هدایت شده از وروجک سیاسی 🇮🇷🇵🇸
سلامتی رزمنده های پای لانچر🥺
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
خب از اونجایی که ناشناس باز میشه و پیامام هم میان، بریم برا ادامه داستان
فقط اگه دیدی بیشتر از یه ربع غیب شدم بدون ناشناس دیگه باز نشده
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اوکی
https://eitaa.com/satsojen/4601
ویکتور به سمت اتاق امیلی حرکت میکنه و در همون حین، لباساش رو مرتب میکنه. میرسه و در میزنه.
_بیا تو.
ویکتور وارد میشه و امیلی رو میبینه که به جای نشستن پشت میزش و رسیدگی به کاراش، کنار پنجره ایستاده و داره بیرونو نگاه میکنه. امیلی حتی برنمیگرده تا صورت ویکتورو نگاه کنه و این اتفاق برای ویکتور کاملا عادیه. ویکتور در رو پشت سرش میبنده و میگه:«بانوی من، براتون فلشی که اطلاعات به دست اومده توشه رو اوردم.»
_بزارش رو میزم.
_چشم.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
_ هر اطلاعاتی که به دستت رسید زود بهم خبر بده .
_ چشم .
_ برای شب هم میخوام همراه سباستین شام بخورم ، ترتیب کارای باقی مونده رو بده .
_ بله بانوی من .
_ مرخصی.
ویکتور از اتاق بیرون میره ، امیلی در نبود ویکتور توی لپ تابش نگاهی به اطلاعات میندازه . به اندازه کافی برای فروپاشی کارلوس خوب هست . یکم کارای اداریش تا ساعت هشت شب طول میکشه و بعد میره پیش سباستین.
وارد که میشه یه چیزی مشکوک به نظر میاد پرستاری که نگهبانش کرده بود نیست . تصمیم میگیره از خود سباستین بپرسه . وارد اتاق میشه و سباستین رو میبینن که روی تختش نشسته و یه چیزایی توی دفترش مینویسه .
میره روی صندلی همیشگیش میشینه و میگه :« چی می نویسی ؟»
_ سباستین یهو از جا میپره ، دستش خط میخوره که باعث میشه اخماش تو هم بره و بعد متوجه حضور امیلی میشه .
https://eitaa.com/satsojen/4636
نه عیب نداره
(پادشاهی که از کلمه ای که خودش ممنوع کرده استفاده میکنه؟ای بابا🤡)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
واعهه کی منو لو داد ؟
داداش باز من هشتک یادم رفت زحمتشو بکش مرسی🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
چشم
https://eitaa.com/satsojen/4635
_تو..از کیه اینجایی؟
_مثل اینکه خیلی تمرکز کرده بودی. چطور متوجه اومدنم نشدی؟ همین الان اومدم.
_میمردی در بزنی؟
امیلی پوزخندی میزنه.
_حالا زبون درازی هم میکنی؟
سباستین حواسشو جمع میکنه تا اطلاعاتی راجب چیزایی که تو جلسه شنید بروز نده تا لو نره.بعد پوزخند متقابلی میزنه، البته کمی محو تر.
_تو که اخرش قراره بعد از اینکه کارت باهام تموم شد منو بکشی. دیگه چه فرقی میکنه چطور رفتار کنم؟
_میتونه تو نوع و شدت مرگت تاثیر داشته باشه.
_اوهوم.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
_ این اون چه معنایی داشت ؟
_ یعنی با نوع مردنم مشکلی ندارم ، هر جور میخوای بکش.
_ هی قرار نبود اینجوری کنی ، قراره شکار بهم خوش بگذره .
_ من آزادت میذارم هر جور دلت میخواد بکش.
_ آه منظورم به چیز دیگه بود بیخیال ، شام خوردی ؟
_ نه .
_ چرا ؟
_ نمیخوام بخورم .
_ که اینطور ، پس الان میگم باهم بخوریم .
_ جدیدا خیلی این طرفا پیدات میشه ، چی ازم میخوای؟
_ هیچی .
_ من آدمای زیادی به عمرم دیدم ، هیچ کدومشون ...
_ مثل من نبودن؟
_ اره .
_ بهت که گفتم من با بقیه فرق دارم .
_ اصلا اهمیتی نداره که داری . مهم اینه چرا .
_ به وقتش سباستین ، به وقتش همه چیزو میفهمی .
_ امیدوارم زودتر برسه.
_ منم خب تا غذا. و برامون میارن داشتی چی مینوشتی ؟
_ مهم نیست . امروز چرا نبودی ؟
_ اولا که من اول سوال پرسیدم دوما یکی از کارای اداری سازمان بود .
_ که اینطور فهمیدن من زنده ام ؟
_ نمیفهمن. نه تا وقتی من زنده ام .
_ شک دارم .
https://eitaa.com/satsojen/4637
یوهاها یکی از سایه هات، ولی عمرا بتونی بفهمی کدومشونه
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ای تف ، خب چون همه شون شبیه همن
https://eitaa.com/satsojen/4638
مرسی
راستی دیشب میگفتی دستت در میکنه، الان چطوره؟خوبی؟
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
خواهش
الان دو تاش درد میکنه جات خالی امروز رفته بودیم آبشار بعد یه سنگ مکعبی شکل دو و نیم متری اون جا بود زیر اب من رفتم بالا از همون ارتفاع وسط آبشار افتادم و با دست فرود اومدم خلاصه الان دوتاش درد میکنه
https://eitaa.com/satsojen/4640
دقیقا🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ای وای .
( همه شونو سلاخی میکنم )