ رو گذاشته(!)
دخترکرهایه مشهوره است که زیاد درس میخونه. خودمم کلیپش رو تو کانال براتون گذاشته بودم و صحبت کردم راجعبهش.
این فقط درس نمیخونه. با کلیپاش کلی تبلیغ میکنه و راه درآمدشه. یعنی کسی درس خوندنش و نمیبینه، جلب زندگی مادی و مصرفیش میشه. یعنی اگه دانشآموزی ندونه چنین شخصی موجوده، جلبش میشه و میفته دنبالش و سبک زندگیش گندتر از گند میشه...
متولیانِ تربیت و فرهنگ مگه نباید به این چیزا فکر کنن؟! مگه مسؤول این چیزا ما فرهنگیها نیستیم؟!
دارم فکر میکنم همه دنیا دیدن و فهمیدن سیدعلی خامنهای با همون روحیهٔ کشوردوستِ وطنیِ جهادی و مستقلش چطور مردم و سربازانی تربیت کرده که در نبودش کشور رو نگه داشتن،
ولی این عقبموندهها عارشونه الگو از خودی بگیرن(!)
پیام دادم میتونستید از این کلیپ الگو بگیرید، ایرانیش و بسازید!
یه دختر ایرانی
یه پسر ایرانی
اتاق و محیط ایرانی
با همینقدر تلاش!
خب البته اینقدر تلاش بین دانشآموزا و دانشجوهای خصوصاً انقلابی ما نیست...(!)
ولی خب...
میشد فیلمش و ساخت!
البته که اثر کار واقعی یه چیز دیگه است، ولی میشد! میشد بومیش کرد! میشد وطنیش کرد! میشد اگه دغدغهای بود! اگر دلسوزیای بود! اگر وطنپرستیای بود! اگر شعوری بود!
چیِ آدم بودن سخته؟!
چرا رهبر تونست؟ ابراهیم رئیسی تونست؟ قاسم سلیمانی تونست؟ اینا که معصوم نبودن، پس چطور تونستن؟
سربهراه
میبینین؟ کانال رسمی ادبیات فارسی آموزش و پرورش این کلیپ رو گذاشته(!) دخترکرهایه مشهوره است که زیاد
دوستم عکسِ شهیدِ شیراز رو نشون میداد که صلواتشمار دستش بوده و میگفت منم دلم میخواد موقع ذکر خدا شهید بشم. تو چی؟ تو دوست داری چه شکلی شهید شی؟
من گفتم شبیه حاج قاسم و ابراهیم رئیسی و آقاجان. یعنی حین انجاموظیفه. نه انجاموظیفههای عمومی، مثلاً تجمعات شب یا وقتی دارم به خانوادهم خدمت میکنم. نه. همون وظیفهای که غالباً بین واجب و مستحب نمیتونن انتخابش کنن. وظیفهای مثل درس خوندن، مثل خوب تدریس کردن، مثل شبکاریم. وظایفی که خیلیها توش کمکاری میکنن و از این واجب میزنن تا به مستحبات بپردازن. ولی من میخوام مثل همیشه پای واجبم بمونم و حین واجبم شهید شم.
خدایا من رو حین انجاموظیفه شهید کن... و البته بعد از سالها خدمت به اسلام و انقلاب و مهیا کردن ظهور. الآن نه. هنوز جوانم و میخوام جوانیم رو به پای ظهور بریزم. بعد از والعادیات ضبحا دویدنم، به سیدعلی قسمت میدم من رو حین انجام وظیفهم شهید کن. درست اون نقطهای که تو از من راضی هستی و داری با افتخار من رو به فرشتههات نشون میدی.
دیدم شبکارم، فردام تشییع شهیده، عصرم تحویل ساله، صبح شنبه هم نماز عید فطر. منم پی بهانه بودم یه شبی برم حرم.
کولهپشتیم و برداشتم، یه بلوز و روسری، کمی خوراکی
وَ قاب عکسش...
وَ از خونواده خداحافظی کردم تا شنبه.
جز امشب هم همه تجمعات و تجمع تحویل سال رو میرم خیابونای اطراف حرم.
این چند روز میخوام اگر حوصلهم کشید ناقصیهای کانالم و مرتب کنم و فرستهٔ جدید ننویسم.
سفرنامهٔ شعبانیهم باید تموم شه، فرستهٔ علما و مراجع و افرادی که باید یه تکونی به خودشون بدن.
و چند پیام که گذاشته بودم سر فرصت.
برای امشبم هرکی جام رفت تجمع، همون همیشگی رو تقدیمش میکنم.
برای سال تحویل هم اگر خیری ازم بهتون رسیده دعا کنید ظهور رو ببینم و مسؤول خواهرانش باشم و حین انجاموظیفه شهید شم.
علی علی.
سربهراه
دیدم شبکارم، فردام تشییع شهیده، عصرم تحویل ساله، صبح شنبه هم نماز عید فطر. منم پی بهانه بودم یه شبی
دیشب هیچکس جام نرفته تجمعات...
هیچ پیامی ندادید در صورتی که همیشه چندین نایب تو شهرای مختلف داشتم.
خودم بهدرک،
نکنه کلاً نرفته باشید تجمع؟!
از صحنِ امام رضاجان دارم مینویسم:
والله
والله
والله
این تجمعات شبانه جبهه است...
والله خالیش بذارید خون دل خوردنای فاطمهٔ زهرا سلام الله علیها رو هدر دادیم...
والله اگر نریم، اگر بقیه رو به رفتن مجاب نکنیم، اگر دست یکی رو نگیریم و هر شب همراه نبریم...
والله قیامت میفهمید خسران یعنی چی...
معنی خسران رو قبلها تو کانالم نوشتم...
والله این تجمعات نماد و شوخی نیست...
به امام رضایی که روبهروی گنبدشم قسم؛
بعدها خواهید فهمید این شب خیابون بودنامون و بردنامون چه کرده و چه بلاها از سر نسل شیعه دور کرده...
من امام رضاجان رو گواه گرفتم بین خودم و شما
که من گفتم
اتمام حجت کردم.
سربهراه
دیشب هیچکس جام نرفته تجمعات... هیچ پیامی ندادید در صورتی که همیشه چندین نایب تو شهرای مختلف داشتم.
رواق امام خمینی
جایی که عید به عید چشم میدوختیم به پردهٔ انتهای رواق
که کنار بره و صلابت و لطافتِ لبخندش طلوع کنه
جایگاه گذاشتن
با عکسش...
ما هنوز انتقامش و نگرفتیم...
و اگر احدی جرأت نکرده از آتشبس حرف بزنه
بهخاطر خیابونهاست...
من امسال ندارمش
الآن روبهروم جایگاهشه با عکسش...
خودش
وَ ساعتِ مربعِ کوچیکش که میذاشت روبهروش تا با نظمش دلبری کنه ازم
نیست...
خیابون خالی شه
دستِ جنگاورامون روی ماشه میلرزه
دهانهایی دریده عاروق میزنن و «ظریف» ذکر آتشبس میگیرن...
در تشییع شهید به خدا گفتم حیفت بیاد منی که با ذوق خلق کردی، بمیرم و تلف شم...
الآن به شما میگم
حیفتون بیاد از این قلهای که چیزی به فتحش نمونده دست بکشید...
من کوهنوردم
بهم اعتماد کنید
چند قدمی قله نفس کشیدن سخت میشه
هوا کم میارید
عضلات بدن سفت میشه
پاهاتون قفل میکنه و سنگین میشه
اگه دستتون فقط یه پلاستیک خالی هم باشه، حجمش اینقدر به چشمتون سنگین میاد که انگار پدرتون رو بغل زدید و دارید حمل میکنید...
چندقدمی قله زمزمهها بلند میشه که بسه دیگه، تا همینجا هم هرکسی نمیاد، خوب اومدیم، برگردیم دیگه
چندقدمی قله عدهٔ زیادی میشینن و دیگه حرکت نمیکنن...
چندقدمیِ قله، عدهای از مه و غبار میترسن و چون قله رو نمیبینن هول برشون میداره...
ولی فقط چند قدم مونده...
فقط چند قدم!
من کوهنوردم
بهم اعتماد کنید
دست دراز کنید و نشستهها رو بلند کنید
اسپیکر روشن کنید و براشون شور بذارید
با سنگها براشون گردو بشکنید و دونهدونه بذارید دهنشون
براشون قله رو مرور کنید
تعریف کنید
دعوتشون کنید به نفسهای عمیق
به دم و بازدمها عمیق
دستهجمعی و با صدای بلند ذکر بگید:
اگر خستهجانی بگو یا علی
یا علی!
اگر ناتوانی بگو یا علی
یا علی!
با صدای بلند ازشون سؤال بپرسید و بخواید یکصدا جواب بدن و انرژی بگیرن و حرکت کنن:
در کل جهان کدوم کشوره که علیه استکبار جهانی سینه سپر کرده؟
ایران!
در کل جهان کدوم کشوره که بی هیچ کمک و پشتوانهای، مقابل ظلم و زور ایستادگی کرده؟
ایران!
در کل دنیا کدوم کشوره که پرچمِ مقاومت رو برافراشته و تمام مظلومین عالم رو به مبارزه با ظالم دعوت کرده؟
ایران!
در کل عالم کدوم کشوره که بدون ظلم و استکبار، به دنبال سعادت و هدایت کل بشره؟
ایران!
در کل عالم کدوم کشور تونست مسلمانان جهان رو دعوت به اتحاد و پرهیز از تفرقه کنه؟
ایران!
پس از فروپاشی نظام استکباری آمریکایی_صهیونیستی، قدرتمندِ مقاومِ کل عالم کدوم کشور خواهد شد؟
ایران!
در کل عالم کدوم کشور تمام دنیا رو متوجه اسلام و مکتب تشیع خواهد کرد؟
ایران!
بعد از فروپاشی نظام استکباری، در کل عالم کدوم کشور برای تمام جهان، برای تمام نسلها، برای تمام ادیان، برای تمام افکار، مرام و مسلکِ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام و اولادش رو به منصهٔ ظهور خواهد گذاشت؟
ایران!
در کل عالم کدوم کشور بنیانگذارِ تمدن مهدوی و اشاعهدهندهٔ شوقِ ظهور خواهد بود؟
ایران!
در کل عالم کدوم کشور میتونه از موعود و دولت کریمه صحبت کنه؟
ایران!
در کل عالم کدوم کشور میتونه تمام بشر رو شیفته و والهٔ پسر فاطمه و منتقم حسین سلام الله علیهما کنه؟
ایران!
در کل عالم کدوم کشور میتونه بساط عدل و عدالت بگستراند و فریادِ حلقومهای گرفتهٔ مستضعفین باشه؟
ایران!
ایران!
ایران!
تا این قله
فقط چند قدم مونده!
به نفس نفس زدنهای مضطرِ فاطمه
وقتی کار رو ازدستشده دید...
خسته نشید.
هزار و چهارصد و پنج
میتونه
نفس کشیدن
تو دولت کریمه باشه...
میتونه گریههای پای سخنرانیش باشه
تو میجد سهله...
میتونه هزاران برابرِ حالِ شبی باشه که
خدا
به نعمتِ
امام
سیدناالقائد
سیدمجتبی
حسینی خامنهای
دوباره بهمون فرصت داد باشه
به نعمتِ امام...
امام...
امام...
امامِ قنوتهای نواب صفوی و مدرس...
امامِ گریههای شبانهٔ روحالله خمینی...
امامِ بهشتی و باهنر و موسی صدر...
امامِ آرزوهای همت و باکری و خرازی و برونسی...
امامِ رؤیاهای حججی و عطایی و نوری...
امامِ امیدهای سالها آوارگیِ مردمِ غزّه...
امامِ نویددهندهٔ شبهای زندانِ یحیی سنوار...
امامِ حی و حاضر صلابتِ سیدحسن نصرالله...
امامِ هنیئه و ابراهیم رئیسی و چشمهای بیخوابِ قاسم سلیمانی...
امامِ
دلِ قرص و محکمِ
سیدعلیِ خامنهای...
اگر
خستهجانی
بگو
یا
علی.
سربهراه
رواق امام خمینی جایی که عید به عید چشم میدوختیم به پردهٔ انتهای رواق که کنار بره و صلابت و لطافتِ ل
هدیهٔ عیٖد نوروز
و عیٖد فطرم به شما
با نهایت حبّ و علاقه
به شیعیانِ علی بن ابیطالب علیه السلام
خوندنِ هرچقدر که تونستید
با معنی
از
«جامعهٔ کبیره» هست.
خصوصاً روبهافطار و تحویلِ سال.
مست از تصورِ
دولت کریمه شید
تا بخوایدش...
قرارِ حضوریِ همهمون:
سال ۱۴۰۵
مسجد سهله
سخنرانیِ امام مهدی علیه السلام.
دارم صدقهٔ سنگین میدم!
چون حرم پیام امام خامنهای رو پخش کرد و من تموووووومِ مدت داشتم کف میکردم چه ادبیاتِ خفنِ دانشگاهیای! چه جملات و کلماتی! چه جامع و مانع! چه برنامهریزیشده و منسجم و منظم!
وای چه جذاب! چه آمادمیک!
صدقه بدم... الآن همه دنیا زوم شده روی امامِ جوان و جذابِ ما❣
ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله
ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله
ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله
سربهراه
دو شب و سه روزه بیرونم. پنجشنبه شبکار بودم و صبح رفتم تشییع و ظهر نمازجمعه و عصر حرم تحویل سال و دیشب تا سه با رفقا تجمعِ ماشینی و بعد هم حرم که نذاشت بخوابیم و صبح نماز و بعد پی خمسم و الآنم این پیامِ دوستم. ولی دیگه کشش ندارم و برمیگردم خونه. برنامهٔ زندگیم رو باید متناسب با فضای غیر ماه مبارک بچینم و ساعتهای بازتری دارم احتمالاً. خصوصاً که فعلاً مدرسه هم تعطیله.
زندگی باید با قوّت و قدرت جریان داشته باشه تا فردای پیروزی دستمون پر باشه و بریم برای مرحلهٔ سوم.
مرحلهٔ سوم چیه؟
ظهور سه مرحله داره:
مرحلهٔ اول انقلاب اسلامیه که سال ۵۷ اتفاق افتاد.
مرحلهٔ دوم منطقهٔ اسلامیه که داره اتفاق میفته.
وَ مرحلهٔ سوم دنیای اسلامیه که باید بعد از این روزا براش آماده باشیم.
از این دو شب بسیار حرف دارم اما بسنده میکنم به دلخواهم؛
اول دیدارِ کلی از شاگردهام بود😍 تو حرم راه میرفتم و میدیدم یهو یکی صدام میکنه و جیغ میکشه و میپره بغلم😍😭 ششمهای المپیاد ادبیاتم... دخترکانِ مدرسهٔ پارسالم... شاگردخصوصیهام...
البته فکر میکنم پیر شدم. در همون لحظهٔ اول مثل قبل نمیتونستم سریع بازیابی کنم کی هستن. متأسفانه باید خودشون رو معرفی میکردن و بعد منم از شادی جیغ میکشیدم و تو بغلم فشارشون میدادم. داشتم غصه میخوردم که رفقا یا راست گفتن یا امیدم دادن که از حواسپرتی و پیری نیست، از تجربهٔ زیاده و اینکه تو هر صحن یکی پرید بغلک یعنی برای دخترای زیادی از این کشور معلمی کردم😍😭❣
قبل از سال تحویلم شاگردخصوصیِ پارسالم بهم زنگ زد و گفت من با شما به چیزی به اسم «ظهور» متوجه شدم و... حرفایی زدیم که جفتمون پشت تلفن داشتیم مثل ابر بهار گریه میکردیم...
شادم پر از پیامه از دخترکان نهمِ پارسالم و مابقی شاگردهام... از خواب بیدار شدم، باید برم شاد و فقط پیام پاسخ بدم.
ولی ناراحتم که دیگه نمیتونم درجا شاگردام و بشناسم و این زوال ذهن اذیتم میکنه...
یکی هم اینکه وقتی قبل از صحبتِ امام خامنهای دربارهٔ پیکر مطهر آقاجانم، برای نشانِ پیروزی از V ِ ویکتوریِ انگلیسی باید استفاده میکردم عصبی میشدم. تو تجمعات شبانهمون ماشینها که عبور میکردن و میخواستیم به هم نیرو بدیم، باید V نشون میدادم و دوست نداشتم. همون شبای اول دنبال جایگزین بودم که تنها گزینه نشانِ غدیر بود که ورزشکاره نشون داده بود. ولی یه شب به هرکی نشونش دادم نمیشناخت و براش آشنا نبود. دوباره برگشتم به V تا صحبتِ امام خامنهای از مشتِ گرهکردهٔ آقاجانم...
دیشب که با ماشین از خیابونها عبور میکردیم و همهمون مشتِ گرهکرده از پنجره بیرون میبردیم و وصل میشدیم به اونا که کنار خیابون بودن، همه با لبخند و مشت گرهکرده بهمون بازخورد میدادن...
حالا ما زبانِ بدنِ پیروزیِ دنیا رو هم تغییر دادیم...😍😭❣
دیشب با اشک شوق به روزهای ارشدم فکر میکردم که وقتی استادم پرسید چرا اومدی آموزش زبان فارسی بخونی؟ گفتم رهبرم نوید دادن زبان فارسی بهزودی بینالمللی میشه... همه میان پیاش که یادش بگیرن... میخوام اصولِ آموزش زبان وطنم رو بلد باشم که بتونم آموزشش بدم...
آه ای آقای «کشوردوست»ِ من...❣
خونِ دلت
داره لعل میشه عزیزِ من...