eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
40 دنبال‌کننده
112 عکس
292 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
ادامه: سباستین به طرفش برمیگرده و میگه:«ولی تو اینکارو نمیکنی.»اگرچه در ته دلش یه حسی مثل ترس هست. شایدم استرس. از اینکه امیلی ممکنه رهاش کنه تا بمیره. البته قطعا به روش نمیاره. امیلی با پوزخند میگه:« از کجا مطمئنی؟» که سباستین از درد فریادی میکشه. _یا اون گلوله های لعنتی رو در بیار و یا برو گمشو. _این لحن برای کسی که میتونه نجاتت بده چندان مناسب نبود، ولی قبول میکنم، به شرطی که ازم خواهش کنی. _عمرا. ترجیهم اینه که بمیرم. _خود دانی ولی چیز سختی نیس. فقط بگو "لطفا" و زنده بمون. ادامه داره ~~~~~~~~~~~~~~ جان ما؟؟؟
https://eitaa.com/satsojen/2837 باشه مشکلی نیس ~~~~~~~~~~~~~~ مرسی
ادامه: سباستین که درد شونش هر لحظه بیشتر از قبل میشه، با نگاهی پر از نفرت به امیلی میگه:«انقدر منتظر بمون تا زیر پات علف سبزشه. نمیگم.» امیلی هم با پوزخند کمی از سباستین دور میشه و میگه:«که اینطور. پس،خودت خواستی.سعی کن زنده بمونی.» و از سباستین دور میشه. تقریبا ۴ متر هم دور نشده بود که یکهو، سباستین از درد فریاد میزنه و امیلی سرجاش وایمیسته. سباستین با صدایی ضعیف میگه:«لط...فا........اوه.......قطعا میکشمت...»و بعد دیگه حرفی نمیزنه. ~~~~~~~~~~~~~~ مردم ؟
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
ادامه: سباستین که درد شونش هر لحظه بیشتر از قبل میشه، با نگاهی پر از نفرت به امیلی میگه:«انقدر منتظر
سباستین کمابیش بیهوشه ، چشماش بسته و از درد مچاله شده روی زمین افتاده و اطراف شونه اش دایره بزرگی از خون شکل گرفته امیلی برمیگرده و با نگاه تاسف باری رو به سباستین میگه :«عوضی مغرور .» امیلی کنارش زانو میزنه سعی می‌کنه دست سالمش رو روی شونه اش بندازه و بلندش کنه ولی اون سنگین تر از این حرفاست ، امیلی بعد از چند بار تلاش تقریبا ناامید میشه تا اینکه ساتسوجین رو میبینه که داره به سمتش میاد . ساتسوجین وقتی به امیلی میرسه میگه :« چیشد ؟ حالش خوب بود که ...» امیلی در حالی که نفس نفس میزنه میگه :« یادم رفته گلوله هارو از تنش در بیارم .» ساتسوجین چهره در هم می‌کشه و میگه :« اوه لعنتی ، بذار کمکت کنم .» ساتسوجین کنار امیلی میاد و دست زخمی سباستین رو روی شونه اش میشه و باهم سباستین رو روی شونه هاشون به داخل خونه میبرن .»
https://eitaa.com/satsojen/2838 دلم نمیاد(ولی دلم میاد تیکه تیکه کنمت)😼 ~~~~~~~~~~~~~~ با دومی بیشتر موافقم . ( لطفاً تمام لحظات دردشو با تمام جزئیات توصیف کن .)
https://eitaa.com/satsojen/2839 بلی شما😔😂 ~~~~~~~~~~ هعیییی 😂🤣
https://eitaa.com/satsojen/2790 خیلی قشنگ بود😭😭 کاش ازادش کنه😭😭 میشه دوباره پارت بدی پادشاه من😭😭اخه حالمو خوب کرد😭😭 ~~~~~~~~~~~~~~ امشب احتمالا دیر وقت بدم ، ولی چشم .
https://eitaa.com/satsojen/2841 نه فقط بی هوش شدی(چه ضربع های خوبی زدم افرین به من باعث شدم طرف هم بگه لطفا هم بیهوش شه ، تازه همزمان حکم مرگ خودمم امضا کردم) ~~~~~~~~~~~~~~ هعییی چه کنم کار دسته خودمه . داداش من با تو آرومم نگران نباش ‌.
https://eitaa.com/satsojen/2843 یا خدا چشم(قصد خودمم همینه😼) ~~~~~~~~~~~~~~ مرسی ممنون
https://eitaa.com/satsojen/2808 بیا منو به خدا نزدیک تر کن لطفاً ~~~~~~~~~~ با کمال میل ، یه آدرس بهت میدم رد خور نداره. خیابون عرش الهی کوچه دل پلاک ائمه طبقه دوم آقا امام حسین
https://eitaa.com/satsojen/2846 وای🤣😔 فرش جونم کجایی بیا که امشب یه سقوط داریم😔🤣 ~~~~~~~~~~~~~~ هانننن؟ ادامه شو بنویس زننننن
https://eitaa.com/satsojen/2845 مرسیییی منتظرمممم(اگه ندادیم مشکلی نیست) ~~~~~~~~~~~~~~ بذار الان میرم استارت بزنم .