https://eitaa.com/satsojen/4735
صد البته
ما حامیان محیط زیست هستیم و برای اهمیت موضوع کمبود اکسیژن سعی میکنیم با درخت کاشتن بهش کمک کنیم✅
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
دقیقا دقیقا
سباستین اون لینکی که اول فرستادمو باطل کردم الان امن شد🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
خوبه ممنون
https://eitaa.com/satsojen/4739
اره الان مینویسم
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
مرسی
https://eitaa.com/satsojen/4743
داداش به خدا میدونم😂
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
آخه یه جوری گفتی عجب
https://eitaa.com/satsojen/4744
نه نگران نباش میدونم داستانو میگی
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ممنون
راستی امیلی من خوابم میاد بعد از این پارت اگه فرستادی میخونم بعد میخوابم
https://eitaa.com/satsojen/4694
_که اینطور رئیس. من نهایت تلاشمو برای پیدا کزدن اون شخص میکنم.
_امیدوارم نا امیدم نکنی ویکتور.
_من هم همینطور بانوی من.
_میتونی از همین الان کارتو شروع کنی و بری.
_چشم بانوی من.
ویکتور تعظیمی میکنه و میره.
امیلی شقیقه هاش رو ماساژ میده و به سمت اتاق سباستین میره.داخل نمیره و فقط از پنجره به سباستین نگاه میکنه.بعد به چند تا از پرستارا میسپاره که خوب مراقبش باشن و اگه به هوش اومد زود خبرش کنن.همچنین به پرستار ها اطمینان میده اگه کارشونو درست انجام ندن میمیرن.
#امیلی
~~~~~~~~~~
امیلی میره توی دفتر کارش و از اون جا به کل سازمان نظارت میکنه تا فرد مقصر رو پیدا کنه ، بعد از بررسی دوربین ها گیرش میندازه همون پرستاری بود که بهش شک کرده بود . به ویکتور دستور میده بیاردش پیش امیلی .
ویکتور دختر رو با دستای بسته پیش امیلی در دفتر کارش میبره و اول تعظیم میکنه و بعد میخواد که خارج بشه که امیلی میگه :« بمون . »
امیلی نگاهی بیروح و خصمانه به دختر میندازه دستاشو زیر چونه اش قفل میکنه و میگه :« چرا ؟»
دختر با ترس و لرز میگه :« ب.. بانوی من ... من هیچ کاری ... نکردم ...»
امیلی که میدونه حرفاش دروغه و ترس و لرزش هم نمادینه ، حرفشو قطع میکنه و میگه :« بهم دروغ نگو . »