eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
46 دنبال‌کننده
121 عکس
344 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/3330 دست شما درد نکنه ما که تعارف نداریم باور کن نمیخوام😀 ~~~~~~~~~~~~~~ داری تعارف میکنی 🤡 ( سایه ها برین زووود)
https://eitaa.com/satsojen/3332 نه چه تعارفی😀 یا خدا نه اصلا ببین چیزه من دیگه تسخیر شده نیستم به حالت عادیم برگشتم (در حال سعی برای زوزه نکشیدن تا به سایه هات ثابت کنم) ~~~~~~~~~~~~~~ اوکی
https://eitaa.com/satsojen/3331 داداش خود ازاری داری- ؟ عیب نداره هم منو میکشیم هم تورو ، و این گونه شد که ساتسوجین از دستمان نجات یافت و تا اخر عمر زندگی خوب و ارامی را سپری کرد(زهی خیال باطل، ما حالا حالا ها بمیر نیستیم) ~~~~~~~~~~~~~~ اره چی فکر کردی ؟ اره داداش ( من که باکم نیست نامیرام)
مای نیم ایز میو یوهووو یس آی ام میو میووووووووو میو میو، میو میو میییوووووو یوحیحی حیو یس میو میو میو میو میو میو میو هاپ هاپ میو میو هاپ ،میو میو هاپ هاپ، میییییووووو هاااااپپپپپپپ *تو مطمئن باش حالم خوبه ~~~~~~~~~~~~~~ شک دارم ولی مای نیم ایز ( زوزه گرگ)🤡
امیلی بریم داستانو ادامه بدیم؟
https://eitaa.com/satsojen/3335 جای شکی وجود نداره اصلا (زوزه گرگ متقابل) ~~~~~~~~~~ صحیح 🤡 ( زوزه بیشتر من آلفام)
https://eitaa.com/satsojen/3334 خیلیم عالی فقط فکر کنم نامیرا بودنت کیکه ها- اخه تا یکم پیش داشتی با سه تا گلوله خواهش میکردی نجاتت بدم(یوهاهاها) بعد الانم که ویکتور میخواد با دسته گل بیاد سراغت🤡 ~~~~~~~~~~~~~~ حیحیحی
https://eitaa.com/satsojen/3336 اره نوبت کیه (حس میکنم دارم الزایمر میگیرم🤡) ~~~~~~~~~~~~~~ نوبت توعه من نوشتم
https://eitaa.com/satsojen/3337 عه منم آلفا ام🤡 منتها من آلفای ماده ام *زوزهههه ~~~~~~~~~~~~~~ جالبهههه
https://eitaa.com/satsojen/3339 اوکی مرسی الان مینویسم ~~~~~~~~~~~~~~ خواهش ممنون
https://eitaa.com/satsojen/3305 ویکتور به چند نفر از افرادش دستور میده تا سباستینو که پخش زمین شده و خون مثل رود از شونش جاریه رو بلند کنن. اونا سباستینو سر پا نگه میدارن، و هنگام بلند کردنش سباستین حتی توان مقاومت رو هم نداره. ویکتور نزدیک تر میاد و با مشت ،محکم به شکم سباستین ضربه میزنه. و بعد درجا به پایین قفسه سینش ضربه میزنه، نفس سباستین برای چند لحظه قطع میشه و به زور دوباره نفس میکشه. ویکتور میگه:« اینجوری زیاد خوش نمیگذره.»و دستور میده ببرنش بهش یکم رسیدگی کنن تا نمیره. ~~~~~~~~~~~~~~ اگه میشه خودت ادامه بده نمیدونم چیکار کنممم