eitaa logo
سربه‌راه
226 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
396 ویدیو
111 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم!
مشاهده در ایتا
دانلود
فرسته‌های روزهای «دانش‌آموز»، «دختر» و «میلاد اهل بیت علیهم‌السلام» رو بازخوانی کنید. همه از پول خودمه و اگر برکتی در کار و نتیجه و حتی پول‌‌مه، از همین شادی بچه‌هاست... بله من به هر ننه‌قمری کمک نمی‌کنم، از هر ننه‌قمری هم کمک نمی‌گیرم! یادمه چند پیام داشتم برای شریک شدن در همین موارد از مخاطبین اینجا، نپذیرفتم. آدمی که قراره پولش قاطی پول و عقیده‌م شه رو باید بشناسم. روز غدیر هم درخواست داشتم از مخاطبین اینجا. اما قبول نکردم و نخواهم کرد. من که شماها رو نمی‌شناسم! اما دوستانم چرا؛ بارها شریک کارهای فرهنگی‌م برای مدرسه شدن❣ من با پول‌م، هرچقدر کم، بابرنامه و هدفمند و مستمر کار می‌کنم. رفیق چندوقت پیش می‌گفت «تو معلمِ عیدها هستی». یعنی تو جامعه‌ای که شهادت‌ها برجسته است، شاگردهای غیرمذهبیِ من چشم می‌کشن تولد امامی باشه تا هم عیدی بگیرن ازم، هم منفی‌های انضباطی‌شون پاک شه❣ چون برام به‌شدددت مهمه که بدونید یک ریال از مدرسه نمی‌گیرم و نخواهم گرفت؛ قید می‌کنم جایزهٔ تک‌بیست‌هام، مراسم‌هایی که برگزار می‌کنم مثل تئاتر روز دختر، هفتهٔ پژوهش، روز کتاب، ساخت بُردهای مدرسه، و هر فعالیتی در مدرسه، «از جیب خودمه». و اگر فکر می‌کنید برای این‌همه کار باید ثروتمند بود، شما به‌شدت فقیرذهن هستید! به این می‌گن 😎 به‌اندازهٔ سه سال فرسته دارم این‌جا دربارهٔ جوایزی که دادم، جشنایی که گرفتم، عیدی‌ها، هدیه‌ها، یادگاری‌ها، و خرج‌های دیگه. می‌تونید بازخوانی کنید تا یه چیزایی دست‌تون بیاد. من برای دغدغه‌ها و عقیده‌م؛ خرج می‌کنم، دغدغه‌ها و عقیده‌م رو خرجِ خودم نمی‌کنم😎
سربه‌راه
فرسته‌های روزهای «دانش‌آموز»، «دختر» و «میلاد اهل بیت علیهم‌السلام» رو بازخوانی کنید. همه از پول خود
رانندهٔ اتوبوسِ ایران تو اربعین، با تلفن حرف می‌زد فهمیدیم چکش برگشت خورده. همون‌که می‌گفت تا حالا نخواسته کربلا بره و من گفتم از بی‌لیاقتیته. اربعین بود دیگه؛ ماه صفر. شب می‌خواست خوابش نبره صدای زن گذاشته بود و رقص و بزن و بکوب. رفیق گفت به احترام مسافرای کربلا آهنگ نمی‌ذاشت، خدا به پول کمش برکت می‌داد! توضیح‌ش به‌صورت منطقی سخته. فقط یه نگاه به دوروبرتون بکنید و ببینید چه ثروتمندهایی که پول‌شون لایق کربلا نشده... وَ چه فقرایی که سالی چند بار می‌رن کربلا! جامعه بهتون القا کرده کربلا رفتن که مهم نیست؟ هروقت اراده کنیم می‌ریم؟ متأسفم😊 چون روایات می‌گه مهمه! و روزیِ هر کسی نمی‌شه! هر پولی لایق‌ش نمی‌شه! تو سرنوشت هر کسی نوشته نمی‌شه! برکت. هرجا دو دو تا چهار تاتون برای این‌همه کار در مدرسه جواب نداد و فکر کردید من ثروتمندم، یادتون بیاد تازه نوشتم دو ساله کفش نو نخریدم، و به واژهٔ «برکت» بیشتر فکر کنید! آیات‌ش در قرآن، و روایاتش در کلام اهل بیت علیهم السلام، و تفکرش در منظومهٔ فکری امامین انقلاب موجوده😊 از خرج کردن برای عقیده‌تون نترسید! شما کارگرِ خدا هستید و خدا روزی‌رسونِ شماست❣
سربه‌راه
رانندهٔ اتوبوسِ ایران تو اربعین، با تلفن حرف می‌زد فهمیدیم چکش برگشت خورده. همون‌که می‌گفت تا حالا ن
وَ اگر خواستید کم‌ِ شما، چه پول، چه فکر، چه ایده، چه خلاقیت، چه شغل، چه دارایی، چه روابط، چه دوست و رفیق، چه سفر، چه خرید، چه دنیا، چه آخرت، هرچی، برکت بگیره؛ «یکی از راه‌هاش» خوندنِ هر شبِ سورهٔ واقعه است.
سلام در قرآن ذکر شده فقط برابر سه نفر باید از جا بلند شد و ادب کرد: پدر، مادر و معلم. نه در ترجمه، نه در تفسیر و نه حتی در تأویل قید نشده اگر این سه تا کافر بودن، یا بدکار، یا بی برنامه، می‌تونی احترام‌شون نکنی! یعنی در مقابلِ ناکارآمدترین‌شون هم، موظفی مؤدب باشی. در گناه اطاعت‌شون نکن، اما موظفی مؤدب اطاعت‌شون نکنی! من قبل از هر چیز، حتی درس خوندن، ادبِ دانش‌آموز به چشم‌م میاد.
مصطفی قدمگاهی رو می‌شناسید؟ همون‌که «تنگه رو محکم بگیر» رو خونده. دوست داره کانالش پنجاه هزار تا بشه. من با صد و ده مخاطبِ زنده، نمی‌تونم براش کاری بکنم، اما نمی‌خوام بی‌تفاوت باشم. چرا دوست دارم به دلخواه‌ش برسه؟ چون اونایی که اعتکافم رو خوندن، نوشته بودم تنها مداح و سخنرانی بود که علی‌الاصول حرف زد و ازقضا چون شوخ و شیطون و صاف و ساده هم هست، برای نوجوان‌ها جذاب بود. من اعتکافی که هشتاد درصدش نوجوان هستن می‌رم. آیا دارم تبلیغ می‌کنم؟ روحش هم خبر نداره! من تو کانالم، وَ نزدیکِ بیست سال نوشتنم، حتی یک بار تبلیغ نکردم. کسی رو بر مبنا بدونم و مفید، معرفی می‌کنم. امشب هم حرم بودم و می‌خواستیم با رفقا بریم تجمع. یکی از شاگردای نویسندگیِ بی‌نهایت‌م لطف کرد و تماس گرفت و گفت جمعه برمی‌گرده تهران و دوست داره هم رو ببینیم. طفلی بچه رو تونستم تو بیست دقیقه ببینم و اونم دست خالی بودم و نشد بهش هدیه بدم. از امام‌رضاجان خواهش می‌کنم به‌حق خواهرِ گل‌گلی‌شون به ماه نکشیده این بچه رو باز بطلبن و من بتونم با هدیه راهی‌ش کنم از مشهد. وقتی از حرم راه افتادم یادم اومد امشب فراخوان حیوانات آدم‌خواره. دلم شور زد جای خونه‌مون خدانکرده مثل دی نشه و نباشم... به دوستام گفتم من می‌رم جای خونه. هنوز راه نیفتاده بودم که دوستم تو تجمع خونه تماس گرفت که چرا نرسیدی و ازش پرسیدم امن و امانه؟ گفت آره بابا، مردم کف خیابونن و فقط منتظرن حیوانی غلط اضافی بکنه تا مادرش و به عزاش بنشونن :) خیال‌م راحت شد و دوستام گفتن پس بیا بریم شیرودی. قدمگاهی قراره بیاد اونجا. رفتیم و بازم مثل همیشه علی‌الاصول بود. مرد و زن رو تفکیک کرد. حرفایی که به‌درد عاقبت به‌خیری می‌خوره رو با شوخی و خنده گفت. همه‌مونم خندوند. مردمی و در دسترس‌م هست و چای رو نشسته بود لب جدول می‌خورد :) حالا من اون مورچه‌ای هستم که پای ملخ می‌خوام به سلیمان هدیه بدم، ولی این کار رو می‌کنم‌. ان‌شاءاللّه به نیت‌م، کانال این مرد هم برکت بگیره. من مطمئنم با شعر «تنگه رو محکم بگیر» دل هر دو امام خامنه‌ای رو شاد و راضی کرده. خدا عاقبت به‌خیرش کنه. اگر بهم اعتماد دارید، کانال مصطفی قدمگاهی رو تبلیغ کنید. خصوصاً اگر کانال‌دار هستید. ممنونم🇮🇷 این‌که هرجای ایران هم می‌ره به لهجمه‌مون صحبت می‌کنه برام مهمه و دوست دارم😍❣
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صحنه رمانتیکه😆😃 تهران میدون ونک[۷شهریور۱۴۰۵] عیدتون مبارک 🌺⚘️🌺 @ghadamgahi128
سربه‌راه
اکسلم که معطل‌م می‌کنه، فرسته می‌نویسم چون با لپ‌تاپ تایپ کردن برام راحت و سریعه؛ ۱. من اوریگامی بل
حالا شما معلم‌ها بهم بگید؛ بچه‌های میناب و رهبرِ شهیدمون کجای برنامهٔ روزِ اولِ مدرسه‌تونن؟!
بعد از کلی بی‌خوابی، اون لحظه‌ای که کار رو تحویل می‌دی و لپ‌تاپ رو خاموش می‌کنی، هزاران بااااااار تقدیم خودم😍 برنامه چیه؟ آشپزی❣ می‌رم که کبّه عربی درست کنم😍 با چاشنیِ سورهٔ نبأ😎 یه فیلم هم بذارم ببینم و اگر آفتاب پهن‌پیکر بود امروز، موکت هم بشورم😊
سربه‌راه
حالا شما معلم‌ها بهم بگید؛ بچه‌های میناب و رهبرِ شهیدمون کجای برنامهٔ روزِ اولِ مدرسه‌تونن؟!
آفرین که به فکر افتادین و پی برنامه‌این🌷؛ گرچه فکر می‌کردم وقتی پروفایلاتون... کپشناتون... فوروارداتون مینابه... یعنی واااااااااقعاً دغدغه‌تونه دیگه! پس منتظر سیــــــــلِ پیام و ایده و برنامه بودم... اما فکر کنم اینم جوّتون بوده و مذهبی‌بازی و راهی برای جذب فالوور(!) چون تو این دویست روز هرکی از میناب حرف نزد، خودتون بهش هشتگ زدید!😎 آخریش همین دختره وطن‌فروش!
سربه‌راه
بعد از کلی بی‌خوابی، اون لحظه‌ای که کار رو تحویل می‌دی و لپ‌تاپ رو خاموش می‌کنی، هزاران بااااااار تق
اگر خواستید کُبّهْ عربی درست کنید، بعدش یکی کناردست‌تون باشه و بهش بسپارید آب‌قند رو آماده کنه، چون به‌محضِ تموم شدنِ هفت‌خانِ پُخت‌ش از پا می‌افتید و روح و جان فرو ریخت چون رودِ خون از بَرَت! تا دل‌تونم بخواد اسراف داره و روغن می‌بره! واسه سالی یک بار خوبه، اون‌م برای بچه‌ها یا آشغال‌دوستایی مثل من که غذای بیرون رو به چشماش می‌کِشه! واگرنه غذای وعده‌های هفتگی و معمول و بابِ دلِ همه نیست! دستام پیروک شده این‌قدر توی آب زدم مواد نچسبه به دستم تا بتونم شکل بدم! به نتیجه رسیدن‌ش به‌اندازهٔ خوندنِ یه جزء قرآن، شستنِ حیاط، تعویض خاک گلدون، چای‌هل‌دارچین‌گلاب دم کردن برای تمدّدِ اعصاب، شستنِ ظرفا، خالی کردنِ آشغالا، رسیدگی به غِروفِرای دخترونه و نیم ساعت هم تلویزیون رو بالا و پایین کردن، طول می‌کشه! نتیجه بسیار زیبا، دلربا، هیجان‌انگیز، بدیع، فریبا وَ مُفَرّحه، اما شما این‌قدر خسته‌اید که تصمیم می‌گیرید تا شنبه دیگه پای گاز نرید و همین کُبّه‌های شادی‌آفرینِ پنج‌ساعته رو چونان خاویاری گران‌بها، دونه‌دونه و در جای‌جای یخچال پنهان کنید و هر وعده سفره رو به کمرتون ببندید و عربی برقصید و یه‌دونه از کبّه‌ها رو روی سرتون حلواحلوا کنید! من خی‌لی دل‌گنده‌ام که می‌خوام سه تاش و شب ببرم برای دوستِ تجمع‌م که هی برام خوراکی میاره و شرمنده‌م می‌کنه! امیدوارم پیشِ اون غربت‌بازی نکنم که ببین دستااااام‌وووووو! تو آب پلاسیده تا این فریبای عربی دل‌ودین‌ ازت بِبَره! مادرم ۳۵ سال این راکتورِ استعداد رو بتن ریخت و این دستی که به غذا می‌ره رو اکتشاف و استخراج نکرد... لعنتی کُبّه نپختم که؛ یه قصیدهٔ بلنده که خون جای کُبّه بر لبش آورد و بعد از آن... پیشانی‌اش پر از عرقِ سرد و بعد از آن... خود را میانِ آش‌پز‌خانه حس کرد و بعد از آن... شاعر بُرید و تاب نیاورد و بعد از آن... در خلسه‌ای عمیق، خودش بود و هیچ‌کس! شاعر کنارِ کُبّه‌اش افتاد از نفس...