eitaa logo
صَــریـر | 🫀+✒️
177 دنبال‌کننده
66 عکس
22 ویدیو
0 فایل
﷽ . گوشه‌ای از نغمه‌ی قلم من…؛ شاید مفید! . ادبیاتی‌ام، فعلاً کارشناسی؛ مقصد بعدی درحال بروزرسانی...🌱📚 . امام حسین(ع): ای انسان؛ تو روزهایت هستی! «یَابنَ آدَم اِنَّمَا اَنتَ ایّامٌ کُلَّمَا مَضی یَومٌ ذَهَبَ بَعضُکَ» |✍🏼| کپی؟ همراه با ذکر منبع؛✔️
مشاهده در ایتا
دانلود
• «قانا» پرده‌ها را کنار زد، و آمریکا را دیدیم که دلق کهنه‌ی خاخام یهودی را بر تن کرده و فرماندهی قتلگاه را برعهده دارد... بی‌سبب، آتش می‌گشاید بر کودکانمان و همسرانمان و درختانمان و اندیشه‌هامان... _ نزار قبانی : چه کسی معلم تاریخ را کشت؟ @Sarirman
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
• از این بود که ایشون از کتاب خوندن تا حمایت و نوشتنِ تقریظ کوتاه نیومدن و پای حمایت از ادبیاتِ فارسی کشورمون وایستادن؛ کاری که هنوز اساتید ادبیات رو از این همه تسلط، نه فقط بر ادبیات فارسی؛ بلکه بر ادبیات جهان شگفت‌زده می‌کنه... @Sarirman | صَریر.مَن
﴾﷽﴿
صَــریـر | 🫀+✒️
رخش آبیِ عشقِ وطن حاج ریحان بهم می‌گه شبدیزِ آبی، به یادِ موتورش، بیچاره سال‌ها گوشه‌ی حیاط مریض افتاده، ولی خب حاجی هم با این نامگذاریش، تاجِ اعتبارم رو کرد تو جوب و دنده خِلاص... . آخه مرد حسابی شبدیزِ سیاهِ خدابیامرز کجا و منِ کَلِه بزرگِ آبی کجا؟ ناسلامتی منم باید بعد عمری بین هم‌محلی‌هام اسم باابهتی به‌جا بذارم دیگه، نه؟ می‌گفتم! یه شب وقتی سیاهی آسمون با شلیک پدافندها روشن و خاموش می‌شد؛ با حسرت فکر می‌کردم: «کاش منم یه کاری می‌تونستم بکنم؛ ولی چه کنم که شبدیزم و ملقب به آبی، فعلاً تو آب گیر کردم و باید چوب و آهن این‌ور و اون‌ور ببرم!» همون موقع حاجی اومد بالای سرم! بسم‌الله! چشم‌هاش برق می‌زد. گفتم حتماً امشب هم قراره تو کوچه و محله‌ها بگردیم. می‌خواستم مثل همیشه اذیتش کنم، تا بذاره بیشتر استراحت کنم؛ ولی این دفعه برق چشم‌هاش یه‌جور دیگه بود... . زود نشست پشت فرمون و دِ برو که رفتیم! انقدر کلاچ و ترمز گرفت که صدای استخوان‌های آهنیم دراومد. یکم بعد، تلفنش زنگ خورد، می‌گفت: «همه‌‌چی هماهنگ شده!... ما جون می‌دیم، ترس چیه!... تا چشم دشمن‌مون دربیاد... شده هر روز با رخش، همه بچه‌ها رو سوار می‌کنم... می‌رسیم خدمت...»؛ انگار تو سیسپک‌های تازه عوض شده‌ام، رخت می‌شستن که: «رخش دیگه کیه؟ نکنه دیده چهار تیکه‌ام خراب شده، می‌خواد بره سراغِ رخش جدید!» چند دقیقه که گذشت، کنار یه جاده‌ که پشتش نیروگاه بود، زد کنار، پیر و جوون بود که بالا اومدن، یکی‌شون یه جعبه سیاه، چسبوند بالای سرم و تا صبح انقدر سرودهایِ جون‌دار خوند که اگه منم زبون داشتم ادامه‌ی سرود رو خودم می‌سراییدم! پرچم‌ها از دستشون زمین نمی‌افتاد، هر کی خسته می‌شد، نفر بعدی میومد بالا و پرچم رو می‌چرخوند. هوا که روشن شد؛ یهو حاج ریحان با دوستاش اومدن جلوی کاپوت، یه دستی روی سرم کشید و رو به دوستاش گفت: «بیست ساله دارمش، هر شب باید به زور روشنش می‌کردم؛ ولی دیشب با اولین استارت به لطف خدا روشن شد. حالا که این رخش، نفسش برای وطن جون گرفته؛ درسته من کم بیارم؟... . درست شنیده بودم؟ چه هدیه‌ای قشنگ‌تر از عزت؟ یعنی همون اعتباری که همیشه می‌خواستم، با یه کار کوچک نصیبم شد؟ بالآخره منم به آرزوم رسیدم! شدم رخشی که با رستم‌ها به کشورش خدمت کرد؛ ولی این‌بار با رنگ آبی! |✍🏻|: ملیکا نعمت‌الهی @Sarirman | صَریر.مَن
خدایا شکرت با وطن‌دوست‌هایِ کشورم دوستم♡ @Sarirman
آخر بِدَمَد صبح اُمید از شب من _عراقی @Sarirman
620.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خلاصه مذاکراتِ و آمریکا: کوتاه و مختصر...🤌 پ.ن: فقط این دفعه پایان‌ باز نیست؛ چون در ادامه، قراره اون چوبِ زیر کت، از اتحاد ملت گرفته تا موشک، بره تو جفت چشمِ ترامپِ قمارباز و نتانیاهوی کودک‌کش... ! :)✊ @Sarirman | صَریر.مَن🦦
• آمریکا منتظر است سازمان ملل به او اجازهٔ حمله بدهد، اما مدام دارد نشان می‌دهد که حاضر است بدون اجازه هم این کار را بکند. سازمان ملل، به سهم خودش، سکوت شرم‌آوری درمورد هجوم اسراییل به مناطق فلسطین پیش گرفته. اسراییل دارد ویران می‌کند، زنان حامله و کودکان را می‌کشد و خانه‌هایی را منهدم می‌کند که مردم هنوز داخل‌شان زندگی می‌کنند؛ همهٔ این‌ها پشت حفاظ امنیتیِ موشک‌ها و وسایل نقلیهٔ مسلح اتفاق می‌افتد... . : یادداشت‌های بغداد @Sarirman
_ یعنی چی کدوم وَری هستی؟ خوب معلومه من وَرِ وطنمم... @Sarirman