eitaa logo
سربه‌راه
227 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
396 ویدیو
111 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم!
مشاهده در ایتا
دانلود
از بی‌ادب‌ترین افراد برای من اونایی هستن که کلمات رو ناقص می‌نویسن! ک به‌جای که! ی به‌جای یه! ب به‌جای به! س به‌جای سلام(!) اونی که غلط املایی داره بی‌سواده، بی‌ادب نیست. چه بسا در روستاها که من بی‌سوادهای مؤدبی دیدم که دورشون بگردم❣ اما اونی که برای زبان مادریش ارزش قائل نیست، قطعاً یه بی‌شعورِ بی‌ادبه! می‌خواد استاد دانشگاه باشه یا امام‌جماعتِ مسجد!
سربه‌راه
ادب خی‌لی مهم و پیچیده است! برگردید به انتخابِ ۱۶ میلیون!
ادب آدم رو ولایت‌پذیر می‌کنه. ادب آدم رو علی‌الاصول نگه می‌داره.
سربه‌راه
ادب آدم رو ولایت‌پذیر می‌کنه. ادب آدم رو علی‌الاصول نگه می‌داره.
عبّاس اگر به میدانِ کربلا میومد شاید ورق برمی‌گشت... اما علی‌الاصول نظرِ امام چیزِ دیگه‌ای بود: عبّاس پهلوانِ علی به‌جای شمشیر زدن بره و آب بیاره. همین؟ عبّاس گفت چَشم؟! نه! عبّاس لب‌های امام بسته نشده بود مَشک‌به‌دست راهیِ علقمه بود! عبّاسِ ادب! + علیهم السلام.
سربه‌راه
عبّاس اگر به میدانِ کربلا میومد شاید ورق برمی‌گشت... اما علی‌الاصول نظرِ امام چیزِ دیگه‌ای بود: عبّا
می‌بینین؟ بحث یه سلام کردن نیست! بحث می‌رسه و می‌رسونه به ولایت! گفتم پیچیده است :) وَ گفتم اونی نیست که تو ذهن شماست :)
سربه‌راه
برای من مصداقِ ادب می‌دونین کیه؟ قرآن‌به‌دستِ میدانِ اسلحه‌به‌دست‌ها...
سربه‌راه
عبّاس اگر به میدانِ کربلا میومد شاید ورق برمی‌گشت... اما علی‌الاصول نظرِ امام چیزِ دیگه‌ای بود: عبّا
رفتم از کتابخونه‌م براتون کتاب جای خالی عبّاس رو بردارم عکس بگیرم بگم کتاب مفید و متفاوتیه، دیدم نیست! کتابم نیست! بله! جزو خساراتیه که بی‌شعورهای غیرمسؤول به کتابخونه‌م زدن و بُردن و برنگردوندن یا خراب برگردوندن که نمی‌پذیرم. یادمه به‌قدری توی اون کتاب حاشیه نوشته بودم و نکته و یادداشت و برجسته‌سازی داشت که می‌شد ازش جزوه استخراج کرد... کتابِ نازنین‌م به فنا رفته... چون امروز از امام خمینی جانم صحبت شد، گفتم از یه صفحه‌ای براتون فیلم بگیرم دلتون شاد شه😂:
سربه‌راه
یادتونه می‌گفتم آقاجان یه طلبهٔ ساده بودن ولی دغدغه داشتن و از این عالِم به اون آیت‌اللّه می‌رفتن صحبت می‌کردن و می‌گفتن چرا پشت امام خمینی نیستید و علیه طاغوت کاری نمی‌کنید و تحریک‌شون می‌کردن؟ کاری که می‌گفتم طلبه‌های به‌دردنخورِ الآن نمی‌کنن و باد به غبغب می‌ندازن که ما هم شبا تجمعیم؟! خب عقب‌مونده تو باید الآن محرّکِ مردم می‌بودی! تو باید با کل حوزه دم مجلس بست بشینی که چی شد انتقامِ رهبرم! تو باید با کل آیت‌اللّه‌ها بری سراغ آقای پزشکیان و انتقام رو مطالبه کنی! حجاب رو پی بگیری! تو باید فضای مجازی رو درست کنی! تو باید... لا اله الّا اللّه! آقاجان وقتی سراغِ کله‌گنده‌هایی می‌رن که اسم‌شون توی کتاب هست و وقتی قم بودم هی پیام می‌دادین چرا سر مزار فلانی نرفتی و بهمانی هم قبرش اون‌جاست و من حتی از کنار قبرشونم نخواستم عبور کنم که نفَسِ منفعلِ بی‌تفاوت‌شون به من نرسه، میان پیشِ خود امام خمینی جان. بعد آقاجان امام خمینی جان رو به مهربون بودن دعوت می‌کنن😂😂😂😂😂😂😂 جوابِ امام خمینیِ نازنینِ من رو بخونین😍 می‌گن ای آقا! دیگه چقدر لی‌لی به لالاشون بذارم؟! چقدر پیشْته نازشون کنم؟! چقدر صبر؟! چقدر حوصله؟! این حوزوی‌ها رو نفهمی برداشته(!) طفلی امام خمینیِ مهربونِ من که چقدر با حوزوی‌ها مدارا کرد..........😍😭❣ آقاجان چقدر جوش می‌زدن اونا پای کار نیان..........😍😭❣ تازه آقاجان ۴۷ سال هم تحمل‌شون کردن😍😭❣ صبورِ مهربونِ من😍😭❣
دوست دانشگاه‌م رو تو تجمع دیدم😍 سال‌بالایی‌م بود😍 اونم سر عقایدش خیلی تو دانشگاه اذیت شد... خنگای شاگردآخر دفاع کردن و این طفلیِ شاگرداول هشت سال دفاعش طول کشید... به‌قول خودش ته‌ش هم مجبورش کردن گردن کج کنه تا مدرکش رو‌ بدن... ایییییییییییییییین‌قدر از دانشگاه و استادا حرف زدیم که ترسیدیم حاجاقای تجمع پشت میکروفون چیزی بارمون کنه😂چون ما وسط خیابون نشسته بودیم و جلو چشمِ حاجاقا😂😂😂 پرچمِ من رو باز کرده بودیم گرفته بودیم جلوی صورت‌مون تندتند حرف می‌زدیم😂😂😂 می‌گه یادته هر وقت سرِ کلاسی، این از دانشگاه آزاداومده‌ها ادعای فضل می‌کردن استاد زرقانی چی می‌گفت؟😂😂😂😂😂😂 وااااااای استاد زرقانی😂😂😂😂😂😂 می‌گفت می‌خوام سه تا جوک بهتون بگم: دانشگاهِ¹ آزادِ² اسلامی³😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 آی کنکوری‌ها! با دقت و هوش و زمان‌بندی، تست‌های کنکور رو بزنید که دانشگاه آدمیزاد قبول شید، جوک نشید😂😂😂😂😂😂😂😂😂
وقتی از تجمع برمی‌گردم خونه نیاز دارم این آقای توی مشّایه جلوم باشه. چون به‌اندازهٔ همهٔ دستمالاش گریه دارم از دلتنگیِ کربلا... هنوزم باورم نمی‌شه یک روزنشده از اون‌جا برگشتم... هنوزم باورم نمی‌شه فقط یک بار شش‌گوشه رو بغل زدم...
20.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سه‌شنبه سیزدهِ مردادِ ۱۴۰۵ اربعین. آخرین شبی که مشّایه بودم...
سربه‌راه
سه‌شنبه سیزدهِ مردادِ ۱۴۰۵ اربعین. آخرین شبی که مشّایه بودم...
منتظر بودم رفیق از سرویس بیاد. این‌قدر تاولای پاش بزرگ شده بود که من هر بار می‌گفتم کفشات و بپوشی می‌ترکه... ولی نترکید و مشهد خودش ترکوند. همین لحظه که اون آقا روبه‌روم مای بارد (آب سرد) می‌داد، من از شدت سرماخوردگی و اون‌همه قرص و دارو لرز داشتم... وَ از شدتِ گرمازدگی و حرکت‌های بی‌قاعده‌مون در گرما که از سرِ جبرانِ عقب موندن از بیماری بود، تهوع... رفتم بهش گفتم مای حار (آب گرم)! با تعجب نگاه‌م کرد... شب‌های مشّایه گرم بود... شب‌های مشّایه حارّ بود... زیرِ کوله‌پشتی‌مون خیسِ عرق بود... مای حار؟! گفتم آنی مریض... رحیم نگاه‌م کرد و از جعبه‌ای دیگه آب گرم بهم داد...