سربهراه
الوداع الوداع یا حبیبی حسین........................... آه.......
حضرتِ آقای امام حسین جان؛
اجازه بده بعد از شهادتم، مثلِ مریم ابوذهب، مدفونِ مشّایهت باشم... اجازه بده پای عمودهای طریق الحسینت خاک شم... اجازه بده استخونهام بیابوننشینت بشن... اجازه بده باد خاکسترم رو عمود به عمود زائرت کنه...
من نه خادمی کردم برات، نه زائری... اما شما همیشه برام آقایی کردی آقا... اجازه بده با خاکسترِ استخونهام تا ابد دورت بگردم سفینهٔ نجاتم...
عزیزم حسین جان.........
بفداک یا بوسجّاد.........
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این و دیدم یاد علفخوارای عقبموندهٔ طب سنتی و اسلامی افتادم😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
همونا که آقای شهید واکسن زدن ولی این ضد ولایت فقیههای متکبّر نزدن😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
سربهراه
از دیروز که اومدم، کلــــــــــــــــــی پیام بهم دادید دربارهٔ این بسیجیِ مداحی که بدتر از عملیاته
غالباً راست میگم.
شما برای اصلاح و جبران استفاده نمیکنید!
سربهراه
این و دیدم یاد علفخوارای عقبموندهٔ طب سنتی و اسلامی افتادم😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 همونا که آقای شهید واکسن
اینجام راست گفتم.
کیه که قدر بدونه؟!😁😎
مرگ بر ضد ولایت فقیه✌️🇮🇷
سربهراه
غالباً راست میگم. شما برای اصلاح و جبران استفاده نمیکنید!
راست میگم که عمرِ گرانبهاتون رو تلفِ دورهها نکنید!
راست میگم که دورهدارها با سوءاستفاده از دین، دارن پول به جیب میزنن و فالوور به صفحه و اعتبار به اسم.
راست میگم که به وکیلیها و شجاعیها دقت کنید و از خودتون بپرسید چطوریه که تا باهاشونید حالتون خوبه و وصل به خدا و اهل بیت علیهم السلام هستید و فقط کافیه یه هفته سخنرانی ازشون گوش ندید و کتابی ازشون نخونید تا کل زندگی و رؤیاهاتون رو مگس برداره و ایمانتون نم بکشه(!)
راست میگم که بهجای کانالگردی و دورهگردی بتمرگید شهید مطهری بخونید و قرآن و نهجالبلاغه، ببینید چه فرقی با گلابیِ الآن خواهید کرد!
راست میگم که قرار بود با قربونصدقه اهل و صالح بشید تا الآن باید تخم آفتابگردون میدادید(!) اینکه همهجا لیلی به لالاتون میذارن و شمام خوشخوشانتونه(!) از اثراتِ دینمداری نیست گلای توی خونه(!) استثمار و استعمارِ نوینه که راحتتر بخرنتون(!)
راست میگم که واقعی زندگی کنید و بهجای میرزاچیچیهای هپروتی و علمایی که شهید نشدن و تو مسائل زمانه کنار مردم نبودن، بهجای مراقبههای هپروتی، بهجای حوزهای که توش پر از فاسده، بتمرگین چمرانوار و باقریمثل درس بخونین و تحصیلات عالیه داشته باشین و عقبمونده نمونید تا ببینید چطور اسلام و مسلمانی ارتقا پیدا میکنه و شیعه اینطور مظلوم و مهجور نمیمونه...
راست میگم بهجای مستحباتی که بادتون کنه و با مغز زمینتون بزنه، به واجبات بپردازید و بالغانه دینمداری کنید تا با کوچکترین نسیمی شل نشید و از شاخه نیفتید زیر پا(!) کمترین اثرِ درس خوندن اینه که باید برخاست رو بعد از تشییعِ جهانی هنووووووز «برخواست» نمینویسید و کنار اسم خانمها «شهیده» نمیکارین(!)
راست میگم بگردید دنبال متخصصهای متعهدی که خوبتون رو تأیید میکنن و بدتون رو نشونتون میدن تا آدم شید و دست از استاد چلاغی و خانم الاغی بکشید که پروبالتون میدن تا دورشون بمونید و ریزش فالوور نگیرن و کتابا و محصولاتشون روی دستشون باد نکنه(!)
راست میگم که با وجود شما عقبموندههای مذهبی، تعدادشون بالا میره و با تعداد بالا میتونن بودجههای کلان از ارگانها بگیرن و با استثمار شما خودشون رو فربه کنن و دین رو تحریف(!)
راست میگم اگر اربعین نرسیدی، خودت نخواستی! خودِ خودِ خودت! تو! تو نخواستی برسی و موندی و بدم موندی!
راست میگم خواستی پند بگیر و خودت رو اصلاح کن، نخواستی هم ماکومشکل! چون اسلام به تو نیازی نداره! این تویی که به اسلام نیاز داری ؛)
غالباً راستهای تلخی میگم! ولی راست میگم :)
سربهراه
راست میگم که عمرِ گرانبهاتون رو تلفِ دورهها نکنید! راست میگم که دورهدارها با سوءاستفاده از دین
من اهل کلهٔ صبحِ جمعه بلند شدن و ندبه رفتن نیستم(!) جمعهها تا لنگِ عصر میخوابم! البته که اگر مراسمِ ندبهای که بهدردِ ظهور بخوره پیدا میکردم اهلش بودم... ولی با این مراسمهای(میدونم جمع رو دوباره جمع نمیبندن، ولی مراسم معنی مفرد داره) الآن نه! خوابم مفیدتره برام!
ولی ندبهخونم!
ندبهخون داریم اینجا؟!
أین محیی معالم الدّین و أهله؟!
یعنی کجاست اِحیاکنندهٔ دین؟!
اِحیا؟
حی؟
یعنی زندهکننده!
مگه دین مرده که امام زمان علیه السلام بیان زندهش میکنن؟!
اوووووووو تو روایات ظهور داریم وقتی امام زمان علیه السلام میان و دین رو احیا میکنن... اینقدر با چیزی که به اسم دین پیش ماست فرق داره که ما به امام زمان علیه السلام تهمت میزنیم بدعت آورده...(!)
فکر کن چی دارن به خوردت میدن که تا باهاشونی وصلی و وقتی جدایی دو رکعت نماز صبحتم حال نداری بخونی :))
گرفتی چی شد؟!
سربهراه
خانومه به وضو میگفت «دستنماز»! چه بانمک😍 از علایقم آشنایی با واژههای شهرها و روستاهای دیگهست.
از اقصی نقاطِ ایران پیام دادید که شما میگید دستنماز!
اصفهان، شیراز، ارومیه، بجنورد، شمال، جنوب، ...
با این حساب فکر کنم فقط ما مشهدیها میگیم وضو😂😂😂
سربهراه
من قبلا هم دو بار تجربهٔ اخراج داشتم. ولی در مقایسه با از دست دادن مدرک ارشدم هیچه :) در جواب شما می
مدیرِ دو سالِ پیشم که وقتی مؤسس اخراجم کرد، بدون یک کلمه اعتراض و دفاع از من، فقط هایهای گریه کرد(!)
اومد حرم من رو ببینه و برام هدیههایی آورده که خودش رج به رج بافته.
دستش درد نکنه ولی فکر نکنم وجدانش رو ساکت کنه!
میگه دنیا دنیا معلم جمع کنه، من نمیشم! ولی خب... وقتی در حقم ظلم شد، کلمهای... مطلقاً کلمهای اعتراض نکرد و فقط به هقهق گریه کرد(!)
روز تولدم رو حفظه و بهم تبریک گفت... روز معلم بهم تبریک گفت... روز قلم... روز ادبیات... روز ویراستار...
من حتی یک پیام هم بهش ندادم وقتی از اون مدرسه اومدم بیرون. فقط پاسخ پیاماش رو میدم. روز معلم خیلی با خودم کلنجار رفتم که چون بزرگتره من اول بهشون تبریک بگم، ولی نتونستم. اون مدیرم بود. اون مستقیم زحمت و توانِ من رو دید. من براش رتبهٔ احساس واژهها آوردم. براش اولین موزهٔ ادبیات رو در کل کشور افتتاح کردم. براش مشاور بودم. براش معاون بودم. اون دید روز معلم من مجبور شدم بخشی از هدیههام رو مدرسه بذارم چون کوله و دستام دیگه جا نداشت... اون دید بچهها و من چه رابطهای داشتیم... من نهم دویی که دادِ همه رو درآورده بود آروم و مطیع کردم... من جای پرورشیای که نداره هر مناسبت با بچهها برنامه ریختم... من در و دیوارِ مدرسهش رو رنگ و مبنا بخشیدم... وَ وقتی مؤسس ازم نمرهٔ حرام خواست و من گفتم هرگز و اونم اخراجم کرد، این مدیر فقط گریه کرد! فقط گریه(!) یک کلمه اعتراض نکرد! ترسید شغلش رو از دست بده...
الآن هم تو حرفاش گفت شما از شرایط زندگی من باخبر نیستید...
من تو دلم گفتم مگه تو باخبری؟! اگر به شرایط باشه پس پزشکیانم حق داره(!)
چطوری بعضیا اینقدر میتونن خفن باشن؟!
بعد چرا این خفنا مجرد نیستن؟! چرا هرچی پسر بهدردنخوره مجرد مونده؟!
چه سؤالی(!) خب معلومه! چون بهدردنخورن مجرد موندن و دخترا ترجیح دادن موهاشون رنگ دندوناشون شه ولی زن این بهدردنخورا نشن!
وَ این خفنا متأهل هستن چون دخترا دُرّ و جواهرشناسن و تا اومدن خواستگاریشون بله گفتن😍
قبلاً نوشته بودم هرکی از محلهمون ازم خواستگاری کرده بود و من رد کرده بودم رو تو تجمع ندیدم و این یعنی درست تشخیص دادم و با اینکه مادرم میگفت اینکه نمازخونه(!) پسرِ فلانی که کربلابرویه(!) فلانی مسجدیه(!) من قاطع میگفتم عمربن سعدم قاری بود و شمر هم جانباز(!)
اما یه آقایی داریم تو تجمع، از شبِ اول بوده. از همون شبی که خاک بر سر شدیم بود. یه پسر نوجوان داره. تو این شش ماهه کفشاش و که دیگه باید عوض کنه، عوض نکرده... یعنی متمول نیست...
ولی شبای اول رفت یه چوب خیلی خیلی بلند... قدبلندتر از درختا... پیدا کرد و پرچم ایران رو برد وسط بولوار و رقصوند و کرد تو چشم هرکی میخواد این پرچم بالا نباشه...
غدیر که شد دیدیم چوب بامبو گرفته به چه بلندی... سرش یه پرچمِ سبزِ علی ولی اللّه به چه عظمت... پرچمِ قبلی رو هم داده پسرش بچرخونه...
بعد محرم شد و پرچمش شد مشکی و بزرررررررررررگ و یا اباعبداللّه...
شد مراسم تشییع و پرچمش شد سرخِ عظیمِ یا لثارات الخامنهای...
باز برای ایام اربعین مشکیه رو آورد...
امشب نزدیکش ایستاده بودم. اونی که بین من و اون بود بهش گفت پرچمت هنوز مشکیه که، شما همیشه عوض میکنی. محرم تموم شده که.
اینقدر پرچماش خاص و تو چشمه و میاد وسط هم وامیسته و پرچم تو طاقِ آسمون میرقصونه که همه میشناسیمش❣
به لهجهٔ غلیظ مشهدی گفت پرچمِ سرخِ امام زمون سفارش دادُم، بِرِه جمعَه که امامتِ آقایَه حاضر مِرَه.
ازش پرسید عه! قیمتش چقدری هست پرچمایی که میگیری؟
خیلی مَشتی گفت یک و دویست شدَه.
اون با حیرت ازش پرسید چوبت و چقد خریدی؟!
اونم با دلِ گنده و خیلی لاتمرامی گفت هشتصد تومن.
تعدادِ پرچماش رو حسابکتاب کردم...
چوبش رو...
وَ به کفشاش نگاه کردم...
به کفشای پسرش...
به این فکر کردم که شبا وقتی میرسه اول میره دو لیوان چای میخوره از تجمع... یعنی خسته است و احتمالاً از سر کار اومده...
به این فکر کردم که برف بود، بود. بارون زد، موند. بارون جَرجَری شد همه رفتن زیر سایهبونا و خیابون خالی شد. فقط ما ده_پونزده نفر زیرِ اون جَرجَر موندیم که یکیش همین آقا بود. حتی زیرِ اون جَرجَر، پرچم به اون عظمت رو که خیس شده بود و سنگینیش افزون، محکم میچرخوند... همیشه بود. وَ چقدر برای عقیدهش خرج کرده...
باز به کفشاش نگاه کردم...
به کفشای پسرش...
وَ به زنش با افتخار نگاه کردم برای داشتنِ چنین «مرد» ِ خفنی تو این زمونهٔ پر از مذکر(!)
یادم باشه جمعه با بچهها جای دیگهای نرم و بمونم همینجا و پرچمِ سرخِ امام زمانیش رو زیارت کنم و اگر شد و حواسش نبود، پایینش رو مثل عِراقیها گره بزنم❣
ماشاءاللّه و لا حول و لا قوّة الا باللّه.
ماشاءاللّه و لا حول و لا قوّة الا باللّه.
ماشاءاللّه و لا حول و لا قوّة الا باللّه.