eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
40 دنبال‌کننده
112 عکس
293 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑
صبح بخیر
وینسنت همچنان سرش پایین بود پادشاه دوباره تکرار کرد :« پشیمونی سرباز ؟» وینسنت با شنیدن کلمه سرباز از پادشاه احساس غریبی در قلبش شکل گرفت . انکار دو غریبه بودند که مقابل هم ایستاده بودند نه دو رفیقی که قدمت دوستی شان به ده سال می‌رسد . وینسنت لب از لب گشود و کلمات را به سختی بر زبان آورد :« سرورم ... من اشتباهی مرتکب ...نشدم که ازش پشیمون باشم .» لیام نفس عمیقی کشید ، گوشه لبش لبخند ریزی نقش بست ولی زود محو شد سپس روبه وینسنت گفت :« پس داری میگی تو به وزیر اعظم جینکس توهین نکردی ؟» _ من ... هیچ اشتباهی مرتکب نشدم قربان . _ بسیار خب ، می‌خوام لحظه به لحظه اش رو برام تعریف کنی سرباز . اونجا چه اتفاقی افتاد ؟ _ من ... _ با جزئیات بگو . وینسنت نفس عمیقی کشید و بعد تمام ماجرا را بدون هیچ کم و کسری برای پادشاه لیام تعریف کرد . لیام بدون هیچ واکنشی به حرف های وینسنت کوش داد و سپس بعد از سکوت چند دقیقه ای وینسنت گفت :« بسیار خب ، چطور از زندان سر در آوردی ؟» وینسنت دوست داشت برایش بگوید که چه کسی او را به زندان فرستاده بود و در راه با او چه کرده بود ولی نگفت . از هیچکدام از کار هایش وزیر جینکس برایش نگفت ، از توهین هایش نگفت ، از تهدید هایش نگفت ، از زخمی که در شکمش ایجاد کرده بود نگفت ، از آن همه لگد که به زخم های پر از خون وینسنت می خورد نگفت ، از هیچکدام شان نگفت . سکوت کرد ، فکر می کرد این سکوت برای هر دو بهتر باشد . لیام احتمالا قضیه را فهمیده بود . برای همین او هم سکوت کرد . نگاهی به سر تا پای وینسنت انداخت ، نگاهش روی زخم هایی ثابت ماند که فکر نمی‌کرد اثر مجازات شلاق باشد ، قسمتی از پیراهن وینسنت نزدیک شکمش پر از خون بود که لباسش را هم فرا گرفته بود. از وینسنت پرسید :« اون زخم که تو شکمت هست ...کی باعث ش شده ؟» وینسنت با کمی تاخیر پاسخ داد :« اون... یه ... به زخم قدیمیه ...» _ نه نیست ، داره ازش خون میاد . به سوالم جواب درست رو بده این به دستوره وینسنت. _ سرورم ، لطفاً منو ببخشید اما من ... نمیتونم جواب این سوالتون رو ... بدم ... _ تو زندان اینکارو باهات کردن ؟ _ ن...نه سرورم . _ پس کار کی بوده ؟ بهم بگو وینسنت. _ من ... متاسفم نمیتونم . پادشاه فریاد زد:« وینسنت اگه...» اما قبل از اینکه بتواند حمله اش را کامل کند فرمانده اسپنسر جلو آمد ، تعظیم کرد و گفت :« قربان متاسفم اما اگه از این بیشتر اینجا بمونید درباریان متوجه نبودنتون میشن . » پادشاه ادامه جمله اش را خورد آهی کشید و سپس گفت :« باشه بریم ولی تو وینسنت دفعه بعد بهم میگی که کی اون کارو باهات کرده .» چشمان وینسنت از پشت موهای سیاهش میدرخشید .تعظیم کوتاهی مرد و گفت :« به سلامت سرورم . » پادشاه هم در مقایل لبخند کوتاهی زد و به همراه فرمانده به قصر برگشت ، چند دقیقه بعد هم فرمانده برگشت تا وینسنت را به زندان بازگرداند . وقتی وینسنت به زندان برگشت هنوز وقت حمام تمام نشده بود . در کل طول هفته فقط یک بار حق داشتند حمام کنند فقط هم با یک صابون کوچک برای هر نفر. وینسنت سلانه سلانه و جلو رفت و روی تخت خودش نشست .آرامشی درونش را فرا گرفته بود ، با اینکه می ترسید پادشاه را ببیند ولی با این حال دیدنش به وینسنت امشب آرامشی داد که باعث شد راحت تر به خواب فرو رود ‌و حتی متوجه نشود که تمام زندانیان برگشته اند .
https://eitaa.com/satsojen/2857 کاش وینسنت به لیام میگفت همش کار اون زنیکس ~~~~~~~~~~~~~~ کاششش می‌گفت ولی نگفت به منم نگفت چرا نمیگه
https://eitaa.com/satsojen/2858 خب بهاش چیه؟ روحم؟ جسمم؟ پول؟ طلا؟ خون؟ اشک؟ قتل؟ به غیر از قتل بقیه چیزارو میتونم به سایه هات بدم در مقابل کشتنم ~~~~~~~~~~ باید روحت تا ابد تو جهنم زندانی باشه
هدایت شده از حسینیه سیاسی
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْن وَ عَلی عَلَیِ بْن الْحُسَین وَ عَلی اَوْلادِ الْحْسَیْن وَ عَلی اَصحابِ الْحُسَین🖤 🆔@hosiniye
https://eitaa.com/satsojen/2869 یه پس گردنی...... چیز نه بوسش کن اینبار میگه 🤣 ~~~~~~~~~~ 🤣 سعی میکنم
https://eitaa.com/satsojen/2870 اوه این بده ولیخب نه دیگه نمیخوام الان حالم خوب شده و نمیخوام بمیرم پس معامله نمیکنم ~~~~~~~~~~~~~~ دیگه دیرهههههه
https://eitaa.com/satsojen/2825 روشن🎀 پ.ن:صبر کن ببینم الان جناب سباستین مک کویین پادشاه سایه ها بهم گفت چشم؟ هاهاها ~~~~~~~~~~ ❤️ نه خیرم
https://eitaa.com/satsojen/2828 منم خیلی دوستش دارم (وایب ژنرال هموسو (تو فیلم جومونگ بود ، بابای جومونگ میشه) رو میده💔🤣) ~~~~~~~~~~~~~~ وای من خیلی اونو دوست داشتم