سربهراه
به اون یادداشتهای مسحورکننده، «قندِ پارسی» هم اضافه کن! شما نمیدونین حالِ حالام و... فردوسی میدو
بعد از پیامِ روزِ معلّم،
این دومین پیامِ اختصاصیِ امامم به منه...
وَ وقتی میخوندمش بهشدت یادِ استادهای دانشگاهم بودم...
اونا خیلی خیلی خیلی ضدّ نظام هستن و آزارم دادن، اما
با توجّه به پیامِ امروزِ امام خامنهای
خیلی خیلی خیلی از همهٔ شماها
«ولاییتر و انقلابیترن»...
اگر تلگرام داشتم،
این پیام رو با همین اعترافِ تلخ
به ضعفِ انقلابیها در پدافندِ زبانی و گفتمانی
وَ قوّتِ اونهای ضدّ ولایت فقیه
براشون میفرستادم...
کلمهٔ «شاهنامه» رو در فرستههام جستجو کردم و...
دلتنگِ سیمرغِ تشییع و تدفیننشدهم شدم...
ذبیحِ پاکدامنم...
سربهراه
بعد از پیامِ روزِ معلّم، این دومین پیامِ اختصاصیِ امامم به منه... وَ وقتی میخوندمش بهشدت یادِ اس
اینکه امروز مذهبیا به خودشون میفتن و روی پیامِ امام کلی نکته و تحلیل درمیارن
درحالیکه کل کانال و صفحهشون پره از «ی» بهجای یه و «ک» بهجای «که» و...
خیلی اذیتم میکنه...
یکی از هزااااااار دلیلِ بیزاریم از مذهبیا که تا بتونم میزنم تو سرتون و تحقیرتون میکنم این بیسوادای هیچیندارِ لبودهن رو که تازه مرشد و راهبرِ انسانها هم خودتون رو میدونین(!)
این بارزترین نمونهٔ منبرهای ریا و دروغتونه...
که تو کانالها و صفحاتتون روی پیامِ زبانِ پارسیِ امام حرف میزنین،
درحالیکه میشه از صفحاتِ کانالتون یا گفتگوی شخصیتون هی عکس گرفت و هی دورِ ی و ک هاتون با قرمز خط کشید وکوبید تو صورتتون(!)
مذهبیهای دغلِ کثیف.
اینم ببینید که بتونید حاضرجوابی کنید یا شعارنوشته داشته باشید.
باطل، بر باطلش محکم و مسلطه،
شما بر حقتون شلتنبون نباشید!
اونی که شعار میدادیم «جان را فدایش میکنیم» رو کُشتن... دیگه هیچی برای از دست دادن نداریم. نترسید بقیه راجعبهتون چی فکر میکنن. به دستمالتوالتِ استفادهشدهتون هم نباشه. همهمون هم فرقِ بین مردمآزاری و تلخی و قاطعیت و درستی رو میدونیم. همونطور که فهمیدیم کِی و چطور کف خیابونا باشیم.
من و شما قبل از فلان بلاگر کفِ خیابون بودیم. قبل از محمود کریمی و میثم مطیعی و حسین طاهری. قبل از آقای پزشکیان و عراقچی و قالیباف. قبل از فلان استاد و بهمان مسؤول(!)
قبل از بسیج و سپاه و ارتش و صداوسیما. قبل از دولت و حکومت.
نگرانیهاتون رو مطالبه کنید. بهحق و طوری که دشمن نتونه ازش سوءاستفاده کنه.
از اینکه بهتون بگن تندرو، بهتون بگن وحدتشکن، بهتون بگن بیبصیرت نترسید. اونی که شعار میدادیم «جان را فدایش میکنیم» رو کُشتن! دیگه هیچی برای از دست دادن نداریم.
بر حق، استوار بمونید.
بر حق، استوار بمونید.
بر حق، استوار بمونید.
امروز پیامِ تازهٔ امام خامنهای رو خوندیم. تا «پیروزیِ نهایی» استوار بمونید.
من از وقتی پوشهٔ محمود کریمی رو از موبایلم پاک کردم و بخش عظیمی از مداحیهای کربلاییم رو با خاطراتم از چیذر کنار گذاشتم، دارم فکر میکنم چرا؟! دلیلش چیه؟! مگه این مردمِ مؤمنِ کفِ خیابون چه کار بدی کردن؟! من سایتها رو زیرورو کردم. هیچ عکس و فیلمی از بدرفتاریِ محجبهها با بدحجابا و بیحجابا نبود. فقط تذکر میدادن و امربهمعروف میکردن اونم عالی یا نهایت ساده و معمولی.
سربهراه
اینم ببینید که بتونید حاضرجوابی کنید یا شعارنوشته داشته باشید. باطل، بر باطلش محکم و مسلطه، شما بر
زیرورو کردم که ببینم از کجا شد حرفای بدِ محمود کریمی و حرفای فاجعهٔ میثم مطیعی و حرفای زشت حسین طاهری... از کجا شد اینکه ایستادن تو صورتِ مردمِ داغداری که قبل از همه کفِ خیابون بودن و ستونهای این خیمهٔ امامِ در خونغلتیده رو نگه داشتن و بهشون گفتن اگر امر به معروف کنید وحدتشکنید(!) اگر مطالبه کنید بیبصیرتید(!)
جز ورّاجیهای بلاگرهای عباپوش، «مدرک و سندی» بر امربهمعروف و نهی از منکری که وحدتشکن باشه پیدا نکردم... وَ اگر به ورّاجی باشه خب... دیشب یه بدحجاب چادر از سرم کشید و کتکم زد(!) همینقدر مُفت! قلم هم دارم و میتونم در عرض یک هفته اینقدر از این داستانا بنویسم که همهٔ شما رو تحت تأثیر قرار بدم(!)
من موافقِ خیلی از شعارنوشتهها نیستم، معیار برای من مشخصه؛ هزار بار شعارنوشتههام و میخونم و هر بار از نگاه یکی از سران دشمن. اگر ترامپ شعارنوشتهم رو ببینه میتونه ازش گاف بگیره؟ اگر نتانیاهو؟ اگر منافقین؟ اگر وطنفروش؟ اگر کشف حجاب؟ اگر همجنسباز؟ اگر محتکر؟ اگر صادق زیباکلام؟ اگر عبدی حروملقمه؟ اگر اگر اگر...
من موافق خیلی از شعارنوشتهها نیستم. مثلاً یکی تو محلهٔ خودمون مستقیم به آقای پزشکیان مینویسه و اسم میبره و وقتی از نگاه دشمن بررسی میکنم، میشه از شعارنوشتهش سوءاستفاده کرد، اما چیزی نمیگم چون اون آقا، از همون شبِ اوّل... از همون شبِ اصابت و یتیمی... از همون شب... همون شب... تو خیابونه... من روم نمیشه به اون مرد بگم بیبصیرت... وحدتشکن... خدای من! دنیا فهمید اون مرد هشتاد شبه چه کار کرده... اونوقت منِ همزبون نفهمم؟! اون داره برای خونهش بالبال میزنه... برای خونهش خودش و به آب و آتیش میزنه... زبونش همینه... کنشش همینه... همه من نیستن، کریمی و مطیعی نیستن، همه، همه نیستیم!
بر محورِ قرآن
بر محورِ اهل بیت علیهم السلام
بر محورِ امامینِ انقلاب
بر حق، استوار بمونید.
من هنوز به روحاللّه زم فکر میکنم و از خودم خجالت میکشم...
باطل، بر باطلش استواره...
اونوقت دخترمذهبیِ ما که شبا به تجمعه، روزی هجده ساعت درس نمیخونه برای اعتلای حق(!) یه موسیقی سختشه ترک کنه(!) یه چفیه عارشه از سر باز کنه و حجابش رو زهرایی کنه(!)
خدا لعنت کنه روحاللّه زم رو، من چقدر از این ملعون انگیزه و انرژی میگیرم...
من یهسری دعا دارم که میدونم و
یهسری دعا دارم که نمیدونم!
در این لحظه فکر میکنم صبرم روبهاتمامه و میخوام تا صبح مستجاب شه همهش.
(نقطه گذاشتم، نه علامت تعجب. من حتی روی همین چیزای کوچولو هم فکر میکنم. نه اینکه جای خطا نباشه، معلومه که هست! استاد ابوالقاسم قوام هم گاهی خطا مینوشتن. انسان هستیم، نه اَبرقهرمان(!) اما نقطه گذاشتم چون جمله خبری و مطمئنه. چون برای ذهنِ من و شما استجابتِ جمیعِ دعاها نشدنیه، ولی برای خدا: کُن فَیَکون!)
اگر خیری از کانالم بهتون رسیده، برای دعاهام دعا کنید.
یهجوری که فرداشب یه لیست بنویسم بگم اینا امروز صبح مستجاب شده.
کار، نشد نداره.
من نمیدونم! اگر خیری از کانالم بهتون رسیده چرخ بر هم زنید و نذارید غیرِ مُرادم گردد! چون «من نه آنم که زبونی کشم از چرخِ فلک».
سربهراه
نه مثلِ کلیپهای فلان زنک و بهمان سلیطه، ناخنهای عجقوجقِ کارشده داره، نه هفتاد لایه آرایش، نه نازک
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنبالِ دستورِ غذای جدید و سریع و مقوّی میگشتم، این ظرافت و زیبایی رو دیدم😍
شمارهای که روی موبایلم افتاده، پیششمارهش از شهرِ پر از امامزادهٔ قم هست. کمی مکث میکنم چون اگر از دوستانِ قمی باشه، شمارهٔ همهشون رو دارم، پس این کیه؟
در شمارهٔ ناشناس پاسخ دادن، تنبل هستم، اما بهعشقِ اینکه صدام در آسمونِ قم بپیچه و صدایی از قم، گوشها و جانم رو متبرّک کنه پاسخ میدم.
بله؟
سلام. خانم سربهراه؟
بله، بفرمایید.
من، کریمی از مجلهٔ یاران امین هستم. شما با همین شمارهای که میخونم در ایتا هستید؟
تلفن رو از گوشم دور میکنم... برافروخته شدم... عصبانی هستم...
مجلهٔ یاران امین، مجلهای هست که در نوجوانی براشون مینوشتم. به مشکل مالی خوردن و دیگه نتونستن مجله رو چاپ و ارسال کنن. بعد از چند سال، وقتی دانشجوی ارشد بودم بهم زنگ زدن که میخوایم براتون بازم مجله رو ارسال کنیم. خوشحال شدم. آدرس و تلفنم رو خوندن و تأیید کردم. یک سال گذشت... اما مجلهای ارسال نشد(!)
دوباره یه روز تماس گرفتن و همون مکالمهٔ قبلی... «من، کریمی از مجلهٔ یاران امین هستم.»... یک سال گذشت و مجلهای ارسال نشد(!)... باز تماس و... باز ارسال نشد... وَ اینبار هم...
آقای کریمی! کِی شما مذهبیها منظم میشید؟! کِی شما مذهبیها کار رو درست انجام میدید؟! کِی شما مذهبیها برنامهریزی یاد میگیرید؟! آیا مشغله دارید که سالی یک بار پیگیرم میشید اما مجلهای ارسال نمیشه؟! اگر بله چرا نیرو نمیگیرید تقسیم کار کنید؟! هم تشکیلات رو گسترش بدید، هم مسؤولیتهای هر شخص محدود و قابل رسیدگی شه؟! اگر خیر پس چرا نمیتونید کارتون رو درست انجام بدید؟! پنج سال، سالی یک بار، تماس گرفتید و آدرس و شمارهم بدون هیچ تغییری تأیید شده. آیا این رو جایی یادداشت نکردید یا در سامانهای ثبت نشده؟! پنج سال آقای کریمی! پنج سال شده که شما یک مجله رو نتونستید ارسال کنید(!) پنج سال شده که شما یک نفر رو نتونستید مدیریت کنید(!) میدونید دارم به چی فکر میکنم آقای کریمی؟ که وقتی صلاحیت ندارید چرا برای هدایت و سعادت بشر مینویسید؟! کِی شما مذهبیها، خدامحور و دینمدار میشید؟! کِی دیگه آدم از اینکه بهظاهر شکل شماست و در تیمِ شما، سرافکنده و شرمسار نمیشه؟! کِی از شما مذهبیهای لبودهنِ دروغگوی مکّار، قراره درسخونهای حقیقی و کاربلدهای واقعی ببینم؟! کِی؟!
وَ تلفن رو قطع کردم. ظاهراً تکنیکِ نفسهای عمیق در هنگامِ خشم، الکیه و بهدردِ عمهٔ روانشناسا و مشاورای خودمشکلدار میخوره😊
چاره فقط یه چیزه؛
هرکس
کارش رو
درست
انجام بده.
تعهّد + تخصّص.
کنکور ارشد رو ظاهراً میخوان نیمهٔ دومِ سال برگزار کنن.
ممکنه بهتون بربخوره که برام مهم نیست؛ من حرف درست رو میزنم.
چنانچه کنکور ارشد دارید و امسال قبول نشید، واقعاً خنگید! دختر بودید عروس شید، پسر بودید داماد. چون اینهمه وقت دارید و تهش قبول نشید فقط نشوندهندهٔ یه چیزه: بیعرضگی.
من ارشدم رو درحالی فردوسی قبول شدم که همزمان دبیرِ سه مدرسه بودم! اونوقت شما ایــــــــــــــــــــــــنهمه وقت دارید! کاش ثبتنامشم تمدید کنن...
من جای شما بودم وقتم رو به دو بخش تقسیم میکردم و فقط به همین دو بخش میپرداختم:
درس خوندن
تجمع.
غذا و سرویس و دیدار بقیه و خواب و این چیزا چی؟
همه رو میبردم تو وقت تجمع.
من پرچمبهدست کف خیابون میخوردم، میخوابیدم، کل دیدارام و قرار میذاشتم، گوشیم و نگاه میکردم.
ساعت تجمع تموم میشد میومدم خونه میخوندم تا باز برم تجمع :)
از من گفتن بود!