https://eitaa.com/satsojen/4973
حیحییی
هنوز خیلی چیزا هست که ساتسوجین بهت نگفته-
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ای بابا باید بخورمش
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
https://eitaa.com/satsojen/4972 ساتسوجین از کجا میدونست- (برای ادامه داستان پرسیدم ببخشید) #امیلی ~~
اونا یه تیمن ، حتی اگه همو تا حد مرگ بزنن هم کسی جز خودشون جرعت آسیب زدن به دیگری رو نداره
هدایت شده از HELLFIRE CLUB³
From [HELLFIRE CLUB]
with music & respect 🎶
Dedicated to:
https://eitaa.com/satsojen
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
From [HELLFIRE CLUB] with music & respect 🎶 Dedicated to: https://eitaa.com/satsojen
ویدار این خیلی خوشگلهههههههه
قلبم اکلیلی شد
https://eitaa.com/satsojen/4980
وااااو
میخوای خودت بنویسی؟( برا من فرقی نداره)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
نه نوبت توعه
https://eitaa.com/satsojen/4982
چه باحاللل
حیحییییی
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اوهوم
https://eitaa.com/satsojen/4981
ساتسوجین داداش فرار کن-
#امیلی
~~~~~~~~~~
میخورمشش
https://eitaa.com/satsojen/4987
نه نخورششش
اگه بخوریش موقعی که میخوای منو بکشی پس کی منو نجات بده؟😔
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اممم نمیدونم
https://eitaa.com/satsojen/4989
پس نخورش وگرنه بعدا وقتی میخوای منو بکاری نمیتونم فرار کنم-
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
چشم
https://eitaa.com/satsojen/4972
سباستین نمیره داخل و ثابت میمونه.
_چرا نمیای داخل؟
_منظورت از اینکه میدونستی میام چی بود؟
نه میشه از لحن سباستین فهمید چه حسی داره و نه از صورتش. اون با حالت خشکی ایستاده.
_قبلش بیا داخل. باید از هر شنودی پاکسازیت کنم.
سباستین ابرو هاشو میندازه بالا جواب میده:
_جدیدا خیلی حاضر جواب شدی. بعدا حسابتو میرسم.
و میره داخل.
ساتسوجین در رو میبنده و به سمت سباستین برمیگرده.
_ساتسوجین. همین حالا مفهوم حرفتو توضیح بده. من اعصابم بهم ریخته و ممکنه زخمی شی. پس،زود بگو.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
_ دارم کار همیشه رو میکنم دیگه مکه یادت نیست ؟شایدم هست ولی تو سباستین نیستی .
_ آهه بیخیال کارتو انجام بده .
_ برو داخل دستگاه .
سباستین داخل به دستگاه استوانه ای شکل میره که ده تا سنسور بهش وصله .
اون روی یه چرخه گردون می ایسته و وقتی شروع به چرخش میکنه در های استوانه بسته میشه . ساتسوجین پشت یه میز میره که کلی دکمه مربوط به انواع دستگاه شنوده . بعد از چند لحظه استوانه با نور قرمز هشدار میده . ساتسوجین در عوض چند تا حس گر رو فعال میکنه و بعد هشدار خاموش میشه .
در ها باز میشن سباستین میاد بیرون و میگه :« چیشد ؟»
ساتسوجین میاد جلو کت موتور سواری سباستین رو باز میکنه و بعد از اینکه از بین بانداژ دنده های سباستین یه تیغه کوچیک رو بیرون کشید میگه :« یه جی پی اس روت وصل بود . بعید میدونم کار ریچارد باشه .»
_ میگی کار امیلی عه؟
_ نه ، کار یکی دیگه ست . من تمام دستگاه های تو سازمان امیلی رو بررسی کردم از همچین تجهیزات پیشرفته و گرونی استفاده نمیکنن.
_ چیزی راجع به دشمن فهمیدی ؟
_ زیاد نه ، تا همین حد که ازت کینه دارن و به مرگت راضی نیستن میخوان زجرت بدن .
_ همین ؟
_ و یه چیز دیگه .
ساتسوجین تراشه ای را به سباستین داد و گفت :« این تراشه توی اون جی پی اس پنهان شده بود شاید یه پیامی برات دارن . »
سباستین جلو میره و به ابر رایانه وصلش میکنه . چند دقیقه بعد علامت هایی مثل روح ظاهر میشه و بعد چند تا علامت عجیب که شبیه خط روسیه پدیدار میشه . بعد از اینکه اونا محو میشن ساتسوجین میپرسه :« چیزی فهمیدی ؟»
سباستین جواب میده :« پیام توی رمز رو فهمیدم : مرگ برای کسی که خودش الهه مرگه بی معنی به نظر میاد نه ؟ ولی دوست دارم با همه وجودت اینو بفهمی . مرگ . »
— تهدید به نظر میاد .
_ چون هست .
https://eitaa.com/satsojen/4990
خداروشکر
(ساتسوجین نجاتت دادم الان بهم مدیونی ها)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
هاهاها
ساتسوجین: هر چقدر پول میخوای بگو