eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
53 دنبال‌کننده
176 عکس
471 ویدیو
2 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
امیلی بریم ادامه ؟
https://eitaa.com/satsojen/4739 اره الان مینویسم ~~~~~~~~~~~~~~ مرسی
https://eitaa.com/satsojen/4743 داداش به خدا میدونم😂 ~~~~~~~~~~~~~~ آخه یه جوری گفتی عجب
https://eitaa.com/satsojen/4744 نه نگران نباش میدونم داستانو میگی ~~~~~~~~~~~~~~ ممنون
راستی امیلی من خوابم میاد بعد از این پارت اگه فرستادی میخونم بعد میخوابم
https://eitaa.com/satsojen/4694 _که اینطور رئیس. من نهایت تلاشمو برای پیدا کزدن اون شخص میکنم. _امیدوارم نا امیدم نکنی ویکتور. _من هم همینطور بانوی من. _میتونی از همین الان کارتو شروع کنی و بری. _چشم بانوی من. ویکتور تعظیمی میکنه و میره. امیلی شقیقه هاش رو ماساژ میده و به سمت اتاق سباستین میره.داخل نمیره و فقط از پنجره به سباستین نگاه میکنه.بعد به چند تا از پرستارا میسپاره که خوب مراقبش باشن و اگه به هوش اومد زود خبرش کنن.همچنین به پرستار ها اطمینان میده اگه کارشونو درست انجام ندن میمیرن. ~~~~~~~~~~ امیلی می‌ره توی دفتر کارش و از اون جا به کل سازمان نظارت می‌کنه تا فرد مقصر رو پیدا کنه ، بعد از بررسی دوربین ها گیرش میندازه همون پرستاری بود که بهش شک کرده بود . به ویکتور دستور میده بیاردش پیش امیلی . ویکتور دختر رو با دستای بسته پیش امیلی در دفتر کارش می‌بره و اول تعظیم می‌کنه و بعد میخواد که خارج بشه که امیلی میگه :« بمون . » امیلی نگاهی بیروح و خصمانه به دختر میندازه دستاشو زیر چونه اش قفل می‌کنه و میگه :« چرا ؟» دختر با ترس و لرز میگه :« ب.. بانوی من ... من هیچ کاری ... نکردم ...» امیلی که می‌دونه حرفاش دروغه و ترس و لرزش هم نمادینه ، حرفشو قطع می‌کنه و میگه :« بهم دروغ نگو . »
https://eitaa.com/satsojen/4747 یوهاهاهاها دختره ی بیترادب ~~~~~~~~~~~~~~ 🤣