eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
52 دنبال‌کننده
172 عکس
470 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/4635 _تو..از کیه اینجایی؟ _مثل اینکه خیلی تمرکز کرده بودی. چطور متوجه اومدنم نشدی؟ همین الان اومدم. _میمردی در بزنی؟ امیلی پوزخندی میزنه. _حالا زبون درازی هم میکنی؟ سباستین حواسشو جمع میکنه تا اطلاعاتی راجب چیزایی که تو جلسه شنید بروز نده تا لو نره.بعد پوزخند متقابلی میزنه، البته کمی محو تر. _تو که اخرش قراره بعد از اینکه کارت باهام تموم شد منو بکشی. دیگه چه فرقی میکنه چطور رفتار کنم؟ _میتونه تو نوع و شدت مرگت تاثیر داشته باشه. _اوهوم. ~~~~~~~~~~~~~~ _ این اون چه معنایی داشت ؟ _ یعنی با نوع مردنم مشکلی ندارم ، هر جور میخوای بکش. _ هی قرار نبود اینجوری کنی ، قراره شکار بهم خوش بگذره . _ من آزادت میذارم هر جور دلت میخواد بکش. _ آه منظورم به چیز دیگه بود بیخیال ، شام خوردی ؟ _ نه . _ چرا ؟ _ نمی‌خوام بخورم . _ که اینطور ، پس الان میگم باهم بخوریم . _ جدیدا خیلی این طرفا پیدات میشه ، چی ازم میخوای؟ _ هیچی . _ من آدمای زیادی به عمرم دیدم ، هیچ کدومشون ... _ مثل من نبودن؟ _ اره . _ بهت که گفتم من با بقیه فرق دارم . _ اصلا اهمیتی نداره که داری . مهم اینه چرا . _ به وقتش سباستین ، به وقتش همه چیزو میفهمی . _ امیدوارم زودتر برسه. _ منم خب تا غذا. و برامون میارن داشتی چی مینوشتی ؟ _ مهم نیست . امروز چرا نبودی ؟ _ اولا که من اول سوال پرسیدم دوما یکی از کارای اداری سازمان بود . _ که اینطور فهمیدن من زنده ام ؟ _ نمیفهمن. نه تا وقتی من زنده ام . _ شک دارم .
https://eitaa.com/satsojen/4637 یوهاها یکی از سایه هات، ولی عمرا بتونی بفهمی کدومشونه ~~~~~~~~~~~~~~ ای تف ، خب چون همه شون شبیه همن
https://eitaa.com/satsojen/4638 مرسی راستی دیشب میگفتی دستت در میکنه، الان چطوره؟خوبی؟ ~~~~~~~~~~~~~~ خواهش الان دو تاش درد می‌کنه جات خالی امروز رفته بودیم آبشار بعد یه سنگ مکعبی شکل دو و نیم متری اون جا بود زیر اب من رفتم بالا از همون ارتفاع وسط آبشار افتادم و با دست فرود اومدم خلاصه الان دوتاش درد می‌کنه
https://eitaa.com/satsojen/4640 دقیقا🤡 ~~~~~~~~~~~~~~ ای وای . ( همه شونو سلاخی میکنم )
https://eitaa.com/satsojen/4641 یا خدا- با این وضع همینکه زنده ای جای شکر داره دستارو ولش- امیدوارم زودتر خوب بشن و دیگه درد نکنن(داداش مراقب خودت باشه زنده بمون عه پادشاهیا خیر سرت) ~~~~~~~~~~ لیزه دیگه آدم میخوره روی جلبک
https://eitaa.com/satsojen/4642 عه نه نکن بهش میگم دیگه برام اطلاعات نیاره و بچه ی خوبی باشه😔 تازه خودت بدون اونا چیکار میکنی؟ قلمرو سایه ها چی؟ کاریشون نداشته باش گناه دارن ~~~~~~~~~~~~~~ سایه جدید می‌سازم
https://eitaa.com/satsojen/4642 و یه سوال دیگه، داداش اونا سایه ان دقیقا چجوری میخوای سلاخی شون کنی- ؟ همه چی ازشون رد میشه تازه میتونن تو تاریکی هم مخفی شن ~~~~~~~~~~~~~~ خالق سایه می‌دونه چطور نابودش کنه
https://eitaa.com/satsojen/4639 «_ که اینطور فهمیدن من زنده ام ؟ _ نمیفهمن. نه تا وقتی من زنده ام . _ شک دارم .» حق داری شک داشته باشی- اونا نمیدونن تو زنده ای، اونا مطمئنن تو زنده ای- ~~~~~~~~~~~~~~ وای عالی بود 🤣
https://eitaa.com/satsojen/4643 بله بله😔 ~~~~~~~~~~ حیف بود عین نینجا ها پریدم پایین
https://eitaa.com/satsojen/4639 _چرا؟ _هیچی، ولش کن. _باشه. و بعد در زده میشه. پرستاری وارد میشه و غذا رو به همراه داره. امیلی کمی به صورت پرستار خیره میشه. پرستار غذا ها رو روی میز های کنار امیلی و سباستین میزاره. _تو چند وقته اینجا کار میکنی؟ پرستار با ترس سرشو پایین میندازه و جرعت نمیکنه به امیلی رو نگاه کنه. _م..من...ماه...پ..پیش..استخدام..ش..شدم _که اینطور.قیافت برام زیاد اشنا نبود. لازم نیست بترسی. میتونی بری. _ب..بله..چ..چشم. پرستار میره ولی امیلی هنوز کمی مشکوکه و به در خیره میشه. ~~~~~~~~~~~~~~ سباستین کاسه سوپی. و به دست میگیره و یکم هم میزنه تا سرد بشه و میگه :« چیزی شده ؟» امیلی که هنوز به در خیره مونده سرشو بر میگردونه و غذاشو بر میداره و میگه :« نه فقط ... چهره اش آشنا نبود . » _ طبیعیه ، بین این همه سرباز . _ نه نیست ، چون من شجره نامه تمام افراد اینجا و حفظم ولی عجیبه از این یکی چیزی یادم نمیاد . حتی اسمشم توی لیست کارکنان نیست . مشکوکه . _ بیخیال . سباستین یه قاشق از سودش میخوره و بعد یهو صورتش حالت هیجان به خودش میگیره ، امیلی کنجکاو میشه و می‌پرسه :« خوشمزه ست ؟» سباستین با نفس عمیقی میگه :« اره راستش خیلی وقت بود سیانور به این غلظت نخوره بودم ، خوشم اومد عجب دل و جرعتی داشته . سباستین یه قاشق دیگه میخوره و در حالی که امیلی مات و مبهوته میگه :« اومممم خیلی خوبه خوشم اومد . »
https://eitaa.com/satsojen/4644 ای بابا یه جاسوس داشتم اونم قراره از دست بدم ولی خب عیب نداره از سایه های جدید هم میشه یه جاسوس سا- نه منظورم این بود که دیگه چه خبر ساتسوجین چیکار میکنه ~~~~~~~~~~ ای بابا هیچی بعد اون اتفاق آبشار منو حبس خونگی کرده یاد اون آهنگه افتادم ( دنیای زندونیییییییی دیوارههههههههه( ناز نفست ) زندانی از دیوارررررررر بی زارهههههههه)
https://eitaa.com/satsojen/4645 بله صد البته😔 ~~~~~~~~~~~~~~ 😁