Hossein NorsharghKoye Jonoon.mp3
زمان:
حجم:
6.5M
از فردا میافتم تو فشارِ کاری و بیخوابی و کمغذایی. ویراستاری با شبکاری همهٔ زمانهای خالیم رو پُر میکنه. امشب دلم میخواد راحت بخوابم و بیهوش شم. با اینکه از صبح بیرونم و مشغول. با اینکه خستهام. دستِ تخصصیم از مچ درد داره. کمرم. زانوهام.
اما ذهنم در هوشیارترین حالتِ ممکنه...
جسمم وقتِ استراحتشه و دیگه توانی براش نمونده... اما روحم زنده و پابرجاست... اونقدر که میتونم همین لحظه، تستهای المپیاد ادبیات رو بشکافم و ریشهای تدریس کنم...
اگر امشب نخوابم تا ویراستاری رو برسونم اذیت میشم... ممکنه چند روزی نرسم آشپزی کنم... حداقل خواب باید میبود... اما نیست...
آدمِ بدخواب هم با اصرار نمیخوابه...
پس بیخوابیهایمان چه؟
هیچی! بنشینید. به آسمون خیره شید. چای بنوشید. موسیقی گوش بدید. وَ همهچیز رو بسپارید به لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْم.
سربهراه
امروز اون ختمِ توصیهشدهٔ سورهٔ واقعه رو خیلیها شروع میکنن. من هم با اینکه بعید میدونم به روزِ
خدایا کارِ تکراری برای من خیلی دهشتناکه...
من سیاهِ خلقتت...
به آیه آیهٔ بابرکتِ واقعه قسمت میدم...
مستجابم کن❣
دو تا خوندم🥲
سربهراه
از فردا میافتم تو فشارِ کاری و بیخوابی و کمغذایی. ویراستاری با شبکاری همهٔ زمانهای خالیم رو پُ
دیشب یکیتون دعام کرده ها!
وقتی فرستهم رو گذاشتم یه ربع بعدش خمیازه میکشیدم و چشمام میرفت :)
دراز کشیدم و در کمال تعجب خوابم برد
عمیــــــــــق و راحت :)
هرکی بودی خدا خیرت بده.
برات یه امیناللّه تو حرم میخونم؛
برای تو یه دعا کردن بوده،
برای من زنده شدنِ بدنم...
توشوتوانِ کار کردنم...
تحملِ غذاهای سرسرکی...
دمت گرم.
سربهراه
این فرسته، فوقالعاده مهمه! پیشاپیش میگم؛ از من گفتن بود! متأسفانه در مجموعهٔ بدیهام، یکی از پرر
محبّت چه شکلیه؟
این شکلی که با یکی از همکارام، دیشب حرفم شد. فکر کردم تا هفتهٔ دیگه باهام حرف نزنه و فیس کنه. منم که متأسفانه تا کسی که قهر بینمون بوده آغازکننده نباشه، حرف نمیزنم...
صبح حین بدوبدو اومد و خیلی طبیعی بهم گفت چشمات خستهٔ کاره و خدا قوتت بده برای امروز.
منم انگاااااار نه انگار، گفتم یه چای بزنم درست میشه :)
آدمایی که بعد از خشم و عصبانیتم پام میمونن رو یهطور دیگه دوست دارم :)
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وسطِ همهٔ شلوغیهام هی اخبار میبینم. دنبالِ اینم بدونم آقای پزشکیان برای «محرومیت از تحصیلِ دخترای محجبه» با علیاف چه میکنه...
چون در ایران خیلی جوشِ خدازدههای برهنهٔ ماده رو زد(!) جوشِ موتورسواریِ مادههای پر از عقدهٔ بیدستاورد رو(!) جوشِ وحوش و فواحشِ دیماه که از دانشگاهِ دانشجوها باید محروم میشدن اما نذاشت(!)
اگر مخاطبِ «دلسوز و صادق»ِ امامم نبودید آقای پزشکیان... بند از این دهان برمیداشتم... اما مطمئن هستم امامم برای عاقبت بهخیریتون دعا میکنن و من هم همون کاری رو میکنم که امامم.
خدا به هدایتِ شما به علیالأصول، فرجامِ شما رو عاقبت بهخیر کنه...
سربهراه
وسطِ همهٔ شلوغیهام هی اخبار میبینم. دنبالِ اینم بدونم آقای پزشکیان برای «محرومیت از تحصیلِ دخترای
کاش این محجبههای بیمبنامون رو که عاشق جیپ و تفنگ و لانچر و جبهه هستن و لباس ارتشی میپوشن و پروفایلهاشون کلاشینکف به دوشِ محجبهشونه،
بفرستیم آذربایجان،
محجبههای مبنادارِ اونها رو بیاریم ایران و خدمتشون رو بکنیم...
اون دخترا هستن که فهمیدن چه اسلحهای روی سرشونه و
چه دنیایی رو با اون سلاحِ نرم و لطیف، به ستوه آوردن و
چه سربازِ ردهبالایی هستن
در چه خطِ مقدمی!
همهٔ دنیا هم در صلح و تفاهم و آتشبس باشه،
این سربازهای محجبهٔ امام زمان علیهالسلام هستن که بیوقفه و نفس، مشغولِ نبردی خونینن...
دردوبلای تکتکِ شمایی که بهخاطر فخر و شرفتون از تحصیل محروم شدید... تو سرِ برهنههای هیچیندارِ بیهمهچیزِ ما.
سربهراه
وسطِ همهٔ شلوغیهام هی اخبار میبینم. دنبالِ اینم بدونم آقای پزشکیان برای «محرومیت از تحصیلِ دخترای
هوشِ سرشاری نمیطلبه!
بهنظرم کسی شکمش از حلال پُر شده باشه، قضیه رو متوجه میشه:
دخترانِ محجبه
از تحصیل
محروم شدن.
حجاب.
تحصیل.
حجاب.
تحصیل.
حجاب.
تحصیل.
این دو تاست که «زن» رو برای دنیای شهوتزدهٔ امروز خطرناک میکنه!
وَ دقیقاً این دو تاست که اسلام برای «زن» در تمامِ تاریخ، ارزش و کمال دونسته!
خدایا من به شما مدیون هستم که من رو
زنِ
مسلمانِ
شیعهٔ
محجبهٔ
جمهوریِ اسلامیِ ایران
آفریدی❣
به من نعمتِ شکر و قدردانی عطا بفرما پروردگارم...
لپتاپ رو خاموش میکنم تا حاضر شم برم حرم. سه تا واقعهٔ امروز رو هنوز نخوندم و میخوام تو حرم بخونم و بعدش برم تجمع. امشب با دوستام تجمع هستم. میخوام یه برنامه هم بنویسم و بتونم در فشار کاری آشپزی هم بکنم. تن و بدنم رو باید سالم نگه دارم. حین همهٔ اینا دارم فکر میکنم کاش «سبکِ زندگیِ شهیدانه» یه word بود روی جسم و روح و زندگیم. مثلِ کلمهٔ «پس از آن» که اشتباه بود و روش گرفتم و از نوارابزار گزینهٔ find رو زدم و همهٔ ۲۳ موردِ این اشتباه رو پیدا کرد، روی جسم و روح و زندگیم خطاهام رو جستوجو میکردم.
بعد مثلِ وقتی گزینهٔ replace رو زدم و نوشتم «پساز آن» و هر ۲۳ مورد، اصلاح شد، روی جسم و روح و زندگیم هم اصلاح انجام بدم و بهجای هر سیئه، یه حسنه بنویسم و خدا بتونه word ِ وجودم رو با خیالِ راحت pdf ِ شهادت و عاقبت بهخیری کنه و ببنده...
ای سرویراستارِ عالَم؛
یا مُبَدِّلَ السَّیِئاتِ بِالحَسَنات... 💔