مجری شعار داد:
ما اهلِ کوفه نیستیم
ولی تنها بماند
همه با شور گفتن.
من مکث کردم...
آخه امشب، دقیقاً شبِ چنین شعاریه...
ما اهل کوفه نیستیم
ولی تنها بماند؟...
خدا کنه نباشیم...
سربهراه
مجری شعار داد: ما اهلِ کوفه نیستیم ولی تنها بماند همه با شور گفتن. من مکث کردم... آخه امشب، دقیقاً
یک فصل
هر شب
تو هر شرایطی
کف خیابون بودن
خیلی حرفه!
واقعاً اوّلینباریه که حقیقتاً و راستراستکی دلم میخواست بچه داشتم و سالهای بعد، برای نوههام از سرتقیمون میگفتم که فقط ما تو کل تاریخ، یک فصل، هر شب، اومدیم کف خیابون...
ولی من مطمئنم
ظهور
به این سادگیها نیست...
من هر شب
هر شب
هر
شب
پام میرسه کف خیابون
اول
دو رکعت
نماز شکر
میخونم...
چون میتونست
این پاها
به کف خیابون
نرسه...
همینقدر ترسناک!
تا فرداشب
کی مُرده
کی زنده؟!
تا فرداشب
کی گمراه
کی ثابتقدم؟!
تا فرداشب
کی سلم لمن سالمکم
کی و شایعت و بایعت و تابعت؟!
سربهراه
یک فصل هر شب تو هر شرایطی کف خیابون بودن خیلی حرفه! واقعاً اوّلینباریه که حقیقتاً و راستراستکی د
از کیکپزی یاد گرفتم
هی باید آرد رو الک کرد
هرچی الک بیشتر
آرد یهدستتر
کیک منسجمتر
زیباتر و خوشمزهتر.
هی الک میشیم
هی الک میشیم
هی الک میشیم
هی الک...
سربهراه
از کیکپزی یاد گرفتم هی باید آرد رو الک کرد هرچی الک بیشتر آرد یهدستتر کیک منسجمتر زیباتر و خوشمز
پشتِ سرِ آقای مسلمِ بن عقیلِ مظلوم
هی الک شدن...
هی الک شدن...
هی الک شدن...
سربهراه
پشتِ سرِ آقای مسلمِ بن عقیلِ مظلوم هی الک شدن... هی الک شدن... هی الک شدن...
هرکس یه خلأیی داشت...
بهقول دخترام باگ!
هرکی یه باگی داشت...
مشکل اقتصادی...
مشکل خانوادگی...
تنبلی...
کنکور...
ترس از امربهمعروف...
بهانه...
مهمونی...
اذن ولی...
راه دور...
بچه...
سرما...
گرما...
مقام...
میز...
دفتر...
دستک...
با همون باگی که داریم
الک میشیم!
سربهراه
هرکس یه خلأیی داشت... بهقول دخترام باگ! هرکی یه باگی داشت... مشکل اقتصادی... مشکل خانوادگی... تنبلی
حتی دلبستگی به همون موسیقیِ ساده(!)
سربهراه
حتی دلبستگی به همون موسیقیِ ساده(!)
حتی به همون چفیهای که برای بهچشم اومدن روی چادر بستیم(!)
سربهراه
حتی به همون چفیهای که برای بهچشم اومدن روی چادر بستیم(!)
حتی به همون پیامِ نامحرمی که میدونیم باید دقیقاً چه کار کنیم، ولی خب... وسواسِ خنّاس(!)
من أباحمیده رو خیلی دوست دارم❣
ماشپلوم رو نذرِ خودش درست کردم و کیکم رو نذر دخترکش حمیده❣
سحری
سرِ سفرهٔ اباحمیده هستم...
اباحمیده خیلی نگران بود حسین علیه السلام به کوفه برسه...
خیلی نگران بود...
با نگرانیِ رسیدنِ حسین علیه السلام از این دنیا رفت...
نگرانی رو میفهمه...
امشب سحری سرِ سفرهٔ اونم
که بگم نگرانم...
نگرانِ اربعین...
نگرانِ رسیدن به حسین علیه السلام...
نگرانِ سیل سیل مذهبیونی که برای کربلا رفتن دعا میکنن
اما برای پیروزی نه...
وَ تا پیروز نشیم
حرمِ جمهوری اسلامی رو...
دلیلِ برپا بودنِ تمامِ حرمهای جهان رو...
چطور رها کنم و پا به مشّایه بذارم؟!
یا أباحمیده؛
من نگرانم...
من بیقرارِ مشّایهام...
من چشمبهراهِ اربعینم...
من قابِ عکسش رو گذاشتم روی دیوار تا اربعین دستم بگیرم و ببرم حوالیِ عمودِ ۸۸۸ براش عزاداری کنم...
شما نگرانی رو میفهمید آقا...
دعا میکنی پیروزیِ نهایی رو ببینیم و جانِ ولی در خطر نباشه و حرمِ جمهوری اسلامی در امن و امان باشه و ما سبکبال و آسودهخاطر راهیِ حسین علیه السلام شیم و بهشون بگیم نهم اسفند چی به سرمون اومد؟...