eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
55 دنبال‌کننده
186 عکس
481 ویدیو
2 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از HELLFIRE CLUB³
From [HELLFIRE CLUB] with music & respect 🎶 Dedicated to: https://eitaa.com/satsojen
https://eitaa.com/satsojen/4980 وااااو میخوای خودت بنویسی؟( برا من فرقی نداره) ~~~~~~~~~~~~~~ نه نوبت توعه
https://eitaa.com/satsojen/4982 چه باحاللل حیحییییی ~~~~~~~~~~~~~~ اوهوم
https://eitaa.com/satsojen/4981 ساتسوجین داداش فرار کن- ~~~~~~~~~~ میخورمشش
https://eitaa.com/satsojen/4987 نه نخورششش اگه بخوریش موقعی که میخوای منو بکشی پس کی منو نجات بده؟😔 ~~~~~~~~~~~~~~ اممم نمیدونم
https://eitaa.com/satsojen/4989 پس نخورش وگرنه بعدا وقتی میخوای منو بکاری نمیتونم فرار کنم- ~~~~~~~~~~~~~~ چشم
https://eitaa.com/satsojen/4972 سباستین نمیره داخل و ثابت میمونه. _چرا نمیای داخل؟ _منظورت از اینکه میدونستی میام چی بود؟ نه میشه از لحن سباستین فهمید چه حسی داره و نه از صورتش. اون با حالت خشکی ایستاده. _قبلش بیا داخل. باید از هر شنودی پاکسازیت کنم. سباستین ابرو هاشو میندازه بالا جواب میده: _جدیدا خیلی حاضر جواب شدی. بعدا حسابتو میرسم. و میره داخل. ساتسوجین در رو میبنده و به سمت سباستین برمیگرده. _ساتسوجین. همین حالا مفهوم حرفتو توضیح بده. من اعصابم بهم ریخته و ممکنه زخمی شی. پس،زود بگو. ~~~~~~~~~~~~~~ _ دارم کار همیشه رو میکنم دیگه مکه یادت نیست ؟شایدم هست ولی تو سباستین نیستی . _ آهه بیخیال کارتو انجام بده . _ برو داخل دستگاه . سباستین داخل به دستگاه استوانه ای شکل میره که ده تا سنسور بهش وصله . اون روی یه چرخه گردون می ایسته و وقتی شروع به چرخش می‌کنه در های استوانه بسته میشه . ساتسوجین پشت یه میز می‌ره که کلی دکمه مربوط به انواع دستگاه شنوده . بعد از چند لحظه استوانه با نور قرمز هشدار میده . ساتسوجین در عوض چند تا حس گر رو فعال می‌کنه و بعد هشدار خاموش میشه . در ها باز میشن سباستین میاد بیرون و میگه :« چیشد ؟» ساتسوجین میاد جلو کت موتور سواری سباستین رو باز می‌کنه و بعد از اینکه از بین بانداژ دنده های سباستین یه تیغه کوچیک رو بیرون کشید میگه :« یه جی پی اس روت وصل بود . بعید می‌دونم کار ریچارد باشه .» _ میگی کار امیلی عه؟ _ نه ، کار یکی دیگه ست . من تمام دستگاه های تو سازمان امیلی رو بررسی کردم از همچین تجهیزات پیشرفته و گرونی استفاده نمیکنن. _ چیزی راجع به دشمن فهمیدی ؟ _ زیاد نه ، تا همین حد که ازت کینه دارن و به مرگت راضی نیستن میخوان زجرت بدن . _ همین ؟ _ و یه چیز دیگه . ساتسوجین تراشه ای را به سباستین داد و گفت :« این تراشه توی اون جی پی اس پنهان شده بود شاید یه پیامی برات دارن . » سباستین جلو می‌ره و به ابر رایانه وصلش می‌کنه . چند دقیقه بعد علامت هایی مثل روح ظاهر میشه و بعد چند تا علامت عجیب که شبیه خط روسیه پدیدار میشه . بعد از اینکه اونا محو میشن ساتسوجین می‌پرسه :« چیزی فهمیدی ؟» سباستین جواب میده :« پیام توی رمز رو فهمیدم : مرگ برای کسی که خودش الهه مرگه بی معنی به نظر میاد نه ؟ ولی دوست دارم با همه وجودت اینو بفهمی . مرگ . » — تهدید به نظر میاد . _ چون هست .
https://eitaa.com/satsojen/4990 خداروشکر (ساتسوجین نجاتت دادم الان بهم مدیونی ها) ~~~~~~~~~~~~~~ هاهاها ساتسوجین: هر چقدر پول میخوای بگو
https://eitaa.com/satsojen/4991 داداش خیلی باحال نوشتییی مخصوصا اون یادداشته خیلی خوب بوددد ~~~~~~~~~~~~~~ ممنوننننن
https://eitaa.com/satsojen/4991 ساتسوجین کمی مکث میکنه و میپرسه: _بنظرت کار کی بوده؟ _مطمئن نیستم. بنظرم کار همونیه که قبلا هم تهدیدم کرده بود. _کِی و کجا؟ _موقعی که امیلی بیهوش بود اول روی کاغذ تهدیدم کرد و بعد کنار پام شلیک کرد. ولی چون تو اتاق نبود نتونستم ببینمش. _که اینطور. نمیشناسیش؟ _فکر نکنم، ولی به نظر میاد اون منو خوب میشناسه. _بنظرت کی میتونه باشه؟ سباستین لحظه ای مردد میشه و بعد میگه: _نمیدونم. ~~~~~~~~~~~~~~ _ آهه ، بسیار خب . میگردم ببینم کی می‌تونه همچین دست خطی رو بخونه . _ صبر کن . _ چیشده ؟ _ چک من ببین کاناکو هنوز زنده ست ؟ _ چی ؟ اوت که خیلی وقت پیش باید تو آتیش سوزی که تو خونش راه انداختی با خونواده اش می مرد . _ چک کن ساتسوجین حذف نزن . _ باشه الان چک میکنم . ساتسوجین انگشتان دستش را روی کیبورد رقص می دهد و بعد با بهت می گوید :« اون ... قرار بود مرده باشه ... » _ لعنتی ... میدونستم . _ البته به نظرم خودمم بعید بود همچین اوعجوبه ای تو آتیش سوزی بمیره . _ آره جون خودت . _ راست میگم . _ آهه بیخیال ساتسوجین ردشو بزن . _ خیلی خب بذار ببینم آخرین بار ... توی مسکو دیده شده . _ امکان نداره . _ با پرواز های اخیر داره . _ زود باش عجله دارم . _ خیلی خب ، یه پرواز ساعت چهار دیروز به مسکو داشته . فرودگاه شرمتیوا ، بعدشم توی مترو دیده شده . _ خیلی خب وسایلم آماده کن ، تو هم طبق روال میمونی . _ فهمیدم . جت آماده ست .