هدایت شده از دانشگاه باقرالعلوم(ع)
🔸 نشست علمی‑تحلیلی
♦️مواجهه اندیشهای جهان اسلام با جنگ رمضان
⚠️ ویژه اساتید حوزه و دانشگاه
🗓 چهارشنبه ۵ فروردین ۱۴۰۵
👤 ثبت نام و دریافت لینک جلسه
با سخنرانی و حضور:
🔹حجتالاسلام دکتر رفیعی علوی، رئیس دانشگاه باقرالعلوم(ع)
🔹حجتالاسلام دکتر محدعلی میرزایی، عضو هیات علمی جامعه المصطفی العالمیه
🔹حجتالاسلام دکتر حبیب رضا ارزانی، رایزن فرهنگی ایران در مالزی
🔹حجتالاسلام دکتر یحیی جهانگیری، رایزن فرهنگی ایران در اندونزی
🔹دکتر محمدعلی ربانی، مدیرکل همکاریهای علمی و دانشگاهی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
🔹دکتر سیدهادی ساجدی، معاون بینالملل دانشگاه باقرالعلوم(ع)
🔹دکتر زرینپور، رایزن فرهنگی ایران در مصر
🔹دکتر مختار شیخ حسینی، رئیس پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی
🏴 حکمت برای زندگی | دانشگاه باقرالعلوم(ع) | دانشگاه پیشران علوم انسانی
🔹@BouNews
🔹🔸💠🔸🔹
برشِ اندیشـــــــــــــــــــــــه
🔰بازخوانی یک چرخش معنایی در حقوق بینالملل: تأملی در مقاله «نو فلسفه در حقوق بین الملل» دورکین
بخش اول
🔸طرح مسئله و معرفی
در روزگاری که حقوق بینالملل بیش از هر زمان دیگر در معرض آزمونهای سخت تاریخی قرار گرفته است، پرسش از مبنای الزامآوری و مشروعیت آن، دیگر پرسشی صرفاً نظری نیست، بلکه به دغدغهای عینی و سرنوشتساز بدل شده است. در چنین افقی، مقاله نو فلسفه در حقوق بین الملل« A New Philosophy for International Law» از رونالد دورکین را باید تلاشی اندیشهورزانه برای بازگشودن افقهای تازه در فهم ماهیت حقوق بینالملل دانست.
🔸 یکی از 10 متن موثر در فلسفه حقوق معاصر که ارزش مطالعه برای حقوقدان ایرانی در این روزها را دارد. روزهایی که ذائقه خشک حقوقدانان نمی تواند منجر به تامین عدالت شود. حقوق خوان ها معتقد هستند که رژیم حقوقی عبور از تنگه هرمز عبور ترانزیتی است و نمتوان آن را تغییر داد. اما انصاف ندایی دیگر دارد. حقوقی که نتواند اخلاق و عدالت را تضمین کند وسیله توجیه قدرت و یکجانبه گرایی بیش نیست.
🔸نویسنده در این نوشتار، از سطح ظاهر قواعد فراتر میرود و میکوشد نشان دهد که حقوق، اگرچه در قالب قواعد مقررات و معاهدات متجلی میشود، اما حقیقت آن در ساحتی عمیقتر، یعنی در نسبت آن با اصول و ارزشهای اخلاقی، تحقق مییابد. از اینرو، مسئلهای که او پیش مینهد، نه صرفاً چیستی قانون بینالملل، بلکه چگونگی امکان «معناداری» آن است: آیا حقوق میتواند بدون اتکاء به افق اخلاق، دعوی الزام داشته باشد؟ پرسش او ساده اما ژرف است: آیا حقوق میتواند بدون اتکاء به اخلاق، همچنان مدعی مشروعیت باشد؟
🔸بازخوانی ایده مرکزی
اندیشه محوری دورکین در این مقاله، امتداد همان تلقی بنیادینی است که حقوق را نه مجموعهای از دادههای ایستا، بلکه امری زنده و تفسیری میفهمد. به بیان دیگر، حقوق در نظر او، نه در سطح الفاظ و نصوص، بلکه در ساحت فهم و تفسیر معنا مییابد. اساسا زندگی انسان ها به یک قانون زنده مشروع نیاز دارد نه یک متن نمایشی و فرمالیستی!
🔸بدینترتیب، حقوق بینالملل دیگر صرفاً نظامی از توافقات میان دولتها و معاهدات چنینی نیست، بلکه تلاشی است برای تفسیر و صورتبندی عادلانه زیست مشترک بشری. اینجا، «تفسیر» نه یک عمل حاشیهای، بلکه جوهره خود قانون است. چیزی که تفکیک ذهن و عقل سرد حقوقی در اداراک آن محروم مانده است.
🔸در روایت دورکین، حقوق دیگر مجموعهای از گزارههای خشک و ایستا نیست؛ بلکه همچون متنی زنده است که باید خوانده شود، فهمیده شود و تفسیر گردد. قواعد، در این میان، تنها سطح ظاهریاند؛ آنچه به آنها جان میبخشد، اصولی است که در پس آنها جریان دارد.
اصولی چون کرامت انسانی، برابری و مسئولیت، نه افزودههایی بیرونی، بلکه شالوده درونی حقوقاند. از اینرو، هیچ قاعدهای بهصرف صدور یا پذیرش، الزامآور نمیشود؛ بلکه باید بتواند خود را در شبکهای منسجم از این اصول جای دهد و از آنها توجیه پذیرد.
🔸در این نگاه، حقوق بینالملل دیگر صرفاً حاصل توافق دولتها نیست که مستقیما می تواند بازتاب یک نظم یکجانبه گرا باشد؛ بلکه تلاشی است برای فهم و صورتبندی عادلانه زیست مشترک انسانها. «تفسیر» در اینجا نه یک فعالیت فرعی، بلکه نفسِ حقوق است جایی که قانون، معنا مییابد یا فرو میریزد.
زمینههای پیدایش این اندیشه
اما این اندیشه، در خلأ پدید نیامده است. پیش از آن، نظریههای مسلط در سنت های رایج واقع گرایی کوشیده بودند حقوق را بر پایه «منابع» و «رضایت» توضیح دهند. این روایت، تا زمانی که با چالشهای جدی مواجه نشده بود، استوار مینمود و به نظر نمی رسید به راحتی بتواند نقد شود.
🔸اما تاریخ، پرسش را از ساحت نظر به میدان واقع آورد. رخدادهایی چون جنگ 2003 عراق نشان داد که میتوان در چارچوب قواعد سخن گفت، اما در برابر عدالت خاموش ماند. قانون حاضر بود، اما مشروعیت در هالهای از تردید فرو رفته بود.
🔸در همین زمان، افق اخلاقی جهان نیز دگرگون میشد؛ حقوق ذاتی انسانی به معیاری جهانی بدل میگشت و وجدان عمومی، دیگر به مرزهای دولتها بسنده نمیکرد. در چنین لحظهای، روشن شد که حقوق بینالملل نمیتواند صرفاً به قواعد خود بسنده کند؛ باید بتواند خود را در محک اخلاق نیز توجیه نماید.
🔸اندیشه دورکین، پاسخی به همین لحظه است: لحظهای که قواعد، دیگر کافی نبودند. بسندگی به متن ها دستمایه تحریف ها و روایت ها نامشروع از متن های قانونی بود که نه تنها اخلاقی نبود بلکه اساسا منجر به نظم حقوقی پایدار هم نمی شد. آنچه نه در تاریخ پیدایش متن مهم است در امروز جنگ تحمیلی ایران نیز قابل مشاهده است. تحمیل فقر و تحریم ظالمانه به مردم ایران حالا نه اخلاقی و نه مشروع می نماید. گرچه تلاش به تمسک به قواعد سرد حقوقی پایان ندارد.
🆔https://eitaa.com/se_alavi
بخش دوم
🔸نسبت متن با منظومه فکری دورکین
این نوشتار، گسستی از آثار پیشین دورکین نیست، بلکه بسط و تعمیق آنها در سطحی فراگیرتر است. درامپراتوری حقوق 1986 « Law's Empire» ، او بر این نکته پای میفشارد که حقوق باید بهگونهای فهم شود که گویی از یک اراده اخلاقی منسجم برآمده است. اکنون، در سطح بینالمللی، همین ایده در افقی وسیعتر بازخوانی میشود: جامعه جهانی نیز باید نظم حقوقی خود را چنان تفسیر کند که گویی بیانگر تعهدی مشترک به عدالت است.
🔸در این نگاه، «یکپارچگی اخلاقی و عدالت در قانون» دیگر صرفاً وصف یک نظام حقوقی ملی نیست، بلکه افقی است که کل نظم جهانی را در بر میگیرد.
🔸اهمیت در حقوق معاصر
اهمیت این رویکرد، در گشودن افقی تازه برای داوری درباره کنشهای بینالمللی است. اگر مشروعیت صرفاً به رضایت دولتها بازگردد، آنگاه قدرت میتواند خود را در لباس حقوق بیاراید؛ اما اگر مشروعیت در گرو توجیه اخلاقی باشد، حقوق به معیاری برای سنجش قدرت بدل میشود و البته چنانچه گذشت این امر فقط اخلاقی نیست، بلکه پایدار هم نخواهد بود. کاخ ظالمان پایه بر آب دارد!
🔸در این چارچوب، مفاهیمی چون جنگ، دفاع یا مداخله، دیگر صرفاً با ارجاع به قواعد سنجیده نمیشوند، بلکه باید در نسبت با اصولی سنجیده شوند که بنیاد نظم عادلانه را شکل میدهند. بدینسان، حقوق از سطح ابزار به مرتبه میزان ارتقا مییابد.
🔸تأملی روایی در نسبت اصول و اعتباریات گویی در میانه این جستوجوی نظری، اندیشه ما از افق فلسفه غرب اندکی فاصله میگیرد و به سوی سنتی دیگر نظر میافکند؛ سنتی که در آن، پرسش از «اعتبار» و «معنا» پیشتر طرح شده و پاسخی حکمی یافته است. در اینجا، پای مفهوم «اعتباریات» به میان میآید مفهومی که در ظاهر ساده است، اما در باطن، کلیدی برای فهم نسبت انسان و نظم اجتماعی بهشمار میرود.
🔸در این افق، حقوق دیگر امری صُلب و بیرون از انسان نیست؛ نه چونان سنگی در طبیعت، بلکه همچون پلی است که انسان برای گذر از نیاز به نظم، برمیسازد. این پل، اگرچه ساخته ذهن و اراده است، اما نمیتواند دلبخواهی و بیپایه باشد. هر اعتباری، در نهایت، به غرضی بازمیگردد؛ به نیازی واقعی، به مصلحتی انسانی، به نسبتی با کمالی که انسان در پی آن است.
🔸از این منظر، اعتبار حقوق، صرفاً در جعل و قرارداد خلاصه نمیشود. قانون، آنگاه که از غرض عقلانی تهی شود، دیگر قانون نیست، بلکه صورتی بیروح از آن است؛ همانند واژهای که از معنا تهی شده باشد. در حکمت اسلامی، چنین اعتباری را نمیتوان پایدار دانست، چراکه ریشه در واقعیت انسانی ندارد.
در این همافقی، میتوان گفت که «اصول» در اندیشه دورکین، همتراز با «مبادی عقلانی اعتباریات» قرار میگیرند: هر دو، ضامن آناند که حقوق، از سطح اراده صرف فراتر رود و به بیانی از نسبت میان انسان، ارزش و نظم اجتماعی بدل شود.
🔸بدینسان، آنچه در دو سنت متفاوت رخ میدهد، در عمق خود به یک حقیقت واحد اشاره دارد: حقوق، اگر از غایت انسانی و افق اخلاقی جدا شود، فرو میریزد؛ و اگر در نسبت با آنها فهم شود، به نظمی معنادار و قابل دفاع بدل میگردد. ارزش توجه به نگاه عمیق تحلیلی و فلسفی به حقوق چیزی است که در میانه تکنیکال شدن حقوق ایرانی دارد به فراموشی سپرده می شود.
🆔 https://eitaa.com/se_alavi
برشِ اندیشـــــــــــــــــــــــه
✨📘 بازگشت به فضیلت؛ بازسازی معنای گمشده اخلاق
♦️در جهانی که هنوز از «عدالت» و «حق» سخن میگوییم، اما روح این مفاهیم تهی شده، مکاینتایر در کتاب «پس از فضیلت» ما را با پرسشی تکاندهنده روبهرو میکند:
آیا زبان اخلاق امروز هنوز معنا دارد؟
🔸او نشان میدهد که اخلاق مدرن، مانند علمی ویرانشده است که تنها واژهها و فرمولهایی پراکنده از آن باقی ماندهاند. ما از «حق»، «عدالت» و «حقوق بشر» سخن میگوییم، اما بدون آنکه بر سنت و مفهومی مشترک تکیه داشته باشیم.
نتیجه؟
اختلافات اخلاقی لاینحل، نزاعهای پایانناپذیر و فروکاستن داوریهای اخلاقی به «ترجیحات شخصی».⚖️❗️
🔸مکاینتایر برای بازسازی این ویرانه، سه محور بنیادین پیشنهاد میکند:
• کنش: فعالیتهای معنادار انسانی با معیارهای درونی برای خوببودن
• فضیلت: صفاتی که ما را قادر میسازند خیرهای درونی کنشها را به دست آوریم
• سنت: بستری که در آن اخلاق، معنا و استمرار پیدا میکند
📜🌱 در این نگاه، اخلاق نه مجموعهای از قوانین پراکنده، بلکه شیوهای از زیستن است؛ روایتی که انسان در دل یک سنت زنده میسازد. هویت و عقلانیت ما، جز در این روایت مشترک قابل فهم نیست.
مکاینتایر هشدار میدهد که بدون بازگشت به این ریشهها، مفاهیمی چون عدالت و حق همچنان پوک و بیپشتوانه خواهند ماند. و پایان کتابش دعوتی است به احیای سنتهایی که بتوانند اخلاق را دوباره معنادار کنند:
«ما در انتظار گودو نیستیم؛ در انتظار سنبندیکتی دیگر هستیم.»
🔹 تجربه شخصی نویسنده پیام:
خواندن این کتاب یادآور این واقعیت است که:
1) حقوقدان بدون شناخت تاریخ، فلسفه و علوم اجتماعی، از بزرگترین پرسشهای حقوقی بیخبر میماند.
2) مرعوبزدگی علمی و بازاریشدن مفاهیم، ما را از تفکر عمیق دور میکند.
3) و با چنین درکی سطحی از حقوق، چگونه میتوانیم «حق مردم» را احیا کنیم؟
🌟 «بازگشت به فضیلت» یعنی بازگشت به عمق، معنا و ریشههایی که اخلاق و حقوق را زنده نگه میدارند.
🆔 https://eitaa.com/se_alavi
سیــــــــداحســــــــــان رفیعـــی علـــــــــوی
💢بازدارندگی در فقه
✍️حجتالاسلام والمسلمین سید احسان رفیعی علوی
بازدارندگی در فقه دارای دو سطح است: ترهیب به عنوان بازدارندگی پیشینی و دفاع به عنوان بازدارندگی پسینی مبنای اصلی دفاع قاعده نفی سبیل است که هرگونه سلطه دشمن بر جامعه اسلامی را نفی میکند.
بر این اساس، دفاع میتواند تا مرحلهای ادامه یابد که ماده فساد و منشأ تجاوز از بین برود حدود این دفاع نیز تابع عرفی سطح تجاوز دشمن است و در قالب قاعده مقابله به مثلتنظیم میشود. در نتیجه اگر دشمن اقدام به تخریب شریانهای حیاتی و زیرساختهای اساسی جامعه اسلامی کند، مقابله به مثل در چارچوب دفاع مشروع خواهد بود.
البته در حدی که برای دفع تجاوز و رفع سلطه دشمن لازم است و با رعایت محدودیتهای شرعی و لذا تا اطمینان عرفی به اینکه فساد از بین ببرد از آنجا که سبب ایجاد سبیل است آتش بس حرام شرعی و نیز به ادله عقلی حرام عقلی خواهد بود.
اگر برخی دولتهای اسلامی در قالب قراردادها شرایطی را بپذیرند که موجب تقویت سلطه دشمنان اسلام گردد، چنین تعهداتی از منظر فقهی الزامآور نخواهد بود و نمیتواند مانع اعمال دفاع در برابر تجاوز شود.
🔗 بیشتر بخوانید:
http://ijtihadnet.ir/?p=81507
🆔 https://eitaa.com/se_alavi
سیــــــــداحســــــــــان رفیعـــی علـــــــــوی
18.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل | روح حاکم بر حکمرانی
📺 حجت الاسلام دکتر سیداحسان علوی، رئیس دانشگاه باقرالعلوم(ع)
⭕️ نظام سیاسی به شکل پویا در حال اداره میدان و خیابان است
🆔 https://eitaa.com/se_alavi
سیــــــــداحســــــــــان رفیعـــی علـــــــــوی
📍ضرورت تدوین اطلس اندیشهای و دیپلماسی فرهنگی در مواجهه با چالشهای بینالمللی
🔻حجتالاسلام والمسلمین سیداحسان رفیعی علوی رئیس دانشگاه باقرالعلوم(ع)، در نشست «بررسی مواجهه اندیشهای جهان اسلام با جنگ رمضان» مطرح کرد؛
🔹دو خلاء جدی در استفاده از ظرفیتهای گفتمانی وجود دارد:
1️⃣عدم بهرهگیری کامل از ادبیات و ظرفیتهای گفتگوی بومی.
2️⃣فقدان زبان فرهنگی مشترک برای تعامل با جامعه جهانی.
🔖جهان اندیشه، پیشران جهان واقعیتهاست. وظیفه اصلی رایزنان علمی و فرهنگی، پلزدن میان واقعیتهای موجود و ایجاد زبانی بینالمللی برای انتقال مفاهیم والای فرهنگی است.
🍃ما شاهد رویش انسجامهایی هستیم که تولید معنا میکنند و با عدالت و مقاومت همسو میشوند. اگر بتوانیم ظرفیت معنوی ایستادگی در برابر تجاوزات را بهدرستی صورتبندی کنیم، حرکتی بزرگ در فراتر از مرزهای جغرافیایی رخ خواهد داد.
🌐 متن گزارش: https://ihkn.ir/?p=45658
🆔 https://eitaa.com/se_alavi
سیــــــــداحســــــــــان رفیعـــی علـــــــــوی
🆔 https://eitaa.com/se_alavi
سیــــــــداحســــــــــان رفیعـــی علـــــــــوی
#قسمت_دوم
بخش سوم: بعثت مردم بهمثابه پارادایم فقه سیاسی؛ ظهور جامعه بهعنوان فاعل مکلف
با اتخاذ این چارچوب، میتوان مفهوم «بعثت مردم» را نه بهعنوان یک استعاره، بلکه بهمثابه پارادایم حاکم بر فهم فقه سیاسی صورتبندی کرد. در این پارادایم، موضوع فقه از «فرد منفرد» به «جامعه بهمثابه یک کلّ واقعی» گسترش مییابد و بسیاری از ادله و قواعد فقهی، معنایی عمیقتر و تمدنی پیدا میکنند.
قاعده «حفظ نظام» در این تلقی، صرفاً توصیهای به انتظام اجتماعی نیست، بلکه دلالت بر آن دارد که کلیت ساختار جامعه اسلامی، موضوع تکلیف شرعی است؛ بهگونهای که «اختلال در نظام، موجب اختلال در اجرای شریعت میشود» (جمالزاده، ۲۰۱۷). قاعده «نفی سبیل» نیز از سطح روابط فردی فراتر رفته و هرگونه سلطه ساختاری را نفی میکند و بهعنوان مبنای فقهی استقلال تمدنی عمل مینماید (رضایی و هاشمی، ۲۰۱۳). همچنین، امر به معروف و نهی از منکر، در پرتو آیاتی چون «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ…» (آلعمران: ۱۰۴)، بهعنوان یک سازوکار جمعی برای جهتدهی کلان جامعه به سوی خیر و جلوگیری از انحراف ساختاری تفسیر میشود؛ امری که به تعبیر برخی پژوهشها، «نقش تنظیمگر در پویایی و سلامت نظام اسلامی» دارد (رحمتاللهی و همکاران، ۲۰۱۵).بر این اساس، میتوان به یک نتیجه بنیادین دست یافت:
در فقه سیاسی، بعثت مردم به این معناست که جامعه از «محل اجرای احکام» به «فاعل امتثال احکام» تبدیل میشود. به بیان دیگر، احکام الهی تنها بر افراد جاری نیستند، بلکه در سطح تاریخ، نیازمند یک فاعل جمعیاند که آنها را محقق سازد. این همان نقطهای است که در آن، بعثت از یک رخداد آغازین، به یک فرآیند مستمر تاریخی تبدیل میشود.
در این افق، بعثت مردم نه به معنای نبوت جمعی، بلکه به معنای فعلیتیافتن مسئولیت تاریخی امت در امتداد بعثت انبیاست. جامعه مؤمن، در این مرحله، حامل رسالت میشود؛ نه در مقام دریافت وحی، بلکه در مقام تحقق آن. بدینترتیب، فقه سیاسی دیگر صرفاً دانش استنباط احکام نیست، بلکه دانشی است که در پرتو پارادایم بعثت، به تبیین چگونگی حضور فعال امت در تحقق اراده الهی در تاریخ میپردازد.
جمعبندی نهایی
در پرتو این تحلیل، میتوان گفت بعثت مردم، روح حاکم بر فقه سیاسی و کلید بازخوانی ادله آن است. این مفهوم، نشان میدهد که شریعت، صرفاً مجموعهای از احکام فردی نیست، بلکه طرحی برای هدایت تاریخ اجتماعی انسان است؛ طرحی که تحقق آن، جز با بیداری و برانگیختگی جامعه مؤمن ممکن نخواهد بود. از این منظر، بعثت، نه فقط آغاز هدایت، بلکه استمرار آن در بستر امت است؛ و فقه سیاسی، زبان این استمرار در عرصه حیات اجتماعی است.
🆔 https://eitaa.com/se_alavi
سیــــــــداحســــــــــان رفیعـــی علـــــــــوی
✍🏽 بعثت مردم و بازتأسیس فقه سیاسی؛ از مبنای معرفتی تا امتثال تمدنی
#قسمت_اول
بخش نخست: بعثت بهمثابه ضرورت هدایت و ترجمه حقیقت در تاریخ انسانی
در سنت حکمت اسلامی و الهیات عقلی، بعثت هرگز بهمثابه یک واقعه صرفاً تاریخی یا مقطعی فهم نشده، بلکه پاسخی به یک نیاز ساختاری در ساحت وجودی و اجتماعی انسان تلقی گردیده است؛ چنانکه برخی پژوهشها تصریح میکنند «نبوت پاسخی به محدودیت عقل عملی در هدایت جمعی انسان است» (Griffel, 2015) و از اینرو، عقل انسانی با وجود توانایی در ادراک کلیات، در مقام تنظیم حیات جامع فردی و اجتماعی دچار اختلاف و قصور میشود. قرآن کریم نیز بعثت را در افق اتمام حجت و بیدارسازی عقل تعریف میکند: «رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» (نساء: ۱۶۵)، که نشان میدهد غایت بعثت، اقامه امکان هدایت آگاهانه است، نه تحمیل.
از سوی دیگر، در سطح اجتماعی، متفکران معاصر تأکید میکنند که «نبوت، بنیانگذار نظم قدسی در جامعه انسانی است» (Nasr, 2006) و بدون آن، امکان شکلگیری تمدن دینی از میان میرود. همچنین تحلیلهای کلامی نشان دادهاند که «ضرورت نبوت، ناظر به تنظیم حیات جمعی و جلوگیری از فروپاشی اخلاقی جامعه است» (Saleh, 2015). در دستگاه فلسفی ابنسینا نیز، پیامبر بهعنوان انسانی معرفی میشود که «به مرتبه اتصال با عقل فعال رسیده و توان ترجمه معارف کلی به زبان قابل فهم برای عموم را دارد» (Shaheen, 2010) و این تلقی در حکمت متعالیه، با فهم وحی بهعنوان «ادراک شهودی تام» تعمیق مییابد (Belo, 2018).
بر این اساس، بعثت را میتوان لحظهای دانست که در آن، حقیقت از سطح نهفتگی و پراکندگی، به سطح نظاممندی و قابلیت تحقق در حیات انسانی تنزل مییابد؛ فرآیندی که به تعبیر برخی متفکران، «ترجمه وجودی حقیقت به زبان تاریخ انسانی» است (Soroush, 2009). اما این ترجمه، اگر در سطح مفهومی متوقف بماند، هرگز به حیات واقعی راه نمییابد؛ و همین نقطه، ضرورت ورود به ساحت فقه را آشکار میسازد.
بخش دوم: فقه بهمثابه منطق تحقق بعثت؛ از حکم فردی تا ساختار اجتماعی
اگر بعثت، ترجمه حقیقت به زبان حیات انسانی است، این ترجمه بدون یک نظام هنجاری الزامآور که بتواند آن حقیقت را در رفتار و ساختار اجتماعی تثبیت کند، ناتمام خواهد ماند. از اینرو، فقه اسلامی را باید نه صرفاً دانش احکام فردی، بلکه «منطق تحقق بعثت» در تاریخ دانست؛ دانشی که به تعبیر برخی پژوهشگران، عهدهدار «تنظیم کنش فردی و جمعی در راستای تحقق مقاصد شریعت» است (لکزایی، ۲۰۱۰).
در این افق، فقه سیاسی دیگر مجموعهای پراکنده از احکام حکومتی نیست، بلکه چارچوبی است برای تنظیم نسبت دین و قدرت، فرد و جامعه، و حق و تکلیف در مسیر اقامه قسط. پژوهشهای معاصر نیز بر «ظرفیت نظامسازی فقه شیعه در ایجاد ساختارهای کلان اجتماعی» تأکید کردهاند (ایزدهی و احمدی، ۲۰۱۹). بدینترتیب، مفاهیمی چون حفظ نظام، نفی سبیل و امر به معروف، نه احکامی منفصل، بلکه اجزای یک منظومهاند که هدف آن، تحقق اجتماعی هدایت الهی است.
در این چارچوب، میتوان گامی فراتر نهاد و گفت: بعثت، صرفاً آغاز نزول وحی نیست، بلکه آغاز شکلگیری «نظام تکلیف اجتماعی» است. در این نظام، انسان دیگر تنها بهعنوان فرد مکلف تعریف نمیشود، بلکه بهمثابه عضوی از یک کلّ اجتماعی، در تحقق اراده الهی مسئولیت مییابد. از این منظر، فقه از سطح «فعل فردی» عبور کرده و «کنش جمعی» را نیز در بر میگیرد؛ امری که در قواعد کلان فقه سیاسی بهوضوح قابل مشاهده است.
🆔 https://eitaa.com/se_alavi
سیــــــــداحســــــــــان رفیعـــی علـــــــــوی