eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
65 دنبال‌کننده
291 عکس
700 ویدیو
3 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝘕𝘰𝘷𝘢.
سلام، این نخستین تقدیمی چنل 𝘕𝘰𝘷𝘢 ست، این پیام رو فور کنید تا بر اساس وایبتون بگم اگر نویسنده بودید کدوم نویسنده می‌شدید، و يك کتاب از اون نویسنده رو تقدیمتون کنم. عضو باشید.🌱 تگ‌هاتون.
https://eitaa.com/satsojen/6374 سباستین ابرو بالا میندازه _ساعت جیبیم؟ _بله قربان. شما اونو بهم دادید و من با دقت نگهش داشتم. _که اینطور. بعد هر دو سکوت میکنن. تئو بعد از مکث نسبتا طولانی میگه _استاد. _بله؟ _شما از کارتون مطمئنید؟ خب... منظورم اینه که... از عواقبش... _اره. چطور؟ _باشه. فقط نگرانتونم. _لازم نیس نگران من باشی. اینجا تنها کسی که نیاز به نگرانی داره خودتی. تئودور اروم میخنده. _چیز خنده داری نگفتم. تئو با لبخند جواب میده _بله ببخشید. سباستین اروم سر تکون میده _عوض بشو نیستی. ~~~ _ شماهم همینطور قربان ، شماهم همینطور. تئودور خیره به پنجره ، زمینی که روی آن پرواز می کنند را نگاه می کند نفس عمیقی می کشد . سباستین قهوه ای دیگه می‌ریزه و به تئو تعارف می‌کنه اون قهوه رو میگیره و با آرامش می خوره . بعدش سباستین دوباره به جایگاه خلبان بر میگرده و جت رو از روی حالت خودکار بر میداره . چند ساعت بعد به مکانی که می‌خوان میرسن . مسکو، پایتخت روسیه . سباستین هدفونش رو روی گوشش می‌ذاره و میگه :« ساتسوجین صدام رو داری ؟ » _ کامل و واضح خب مثل اینکه به مقصد رسیدی. _ نزدیکترین برج مراقبت کجاست؟ سوختم داره تموم میشه. _ بذار ببینم میتونی خودتو تا فرودگاه منچینو برسونی؟ نزدیکترینه و تقریبا نیمه متروکه ست. _ نه باید کاملا متروکه باشه. _ خب کنار فرودگاه کروتوی یه باند نظامی هست میتونی اونجا بری ؟ _ یکم دوره ولی بهتره. _ اگه اتفاق خاصی افتاد دو تا چتر نجات توی جت هست و اینکه دو تا مخزن سوخت اضطراری داره. _ باشه فهمیدم.
نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑
عصرتون بخیر
یه ایده ای به ذهنم رسید