eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
52 دنبال‌کننده
172 عکس
466 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
سباستین نتم تموم شده امشب ممکنه یکم دیرتر بیام ~~~~~~~~~~~~~~ اشکال ندارد هر موقع خواستی بیا
https://eitaa.com/satsojen/4628 ممنون (نمیدونم چطور ناشناس باز میشه درحالی ٠ مگابایتم و تعرفه آزاد هم بستس-) ~~~~~~~~~~~~~~ این عادت اپراتور هاست همیشه یک تا سه دقیقه بعد نتت جواب میده
https://eitaa.com/satsojen/4629 امیدوارم عادتشون حداقل تا ساعت ۳ پیش بره- ~~~~~~~~~~~~~~ فععععک نکنم ولی منم همینطور
سلامتی رزمنده های پای لانچر🥺 اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
خب از اونجایی که ناشناس باز میشه و پیامام هم میان، بریم برا ادامه داستان فقط اگه دیدی بیشتر از یه ربع غیب شدم بدون ناشناس دیگه باز نشده ~~~~~~~~~~~~~~ اوکی
https://eitaa.com/satsojen/4601 ویکتور به سمت اتاق امیلی حرکت میکنه و در همون حین، لباساش رو مرتب میکنه. میرسه و در میزنه. _بیا تو. ویکتور وارد میشه و امیلی رو میبینه که به جای نشستن پشت میزش و رسیدگی به کاراش، کنار پنجره ایستاده و داره بیرونو نگاه میکنه. امیلی حتی برنمیگرده تا صورت ویکتورو نگاه کنه و این اتفاق برای ویکتور کاملا عادیه. ویکتور در رو پشت سرش میبنده و میگه:«بانوی من، براتون فلشی که اطلاعات به دست اومده توشه رو اوردم.» _بزارش رو میزم. _چشم. ~~~~~~~~~~~~~~ _ هر اطلاعاتی که به دستت رسید زود بهم خبر بده . _ چشم . _ برای شب هم می‌خوام همراه سباستین شام بخورم ، ترتیب کارای باقی مونده رو بده . _ بله بانوی من . _ مرخصی. ویکتور از اتاق بیرون می‌ره ، امیلی در نبود ویکتور توی لپ تابش نگاهی به اطلاعات میندازه . به اندازه کافی برای فروپاشی کارلوس خوب هست . یکم کارای اداریش تا ساعت هشت شب طول می‌کشه و بعد می‌ره پیش سباستین.
ادامه داره
وارد که میشه یه چیزی مشکوک به نظر میاد پرستاری که نگهبانش کرده بود نیست . تصمیم میگیره از خود سباستین بپرسه . وارد اتاق میشه و سباستین رو میبینن که روی تختش نشسته و یه چیزایی توی دفترش می‌نویسه . می‌ره روی صندلی همیشگیش میشینه و میگه :« چی می نویسی ؟» _ سباستین یهو از جا میپره ، دستش خط میخوره که باعث میشه اخماش تو هم بره و بعد متوجه حضور امیلی میشه .
ببخشید کم بود
https://eitaa.com/satsojen/4636 نه عیب نداره (پادشاهی که از کلمه ای که خودش ممنوع کرده استفاده میکنه؟ای بابا🤡) ~~~~~~~~~~~~~~ واعهه کی منو لو داد ؟