از این باشرف که عکس گرفتم، به دوستم گفتم دلم میخواد بذارمش کانال، ولی میترسم از اینطور عکسها علیه انقلاب استفاده شه.
دوستم گفت تو از احمدآباد و هاشمیه و هفت تیر ویدئو گذاشتی کانالت. اونی که بخواد ببینه و چشمِ دیدن داشته باشه، تو اون فیلما دیده شاسیبلندا و بنزایی که پرچم دارن و تو تجمعات هستن. اتفاقاً با دل قرص اینم بذار که بدونن همهمدل و همهجوره پای این پرچمیم.
یه کش یا طناب بسته بود دورِ بازوش... پرچم رو گذاشته بود اونجا... خم میشد و رزقش رو از توی پلاستیکای زبالهها برمیداشت...
از اسب افتاده، اما از اصل؟ نه!
نخواستم خجالت بکشه یا حس ترحم کنه، واگرنه دوست داشتم برم بهش بگم از اینکه با شما تو یه تیمم، به خودم میبالم... از اینکه شما، همجبههٔ منی، سرم خیلی بلنده...
وَ دیگه بریم خونه.
هدایت شده از کانال هنری " امید و مجید "
25.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‼️تعطیلی مجلس؟؟؟
واقعا بخاطر شرایط جنگیه؟
مگه آتش بس و مذاکره نیه؟
لطفا این کلیپ رو انقدر منتشر کنید
برسه به نماینده ها و مسئولین مذاکره کننده
#امیدومجید
#آتش_بس
به کانال #امیدومجید بپیوندید 👇
@omidmajid0098
سربهراه
با فشاریه که تو تحمل کردی. لیس للانسانِ الّا ما سعیٰ فاطمه. دوست دارد یار این آشفتگی فاطمه. کوششِ بی
دخترِ همکارم که مدرسهٔ امام رضا علیه السلام قبول شد و با ذوق به من زنگ زد و خبر داد که یادتونه؟ کتابی که براش خریدم رو کادو کردم با مخلّفات. از عطرای حرم آقا امام حسین علیه السلام زدم به گل، بعد با همون دستای عطری، کتاب رو کادو کردم، یه کادوی خوششششششششبویی شده که مسحور میکنه آدم رو😍😍😍
انشاءاللّه این هدیه، چراغی باشه برای ادامهٔ راهِ بهترین اوّل بودنش❣
+ میدونین چرا با ذوق این فرسته رو نوشتم؟
چون هر سال بالاخره یه تکبیست داشتم. وَ خب میدونید من برای تکبیستهای مدرسه در درسم، هدیه میخرم. ساعتهای شیک خوبترین و بلاخانوم که یادتونه؟😍 یا تختهسیاه و عروسکِ دانشجو؟ یا اون ماگ فانتزیه؟😍
امسال شاگردام مُشتی تنپرورِ بیخاصیت بودن که بالاترین نمرهشون ازم یک بار بود، اونم نوزده و هفتاد و پنج صدم(!) هرچی چشم کشیدم برای بیستی که واسهش کادو بخرم و کاری کنم مزهٔ تلاشش تا عمر داره یادش بمونه، هیـــــــــــــــــچ خبری نشد(!)
راستش این کادو برای دختری که نتیجهٔ تلاشش رو بهم گفت، جبرانِ حسرتِ امسالمه با شاگردای بهدردنخورم که ذوقِ هدیههای خفن خریدن و خفن کادو دادن رو ازم گرفتن...
دلم میخواد برای هزارمین بار سَووشون رو شروع کنم و بخونم😍
اما نشستم با هوش مصنوعی کلنجار میرم که امتحانی مجازی طراحی کنم تا دانشآموزام نتونن حتی با تقلّب و هوش مصنوعی بهش پاسخ بدن😂😂😂
میدونم محاله ولی تلاشم رو میکنم...😫
همونطور که از کتاب و پوشوندنِ یادداشتهام مبرهنه، من در این صفحات به وجد اومده بودم (تاریخی که توی کتاب نوشتم مال چهارده سال پیشه... یعنی چهارده سال پیش چنین به وجد اومدم...😍)
الآن هم باز طوری به وجد اومدم که دلم میخواست خودم این چهار صفحه رو بخونم و پیامآواش رو بذارم کانال، ولی اسلام دستوبالِ وجدم رو بسته و به گذاشتنِ صفحات اکتفا کردم.
لطفاً بسیار زیبا و عمیق بخونید؛
امروز
روزِ هاجر هم هست...
وَ سلام و صلوات بر هاجر و ساره❣
زمان:
حجم:
141.1K
آخرین شبِ «وَ وَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً...» تموم شد...
حالا اماممون رو برمیگردونی خدا؟
ما هم اماممون غایبه... هم نائبش...
البته میدونم؛
عیب از ماست اگر دوست ز ما مستور است..............