♪ دنیایی برای سایه ها ♪
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین
خب دوستان نظری، انتقادی، حرفی، حدیثی، فحشی، چیزی ندارید با من بزنید ؟
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
پس از فرو کردن سوزن در قفسه سینه سباستین صدای خارج شدن هوا از ریه هایش کنی خیال ریچارد را راحت کرد ر
سباستین دم دمای بعد از ظهر به خانه ریچارد رفته بود و حالا شب شده بود . با آرام بخشی که ریچارد به او تجویز کرده بود این چند ساعت را خواب بود و بعد از بیدار شدن ریچارد را دید که پست کامپیوتر قدیمی اش نشسته و اعداد و ارقامی را تایپ می کند . سباستین سعی کرد این بار خودش از جایش بلند شود البته بی سر و صدا و آرام با این حال گوش های ریچارد تیز تر از دست های سباستین بودند . ریچارد به محض شنیدن صدا از روی صندلی چرخی زد و روبروی سباستین صندلی را متوقف کرد . با لبخند رو به سباستین گفت :« خوب خوابیدی نه؟»
_ اره ، ممنونم . خیلی وقت بود که ... اینجوری آرامش نداشتم .
_ درسته بعد از اون قضیه تو کلا عوض شدی .
_ بحث راجع به این مورد کافیه . در مورد اطلاعات بهم بگو چی به دست آوردی ؟
_ خب راستش چیز زیادی نیست ،از روی تصاویر دوربین خونت چیز زیادی دستگیرم نشد جز یه رد کفش که نه مال ویکتوره نه مال شاگرد سابقت . از روی رد کفش میشد حدس زد که مال یه مرد پنجاه ساله مو بوره که عینک هم میزنه و من یه نفر رو با این مشخصات میشناسم ، کارلوس . اما اگه به فرو رفتگی کفش دقت کنیم میشه فهمید که نه برای یه زن حدودا بیست و هشت ساله ست . که بازم من اون شخص رو میشناسم . با این حال هر دو تا رد میشه چون یه تار مو هم پیدا کردم که رنگش آبی بود . نه اینکه رنگ شده باشه ، رنگ واقعی مو آبی بود و بدبختانه من کسی رو با این مشخصات نمیشناسم .
_ همه اینا رو فقط با یه عکس فهمیدی ؟
_ خب ...اره.
_ پس هنوز اونقدر هام پیر نشدی .
ریچارد خنده ای کوتاه کرد و بعد سباستین گفت :« بسیار خب چیز دیگه ای دستگیری نشد ؟»
_ البته ، تصاویر دوربین های ساختمان امیلی رو هم بررسی کردم . اون مرد بزرگ که باهاش جنگیدی و مبارزه امیلی همه رو تحلیل کردم و به یه نتیجه واحد رسیدم .
_ خب ؟
_ شاید دشمنات پراکنده باشن ، اما همه شون در اصل یه چیزو هدف گرفتن .
_ منو؟
_ نه ببین منظورمو درست متوجه نشدی ، در واقع اونا همشون مثل ریشه های درخت میمونن در آخر به درخت میرسن. و مسئله اینجاست که درخت کیه؟
_ درسته در مورد اون چیزی فهمیدی ؟
_ خب نمیخوام سرت رو درد بیارم ، خلاصه میگم مشخصات ش شامل اینا میشه :
قد حدود ۱۷۰ سانتی متر
وزن یه چیزی بین ۶۰ تا ۶۵ کیلو
وضعیت بدنی ؛ متوسط ، توانایی حمله متوسط و توانایی دفاع بالا .
احتمالا مو کوتاه و اینکه یه چیزی هست که صددرصد ازش مطمئنم اینه که مرده اتو نمیخواد .
_ داری میگی مرده ام به دردش نمیخوره ؟
_ درسته ولی هنوز نفهمیدم برا چی به زنده تو نیاز داره .
_ که اینطور ممنونم ریچارد ، کمک بزرگی بود .
_ برای بقیه اش میخوای چیکار کنی ؟
_ تنها عمل میکنم هیچکدوم از کسایی که منو میشناسم نباید اسیب ببینن.
_ اما تو تنها نمیتونی کاری کنی ، باید کمک بگیری سباستین.
_ نه ریچارد قضیه فراتر از یه چیز شخصیه نمیتونم رو زندگی بقیه ریسک کنم.
_ حداقل بذار من کمکت کنم .
_ متاسفم نمیتونم اجازه بدم درگیرش بشی . لطفاً بعد از اینکه من رفتم همه چیزو از کامپیوترت پاک کن .
_ باشه . امشب اینجا میمونی درسته؟
_ نه باید بر...
_ نه سباستین ، ممکنه الان بهت حمله کنند حداقل اکه بمونی کارشون برای رد شدن از سیستم امنیتی غیر ممکن میشه اما اون جوری تو کاملا ضعیف گیرشون میفتی . منطقی فکر کن .
_ باشه .
سباستین شب را پیش ریچارد ماند و صبح روز بعد بعد از اینکه ریچارد گچ پایش را ظریف تر کرد تا کمتر در چشم باشد و دنده هایش را پانسمان کرد به سمت ساختمان شمالی راه افتاد . به محض ورود ویکتور که از عصبانیت سیگار میکشید سریع به سمتش آمد و او را باز خواستش کرد :« کجا بودی ؟»
سباستین با آرامش پاسخ داد :« کاری داشتم . »
_ بهم بگو کجا بودی ؟
_ اتفاقی افتاده ؟
_ همین که حدود هجده ساعت نبودی خودش به اندازه کافی اتفاق به حساب میاد .
_ فرار که نکردم ، الآنم که اینجام .
_ این دلیل خوبی نیست .
_ دیگه خستم کردی میرم استراحت کنم .
سباستین به سمت اتاقش رفت و ویکتور را همان جا رها کرد ، ویکتور از عصبانیت پشت سرش کلی فحش داد و بعد رفت .
سباستین وارد اتاق شد و نفس عمیقی کشید بعد به سمت تخت خودش رفت و روی آن نشست .
https://eitaa.com/satsojen/4055
واو چه قشنگ
ویکتور❌
فوضول دو عالم✅
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
قربانت .
اره دقیقا دقیقا
به به
به بیدار شدنم یه روز موند
به نظرم بعد از بیدار شدنم ویکتورو یکم به عنوان گل تزئینی تو باغچه بکارم
نظر تو چیه؟
بیشتر به علف هرز شدن میخوره تا گل ولی خب
#امیلی
~~~~~~~~~~
به نظرم بکارش عالیهههه
ولی نه هنوز نکششش کارش دارممممم
هدایت شده از Midnight Lilium فور=عزل
درود✨️🌀
ششمین تقدیمی "Midnight Lilium" برای شرکت در تقدیمی این شرایط رو انجام بدید تا من این موارد رو بهتون تقدیم کنم.
✦ظرفیت:20/25
✧Tag✧
https://eitaa.com/satsojen/4057
باشه پس
اره میدونم به این زودیا قصد کشتنشو ندارم هنوز (امیدوارم دردناک ترین مرگو تجربه کنه)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اره تجربه میکنه
https://eitaa.com/satsojen/4061
خب خداروشکر
راستی یکم بعد میام مینویسم الان نمیتونم
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اشکال نداره