eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
62 دنبال‌کننده
244 عکس
613 ویدیو
2 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/6009 اره، فکر کنم هر چی دارن رو خرج اینا کردن ~~~~~~~ هعییی بعضیا هم انگار پولشون رو واقعا از سر راه آوردن .
https://eitaa.com/satsojen/6013 دقیقا به خاطر همینم، دیروز جیب همشونو خالی کر- یعنی باهاشون آشنا شدم ~~~~~~~ مشاور خودمیییی
https://eitaa.com/satsojen/6015 🫡 ~~~ می‌دونی دلم میخواد حقوقتو بیشتر کنم .
https://eitaa.com/satsojen/6016 منم همینو میخوام (با کمال وجودم موافقم) ~~~~~~~ باوش . (سایه ها پولشو بذارین توی جعبه کنار اتاقش)
https://eitaa.com/satsojen/6017 هوراااا🫡 ~~~ خوشحالی یعنی مشاورت ازت راضی باشه 😊 (البته بعداً باهات کار دارم 🤡)
هدایت شده از HELLFIRE CLUB³
October Sky (1999) کارگردان: Joe Johnston IMDb: 7.8/10 بر اساس داستانی واقعی، نوجوانی در شهری معدن‌خیز رویای ساخت موشک و رسیدن به فضا را در سر دارد، در حالی که همه انتظار دارند راه پدرش را ادامه دهد. فیلمی الهام‌بخش درباره پشتکار، علم و دنبال کردن رؤیاها.
https://eitaa.com/joinchat/970065610Cec710bcc59 حمایت؟ ~~~~~~~ بچه ها برید پیششون
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
☆ ۲۰ روز ۲۰ تا کار رندم :: ۱. یه چیزی که همیشه همراهته؟ ۲. چرا این اسم رو برای چنلت انتخاب کردی؟ ۳.
روز شانزدهم: خب فکر کنم همشون جای تعریف کردن داشته باشه ولی خب این یکی جذاب تره از بقیه ، یه بار خیلی وقت پیش فکر کنم کلاس ششم بودم رفتیم اردو توی شعبه دیگه مدرسه یادمه بعد امتحانی نوبت اول بود ،قرار بود شب هم بمونیم . خلاصه ساعت دو که تعطیل شدیم رفتیم اون ور و بعد بازی کردیم یه عالمه .بعدشم در مورد درسا صحبت کردیم و امتحانا خلاصه وقت گذشت و نزدیک غروب خوراکیا رو به نوبت خوردیم . یه رفیق داشتم مامانش خیلی کوکی های خوبی درست میکرد اونا رو خوردیم و بعد شب شد . ما رو چون هوا تاریک داشت می شد ما رو بردن حیاط اون ور که چراغ داره و بعد از اینکه وسایل رو بردیم اون ور (عین اسباب کشی بود نصف شدیم )کاشف به عمل اومد که چراغا سوخته . انقدر باحال بود اول نشستیم با نور گوشی معلما داستان های جن و ارواح تعریف کردیم ولی بعدش واقعا یه صداهایی میومد از کلاسا گرفته تا سرویس بهداشتی ها . همه ترسیده بودیم قراره بود ساعت نه برگردیم خونه ولی همه ترسیده بودن پس هشت و نیم برگشتیم . خلاصه شب خوبی بود و من خبر نداشتم آخرین شب با بهترین دوستای عمرم بود . (هر چند به دلم زده بود .)