سربهراه
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه❣ خدا رو شکر که شما رو داریم... خدا رو شکر که ما بیدستوپاه
چون علی اکبر، مرا هم
در عَبایَت جمع کن...
اومدم هم به آقا تسلیت بگم و هم آخرین نماز یکشنبهٔ ذیقعده رو حرم بخونم که عروس و دوماد دیدم(!)
اینکه روز شهادت حرم نباید چنین چیزی داشته باشه هم ضدّ وحدته؟! استفراغ به این وحدت.
حالم از آستان قدس به هم میخوره...
میتونستم نمازم و خوندم بشینم حالوهوایی عوض کنم، ولی باید راه بیفتم برم دم رواق امام خمینی کاغذ بردارم بنویسم و بعد بزنگم ۱۳۸ و کلی حرف بزنم و زشتِ مبرهن رو اثبات کنم که زشتِ مبرهنه(!)
چقدر همهچیز رو حالبههمزن کردین...
توی اتوبوس هم تو ذهنم با محمود کریمی حرف میزدم. داشتم بهش میگفتم من فقط مداحیهای تو رو دوست داشتم. فقط شعرِ تو مفهوم داشت و فقط وزن تو عزا و مرثیه بود. من فقط با مداحیهای تو میتونستم راحت و ساعتها گریه کنم. تو «ای ایران» خوندی اونشبی که با دیدن آقاجان همهمون شاد شدیم... چی تو رو روبهروی اکثریتی که هر بلایی سرشون بیاد پای این کشور میمونن گذاشت و دل بستی به اقلیتی که اگر هم کف خیابونن از وظیفهشونه؟!
داشتم تو ذهنم بهش میگفتم حلالت نمیکنم. بابت اینکه دو ایستگاه به حرم به کشف حجابیه که هیچی نداشت گفتم پوششت مناسب جامعه نیست و گفت به تو ربطی نداره، از تو نخواهم گذشت. تو و امثال تو در سخت کردن دنیا برای من و امثال من سهیم شدید. حلالت نمیکنم آقای محمود کریمی. به قطره قطره اشکهایی که از من برای امام حسین علیه السلام گرفتی، حلالت نمیکنم. انشاءاللّه عاقبت بهشر و سرافکنده از دنیا بری.
پسره به پرچمم تیکه انداخت و گفت سی میلیون بیکار، زندگیِ شصت میلیون رو گند زدن.
(برای همین دوست داشتم جانفدا به چهل میلیون برسه... ولی نمیدونم چرا این مردم هنوز شعورِ انتخابات رو ندارن و فقط غرقِ شورن... همیشه تو انتخابات گند زدیم... همیشه... چه رأی دادن و مشارکتش، چه تبیین و تشویق به اینا)
متأسفانه در انتخابِ مورد برای تیکه انداختن دقت نداشت و منم امروز آمادگیِ شرحه کردنِ حتی ترامپ رو داشتم!
همیشه میگم و میرم، امروز سرم درد میکرد برای دعوا!
نگران کرامت انسانی هستین، یا اوف میشین، یا نخونین یا سهنقطهٔ سمت راست کانال و ترک!
ایستادم گفتم کو؟!
وایساد نگام کرد. منم با دست و خیلی لاتی گفتم کو؟! شصت میلیونی که میگی کو؟!
گفت گم شو بابا! گفتم ما که پیداییم. تو چشمیم. میبینی که! حتی روز روشن با سلاحمون میایم بیرون.
پرچمم رو موقع گفتنِ سلاح به رخ کشیدم.
تو و شصت میلیونت گمه(!) جگر دارین بریزین بیرون حداقل ببینیمتون. باشین رودررو حرف بزنیم.
واللّه فهمید کلهم بوی قرمهسبزی میده😂 دستاش و از جیبش درآورد و زبان بدنِ سلطهش تبدیل شد به زبان بدن تسلیم و فقط نگام میکرد.
منم گفتم من که ندیدم شصت میلیونی که گفتی رو. ولی فکر کنم سوادم نداری. ازدواج کردی؟
ابله جواب داد نه😂😂😂
من تو صورتش دیدم که ارتباط زبان و مغزش قطع شده بود😂😂😂 دیدم که رشتههای اعصابش سوخته بود😂😂😂
گفتم ولی تو ما سی تا، پسر به سن تو ازدواج کرده و هر کدوم حداقل سه تا بچه دارن. سه تا زیاده، بگیریم همون دو تا. ما سی تا از گرونی و فقر و نداری و سختی و جنگ نمیترسیم. میبینی که؛ شد یه فصل که کف خیابونیم! فصل! ینی یک/چهارم سال. پاش برسه کل سال و کف خیابونیم. هیچ باکمونم نیست. موشک و تانک و تفنگ و برف و بارون و خورشیدم نتونست متوقفمون کنه. حالا ما رو ضرب کن به بچههامون. ابله جانفدا محدودیت سنی داره! بچههای ما رو ثبت نکرده! اون شصت تایی که میگی ماییم، اون سی تایی که پوزخند زدی خودِ بیبچهٔ سگ و گربهدارتونین(!) ما واسه بعد از مرگمونم سرباز تربیت کردیم که فصلای بعدی کف خیابون باشن، تو همین الآن بیفتی بمیری، تموم شدی ابله(!)
یه دختر و با یه پرچم نتونستی تاب بیاری، سیمات قاطی کرده، من ده تای تو رو سیمپیچ میکنم. هووووی! زندهای؟!😂😂😂
وَ واقعاً نبود😂😂😂😂😂 فقط داشت نگام میکرد😂😂😂😂
من منتظر فحشای ناموسی بودم😂😂😂😂 خودم و آماده کرده بودم میله پرچمم و بکنم تو چشمش😂😂😂😂 جیغ بکشم مغازهدارا رو خبر کنم😂😂😂😂 نزدیک حرمم، امنیتا بریزن سرش😂😂😂😂 الآن باید بزنگم دارالشفا😂😂😂😂😂😂
خندیدم و بهش گفتم خادمای ویلچری رو صدا کن تا دارالشفا برسوننت😂😂😂😂😂
وَ دارم میرم نماز برسم حرم😂😂😂😂
حالم عالیههههههه😂😂😂😂😂😂😂😂😂
دیدم آقا عِراقیه داره با دَله، وسط پیادهرو قهوه میده، با ذووووووق و شوووووووقِ مشّایه رفتم گرفتم و بهش گفتم دعا کن به نصر و پیروزی بیایم مشّایهٔ اربعین. بعد ایستادم بخورم که دوباره برم بگیرم، چون شکل همونای مشّایه بود و اونا محشرههههه. نرم و خامهای و خوشطعم و خوشبو. اینم همون شکلی بود، اما تلـــــــــــــــــــخ😫 من همهچی رو شیرین دوست دارم و یه لیوان چایم رو به یه قندون قند و آبنبات میخورم و قبل از جنگِ تحمیلیِ اقتصادی(!) واسه یه لیوان شیر، هفتهای یه بسته خرما تموم میکنم!
حاجی تو کشورِ خودت ایرانیزهش کردی، اومدی اینجا تلخ میدی دستمون؟!
چشمام و بستم و مثل داروهای بدمزه یهنفس سر کشیدم تموم شه و رفتم😒
خدایا ما رو به نصر و پیروزی نهایی، به مشّایهٔ اربعینِ دو ماهِ دیگه برسون😭😭😭
میپرسه چرا چند شبه شعارنوشته نمیاری؟
میگم چون نمیتونم حرف دلم رو بنویسم، باید مراعاتِ همهٔ ابعاد رو بکنم.
میپرسه حرف دلت چیه؟
میگم دلم میخواد بنویسم اوکی داداش! ما هم متوجه تحرکات دشمن شدیم و احتمال میدیم قراره بزن که خوب میزنی رو بازپخش کنیم. ما خیابونداریمون خوبه، سپاه و ارتش هم میدونداریشون، شما مسؤولین ولی، امامداری و سفرهداریتون خوب نبوده(!) خبر مرگتون شما وظیفهتون و درست انجام بدید، ما کارِ خودمون و بلدیم!
هنوز داره میخنده میگه چقدر عصبانیتت وحشتناکه، یهوقت چیزی ننویسی بیاری هاااااا :/
سربهراه
میپرسه چرا چند شبه شعارنوشته نمیاری؟ میگم چون نمیتونم حرف دلم رو بنویسم، باید مراعاتِ همهٔ ابعاد
ممکنه بخندید، اما من تموم مدتی که قمارباز تو چین بود، منتظر بودم خبر برسه ایران ترورش کرده...
یا خبر برسه هواپیماش و رو آسمون زدیم...
معلومه که دیپلمات نیستم و به ریزهکاریهاش و مناسکِ سیاسی فکر نمیکنم؛
من مردم هستم،
وَ فقط به یک چیز فکر میکنم:
اینکه باید کاری میکردیم و بکنیم که دشمن پشتش بلرزه وقتی دربارهٔ ترور و حمله به ایران «فکر» میکنه!
که وطنفروش و محتکر و خائن پشتش بلرزه وقتی دربارهٔ خیانت و ضربه به ما «فکر» میکنه!
که پدرنامعلومهای پهلویچی پشتشون بلرزه وقتی دارن دربارهٔ جمهوری اسلامی «فکر» میکنن!
یعنی
فقط
از
فکر کردن
به این چیزا
پشتشون
بلرزه و
بدونن
اگر
غلطی
ازشون
سر بزنه
تااااااااااااا
هفتاد نسلشون
به خااااااااک سیاه
میشینه.
من از شروع بزن بزن بیزارم؛
از اینکه کوچکترین خراشی روی کشورم بیفته...
من دو تا تصویرِ ناخواسته از روزهای جنگ دیدم و هنوز اذیتم میکنه...
یکی برج آزادی با پسزمینهٔ دود و آتش...
یکی حرمِ آقا سبزِ قبا...
بابتِ همین دو تا دلم میخواد دنیا رو به آتیش بکشم...
من هیچ روایتی از مدرسهٔ میناب گوش ندادم و نخواهم داد. هیچ کلیپ و فیلم و عکس و مصاحبهای ندیدم و نخواهم دید. یکی از همکارانِ مزخرفم داشت میگفت آخر هفته بریم میناب سر مزار بچهها. من حتی دلم میخواست خرخرهٔ اون رو بجوم...
اینکه بزن بزن شروع شه و هی خبر برسه یکی بی خونه شده، یکی بی عزیز، فلانجا کشور آسیب دیده، بهمانجای شهر ویران... به علی قسم اذیتم میکنه...
ولی بهقول مرحوم قیصر امینپور، ما میجنگیم که صلح کنیم و اونا صلح میکنن که بجنگن...
این مسیریه که باید تا تهش بریم... ناگزیریم ازش...
مسیرِ ترسناکیه و خدا میدونه چقدر لغزنده و الککننده... خدا عاقبت بهخیرمون کنه...
ولی
این راه و باید تا تهش بریم...
بهخاطر ندبههای جمعه و جمکرانهای سهشنبه!
بهخاطر قدمهای اربعین و حسینحسینهای محرم!
بهخاطر تو سر زدنهای فاطمیه و گریبان چاک دادنهای پای روضههای زینبیه!
واگرنه لو میره همهش دروغ بوده(!)
ما یا واقعاً شیعهٔ غدیریم
یا مترسکِ سرِ جالیزیم!
فکر میکنم قبلاً نوشتم که یکی یه بار ازم پرسید نمیترسی برای ظهور بهجدیت دعا میکنی و یهوقت خودت جزو رستگاران نباشی؟ چرا اول خودسازی نکنیم بعد برای ظهور دعا کنیم؟
گفتم خودسازیِ من و تو تا قیامت طول میکشه(!) کتابای عارفا رو نخوندی تا لب گور مشغول خودسازی بودن تهشم گفتن نشد؟! ولی ظهور عقب بیفته... دنیا دنیا حقالناسِ نسلها به گردنمونه...
خودسازی کن همزمان باهاش وظیفهتم انجام بده. یکی دیگه از دلایلی که از مذهبیا بیزارم اینه که دعاهاشون برای ظهور الکیه(!) دروغه(!) مثل آهو دروغ میگن(!) تحلیلش هم راحته! چطوری کسی میتونه برای ظهور دعا کنه اما همزمان دعا کنه خدایا من رو تو روضهٔ امام حسین علیه السلام شهید کن؟! یا خادمه تو حرم داشت به خادم دیگه میگفت دلم میخواد تو حرم شهید شم! من اینقدر عصبانی شدم که رفتم جلو گفتم ببخشید! یعنی راضیاید موشکی، بمبی، تروری، حملهای تو حریم حرم شکل بگیره؟! یعنی راضیاید حرم آسیب ببینه یا زوّار که شما به شهادت برسی؟!
یا مذهبی احمقها بعد از شهادت آقا هی میگفتن خدایا ما رو هم شهید کن! یعنی یه جو غیرت نداری دعا کنی خدا عمرت بده انتقام امامت رو بگیری یا ببینی؟!
یا مذهبی بیعرضهها که میگفتن خدایا ظهور رو برسون! خب دروغگو تو ظهور میخواستی دعا میکردی خدا به دست ما استکبار و طاغوت رو نابود کنه تا آقا مشرف شن برای نبرد نهایی. تو ظهور میخواستی برای نصرت و پیروزی دعا میکردی نه برای اینکه هفتهٔ بعد کربلا باشی!
همین هفته رفتم شبکاری، سر شام یکی گفت هرکی آرزومنده هفته دیگه کربلا باشه صلوات! هممممممه فرستادن! من نفرستادم و بلافاصله گفتم یعنی میخواین همهتون برین کربلا زیارت مستحب و واجبِ خیابون رو رها کنید؟! چشم امیرالمؤمنین روشن به این شیعهها(!)
اصلاً اینقدری که در مذهبیجماعت دعای شهادت دیدم، دعای نصر و تلاش و جهاد ندیدم(!)
حالا بیا بفهمون تو مثل آدم وظیفهت و انجام بده، شهادت پیدات میکنه(!)
من حاضرم امام زمان علیه السلام ظهور کنن، حالا اعوذ باللّه گردن من رو هم زدن، زدن. اما بیان. بیان و تموم کنن این لجنزارِ ظلم و جهل رو.
نصرِ اسلام و مسلمین مهمه!
ما باید کارا رو بکنیم امام بیان دستور بدن،
نه اینکه امام بیاد کارای ما رو بکنه(!)
دعا میکنم بزن بزن کنیم و فقططططط ما بزنیم.
دعا میکنم هرچه اونا زدن کور باشه و نرسیده به آسمونِ مقدسم، منهدم شه.
دعا میکنم خدا مکرشون رو به خودشون برگردونه.
دعا میکنم احدی از هموطنام، حتی اون برهنههه، حتی اون نفهمه، حتی اون بیشعوره، حتی پسرهٔ امروز که نمیفهمید وطن یعنی چی، خش برندارن و عوضش دشمن اینقدددددددر نفله و تیکهپاره و آشولاش شه که به غدیر نرسیده خبر برسه دیگه صهیونیستی تو دنیا نمونده که بخواد با بچههای حیدر کرّار بجنگه!
دعا میکنم کشورهای همسایه به خودشون بیان و سرنوشت منطقهشون رو خودشون دست بگیرن.
دعا میکنم به غدیرنرسیده آل سعود و صهیون و ترامپ و استکبار به خاک سیاه نشسته باشه.
دعا میکنم بعد از غدیر، فراخوان طراحیِ حرم امامهای بقیع رو بدن و جانفداها همه برای خادمی ثبتنام کنن...
دعا میکنم مسؤول خواهرانِ افتتاح حرم خانم فاطمهٔ زهرا سلام اللّه علیها بشم.
من این هفته مدرسهم تمومه و برای هفتهٔ بعد، هرچی تماس کلاس خصوصی داشتم قبول کردم، چون واقعاً دعا میکنم قدس رو فتح کنیم و بعد از اربعین راهیِ اونجا شیم. خب پول لازم داره دیگه، باید کار کنم. خصوصاً که زیتون داره :)
من حتی میدونم روزی که خبر مرگ ترامپ بیاد، میخوام برم کدوم خیابون و به تلافیِ شادیای که دهم اسفند کردن، جشن بگیرم😎✌️من حتماً اونروز وسطِ خیابون کِل خواهم کشید و سوت خواهم زد. حتماً.