هدایت شده از خبر فوری و مهم
15.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 وقتی که بی بی سی نمی خواهد شکست خود را در پروژه تحریم انتخابات قبول کند!
💢 محمدرضا سبز علیپور، تحلیلگر سیاسی در واکنش به شیطنت های مجری و کارشناس بی بی سی گفت:
🔺 "این همه مردم را کسی با تفنگ و اسلحه به پای صندوق های رای که نیاورده، این مردم با اشتیاق و میل خودشان رای می دهند"
🔥 صرفاً جهت اطلاع 👇
http://eitaa.com/joinchat/2363949065C888149b305
#همسرانه
🌼 #هر_دو_بدانیم
"قهــر کـردن، ممنـوع...!"
🍃 قهر، زبان استیصال است. قهر، پرتاب کدورتهاست به ورطه سکوت موقت. و این کاری هست که به کدورت، ضخامتی آزار دهنده میدهد.
👈 قهر، دو قفله کردن دری هست که به اجبار، زمانی بعد، باید گشوده شود و هر چه تعداد قفلها بیشتر باشد و چفت و بستها محکمتر، در ناگزیر، با خشونت بیشتر گشوده خواهد شد...!
✅ با هنر تعامل و مدارا و گفتگوی سازنده اختلافها را درک کنیم و با عزیزانمان توافق نماییم.
@sebghah🌈🌸
✨🌼✨
خوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی
✅کانال امام رضا علیه السلام
┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄
@sebghah🌈🌸
4_5998889820003239492.mp3
7.96M
🌸 #میلاد_امام_رضا(ع)
#مولودی_طوری
💐با پر و بال عاشقی میپرم من
تو آسمونا به هوای حرم
حرم تو حرم علی تو مشهد
با تو زائر نجف حیدرم
🎤 #محمود_کریمی
#امام_رضا_جانم
#فوق_زیبا
@sebghah🌈🌸
هر چند حال و روز زمین و زمان بد است
یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است
حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
آنجا برای عشق شروعی مجدد است
#میلاد_امام_رضا(ع)✨🌺
#مبارکباد ✨🌺
@sebghah🌈🌸
داستان هفدهم 🌷
شب قبل شهادتش، یاران همیشگی دور او را گرفته بودند؛ «یونس شریقی»، «جمال دهشور»، «قاسم نیسی»، «حسن بوغدار»، «حسین احتیاطس» و... . حسین گفت: «بچهها! آب گرم داریم؟» دوستش گفت: «آب گرم میخواهی چیکار؟» گفت: «میخواهم حمام کنم».
دوستش با تعجب پرسید: «تو این سرما؟» و بلافاصله اضافه کرد: «فردا عملیات است. حسابی گرد و خاک بلند میشود. خاکی میشوی.» گفت: «میدانم.» دوستش گفت: «و با این حال باز میخواهی حمام کنی؟ مگر قرار است بروی تهران؟» حسین زد زیر خنده. از ته دل میخندید. آنقدر خندید که همه به خنده افتادند. بعد ساکت شد و گفت: «فردا به تهران نمیروم، به جای مهمتری میروم.» «کجا؟»، «ملاقات خدا».
#از_عهد_تا_شهد
داستان شانزدهم 🌷
آخرين نفري که از عمليات برميگشت خودش بود.يک کلاه خود سرش بود،افتاد ته دره.حالا آن طرف دموکراتها بودند و آتششان هم سنگين.تا نرفت کلاه خود را برنداشت،برنگشت.
گفتيم«اگه شهيد ميشدي…؟»
گفت«اين بيت المال بود.»
#از_عهد_تا_شهد
#احمد_متوسلیان