خیلی از همه شما ممنونم.
بابت گوش دادن به حرفام، وقت گذاشتن برای من. میدونم خیلی اوقات شما رو دلخور کردم و از من رنجیدید. با این وجود امروز فهمیدم همه شما چقدر سخاوتمندید و من چه آدم خوش شانسی هستم که شما رو دارم.
داشتن شما آرزوی هر کسیه، و من مطمئن نیستم لایق شما باشم.
هرچند... از ته این قلب ناچیز، با آخرین قطره وجودم
دوستتون دارم و ازتون سپاسگزارم.
هدایت شده از عمارت سوخته؛
اهم...،
احتمالا نیازه بگم من آدم خوبی توی صحبت کردن و همچنین دوست بودن نیستم. به یاد نداشتن بخش همیشگی زندگی منه، ولی برای اولین بار یادمه.
سالی قبل، زمانی که روایت تازه زده شده بود یک اکانت خواسته یا نخواسته به دلم نشست. تو زندگیم بعضی افراد یهویی به دلم میشینند. حتی اگه باهاشون رابطه ای نداشته باشم افرادی میشوند که مایه آرامش منند و فئودور عزیزم، تو جزوی از اون افراد بودی. درست است در دایره افراد صمیمی زندگی ات نیستم، برایت کار مهمی انجام ندادم و...
ولی در کناره های دلام، در بخش های از خاطراتم وجود داری، چه پررنگ چه کمرنگ، وجودیت بزرگ و کوچکت برای من عزیز و دوست داشتنی شد.
فئو کوچولوی من،
ممنونم از اینکه به دنیا اومدی.
ممنونم از اینکه اون روز داخل روایت جوین دادی.
ممنون از اینکه از روایت نرفتی.
و ممنون از اینکه دوست من بودی.
فقط میخوام بدونی که ارزشی برای من و افراد دیگه ای داری... شاید رفتار من یا بقیه زمانی نامناسب بوده، ولی در ته دل عزیزی برای ما بودی.
تولدت مبارک پسر نازم.
ممنون که بخشی از زندگی کوچیک من بودی:)