سربهراه
یه حاجخانومِ تسبیحبهدست از راه رسید و نشست و دست کرد تو کیفش و مُشتش رو پُر کرد و به همهمون که
برای شاگردام تلخکام بود البته چون دارن امتحان میدن😂😁
سربهراه
من الآن اینم!
و اگر نرسم خونه و نشینم پای ویراستاری، رگباااااااااری فرسته مینویسم!
حتی امروز میلِ به گفتوگو دارم!
چرا؟!
چون خدا بهم لطف کرد و عنایت فرمود و عطا نمود و... واااااای کِی پنجشنبه میاد باز؟! من هفتم و هشتمام و میخوام😍😍😍😍😍
اوه نه! اول آخرش و گفتم و اینطور نمیشه!
پس اول، اولش و میگم!
به من کلاسای جدید دادن. ادبیاتِ پیشرفته که مخصوصِ اوناییه که پی تیزهوشانن. هفتم و هشتم.
یه عااااااااالمه!
فکر کنم چهل تا هشتم بودن، همین حدود هم هفتم که هر کدوم رو باید دو کلاس کنن.
دلم میخواد هرچی سر کلاساشون پیش اومده رو ثبت کنم😍😂
اما چون دارم از گرسنگی و تشنگی و دستشویی و خواب میمیرم و چهااااااااااار تا واقعه باید بخونم اول میرم پی اینا. فقط همینقدر بگم که خدا بهم رحم کرد و نمردم و بازم به شاگردای بادقت و باهوش و بلااااااااا رسیدم😂😂😂😂
وای هفتمام من و ریشریش کردن اینقدر شر و شیطون بودن و من اونا رو پوره کردم چون ازشون شرتر و شیطونترم😂😂😂😂
روی زمین با دفتر و کتاب پهن شده بودن جلوی تخته و درحالیکه از شدت خنده فکهامون درد گرفته بود، داشتیم جایگاههای «مرکب» در فارسی رو موشکافی میکردیم😍😂😍😂😍😂😍😂😍😂
ینی صبح ترگل ورگل رفتم مدرسه، الآن موهای سرم از دست اینِ مؤدبای بلای درسخون پیتیخ پیتیخه😂😂😂😂😂😂😂😂😂
دلم میخواد مثل بولدوزر کار کنم، ویراستاریهام و تحویل بدم و بشینم برای اینا تست سخخخخخخخخت دربیارم اینقدر که کلاسمون مهیّج و پرشوره و متمرکز😂😂😂😂😂😂😂😂
من بعد از نهمای دو سال قبلم افتادم تو فترتِ دانشآموز و پارسالیها که خموده و بیتلاش و نقنقو و بهدردنخور بودن اصلاً بهم خوش نگذشت و بعد هم همهشون همین بودن.
اما امروز...😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
هر دو پایه بلا و طلان، ولی هفتمااااااااااااااا😍😍😍😍 ای بلااااااا هفتماااااااااا😍😍😍😍
خدایا ازت متشکرم❣ ممنونم❣شکرگزار و قدرشناسم❣خیلی خستهام و بهجای دو رکعت شکر تمنّا میکنم اجازه بده روی ماهت رو ببوسم😍😍😍😍😍
ماشاءاللّه و لاحول و لاقوة الا بالله❣
+ اما هنوز هیچکس خوبترینم و بلاخانومم نیست.
نه اینکه فکر کنید مذهبیان، نه بابا😂 مذهبیا که درس نمیخونن(!)😂😂😂 این بلاها مقنعه رو سرشون سنگینی میکرد، ازم اجازه گرفتن که میشه مقنعه رو دربیاریم؟
حالا بعد میگم چه کردم و چی گفتم، اما دقت کنید که «اجازه گرفتن»😍
از بعدِ نهم دوهای نازنینم، تموم شاگردام در هر پایهای مزیّن به ادب و احترام نبودن. پارسالیا که میرفتم سر کلاس کلههاشون لخت بود و من رو میدیدن سرِ قواعدی که دارم آداب کلاس رو رعایت میکردن.
اما اینا اجازه گرفتن😍
از بعدِ نهم دو تا به امروز شاگردایی که روزیم شدن کاشتِ ناخن و مژه داشتن و ادب و وروجکی و تلاش و هوش نداشتن(!)
لشکری که امروز تحویلم دادن کاشتِ ناخن و مژه ندارن چوووووووون اهلِ ادب و سرزندگی و تلاش و هوش هستن😍😍😍😍😍😍😍😍
همیشه به همه میگم هیچیندارها از تن و بدنشون مایه میذارن، حتی مذهبیها که بهقول خودشون یه تهآرایش میکنن که فلان شه و کسی نمیفهمه(!)
آدمی که هدف داره، تلاش داره، انگیزه و زندگی و حرکت داره، تن و بدنش و حراج نمیزنه.
بالاخره بعد از یک سال و چند ماه من دانشآموزِ مفیدِ بلا دارم😍😍😍😍😍😍😍😍😍
تدریسم بهشون رو نذرِ قصاصِ سریع و کوبندهٔ ذبیحِ پاکدامنم میکنم که با مفیدهای بلا بیش از همه میخندید😍😍😍😍😍😍
صدم نه، میخوام به شکرانهٔ عبور از فترت، هزارم رو براشون بذارم😍😍😍😍😍😍😍😍😍
ماشاءاللّه و لاحول و لا قوة الا بالله❣
زمان:
حجم:
368.3K
اون دختری که ماشینها رو نگه داشت و رفت شکلاتی که حین مولودی پاش داده بودن و افتاده بود وسط خیابون، برداشت و جلوی چشم اوووووونهمه آدم بازش کرد و خورد،
من بودم😂😁
چیه؟
شیرینیِ شادیِ دلِ آقا امام حسین جان علیهالسلامه! رزق هم گرفتنیه😂
سربهراه
اون دختری که ماشینها رو نگه داشت و رفت شکلاتی که حین مولودی پاش داده بودن و افتاده بود وسط خیابون،
میدونین اون شکلاته الآن چقدر خوشحاله؟!
اون شیرینیِ دختردار شدنِ آقا امیرالمؤمنین علیهالسلام بود... غصه میخورد اگر زیرِ چرخِ ماشینا له میشد...
اما یه بچهشیعه خوردش😍
من اون شکلات رو به غایتِ خلقتش رسوندم😂😂😂
#اثرات_طرح_ولایت 😂