eitaa logo
سربه‌راه
207 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
332 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
نمازم و اومدم حرم بخونم بعد برم سرِ کار، این آقا لوطی رو دیدم. خب؟ تو شبای ماشینی، احمدآباد می‌بینم‌ش. اونم مثل این‌که همه‌جا با کفن‌ش می‌ره😍 حتی تو این بارون و مصداقِ دقیقِ «عین ابرِ بهار گریه کردن».
همکارم از باغچه‌ش یه پلاستیک گل‌محمّدی چیده، آورده برای من...😍❣ محبّت‌های سادهٔ عمیق😍❣ چه فکرِ نازکِ غمناکی❣
دستِ من رو گرفته و یواشکی برده سرِ فریزرِ محلِ کار. یه پلاستیک درآورده که محکم گره‌ش زده. گره رو داره به‌سختی باز می‌کنه و من با تعجب می‌پرسم چی آوردی؟ فکر می‌کنم خوراکیه. شاید ترشکی، لواشکی، چیزی. این قوطیِ کوچولو رو درآورده و سرش رو باز کرده و می‌گیره روبه‌روم. می‌گه این رو برای تو آوردم، دست‌سازه، پوستِ دست رو نرم و مرطوب می‌کنه، دیدم هر بار وضو می‌گیری، بعدش وازلین می‌زنی، با خودم گفتم پوست‌ت خشکه حتماً، وازلین پوست رو تیره می‌کنه، برات از اینا آوردم. خوشبویه، بوش کن. می‌دونم هم به این‌طور چیزای دست‌ساز اعتماد نداری، خواستی بنداز دور، من به نیّت دستات آوردم. من؟ مبهوت... این یعنی توجّه... یعنی اهمّیت... محبّت... در عین حال، همیشه از درِ بی‌اعتمادی وارد می‌شم(!) گفتم ازت خیلی متشکرم، خیلی لطف کردی، برام این توجه‌ت خی‌لی ارزشمنده... چقدر تقدیم کنم؟ گفت هدیه است دیوونه! گفتم که، به نیّت دستات آوردم... تو ذهنم به مصطفی مستورِ عزیز که اسطورهٔ نوشتن «برای دست‌ها»ست می‌گم شما آقای مستور هر چقدر هم مسحورکننده از دست‌های یک زن بنویسی، باز همکارِ خانه‌دارِ دیپلمهٔ من با توجه‌ش به دست‌های پر از جای زخم و ردِ من از تو جلوتره... بغلش کردم... بوسیدم‌ش... وَ دارم فکر می‌کنم چرا برای تقدیر از «توجّه» چیزی هم‌کفو ندارم و کاری بلد نیستم... هدیه نه؛ توجّه! به وازلین زدن بعد از هر وضو... من بسیار زن و شوهر می‌شناسم؛ بسیار خواهر و برادر؛ بسیار دوست و رفیق؛ که با هم هستن اما «بی توجّه به هم»... به‌جاش برای هم مدام هدیه می‌خرن و پول خرج می‌کنن، اما به هم نزدیک نمی‌شن... چون «به هم بی‌توجّه هستن.»
سربه‌راه
همکارم از باغچه‌ش یه پلاستیک گل‌محمّدی چیده، آورده برای من...😍❣ محبّت‌های سادهٔ عمیق😍❣ چه فکرِ نازک
گل‌محمّدی‌هام و ریختم توی سینی و گذاشتم جلوی آفتاب. نمی‌دونستم باید باهاشون چه کار کنم. خشک هم بشن نمی‌دونم باید باهاشون چه کار کنم، آخه برای روی چای از کاشان که گرفتم غنچه بودن، اینا خی‌لی غنچه نیستن. فقط عقلم می‌گفت بهترین راهِ موندنِ عطرشون و پیدا کردنِ راهی برای کاربرد، خشک کردنه. حالا بعد یه‌ کاری‌ش می‌کنم :) یه چند تا هم ریختم تو کاسه آب گذاشتم بالاسرم که بخوابم، بوش اتاقم و برداشته... هی عمیق بو می‌کشم و هی با ذوق صلوات می‌فرستم❣ 🌷اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم🌷
سربه‌راه
چون هفت ماه رو خوندی و بالاخره کمی از اخلاقم دستت اومده و از صراحت‌م نمی‌ترسی و وقتی باحالم، حتی برا
«پدافندِ زبانی و گفتمانی» یادتونه می‌گفتم چطور مسلمانی هستید که زبان فارسی رو کامل نمی‌نویسید؟! به‌جای یه می‌نویسید ی(!) به‌جای که می‌نویسید ک(!) می‌زارید به‌جای می‌ذارید(!) سپاسگذار به‌جای سپاسگزار(!) بیوفته به‌جای بیفته(!) وَ سیلی از کلماتِ غریبه... علایم نگارشی رو رعایت نمی‌کنید! یادتونه می‌گفتم اگر دیدید استادِ فلان دورهٔ مذهبی هم این بی‌تقواییِ زبان رو دارن، به شعارهای مذهبی‌شون شک کنید؟! یادتونه می‌پرسیدم چطور برای وطن و پرچم شعار می‌دین، اما این‌قدر ناقص و بد، فارسی رو می‌نویسین؟! یادتونه؟!
سربه‌راه
به اون یادداشت‌های مسحورکننده، «قندِ پارسی» هم اضافه کن! شما نمی‌دونین حالِ حالام و... فردوسی می‌دو
بعد از پیامِ روزِ معلّم، این دومین پیامِ اختصاصیِ امام‌م به منه... وَ وقتی می‌خوندم‌ش به‌شدت یادِ استادهای دانشگاه‌م بودم... اونا خی‌لی خی‌لی خی‌لی ضدّ نظام هستن و آزارم دادن، اما با توجّه به پیامِ امروزِ امام خامنه‌ای خی‌لی خی‌لی خی‌لی از همهٔ شماها «ولایی‌تر و انقلابی‌ترن»... اگر تلگرام داشتم، این پیام رو با همین اعترافِ تلخ به ضعفِ انقلابی‌ها در پدافندِ زبانی و گفتمانی وَ قوّتِ اون‌های ضدّ ولایت فقیه براشون می‌فرستادم...
کلمهٔ «شاهنامه» رو در فرسته‌هام جستجو کردم و... دلتنگِ سیمرغِ تشییع و تدفین‌نشده‌م شدم... ذبیحِ پاکدامنم...
سربه‌راه
بعد از پیامِ روزِ معلّم، این دومین پیامِ اختصاصیِ امام‌م به منه... وَ وقتی می‌خوندم‌ش به‌شدت یادِ اس
این‌که امروز مذهبیا به خودشون میفتن و روی پیامِ امام کلی نکته و تحلیل درمیارن درحالی‌که کل کانال و صفحه‌شون پره از «ی» به‌جای یه و «ک» به‌جای «که» و... خی‌لی اذیتم می‌کنه... یکی از هزااااااار دلیلِ بیزاری‌م از مذهبیا که تا بتونم می‌زنم تو سرتون و تحقیرتون می‌کنم این بی‌سوادای هیچی‌ندارِ لب‌ودهن رو که تازه مرشد و راه‌برِ انسان‌ها هم خودتون رو می‌دونین(!) این بارزترین نمونهٔ منبرهای ریا و دروغ‌تونه... که تو کانال‌ها و صفحات‌تون روی پیامِ زبانِ پارسیِ امام حرف می‌زنین، در‌حالی‌که می‌شه از صفحاتِ کانال‌تون یا گفتگوی شخصی‌تون هی عکس گرفت و هی دورِ ی و ک هاتون با قرمز خط کشید وکوبید تو صورت‌تون(!) مذهبی‌های دغلِ کثیف.
اینم ببینید که بتونید حاضرجوابی کنید یا شعارنوشته داشته باشید. باطل، بر باطلش محکم و مسلطه، شما بر حق‌تون شل‌تنبون نباشید! اونی که شعار می‌دادیم «جان را فدایش می‌کنیم» رو کُشتن... دیگه هیچی برای از دست دادن نداریم. نترسید بقیه راجع‌بهتون چی فکر می‌کنن. به دستمال‌توالتِ استفاده‌شده‌تون هم نباشه. همه‌مون هم فرقِ بین مردم‌آزاری و تلخی و قاطعیت و درستی رو می‌دونیم. همون‌طور که فهمیدیم کِی و چطور کف خیابونا باشیم. من و شما قبل از فلان بلاگر کفِ خیابون بودیم‌. قبل از محمود کریمی و میثم مطیعی و حسین طاهری. قبل از آقای پزشکیان و عراقچی و قالیباف. قبل از فلان استاد و بهمان مسؤول(!) قبل از بسیج و سپاه و ارتش و صداوسیما. قبل از دولت و حکومت. نگرانی‌هاتون رو مطالبه کنید. به‌حق و طوری که دشمن نتونه ازش سوءاستفاده کنه. از این‌که بهتون بگن تندرو، بهتون بگن وحدت‌شکن، بهتون بگن بی‌بصیرت نترسید. اونی که شعار می‌دادیم «جان را فدایش می‌کنیم» رو کُشتن! دیگه هیچی برای از دست دادن نداریم. بر حق، استوار بمونید. بر حق، استوار بمونید. بر حق، استوار بمونید. امروز پیامِ تازهٔ امام خامنه‌ای رو خوندیم. تا «پیروزیِ نهایی» استوار بمونید. من از وقتی پوشهٔ محمود کریمی رو از موبایلم پاک کردم و بخش عظیمی از مداحی‌های کربلایی‌م رو با خاطرات‌م از چیذر کنار گذاشتم، دارم فکر می‌کنم چرا؟! دلیل‌ش چیه؟! مگه این مردمِ مؤمنِ کفِ خیابون چه کار بدی کردن؟! من سایت‌ها رو زیرورو کردم. هیچ عکس و فیلمی از بدرفتاریِ محجبه‌ها با بدحجابا و بی‌حجابا نبود. فقط تذکر می‌دادن و امربه‌معروف می‌کردن اونم عالی یا نهایت ساده و معمولی.
سربه‌راه
اینم ببینید که بتونید حاضرجوابی کنید یا شعارنوشته داشته باشید. باطل، بر باطلش محکم و مسلطه، شما بر
زیرورو کردم که ببینم از کجا شد حرفای بدِ محمود کریمی و حرفای فاجعهٔ میثم مطیعی و حرفای زشت حسین طاهری... از کجا شد این‌که ایستادن تو صورتِ مردمِ داغ‌داری که قبل از همه کفِ خیابون بودن و ستون‌های این خیمهٔ امام‌ِ در خون‌غلتیده رو نگه داشتن و بهشون گفتن اگر امر به معروف کنید وحدت‌شکنید(!) اگر مطالبه کنید بی‌بصیرتید(!) جز ورّاجی‌های بلاگرهای عباپوش‌، «مدرک و سندی» بر امربه‌معروف و نهی از منکری که وحدت‌شکن باشه پیدا نکردم... وَ اگر به ورّاجی باشه خب... دیشب یه بدحجاب چادر از سرم کشید و کتکم زد(!) همین‌قدر مُفت! قلم هم دارم و می‌تونم در عرض یک هفته این‌قدر از این داستانا بنویسم که همهٔ شما رو تحت تأثیر قرار بدم(!) من موافقِ خی‌لی از شعارنوشته‌ها نیستم، معیار برای من مشخصه؛ هزار بار شعارنوشته‌هام و می‌خونم و هر بار از نگاه یکی از سران دشمن. اگر ترامپ شعارنوشته‌م رو ببینه می‌تونه ازش گاف بگیره؟ اگر نتانیاهو؟ اگر منافقین؟ اگر وطن‌فروش؟ اگر کشف حجاب؟ اگر هم‌جنس‌باز؟ اگر محتکر؟ اگر صادق زیباکلام؟ اگر عبدی حروم‌لقمه؟ اگر اگر اگر... من موافق خی‌لی از شعارنوشته‌ها نیستم. مثلاً یکی تو محلهٔ خودمون مستقیم به آقای پزشکیان می‌نویسه و اسم می‌بره و وقتی از نگاه دشمن بررسی می‌کنم، می‌شه از شعارنوشته‌ش سوءاستفاده کرد، اما چیزی نمی‌گم چون اون آقا، از همون شبِ اوّل... از همون شبِ اصابت و یتیمی... از همون‌ شب... همون شب... تو خیابونه... من روم نمی‌شه به اون مرد بگم بی‌بصیرت... وحدت‌شکن... خدای من! دنیا فهمید اون مرد هشتاد شبه چه کار کرده... اون‌وقت منِ هم‌زبون نفهمم؟! اون داره برای خونه‌ش بال‌بال می‌زنه... برای خونه‌ش خودش و به آب و آتیش می‌زنه... زبونش همینه... کنش‌ش همینه... همه من نیستن، کریمی و مطیعی نیستن، همه، همه نیستیم! بر محورِ قرآن بر محورِ اهل بیت علیهم السلام بر محورِ امامینِ انقلاب بر حق، استوار بمونید. من هنوز به روح‌اللّه زم فکر می‌کنم و از خودم خجالت می‌کشم... باطل، بر باطلش استواره... اون‌وقت دخترمذهبیِ ما که شبا به تجمعه، روزی هجده ساعت درس نمی‌خونه برای اعتلای حق(!) یه موسیقی سختشه ترک کنه(!) یه چفیه عارشه از سر باز کنه و حجابش رو زهرایی کنه(!) خدا لعنت کنه روح‌اللّه زم رو، من چقدر از این ملعون انگیزه و انرژی می‌گیرم...