eitaa logo
سربه‌راه
226 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
396 ویدیو
111 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم!
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از معروفانه
❌ استفتاء مهم از امام خامنه‌ای بخش پاسخگویی به احکام شرعی اردیبهشت ۱۴۰۵ (جنگ تحمیلی سوم) الف. آیا اقامه فریضه واجب امر به معروف و نهی از منکر و تذکر زبانی در نهایت ادب و احترام به مکشفه ها اعم از مکشفه های حاضر و همراه در تجمعات شبانه انقلابی و در سطح شهر و در حاشیه اجتماعات مزبور، بنابر ملاحظات عصری خاصه وضعیت جنگی ساقط میشود؟ ب. آیا به بهانه حفظ وحدت و شرایط جنگی وجوب فریضه امر به معروف و نهی از منکر ساقط میشود؟ جواب این موارد با هم منافاتی ندارد و باید با وجود شرایط آن وظیفه شرعی امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهد. 🧡 ای شو👇 @maroofane6 @maroofane6
سربه‌راه
از دیشب دوستام در شهرای دیگه وَ شاگردام هی پیام دادن حالم رو پرسیدن. وقتی این‌طوری می‌شه یعنی یه چیزی شده؛ سِیلی، زلزله‌ای، بُمبی، موشکی، اغتشاشی، خبری. فوری منابع خبری‌م رو نگاه کردم و دیدم بله! باخبر شدم و بهشون پاسخ دادم من اون‌جا نبودم و زنده‌ و سالم‌ هستم الحمدللّه، تا انتقام آقاجان رو ببینم‌. بعد به ذهنم رسید که ممکنه برخی از شما هم جویای احوالم بشید. دوست ندارم ذهنی درگیرم بمونه. اومدم ناشناس رو باز کردم و دیدم حدسم درست بوده. پس برای شما هم می‌نویسم من اون‌جا نبودم و زنده‌ و سالم‌ هستم الحمدللّه، تا انتقام آقاجان رو ببینم‌. مابقیِ پیام‌هاتون رو هم دیدم و...... 😭😭😭😭😭 بچه‌هاااااااااا😩😩😩😩 چرا این‌همه پرسیدید کجایی؟! 😭😭😭😭😭 بچه‌ها به‌خدا من این‌جا ادبی نمی‌نویسم هنوز... سادهٔ سادهٔ ساده می‌نویسم😭😭😭😭😭😭 خطوط سبز رو ببینید؛ نشانه‌های نویسندگیه... خط قرمز رو بخونید؛ سادهٔ ساده نوشتم تا وقتی که نمی‌دونم کِی باشه، پیامای ناشناس رو نمی‌خونم... خط بنفش رو بخونید؛ نوشتم بین نویسندگی و روزمره‌نویسی فرقه... 😭😭😭😭😭😭😭 با کمترین سطحِ عناصرِ ادبی نوشتم: یه ایدهٔ داستانی به مغزم زده. بابتِ نوشتنش دورم و تمیز کردم و می‌خوام شروعش کنم. بعد توضیح دادم چون فضای قصه‌نویسی متفاوت از سبک و روش روزمره‌نویسیه، برای این‌که فکر و قلم‌م رو بر قصه متمرکز کنم و ادبیاتِ نوشتاری‌م چندگانه نشه، تا وقتی دارم قصه‌م و می‌نویسم، روزمره‌نویسی نمی‌کنم و پیام‌ها رو هم نمی‌خونم که ذهنم درگیر موضوعاتِ پراکنده نشه... آخرش که به شهریور سلام دادم و خطابش کردم «طفلکیِ بلاتکلیف»، هم واسه سرد و گرم بودنِ شهریوره که نه تابستونه، نه پاییز. هم استعاره از خودمه که اون موقع (آغازِ قصه‌م) نمی‌دونستم قصه رو چطور شروع کنم... بلاتکلیف بودم؛ مثل شهریور.‌ پس درواقع کل اون فرسته و این فرسته می‌شه این: دارم قصه می‌نویسم. تا تموم‌ نشه روزمره‌نویسی نمی‌کنم. 😭😭😭😭😭😭😭 کتاب بخونید.... کتابِ خوب بخونید... خوب، کتاب بخونید.... حداقل ساده‌ترین آرایه‌های ادبی رو متوجه خواهید شد وَ «لذتِ حلالِ اکتشاف و آگاهی» می‌چشید😭😭😭😭😭😭 این‌که ازم دزدی (کپی) می‌کنید، اذیت‌م نمی‌کنه، دلم برای خودتون می‌سوزه، چون من پیله و پیگیرم و قیامت‌تون رو سخت می‌کنم و کارای خوب‌تون رو می‌گیرم و کارای بدم رو می‌ذارم بر ذمّهٔ شما و پدرتون رو درمیارم، ولی این‌که نوشته‌های سادهٔ سادهٔ من رو متوجه نمی‌شید... خی‌لی خی‌لی خی‌لی اذیت‌م می‌کنه، دلم برای خودم می‌سوزه، چون می‌نویسم که جهان‌م از کَتْمِ عَدَم ظهور کنه... ولی در ادراک نشدن، خَمول می‌‌مونه و می‌پوسه... وَ چه رنجی سهمگین‌تر از این برای نویسنده...😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
به بچه‌های علوم انسانی که «نثر فنّی» درس می‌دادم، وقتی می‌رسیدم به کتاب التَّفهیم لِأَوائلِ صناعة التَّنجیم، به دخترا می‌گفتم ابوریحانِ بیرونی در قرنِ پنجم... این کتاب رو که اولین کتابِ ستاره‌شناسی و هندسه و حساب به زبانِ فارسیه... به یه دختر هدیه کرده... یعنی تقدیمِ اولِ کتاب که می‌نویسن به همسرم... به مادرم... به فرزندانم... یه دانشمندِ مسلمانِ ایرانی... در قرنِ پنجی که زن در کشورهای غربی حق رأی نداشته و مالکِ اموالش نبوده(!) از اساس کتاب رو به‌درخواست و برای یه دختر نوشته... وَ در زمانه‌ای که دخترا محروم از حق تحصیل و سواد و علم و دانش بودن... وَ زاییده می‌شدن که صرفاً بزان(!) یه دانشمندِ مسلمانِ ایرانی... که پدرِ انسان‌شناسی و هندسه‌شناسیه... که مردی خفن و سرشناسه... که یکی از اربابانِ علم و دانشه... اولِ اولین کتابِ نجومِ فارسی می‌نویسه: «و این یادگار همچنین کردم مر ریحانه بنت الحسین الخوارزمی را که خواهندهٔ او بود بر طریق پرسش و جواب دادن بر رویی که خوبتر بود و صورت بستن آن آسانتر و ابتدا کردم به هندسه پس به شمار، پس به صورت عالم پس به احکام نجوم ازیراک مردم نام منجمی را سزاوار نشود تا این چهار علم را به تمامی نداند.» آه ای عالِمِ مسلمانِ حقیقی... ای علمِ شریف و ای اسلامِ ظریف...
سربه‌راه
به بچه‌های علوم انسانی که «نثر فنّی» درس می‌دادم، وقتی می‌رسیدم به کتاب التَّفهیم لِأَوائلِ صناعة
وَ محمّد؛ پیامبری که چند روزِ پیش همه براش نوشتن زن، زندگی، آزادی فقط خودت... برای من در قلّه‌ای خیره‌کننده است که شرطِ آزادیِ هر اسیرِ جنگی رو باسواد کردنِ ده مسلمان اعلام کرد... نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه، مسأله‌آموزِ صد مدرّس شد... ای محمّدِ دلواپسِ علم و آگاهی❣ +صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله
سربه‌راه
به بچه‌های علوم انسانی که «نثر فنّی» درس می‌دادم، وقتی می‌رسیدم به کتاب التَّفهیم لِأَوائلِ صناعة
وَ علی؛ بابِ علم! او که بر دنیای علی‌دوستانِ بی معرفت و نجف‌عاشقانِ بی سواد برآشفت که العِلمُ سُلطانٌ! العِلمُ سُلطانٌ! العِلمُ سُلطانٌ! مَن وَجدَهُ صالَ بِهِ وَ مَن لَم يَجِدهُ صيلَ عَلَيه... +علیه‌السلام
وَ يَا عالِماً لَا يَجْهَل وَ يَا أَعْلَمَ مِنْ كُلِّ عَلِيم وَ يَا مَنْ دَبَّرَ بِعِلْمِه وَ يَا مَنْ أَحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْما وَ يَا أَعْلَمَ الْعالِمِين وَ يَا مَنْ عِلْمُهُ سابِق أرْزُقْنى‌ عَقْلاً کامِلا وَ لُبّاً راجِحا وَ عِزّاً باقِيا وَ قَلْباً زَکيا وَ عَمَلاً کثيرا وَ اَدَباً بارِعا وَاجْعَلْ ذلِک کلَّهُ‌ لى‌ وَ لا تَجْعَلْهُ عَلَى بِرَحْمَتِک يا اَرْحَمَ الرَّاحِمين... ❣