eitaa logo
سربه‌راه
207 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
333 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
با فشاریه که تو تحمل کردی. لیس للانسانِ الّا ما سعیٰ فاطمه. دوست دارد یار این آشفتگی فاطمه. کوششِ بیهوده به از خفتگی فاطمه. تو نه آنی که زبونی کشی از چرخ فلک فاطمه. چرخ بر هم زنی ار غیر مرادت گردد فاطمه. زل زده بهم. با صورتِ خیسِ بعد از بارون. چشم تو چشمم می‌گه خی‌لی خسته‌ام خانوم... حالا وقتِ بغل کردنشه. همون مدلی که یه بار نوشتم و یادِ معلما دادم، بغلش کردم. می‌دونم عزیزم. از خسته شدن خجالت نکش. عصبانی نباش. با سرِ بلند بگو خسته‌ام. تو از نشستن خسته نیستی، از دویدن خسته‌ای... خستگی در کن و ادامه بده... فقط پنج‌شنبه مونده و یه آزمونِ تیر... دَووم بیار... دووم بیار فاطمه... چون تو شجاعی. چون بهانه نیاوردی و پا به راهی گذاشتی که بقیه با حسرت از دور بهش نگاه می‌کنن و به دروغ می‌گن این راه بن‌بسته... شجاع بمون عزیزم. ممکنه موفق نشی، اما هرگز شرمنده هم نمی‌شی. با قوّت برمی‌گرده به تست‌ها. به نکته‌ها. به تلاش. به بهترین بودن. تو برگشت یکی از شاگردای پسرم رو می‌بینم‌. از دیدنم ذوق می‌کنه اما چون هم‌ قدّم شده و پشتِ لباش سبز، از خجالت سرخ شده... میاد جلو و فقط می‌گه سلام خانوم. بعد یه‌ریز می‌خنده و خجالتش رو تو خنده تخلیه می‌کنه. از دیدنش خوشحال می‌شم. شاگردای پسرم باحال‌تر از شاگردای دخترم هستن. پیچیدگی کمتری دارن و می‌شد موقع تست باهاشون تخمه شکست و آمار همه فوتبالیستا رو درآورد و ته همه بازی‌های آنلاین رو فهمید. به حرفش میارم. می‌گم هنوز با فارسی چالش داری؟ می‌گه با فارسی نه، ولی با متمّم هنوووووز! متمّم رو آدم بدونه یا ندونه چی می‌شه؟ سعدی شعرش عوض می‌شد خانوم؟! حتی یادشه سعدی دوست داشتم... پسرا همین‌قدر جلب هستن و بلا! برای همین متوسطهٔ دوم پسر قبول نمی‌کنم. با خنده می‌گم بدون متمّم، سعدی چطور می‌گفت سعدی به روزگاران، مهری نشسته بر دل، بیرون نمی‌توان کرد، الّا به روزگاران؟! اونم زود جواب می‌ده خانوم بچسبید به حافظ! آن‌چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت، که اگر سر برود، از دل و از جان نرود :) دیدارِ پسرم، روبه‌راهم می‌کنه تا حرم برسم و برای دخترِ همکارم که مدرسهٔ امام رضا علیه السلام قبول شده و زنگ زد با ذوق بهم گفت و ازم تشکر کرد، «خاطرات سفیر» بخرم و دارم فکر می‌کنم اگر شب حرم بمونم، فردا جون دارم برم مدرسه یا نه؟ ولی نا و انگیزهٔ خونه رفتن هم ندارم... هوای سردِ حرم برام دلگرم‌کننده است و هوای دم‌گرفتهٔ خونه، دلسردکننده... تلفنم زنگ می‌خوره. مادرِ فاطمه است. کلی ازم تشکر کرد. می‌گه حالِ فاطمه خیلی خوبه. بچه‌م قبراق شده. اعتماد به نفس گرفته. باز تشکر کرد و وقتی قطع کرد، دیدم حقوق‌م رو واریز کردن. بیش از مقدارِ مقدّر. براشون پیام‌آوا فرستادم که اون مقدار، خارج از حقوق منه و یا کلاس دیگری باید بذارم یا برگردونم. اما می‌دونم قبول نمی‌کنه. رفیق زنگ می‌زنه. می‌گه تو چطور هنوز زنده‌ای؟! حرم نمونی ها! برو تجمع جای خونه‌تون و بعدش فقط برو بخواب تا فردا که بری مدرسه. فعلاً می‌رم جبهه. تا ببینم چی می‌شه... نوشتنِ این فرسته بیست دقیقه طول کشید(!) این یعنی چیزی به خاموش شدنم نمونده... الحمدللّه ربّ العالمین به خستگیِ کار و تلاش.
سربه‌راه
شاد رو باز کردم ببینم فردا تعطیله یا کلاس، چون امتحانا باز مجازی شد و کلاسا ادامه پیدا کرد. بعد نگاه کردم دیدم چهارصد و سی و هشت پیام منتظرن تا من بازشون کنم و پاسخ بدم. پرچم‌به‌دست نشستم کف خیابون و هی اسما رو نگاه کردم و رد کردم و فقطططططط پیامای نهم دوهام و که الآن دهمِ مدارس مختلف هستن، پاسخ دادم❣ شاید بپرسید نهم دویی‌ها که دیگه شاگرد من نیستن، چطور پس؟! که باید بگم دقیقاً تموووووم این سال تحصیلی من رو معلم‌شون می‌دونستن و هر چیزی که دبیر ادبیات‌شون آموزش داد رو از من پرسیدن و از من آموزش دیدن! خوب‌ترین از نمونه‌دولتی، بلاخانوم از امام رضا علیه السلام، زینب، کوثر، مجنون، زهرا، ستایش،... هر روز. حتی روز معلم هم بازم نهم دو ترکوند❣ چشمام داره کف خیابون می‌ره، اما فقطططططط نهم دویی‌های جانِ دلم رو جواب دادم❣ پنج بار صفت نسبی رو توضیح دادم؛ سه بار جملات پایه و پیرو رو؛ دو بار وابستهٔ وابسته رو؛ وَ یک بار استعاره رو❣ همه‌ٔ پیام‌آواهام رو هم با زیرصدای نماهنگ و روضه و سرود و سخنرانی و قرآن و... دخترام می‌گفتن خانوووووووووم برین یه‌جا خلوتتتتتت😭 من می‌گفتم سنگرِ خیابان و دانش رو باید با هم حفظ کرد😂😂😂😂😂 اگر رسمی بودم، بی‌درنگ می‌رفتم مدرسهٔ خوب‌ترین و بلاخانوم معلم می‌شدم... بی‌درنگ... بعید می‌دونم دیگه این دو تا برام در کلاس‌هام یافت شه... امسالی‌ها رو که خدا رو شکر خی‌لی دوست نداشتم، کمتر هم دیدم :)) دوازدهم خودش رو کشت یه روز برم مدرسه که کادوهای روز معلم‌شون رو بهم بدن، ولی هر بار رو پیچوندم :) حتی نامه‌هایی که دست‌نویس بود و برام عکس فرستادن هم احساسی‌م نکرد. هیچ معیاری از دانش‌آموز مورد علاقه‌م تو تن‌ بچه‌های این مدرسه نبود و مطمئن بودم کادوهاشون و عروس می‌کنم، پس چرا خودم رو تو زحمت بندازم برم مدرسه؟! پیچوندم :) پس ذوق‌شون چی؟! به همون در که ذوق معلمی چون من رو نتونستن برانگیزانند! اما خوب‌ترین و بلاخانوم.............😍😭❣❤️💞
به‌جز نهم دویی‌هام❣ تنها هدیهٔ روز معلمِ امسال که دوستش دارم و البته نگهش داشتم! کارت‌پستالیه که کوچولوترین معاون‌مون بهم داد❣ به‌قول خودش؛ دلی نوشته😍
سربه‌راه
اگر مهمانِ خونه‌ای شدید که دیدید یکی از اعضاش معلمه، وَ اون معلمه رفته تو اتاق و در رو بسته و ازش صد
این رو هم شما برام فرستاده بودید😍 دارم‌ش. مثل اون نشانِ کتاب از نادر... اون صفحه فال حافظ... عکس از کتابخونه‌تون... شعری که برام خوندید... صفحه‌کتابی که خوندید... اون یادداشت نادر که تمیز، وَ تمیز، وَ تمیز... وَ البته فایل داستان‌هاتون که می‌فرستادید بررسی کنم😍 به‌جز این‌جا که هستن، یه آرشیو هم از مخاطبین مجازی دارم😁
وقتِ دونه دونه جواب دادن رو ندارم آوردم روی کانال: سال‌های گذشته چه کار می‌کردم؟ امسالم همون رو می‌کنم. یعنی با رفقام غذا می‌خریم (هیچ‌کدوم شرایط پخت‌وپز نداریم، واگرنه خودمون صفر تا صد انجام می‌دادیم. قبلاً هم گفتم غذای ساده می‌پختم که به هرکی دادم بدونه برای غدیر نیاز نیست پول‌دار بود، یا کار آن‌چنانی کرد، مهم همونیه که از دستت برمیاد و اطعام اولویته چون دقیقاً در حدیث و روایت داریم. لقمه و اونی که بطون باهاش پر می‌شه مهمه، برای همین اطعام غدیر باید اولویت و ضرورت باشه. شما بگو یه دونه خرما، ولی اون خرما چون رزقِ غدیره، می‌تونه تقدیر عوض کنه.) وَ چون خریدنیه دیگه، پیتزا یا یه چیز ذوق‌آور می‌خریم مثل ساندویچ بمبی که ممکنه تو عمرش نخورده باشه، می‌بریم جاهای پرت و دوری که سال‌های قبل فیلم گذاشتم و هیچ‌کس اون‌جاها نمی‌ره و موکب و جشنی نیست و احتمالِ زیاد، اهل تسنن هستن، می‌دیم به اونا. ممکنه سهم من بشه یه پیتزا، چون خی‌لی گرون شده، یه سالی یادمه که فقط تونستم یه پیتزا بخرم با نوشابه و سس، ولی همون یه پیتزا رو می‌رسونم جایی که باید ان‌شاءاللّه. در کنارش هم با رفقا، نفری یه «الغارات» می‌خریم و وقف در گردش می‌بریم نقاط مختلف می‌ذاریم. یه یادداشت مهم و ترغیب‌کننده می‌نویسیم می‌چسبونیم روی جلد کتاب، دربارهٔ وقف در گردش هم می‌نویسیم که مطمئن بردارن، می‌ذاریم تو کاور و می‌ذاریم جاهای مختلف. اینا کارای مستقیم من هست. کارای غیرمستقیم هم ایده‌هامه به افراد مختلف که در جریانه ان‌شاءاللّه. مثلاً یکی از شاگردای قدیمی‌م که خوب روش کار کرده بودم و الحمدللّه کادرسازی شد و خودش الآن سربه‌راه شده و شروع‌کننده، داره قربان تا غدیر رو کار می‌کنه و برنامه‌های متنوع ریخته و همین جمعه تماس گرفته بود که متن شبِ قربان رو ازم تأیید بگیره. خودم مستقیم تو جشنا و برنامه‌های عمومی نیستم، چون موافق افراد و برخی برنامه‌هاشون نیستم و اونام دنبال کار حقیقی و اصلی نیستن. همین دیشب همه داشتن برای روضه زار می‌زدن، من داشتم به حاجاقای مسجد پیام می‌زدم این درست نیست که خادم‌های خانم لباس ارتشی پوشیدن و جلوی چادراشون بازه و به بهانهٔ با تلفن حرف زدن و کنارِ خیابون رو مدیریت کردن، هی جلوی پسرای خادم رژه می‌رن... خادم باید الگو باشه! خادمای خانم حرم امام رضا علیه السلام رو دقت کنید؛ ممکنه بیرون از حرم چیز دیگری باشه که همینم بده، اما داخل حرم و در لباس خادمی حتی موهاشون رو بالا نمی‌بندن... چون خادم، یعنی نزدیک‌ترین فرد به امام. وقتی زائر امام رضا علیه السلام باید نسیم رضوان ثبت‌نام کنه تا به قرعه‌کشی سر سفرهٔ امام بشینه یا گردن کج کنه پیش خادما تا یه لقمه از سفرهٔ امام بهش برسه، اما خادم حرم هفته‌ای یک بار داره از سفرهٔ امام ارتزاق می‌کنه و محترم و با عزت کنار آقا می‌شینه، یعنی اون خادم اهل بیتِ امامه، خانوادهٔ امامه. پس باید نزدیک‌ترین در رفتار و کردار و پوشش به امام باشه. بله، صد نداریم چون انسان هستیم، اما هرکس تلاش کنه شبیه کسی یا گروهی بشه، آقا امیرالمؤمنین فرمودن اداشون رو دربیاره بالاخره می‌شه. خادمِ انقلاب هم باید الگو باشه. اون دخترا خارج از تجمع هرطور خواستن باشن، ولی در تجمع شما باید همه‌چیزتموم باشی یا اداش و دربیاری؛ اگر بیرون از تجمع مراقب رفتار و چشماش نیست و دنبال جلب توجه نامحرمه، در تجمع اتفاقاً بره جایی که خارج از دید نامحرمه... تو این تجمعات بچه‌ها و نوجوان‌ها دارن تربیت می‌شن... بچه‌کوچولوها یاد گرفتن با اسم آقا صاحب‌الزمان علیه السلام دست روی سر بذارن، مدارس سال‌هاست سرود ایران رو پخش نمی‌کنه و بچه‌های این مملکت سرود ملی‌شون رو بلد نبودن(!) مردِ این خونه خودش رو فدا کرد که تربیتِ بد و به‌دردنخور ما رو خودش دست بگیره و حالا به برکت خونش همه سرود ملی بلدن... نذارید کلاسی که معلمش آقای شهیدمونه با این مسخره‌بازی‌های آلوده از دست بره... به آقای شهید کمک‌ کنید بچه‌هاش رو همون‌طور که دوست داره بار بیاره..‌. جمع کنید این خادمای ادایی بی‌آداب رو... یا خدمت یادشون بدید و جایگاه‌شون رو گوشزد کنید.
من روسری‌م و گره می‌زنم. چی بشه که یقه پیراهنم باز باشه و لبنانی ببندم. ساق دست نمی‌پوشم و حیای مچ دست ندارم. طلق و گیره و این چیزام ندارم. رنگی‌پوش و همه‌چی‌پوش هم هستم. زیر چادرم همیشه بلوزشلوارم و معمولاً پسرونه. چادرم ترکیبی از جده و لبنانیه و جلوبسته. خودم طرحش رو دادم و سال‌هاست از یه‌جا خرید می‌کنم. چی بشه بخوام شیک کنم یا اهدافی رو داشته باشم که چادر سادهٔ ایرانی بپوشم که جلوی اون رو هم تا روی شکم دوختم و بستم. دین، پوششِ من نیست، «من» اینم! درست و غلطش رو باید از دین‌تون بررسی کنید و دین‌مدار باشید، نه شخص‌مدار(!) اما می‌خوام بگم ببینید چی هستین و چطور می‌پوشین و چطور رفتار می‌کنید که هرررررررررررکس من رو در جمعِ شما بسیجی‌ها ومذهبی‌ها دیده گفته از همه‌تون محجبه‌ترم و اصولی و تندرو(!) این برای شما بده... خی‌لی بده... خی‌لی خی‌لی بده که شما با تمامِ لوازمِ یه حجابِ کامل (گیره‌روسری و ساق دست و تیره پوشیدن و...) طوری عمل کردید که محجبه دیده نمی‌شید...! این‌م رزقِ یادداشتِ غدیریِ من به شما... دیگه خود دانید!
واقعاً؟! واقعاً امام خامنه‌ای تجمعاتِ شبانه رو از تلویزیون می‌بینن؟! واقعاً ما رو کفِ خیابون می‌بینین آقا؟!😍 تا تو نگاه می‌کنی، کارِ من آه کردن است... ای به فدای چشمِ تو❣ این چه نگاه کردن است... چون تو نه در مقابلی، عکسِ تو پیشِ رو نهیم😭 این هم از آب و آیِنه، خواهشِ ماه کردن است...💞 از فرداشب شیک لباس می‌پوشم... زیرِ چادرم عطر می‌زنم... ساعتی که بیشتر دوست دارم دستم می‌کنم... اصلاً می‌رم دوش می‌گیرم، موهام و می‌بافم، پنس می‌زنم، طلاعلا می‌ندازم، همه‌‌ش می‌ره زیر روسری و چادر ها! ولی می‌خوام مرتب و شیک‌ترین باشم😍 امام... امام‌م دارن من رو می‌بینن... وَه که چه خوش‌به‌حالِ من😍😍😍😍😍😍😍 از فرداشب هم پرچم، هم شعارنوشته، هم مچ‌بندِ ایران‌م، هم پیکسل‌م. می‌رم بازم مقوّا می‌خرم. روزنامه‌دیواری می‌سازم، بازم عَلَم می‌سازم. وای چقدر ایده باریده به ذهن‌م😍 حتــــــــــــماً یه‌طرفِ مقوّام می‌نویسم اماما! من شنیدم شما ما رو از تلویزیون می‌بینید... یابنَ علی‌ُنا؛ تا تو نگاه می‌کنی کارِ من آه کردن است... ای به فدای چشمِ تو❣ این چه نگاه کردن است... چون تو نه در مقابلی عکسِ تو پیشِ رو نهیم.......😭❣ این هم از آب و آیِنه خواهشِ ماه کردن است...💞😍😭❣
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من هِدیه رو با ذوق و سلیقه دوست دارم؛ غذا رو با مخلّفات و هم‌سفره؛ عکس رو دسته‌جمعی و سفر رو با رفیق؛ هر دوستی و ارتباطی رو با توجّه می‌پسندم و هر پیامی رو با سلام؛ حتی سلامِ خشک و خالی زیبنده نیست، سلام هم باید چاشنی داشته باشه؛ نماز با تسبیحاتِ بعدش می‌چسبه؛ تجمّع با وضو و نیّت؛ گلدون باید گل بده؛ درخت، میوه؛ عمر، ثمر؛ اصلاً چاشنی و مخلّفات یعنی «توجّه»... یعنی «اهمّیّت»... یعنی «جزئیات»... از دیدنِ این چاشنیِ چایِ خلق‌کردنی خی‌لی ذوق کردم (البته اگر ناخن‌ها کاشت نبود و محصول، آلوده، بیشتر می‌چسبید...). دوست دارم بتونم درستش کنم، اما برای روی کیکِ پرتقالی‌م، هوش مصنوعی گفته بود کارامل بسازم، نتونستم. تا گاز رو خاموش کردم، شکرای آب‌شده، سفت شد... من خی‌لی سریع عمل کردم، اما نشد. قطعاً باز هم تلاش می‌کنم و این جذّابیت و خلّاقیت رو خلق خواهم کرد. برای زنده‌گی فراتر از زندگی، یا راهی می‌یابم؛ یا راهی می‌سازم.
سربه‌راه
آرمان علی‌وردی... آرمانِ عزیزِ آقاجان... حکمِ قاتلین‌ش صادر شده... هرکدوم پنج سال زندان.............
استاد ماندگاریMandegari-5.mp3
زمان: حجم: 3.5M
چندین پیام داشتم که حکم قاتلای آرمانِ عزیز تغییر کرده. از منابعی که خودم همیشه بررسی می‌کنم هم نگاه کردم دیدم بله، نوشته. کمی برام عجیبه به این سرعت و مردّد و مشکوک هستم... ولی خب... ان‌شاءاللّه که همین‌طور باشه... بیش بادا برای هر وحوش و فواحشی که به این کشور و مردم‌ش آسیب رسوند... بیش باد خبر اشدّ مجازات برای وحوش و فواحشِ دی‌ماه... آفرین به هرکی مطالبه کرد... دمِ هرکی با قوهٔ قضائیه تماس گرفت گرم... سرِ هرکی به اعتراض و انتقاد برخاست سلامت... دستِ هرکی کارزار امضا کرد و برای من و بقیه هم فرستاد درد نکنه... پای هرکی باتفاوت بود، ثابت‌قدم در دین... وَ البته دیدید امرِ به معروف وَ نهی از منکر، اثر دارد؟!😉 نهضتِ شعارنویسی در تجمعات رو جدی بگیرید... امامِ جامعه حتی یک کلمه رو بی‌دلیل و همین‌جوری نمی‌فرمایند! یادداشت‌هاتون از پیام‌های امام خامنه‌ای رو مرور کنید؛ کلمه به کلمه با دقت و هدف انتخاب شده. «مسلّماً فریادهای شما در میادین، در نتیجهٔ مذاکرات مؤثر است». تماس گرفتن با روابط عمومی قوّه‌ها، مجلس، صداوسیما، شورا و... رو جدی بگیرید. تذکرِ حجاب رو باور کنید! به بی‌تفاوت‌ها در زیارتِ ناحیه سلام داده نشده! اما در زیارت عاشورا لعن شدن...!