eitaa logo
سربه‌راه
226 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
396 ویدیو
111 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم!
مشاهده در ایتا
دانلود
یه هفته_ده روز مونده به مهر رو هر سال اتاق‌تکونی می‌کردم، ولی امسال هنوز فرصت نکردم و الآنم از پای لپ‌تاپ دارم فرسته می‌ذارم و بعدش باز باید بیفتم به جونِ جمله‌ها و جراحی‌شون کنم! البته جز سرد شدنِ خورشید که برای خشک شدنِ موکتی که قراره بشورم مهمه، نگرانی‌ای ندارم؛ این‌قدر مجازی و تو خونه باشیم که می‌تونیم کل محله رو بتکونیم(!) اگر به‌جای سوءتفاهم‌نامه، قصاص کرده بودیم، الآن حتی بچه‌ها و معلم‌های غزه هم داشتن خونه‌تکونیِ قبل از شروعِ مدرسه می‌کردن... نه‌فقط سواد و مهارت رو از جامعهٔ شیعه سلب کردن و این رو یک دههٔ دیگه که مدرسه‌ای‌ها و دانشجوها وارد جامعه می‌شن خواهید فهمید؛ بلکه عالَمی رو از سعادت محروم کردن...
اکسلم که معطل‌م می‌کنه، فرسته می‌نویسم چون با لپ‌تاپ تایپ کردن برام راحت و سریعه؛ ۱. من اوریگامی بلد نیستم، فکر نکنم یادم بگیرم! البته هنوز امتحان و تمرین نکردم، ولی شمّ معلمی‌م می‌گه هرازگاهی موقع درس دادن، بدون این‌که به بچه‌ها بگم دارم چه کار می‌کنم، هم‌زمان با صحبت کردن، مشغولِ ساختنِ اوریگامی باشم، توجه بچه‌ها جلب می‌شه. این برای کِی خوبه؟ اون‌جا که کلاس خسته شده یا تنشی اتفاق افتاده و روحیه‌شون تاب درس رو نداره. اون‌جایی که دارن خمیازه می‌کشن و به ساعت نگاه می‌کنن. اون‌جایی که حال‌شون خوش نیست.‌ حتی می‌شه چیزی درست کرد که قابل هدیه دادن به اونی باشه که سر کلاس دل‌ودماغ نداره. به‌نظرم زنگای انشا که کلاس باید در سکوت باشه، زبله که مشغولِ کتابِ خوب خوندنه تا به چشم بچه‌ها بیاد، می‌تونه گاهی کتاب‌ و بذاره و با برگه‌باطله‌ چیزای مختلف درست کنه و بده به بچه‌ها:) هم یاد گرفتن با برگه‌باطله می‌شه چه کار کرد؛ هم معلم‌شون رو باخلاقیت و هنرمند دیدن؛ هم بطالت نگذروندنِ وقت رو دیدن که معلم به‌جای کلهٔ توی گوشی کتاب می‌خونه یا چیزی می‌سازه؛ هم محبت پشت این کاره؛ هم شیطونای کلاس رو جلب معلم می‌کنه؛ هم رواج تفریح سالمه؛ هم درس رو شیرین می‌کنه چون بوی یادگاری می‌ده؛ هم حال‌خوب‌کنه و... ۲. از این برچسبای گل و بلبل بگیرید. معلم هر پایه‌ای که هستید. برای تشویق در مقطع ابتدایی می‌تونید استفاده کنید. در متوسطه‌ها وقتی برگه‌ای خوش‌خط می‌بینید؛ وقتی مشارکتی پویا هست... خی‌لی دوست دارن بچه‌ها. «اگر بدون دعای واقعی و از ته دل برای قصاصِ آقاجان و ظهور از ایده‌هام استفاده کنید، حلال نمی‌کنم.»
سربه‌راه
اکسلم که معطل‌م می‌کنه، فرسته می‌نویسم چون با لپ‌تاپ تایپ کردن برام راحت و سریعه؛ ۱. من اوریگامی بل
با دو تا تخم مرغ و یک پیمانه شکر و سه پیمانه روغن و دو پیمانه ماست و سه پیمانه آرد، می‌تونید ۴۵ دونه کلوچه درست کنید. 😍 معلم ابتدایی باشید برای کلاس‌تون جوابه. معلمِ متوسطه باشید هم برید بگردید می‌تونید از کلی‌فروشی‌ها لیسک یا لواشک ارزون بگیرید، گرچه من پیشنهاد می‌کنم خودتون خوراکی درست کنید. شاید برای متوسطه که شما دبیر چندین کلاس هستید، کلوچه سخت باشه، اما پولکی درست کردن سخت نیست. همون‌که شکر رو ذوب می‌کنی و کنجد می‌پاشی و می‌ریزی کف سینی. اون و با چاقو تا نرمه برش بدید، می‌تونید سیصد_چهارصد نفر رو خوشحال کنید. این ایدهٔ سالیانِ قبلمه و همیشه دوست داشتم روز دانش‌آموز و دختر براشون چیزی بپزم، ولی امسال شرایطش رو دارم‌. توصیه می‌کنم همین جلسهٔ اول باشه، چون دارید می‌رید سراغ بچه‌هایی که خرداد به تلخی و بدی مدرسه رو تموم کردن... بدون خداحافظی از دوستان و معلماشون... قطعاً این توی ذهن‌شون مونده... بماند که فضای جنگی و اوضاع بی‌ریخت امتحانا رو هم داشتن و از همه مهم‌تر! خانواده‌های اغلب گل‌وبلبل‌شون ری... چیز... ببخشید! فاتحهٔ مغزاشون رو خوندن! این و هم در نظر داشته باشید که اصلاً معلوم نیست چهارشنبه که می‌ریم مدرسه، شنبه هم بریم یا نه... همون جلسه‌ای که توشید رو آخرین جلسه بدونید و کم نذارید. یادتونه نوشته بودم راز موفقیت ارتباط‌گیری معلم با کلاس چیه؟ حالِ خوشِ معلم! شما باید همون جلسهٔ اول بدون این‌که از قاطعیت و درس‌ت بزنی، تلخی‌های ذهن اون بچه رو هم بشوری! من می‌دونم بچه‌ای که بفهمه معلم‌ش برای اول مهر پای گاز ایستاده و برای شاگردایی که دیده و ندیده چیزی پخته، چه حالی داره😍 دیروز به یکی‌تون می‌گفتم من چند سال پیش در دبیرستانی، برای اعتراض به جشنِ بیهوده و مزخرفِ غذا که در دههٔ فجر برگزار می‌شه و هنوز که هنوزه نفهمیدم ربطش به انقلاب چیه؟! وقتی غذاها رو مادرها پختن چرا به بچه‌ها جایزه می‌رسه؟! جز خرج و هزینه و به‌رخ کشیدن و اسراف مواد و دستمالی غذاها و میوه‌ها و عاصی کردن خانواده‌های ضعیف و تحقیر و تضعیف بچه‌های این خانواده‌ها و چریدنِ کادرِ مدرسه(!) چه هدف، محتوا و آموزش و پرورشی پشتِ این جشنه؟! داشتم می‌نوشتم! برای اعتراض به این بیهودگی، یه تخم مرغ آب‌پز کردم و بردم😂 دقیقاً یک عدد تخم مرغ که روش و با ماژیک شکلک کشیدم😁 شاید عکسش رو در لپ‌تاپ داشته باشم. تا وقت جشن به هیچ‌کس نگفتم چی آوردم. وقت جشن که میز چیدن و خوراکی بچه‌ها و دبیرها رو گذاشتن، اومدن دنبالم که غذاتون رو بدید بذاریم. تو بین‌الهلالین بگم که چون من مجردم و از نظر قیافه و قدوقامت مثل خود دبیرستانی‌ها، براشون فووووووق‌العاده جذاب بود که من چی‌ پختم😂 البته با شاگردام رفیق بودم و می‌دونستن آشپزی بلد نیستم، و این جذابیت رو صدچندان می‌کرد براشون و سر این‌که من چی آوردم، واقعاً مدرسه رو هیجان برداشته بود😂 منم شیطنت می‌کردم از صبح می‌گفتم خودم باید غذام رو روی میز بذارم، چون ممکنه بشکنه و خش بیفته😂 همکارام از صبح خودشون رو می‌خوردن که وااااای تهش یه دختر مجرد برنده شه ما ضایع می‌شیم😂 چون خودشون رو با کیک و ژله و غذاهای مختلف هلاک کرده بودن😁 منم کوله‌م رو برداشتم و رفتم پای میز و در مقابل اضطراب همکارام و شوق شاگردام، تخم مرغم رو درآوردم و دورش ربان بستم و گذاشتم گل میز😍😂😁😎✌️ بچه‌هام کلی خندیدن و برام دست زدن و بازم از خلاقیت و تفاوتم کیف کردن و برخی پیام‌هام رو هم دریافت کردن😊 همکارام ولی کمی بهشون برخورد چون بزرگتر بودن و کااااااااااملِ پیام‌هام و دریافت کردن😂 که بم جهندم! اصلاً این کار رو کردم که دقیقاً بهشون بربخوره😂 ولی می‌خوام بگم سر همون تخم مرغم دعوا شد بین بچه‌ها😂😂😂 دوازدهما برداشتن که مال ماست و ما می‌خوریم😂 یازدهما افتادن پی‌شون و دزدیدن😁 دهما شبیخون زدن و کش رفتن😂 بعد کلاً غیب شد و زنگِ خونه‌ها محدثه روی تراسِ حیاط ایستاد و مشتش رو باز کرد و تخم مرغ رو نشون داد و جلوی همهٔ بچه‌ها درسته خورد و همه ریختن سرش سیاه و کبودش کردن😂😂😂 وَ این درحالی بود که حتی یک لقمه از غذای دبیرای دیگه نخوردن و از غذاشونم بهشون ندادن، ولی کولهٔ من رو پر کردن از خوراکی و سر خوردن تخم مرغم مدرسه رو ریختن به هم😍❣ بچه‌ها در هر سنّی محبت صداقت و راستی رو متوجه می‌شن❣ «اگر بدون دعای واقعی و از ته دل برای قصاصِ آقاجان و ظهور از ایده‌‌م استفاده کنید، حلال نمی‌کنم.»
وَ اگر مادر بودم... مادرا و پدرای دانش‌آموزها رو در سالیانِ معلمی‌م باشعور و محترم و مؤدب ندیدم... نوادر خانواده‌های درست داریم و بیشتر طلبکارهایی بی‌ادب و بی‌نزاکت هستن... اما من اگر مادر بودم؛ ۳۱ شهریور تو خونه‌م جشن بود اگر مدرسه‌ای یا دانشجو داشتم. به‌احترام علم و آگاهی. حتماً هدیه می‌گرفتم برای بچه‌هام. به‌احترام دانایی. هدیه حتماً چیزی غیر از لوازم مدرسه بود که نشه مایحتاجش، بشه ذوق‌ش. به‌احترام سواد و دانش. بعد با بچه‌هام آشپزی می‌کردیم و رزق می‌ساختیم. کیکی، شیرینی‌ای، شله‌زردی، ماقوتی... می‌تونستم برای کل کلاس بچه‌م. نمی‌تونستم برای معلم‌ش. می‌تونستم برای معلم‌ش گل می‌گرفتم. مثل متوسطه و دانشگاه زیاد بودن، گل کاغذی درست می‌کردیم براشون. به بچه‌هام یاد می‌دادم معلم‌ها هم خرداد رو به تلخی تموم کردن... بچه‌هاشون و ندیدن... تخته‌شون و ندیدن... میزشون و ندیدن... از حیاط مدرسه خداحافظی نکردن... حتی شاید وقت نشد نوشته‌هاشون روی تخته رو پاک کنن... ایده‌هاشون گوشهٔ ذهن‌شون ماسید... پشتِ گوشی‌ها و پیام‌رسان‌ها پوسیدن... اونا هم دل‌هاشون لرزید... به بچه‌هام یاد می‌دادم با محبت برن مدرسه و با یه خوراکی، با یه شاخه گل طبیعی یا کاغذی، اگر کوچیکن با یه نقاشی، نامه، خوشحال‌شون کنن... بدونن برای اول مهر و دیدن‌شون وقت گذاشتن... من حتی در خودم می‌بینم اگر بچه داشتم، باهاش می‌رفتم مدرسه و به تک‌تک معلماش سال تحصیلی رو تبریک می‌گفتم و براشون آرزوی سالی پیروز در جنگ، آرامش و برکت و عاقبت‌به‌خیری می‌کردم... خی‌لی ظهوریه... می‌دونم... ولی من برای ظهور زندگی می‌کنم دیگه. «اگر بدون دعای واقعی و از ته دل برای قصاصِ آقاجان و ظهور از ایده‌‌م استفاده کنید، حلال نمی‌کنم.»
فرسته‌های روزهای «دانش‌آموز»، «دختر» و «میلاد اهل بیت علیهم‌السلام» رو بازخوانی کنید. همه از پول خودمه و اگر برکتی در کار و نتیجه و حتی پول‌‌مه، از همین شادی بچه‌هاست... بله من به هر ننه‌قمری کمک نمی‌کنم، از هر ننه‌قمری هم کمک نمی‌گیرم! یادمه چند پیام داشتم برای شریک شدن در همین موارد از مخاطبین اینجا، نپذیرفتم. آدمی که قراره پولش قاطی پول و عقیده‌م شه رو باید بشناسم. روز غدیر هم درخواست داشتم از مخاطبین اینجا. اما قبول نکردم و نخواهم کرد. من که شماها رو نمی‌شناسم! اما دوستانم چرا؛ بارها شریک کارهای فرهنگی‌م برای مدرسه شدن❣ من با پول‌م، هرچقدر کم، بابرنامه و هدفمند و مستمر کار می‌کنم. رفیق چندوقت پیش می‌گفت «تو معلمِ عیدها هستی». یعنی تو جامعه‌ای که شهادت‌ها برجسته است، شاگردهای غیرمذهبیِ من چشم می‌کشن تولد امامی باشه تا هم عیدی بگیرن ازم، هم منفی‌های انضباطی‌شون پاک شه❣ چون برام به‌شدددت مهمه که بدونید یک ریال از مدرسه نمی‌گیرم و نخواهم گرفت؛ قید می‌کنم جایزهٔ تک‌بیست‌هام، مراسم‌هایی که برگزار می‌کنم مثل تئاتر روز دختر، هفتهٔ پژوهش، روز کتاب، ساخت بُردهای مدرسه، و هر فعالیتی در مدرسه، «از جیب خودمه». و اگر فکر می‌کنید برای این‌همه کار باید ثروتمند بود، شما به‌شدت فقیرذهن هستید! به این می‌گن 😎 به‌اندازهٔ سه سال فرسته دارم این‌جا دربارهٔ جوایزی که دادم، جشنایی که گرفتم، عیدی‌ها، هدیه‌ها، یادگاری‌ها، و خرج‌های دیگه. می‌تونید بازخوانی کنید تا یه چیزایی دست‌تون بیاد. من برای دغدغه‌ها و عقیده‌م؛ خرج می‌کنم، دغدغه‌ها و عقیده‌م رو خرجِ خودم نمی‌کنم😎
سربه‌راه
فرسته‌های روزهای «دانش‌آموز»، «دختر» و «میلاد اهل بیت علیهم‌السلام» رو بازخوانی کنید. همه از پول خود
رانندهٔ اتوبوسِ ایران تو اربعین، با تلفن حرف می‌زد فهمیدیم چکش برگشت خورده. همون‌که می‌گفت تا حالا نخواسته کربلا بره و من گفتم از بی‌لیاقتیته. اربعین بود دیگه؛ ماه صفر. شب می‌خواست خوابش نبره صدای زن گذاشته بود و رقص و بزن و بکوب. رفیق گفت به احترام مسافرای کربلا آهنگ نمی‌ذاشت، خدا به پول کمش برکت می‌داد! توضیح‌ش به‌صورت منطقی سخته. فقط یه نگاه به دوروبرتون بکنید و ببینید چه ثروتمندهایی که پول‌شون لایق کربلا نشده... وَ چه فقرایی که سالی چند بار می‌رن کربلا! جامعه بهتون القا کرده کربلا رفتن که مهم نیست؟ هروقت اراده کنیم می‌ریم؟ متأسفم😊 چون روایات می‌گه مهمه! و روزیِ هر کسی نمی‌شه! هر پولی لایق‌ش نمی‌شه! تو سرنوشت هر کسی نوشته نمی‌شه! برکت. هرجا دو دو تا چهار تاتون برای این‌همه کار در مدرسه جواب نداد و فکر کردید من ثروتمندم، یادتون بیاد تازه نوشتم دو ساله کفش نو نخریدم، و به واژهٔ «برکت» بیشتر فکر کنید! آیات‌ش در قرآن، و روایاتش در کلام اهل بیت علیهم السلام، و تفکرش در منظومهٔ فکری امامین انقلاب موجوده😊 از خرج کردن برای عقیده‌تون نترسید! شما کارگرِ خدا هستید و خدا روزی‌رسونِ شماست❣
سربه‌راه
رانندهٔ اتوبوسِ ایران تو اربعین، با تلفن حرف می‌زد فهمیدیم چکش برگشت خورده. همون‌که می‌گفت تا حالا ن
وَ اگر خواستید کم‌ِ شما، چه پول، چه فکر، چه ایده، چه خلاقیت، چه شغل، چه دارایی، چه روابط، چه دوست و رفیق، چه سفر، چه خرید، چه دنیا، چه آخرت، هرچی، برکت بگیره؛ «یکی از راه‌هاش» خوندنِ هر شبِ سورهٔ واقعه است.
سلام در قرآن ذکر شده فقط برابر سه نفر باید از جا بلند شد و ادب کرد: پدر، مادر و معلم. نه در ترجمه، نه در تفسیر و نه حتی در تأویل قید نشده اگر این سه تا کافر بودن، یا بدکار، یا بی برنامه، می‌تونی احترام‌شون نکنی! یعنی در مقابلِ ناکارآمدترین‌شون هم، موظفی مؤدب باشی. در گناه اطاعت‌شون نکن، اما موظفی مؤدب اطاعت‌شون نکنی! من قبل از هر چیز، حتی درس خوندن، ادبِ دانش‌آموز به چشم‌م میاد.
مصطفی قدمگاهی رو می‌شناسید؟ همون‌که «تنگه رو محکم بگیر» رو خونده. دوست داره کانالش پنجاه هزار تا بشه. من با صد و ده مخاطبِ زنده، نمی‌تونم براش کاری بکنم، اما نمی‌خوام بی‌تفاوت باشم. چرا دوست دارم به دلخواه‌ش برسه؟ چون اونایی که اعتکافم رو خوندن، نوشته بودم تنها مداح و سخنرانی بود که علی‌الاصول حرف زد و ازقضا چون شوخ و شیطون و صاف و ساده هم هست، برای نوجوان‌ها جذاب بود. من اعتکافی که هشتاد درصدش نوجوان هستن می‌رم. آیا دارم تبلیغ می‌کنم؟ روحش هم خبر نداره! من تو کانالم، وَ نزدیکِ بیست سال نوشتنم، حتی یک بار تبلیغ نکردم. کسی رو بر مبنا بدونم و مفید، معرفی می‌کنم. امشب هم حرم بودم و می‌خواستیم با رفقا بریم تجمع. یکی از شاگردای نویسندگیِ بی‌نهایت‌م لطف کرد و تماس گرفت و گفت جمعه برمی‌گرده تهران و دوست داره هم رو ببینیم. طفلی بچه رو تونستم تو بیست دقیقه ببینم و اونم دست خالی بودم و نشد بهش هدیه بدم. از امام‌رضاجان خواهش می‌کنم به‌حق خواهرِ گل‌گلی‌شون به ماه نکشیده این بچه رو باز بطلبن و من بتونم با هدیه راهی‌ش کنم از مشهد. وقتی از حرم راه افتادم یادم اومد امشب فراخوان حیوانات آدم‌خواره. دلم شور زد جای خونه‌مون خدانکرده مثل دی نشه و نباشم... به دوستام گفتم من می‌رم جای خونه. هنوز راه نیفتاده بودم که دوستم تو تجمع خونه تماس گرفت که چرا نرسیدی و ازش پرسیدم امن و امانه؟ گفت آره بابا، مردم کف خیابونن و فقط منتظرن حیوانی غلط اضافی بکنه تا مادرش و به عزاش بنشونن :) خیال‌م راحت شد و دوستام گفتن پس بیا بریم شیرودی. قدمگاهی قراره بیاد اونجا. رفتیم و بازم مثل همیشه علی‌الاصول بود. مرد و زن رو تفکیک کرد. حرفایی که به‌درد عاقبت به‌خیری می‌خوره رو با شوخی و خنده گفت. همه‌مونم خندوند. مردمی و در دسترس‌م هست و چای رو نشسته بود لب جدول می‌خورد :) حالا من اون مورچه‌ای هستم که پای ملخ می‌خوام به سلیمان هدیه بدم، ولی این کار رو می‌کنم‌. ان‌شاءاللّه به نیت‌م، کانال این مرد هم برکت بگیره. من مطمئنم با شعر «تنگه رو محکم بگیر» دل هر دو امام خامنه‌ای رو شاد و راضی کرده. خدا عاقبت به‌خیرش کنه. اگر بهم اعتماد دارید، کانال مصطفی قدمگاهی رو تبلیغ کنید. خصوصاً اگر کانال‌دار هستید. ممنونم🇮🇷 این‌که هرجای ایران هم می‌ره به لهجمه‌مون صحبت می‌کنه برام مهمه و دوست دارم😍❣
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صحنه رمانتیکه😆😃 تهران میدون ونک[۷شهریور۱۴۰۵] عیدتون مبارک 🌺⚘️🌺 @ghadamgahi128
سربه‌راه
اکسلم که معطل‌م می‌کنه، فرسته می‌نویسم چون با لپ‌تاپ تایپ کردن برام راحت و سریعه؛ ۱. من اوریگامی بل
حالا شما معلم‌ها بهم بگید؛ بچه‌های میناب و رهبرِ شهیدمون کجای برنامهٔ روزِ اولِ مدرسه‌تونن؟!