https://eitaa.com/satsojen/4635
_تو..از کیه اینجایی؟
_مثل اینکه خیلی تمرکز کرده بودی. چطور متوجه اومدنم نشدی؟ همین الان اومدم.
_میمردی در بزنی؟
امیلی پوزخندی میزنه.
_حالا زبون درازی هم میکنی؟
سباستین حواسشو جمع میکنه تا اطلاعاتی راجب چیزایی که تو جلسه شنید بروز نده تا لو نره.بعد پوزخند متقابلی میزنه، البته کمی محو تر.
_تو که اخرش قراره بعد از اینکه کارت باهام تموم شد منو بکشی. دیگه چه فرقی میکنه چطور رفتار کنم؟
_میتونه تو نوع و شدت مرگت تاثیر داشته باشه.
_اوهوم.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
_ این اون چه معنایی داشت ؟
_ یعنی با نوع مردنم مشکلی ندارم ، هر جور میخوای بکش.
_ هی قرار نبود اینجوری کنی ، قراره شکار بهم خوش بگذره .
_ من آزادت میذارم هر جور دلت میخواد بکش.
_ آه منظورم به چیز دیگه بود بیخیال ، شام خوردی ؟
_ نه .
_ چرا ؟
_ نمیخوام بخورم .
_ که اینطور ، پس الان میگم باهم بخوریم .
_ جدیدا خیلی این طرفا پیدات میشه ، چی ازم میخوای؟
_ هیچی .
_ من آدمای زیادی به عمرم دیدم ، هیچ کدومشون ...
_ مثل من نبودن؟
_ اره .
_ بهت که گفتم من با بقیه فرق دارم .
_ اصلا اهمیتی نداره که داری . مهم اینه چرا .
_ به وقتش سباستین ، به وقتش همه چیزو میفهمی .
_ امیدوارم زودتر برسه.
_ منم خب تا غذا. و برامون میارن داشتی چی مینوشتی ؟
_ مهم نیست . امروز چرا نبودی ؟
_ اولا که من اول سوال پرسیدم دوما یکی از کارای اداری سازمان بود .
_ که اینطور فهمیدن من زنده ام ؟
_ نمیفهمن. نه تا وقتی من زنده ام .
_ شک دارم .
https://eitaa.com/satsojen/4637
یوهاها یکی از سایه هات، ولی عمرا بتونی بفهمی کدومشونه
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ای تف ، خب چون همه شون شبیه همن
https://eitaa.com/satsojen/4638
مرسی
راستی دیشب میگفتی دستت در میکنه، الان چطوره؟خوبی؟
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
خواهش
الان دو تاش درد میکنه جات خالی امروز رفته بودیم آبشار بعد یه سنگ مکعبی شکل دو و نیم متری اون جا بود زیر اب من رفتم بالا از همون ارتفاع وسط آبشار افتادم و با دست فرود اومدم خلاصه الان دوتاش درد میکنه
https://eitaa.com/satsojen/4640
دقیقا🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ای وای .
( همه شونو سلاخی میکنم )
https://eitaa.com/satsojen/4641
یا خدا-
با این وضع همینکه زنده ای جای شکر داره دستارو ولش-
امیدوارم زودتر خوب بشن و دیگه درد نکنن(داداش مراقب خودت باشه زنده بمون عه پادشاهیا خیر سرت)
#امیلی
~~~~~~~~~~
لیزه دیگه آدم میخوره
روی جلبک
https://eitaa.com/satsojen/4642
عه نه نکن بهش میگم دیگه برام اطلاعات نیاره و بچه ی خوبی باشه😔
تازه خودت بدون اونا چیکار میکنی؟ قلمرو سایه ها چی؟ کاریشون نداشته باش گناه دارن
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
سایه جدید میسازم
https://eitaa.com/satsojen/4642
و یه سوال دیگه، داداش اونا سایه ان دقیقا چجوری میخوای سلاخی شون کنی- ؟
همه چی ازشون رد میشه تازه میتونن تو تاریکی هم مخفی شن
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
خالق سایه میدونه چطور نابودش کنه
https://eitaa.com/satsojen/4639
«_ که اینطور فهمیدن من زنده ام ؟
_ نمیفهمن. نه تا وقتی من زنده ام .
_ شک دارم .»
حق داری شک داشته باشی-
اونا نمیدونن تو زنده ای، اونا مطمئنن تو زنده ای-
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
وای عالی بود 🤣
https://eitaa.com/satsojen/4643
بله بله😔
#امیلی
~~~~~~~~~~
حیف بود عین نینجا ها پریدم پایین
https://eitaa.com/satsojen/4639
_چرا؟
_هیچی، ولش کن.
_باشه.
و بعد در زده میشه. پرستاری وارد میشه و غذا رو به همراه داره. امیلی کمی به صورت پرستار خیره میشه. پرستار غذا ها رو روی میز های کنار امیلی و سباستین میزاره.
_تو چند وقته اینجا کار میکنی؟
پرستار با ترس سرشو پایین میندازه و جرعت نمیکنه به امیلی رو نگاه کنه.
_م..من...ماه...پ..پیش..استخدام..ش..شدم
_که اینطور.قیافت برام زیاد اشنا نبود. لازم نیست بترسی. میتونی بری.
_ب..بله..چ..چشم.
پرستار میره ولی امیلی هنوز کمی مشکوکه و به در خیره میشه.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
سباستین کاسه سوپی. و به دست میگیره و یکم هم میزنه تا سرد بشه و میگه :« چیزی شده ؟»
امیلی که هنوز به در خیره مونده سرشو بر میگردونه و غذاشو بر میداره و میگه :« نه فقط ... چهره اش آشنا نبود . »
_ طبیعیه ، بین این همه سرباز .
_ نه نیست ، چون من شجره نامه تمام افراد اینجا و حفظم ولی عجیبه از این یکی چیزی یادم نمیاد . حتی اسمشم توی لیست کارکنان نیست . مشکوکه .
_ بیخیال .
سباستین یه قاشق از سودش میخوره و بعد یهو صورتش حالت هیجان به خودش میگیره ، امیلی کنجکاو میشه و میپرسه :« خوشمزه ست ؟»
سباستین با نفس عمیقی میگه :« اره راستش خیلی وقت بود سیانور به این غلظت نخوره بودم ، خوشم اومد عجب دل و جرعتی داشته .
سباستین یه قاشق دیگه میخوره و در حالی که امیلی مات و مبهوته میگه :« اومممم خیلی خوبه خوشم اومد . »
https://eitaa.com/satsojen/4644
ای بابا یه جاسوس داشتم اونم قراره از دست بدم
ولی خب عیب نداره از سایه های جدید هم میشه یه جاسوس سا- نه منظورم این بود که دیگه چه خبر ساتسوجین چیکار میکنه
#امیلی
~~~~~~~~~~
ای بابا
هیچی بعد اون اتفاق آبشار منو حبس خونگی کرده
یاد اون آهنگه افتادم ( دنیای زندونیییییییی دیوارههههههههه( ناز نفست ) زندانی از دیوارررررررر بی زارهههههههه)
https://eitaa.com/satsojen/4645
بله صد البته😔
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
😁