eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
52 دنبال‌کننده
172 عکس
470 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/4641 یا خدا- با این وضع همینکه زنده ای جای شکر داره دستارو ولش- امیدوارم زودتر خوب بشن و دیگه درد نکنن(داداش مراقب خودت باشه زنده بمون عه پادشاهیا خیر سرت) ~~~~~~~~~~ لیزه دیگه آدم میخوره روی جلبک
https://eitaa.com/satsojen/4642 عه نه نکن بهش میگم دیگه برام اطلاعات نیاره و بچه ی خوبی باشه😔 تازه خودت بدون اونا چیکار میکنی؟ قلمرو سایه ها چی؟ کاریشون نداشته باش گناه دارن ~~~~~~~~~~~~~~ سایه جدید می‌سازم
https://eitaa.com/satsojen/4642 و یه سوال دیگه، داداش اونا سایه ان دقیقا چجوری میخوای سلاخی شون کنی- ؟ همه چی ازشون رد میشه تازه میتونن تو تاریکی هم مخفی شن ~~~~~~~~~~~~~~ خالق سایه می‌دونه چطور نابودش کنه
https://eitaa.com/satsojen/4639 «_ که اینطور فهمیدن من زنده ام ؟ _ نمیفهمن. نه تا وقتی من زنده ام . _ شک دارم .» حق داری شک داشته باشی- اونا نمیدونن تو زنده ای، اونا مطمئنن تو زنده ای- ~~~~~~~~~~~~~~ وای عالی بود 🤣
https://eitaa.com/satsojen/4643 بله بله😔 ~~~~~~~~~~ حیف بود عین نینجا ها پریدم پایین
https://eitaa.com/satsojen/4639 _چرا؟ _هیچی، ولش کن. _باشه. و بعد در زده میشه. پرستاری وارد میشه و غذا رو به همراه داره. امیلی کمی به صورت پرستار خیره میشه. پرستار غذا ها رو روی میز های کنار امیلی و سباستین میزاره. _تو چند وقته اینجا کار میکنی؟ پرستار با ترس سرشو پایین میندازه و جرعت نمیکنه به امیلی رو نگاه کنه. _م..من...ماه...پ..پیش..استخدام..ش..شدم _که اینطور.قیافت برام زیاد اشنا نبود. لازم نیست بترسی. میتونی بری. _ب..بله..چ..چشم. پرستار میره ولی امیلی هنوز کمی مشکوکه و به در خیره میشه. ~~~~~~~~~~~~~~ سباستین کاسه سوپی. و به دست میگیره و یکم هم میزنه تا سرد بشه و میگه :« چیزی شده ؟» امیلی که هنوز به در خیره مونده سرشو بر میگردونه و غذاشو بر میداره و میگه :« نه فقط ... چهره اش آشنا نبود . » _ طبیعیه ، بین این همه سرباز . _ نه نیست ، چون من شجره نامه تمام افراد اینجا و حفظم ولی عجیبه از این یکی چیزی یادم نمیاد . حتی اسمشم توی لیست کارکنان نیست . مشکوکه . _ بیخیال . سباستین یه قاشق از سودش میخوره و بعد یهو صورتش حالت هیجان به خودش میگیره ، امیلی کنجکاو میشه و می‌پرسه :« خوشمزه ست ؟» سباستین با نفس عمیقی میگه :« اره راستش خیلی وقت بود سیانور به این غلظت نخوره بودم ، خوشم اومد عجب دل و جرعتی داشته . سباستین یه قاشق دیگه میخوره و در حالی که امیلی مات و مبهوته میگه :« اومممم خیلی خوبه خوشم اومد . »
https://eitaa.com/satsojen/4644 ای بابا یه جاسوس داشتم اونم قراره از دست بدم ولی خب عیب نداره از سایه های جدید هم میشه یه جاسوس سا- نه منظورم این بود که دیگه چه خبر ساتسوجین چیکار میکنه ~~~~~~~~~~ ای بابا هیچی بعد اون اتفاق آبشار منو حبس خونگی کرده یاد اون آهنگه افتادم ( دنیای زندونیییییییی دیوارههههههههه( ناز نفست ) زندانی از دیوارررررررر بی زارهههههههه)
https://eitaa.com/satsojen/4645 بله صد البته😔 ~~~~~~~~~~~~~~ 😁
https://eitaa.com/satsojen/4646 والا دیگه😔 ~~~~~~~~~~~~~~ 🤣🤣🤣
https://eitaa.com/satsojen/4647 سباستین❌ نینجای کنگ فو کا- نه یعنی سایه دوست✅ ~~~~~~~~~~~~~~ صد در صد
https://eitaa.com/satsojen/4648 اره قرار بود مسموم بشن ولی.. سباستین الان جدی جدی داره سیانورو با اشتیاق سر میکشه-؟ ~~~~~~~~~~~~~~. اره خب عادیه
https://eitaa.com/satsojen/4649 حق داره خوب کرده وای🤣🤣🤣 ~~~~~~~~~~~~~~ عععععععععع