https://eitaa.com/satsojen/3906
چه بهتر من از اولم برنامه داشتم یه سه چهار روزی بخوابم🤡
پس هر وقت خواستی بیدارم کن یا بگو بیدار شم
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اوکی
https://eitaa.com/satsojen/3908
من که دیدم اولش نوشته بودی عضو ولی برای اعدام نشدنم به روم نمیارم
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اگه میخوای زنده بمونی بهتره ادامه ندی🤡
https://eitaa.com/satsojen/3905
به به🤡
پس یه جای لاکچری خاکم کن(واکنش سباستین: مگه اصلا قراره چیزی ازت بمونه که خاکت کنم)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
دقیقا همینو میخواستم بگم
https://eitaa.com/satsojen/3891
به تخت امیلی نگاه میکنه و در کمال تعجب مبینه هنوز خوابه.نگران میشه و میخواد بلند شه تا تب امیلی رو چک کنه که با کوچک ترین تکون درد دنده هاش بهش هجوم میارن.سعی میکنه بلند بشه ولی واقعا دردِ طاقت فرساییه. به هر زور و زحمتی شده به کمک عصاش بلند میشه و اهسته به سمت امیلی میره. دستش رو میزاره رو پیشونی امیلی. تب خیلی خفیفه. بعد دستای امیلی رو میگیره...و شوکه میشه. دستاش جورین که انگار همین الان از فریزر در اومدن.میره تا رولان رو خبر کنه، هم برای زخم خودش هم اون.
#امیلی
~~~~~~~~~~
از اتاق بیرون میره و به سرباز کنار اتاق که نگهبانی میده میگه که رولان رو سریع بیاره به اون اتاق .
ده دقیقه بعد رولان میرسه ، درو باز میکنه و وارد میشه . اول به سمت سباستین میره و ازش میپرسه :« برای چی خواستید بیام؟»
سباستین که روی لبه تخت نشسته بود سرشو بالا میکنه به سختی با عصا. می ایسته و کنار تخت امیلی میره و میگه :« امیلی تب داره اما دستاش سرده.مبخوام معاینه اش کنی اینبار دقیق تر . »
رولان سر تکون میده و شروع میکنه بعد از مرحله آخر که چک کردن ضربان قلب امیلی با اون گوشی پزشکی روی گردنشه ، رو به سباستین میگه :« دلم میخواد باهات روراست باشم .اما قبلش یه سوال ازت دارم. »
_ رک و واضح حرفت رو بگو.
_ قابل اعتمادی ؟
_ منظورت چیه ؟
_ همین کافیه ، هر چند نیاز نبود سوال رو بپرسم چون نگاه امیلی وقتی که راجع به شرایط تو بهش گفتم رو کامل دیدم و مطمئنم که بهت اعتماد داره ، شایدم چیز دیگه با این حال فکر نکنم از یه امین براش کمتر باشی.
_ ادامه بده.
_ ارباب قبلا هم توی این وضعیت بوده ، اما فقط یه بار و فقط من ازش خبر دارم . با این حال چیزی که الان میخوام باهات در میون بذارم فراتر از عقل و منطق انسانیه. پس ازت میخوام درکش کنی.
_ راحت به چی صحبت میکنی ؟
_ خانواده امیلی جزو مشهور ترین و با اصالت ترین خانواده بین ده خاندان برتره. که این یعنی چیزی فراتر از اصالت و خون پاک گیرشون میاد .
_ خب ؟
_ یه آواز ، یه رسم چیزی که دویست و پنجاه ساله بین اعضای این خونواده دست به دست شده و از هر نسل به بعدی منتقل میشه . یه آواز خاص که با سنت های قدیمی این خاندان گره خورده که میتونه در هر راهی استفاده بشه.
_ جادو .
_ نه اون جادو نیست با این حال ماهیت ش رو داره .
_ اینا چه ربطی به وضعیت الان امیلی داره ؟
_ اگر کسی که اون آواز رو میخونه از لحاظ روحی تمرکز نداشته باشه یا از لحاظ جسمی در سلامت کامل نباشه این تبسم اون رو به چهار روز خواب فرو میبره . خوابی بیدار شدن ازش محاله مگر اینکه صاحب تلسم اینو بخواد .
_ که اینطور.
_ ببین ممکنه سخت بتونی درکش کنی چون درک مسئله به این بزرگی زمان بره ولی میخوام که سعی تو بکنی و این ...
_ متوجه شدم نیاز نیست بیشتر توضیح بدی .
_ بسیار خب من میرم چند تا وسیله بیارم تا تب شو بیارم پایین و تو چیزی لازم نداری ؟
_من ...
سباستین اول میخواست راجع به دنده های شکسته اش بگه اما بعد سریع منصرف شد ، نمیدونستم چرا اما از اینکه ضعف ش رو به بقیه نشون بده میترسید .
اگه میفهمیدن ضعیف شده و میخواستن بکشنش زندگی ساتسوجین و امیلی چی میشدن؟
نمیتونست همچین ریسکی کنه. برای همین جواب داد :« نه خوبم . »
_ اما به نظر نمیاد ...
— خوبم .
https://eitaa.com/satsojen/3910
یوهاهاهاها میو ی زوزه مانند(ترکیب زوزه و میو)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
یااااا خدا این چه سمی بود؟
https://eitaa.com/satsojen/3909
چشم
نه یعنی گوش
ای بابا اینا که ممنوعن
اصلا باشه
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
حیحیحیحی🤡
https://eitaa.com/satsojen/3911
اخه رولان نگفت که چرا این اواز خونده میشههه
عیب نداره بعدا سباستین یه جوری میفهمه
#امیلی
~~~~~~~~~~
نیاز نبود اون موقع بفهمه
https://eitaa.com/satsojen/3912
این سم نبود اسید بو- 🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~
اسیددد
رولان بعد از اینکه برگشت به سباستین بگه چرا اوازه رو میخونن؟
(قدرت خود شخص گرفته میشه و به شخص مورد نظر برای بهبودش داده میشه)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اینو بنویس تو ادامه
https://eitaa.com/satsojen/3914
اوهوم
پس من چیزی در موردش نمیگم خودت هر وقت خواستی بهم بگو
#امیلی
~~~~~~~~~~
هوم به نظرم دکتره بگه