eitaa logo
از خودم شکل نویی ساخته‌ام/فاطمه پوررضایی مهرابادی
342 دنبال‌کننده
59 عکس
22 ویدیو
2 فایل
دانش‌آموخته شیمی و زبان و ادبیات فارسی 📚_برگزیده_مطلع (از خودم شکل نویی ساخته‌ام) #سوره_مهر در دست چاپ
مشاهده در ایتا
دانلود
28.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 بدرقه ۲۵۰ شاعر پارسی‌گو برای ایرانی‌ترین رهبر تاریخ 🔹رویداد ادبی «آخرین دیدار» با شعرخوانی بیش از ۲۵۰ شاعر فارسی زبان از ایران و دیگر کشورها در دو شبانه روز بی‌وقفه از بامداد دیروز همزمان با آغاز آیین بدرقه رهبر ش.هید انقلاب در شبستان مصلای امام خمینی آغاز شده‌است. 🔸علیرضا قزوه، محمد رسولی، افشین علاء، سید محمد جواد شرافت، قاسم صرافان، علی محمد مؤدب، میلاد عرفان‌پور، ناصر فیض، محمود حبیبی کسبی و... از جمله شاعرانی هستند که در رویداد ادبی آخرین دیدار شعرخوانی کردند. 🆔 @hozehhonari_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رویداد بزرگ شعرخوانی آخرین دیدار شعرخوانی مصلی امام خمینی تهران ╭══════════☘═╮  @segani3 ╰══════════☘═╯
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برشی از خوانش چند رباعی و سه‌گانی‌هایم در شبکه قرآن ۱۴۰۵/۴/۱۶ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌╭━═━⊰🌺 ⊱━═━╮ @fpoorrezaei_3 ╰━═━⊰🌺 ⊱━═━╯‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امشب برای خویش یک فاتحه خواندم او رفت و من ماندم...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 🍂 پاییزخوانی 🍂
💢 ✍🏻 به درخواست دوستان و در پاسخ به سوالشان در خصوص که از متفرعات سه گانی است، یک نمونه ی قدیمی تقدیمتون: مرد، طول حیاط را طی کرد اشک، از گونه‌هاش جاری بود صبح ِ  یک شنبه‌ای بهاری  بود.   شور ِ گنجشکها و رقص ِ نسیم شهر، پر بود از هوای بهار مرد، اما به فکر شعبه‌ی  چار   توی ِ کوچه ، زنان  همسایه راز او را که بر ملا کردند خبری تازه دست و پا  کردند. کوچه را مثل سایه رد شد و بعد پشت فرمان نشست و مکثی کرد: آه ! با من چه کرده‌ای؟ نامرد!   توی ِ ماشین، صدای  کهنه‌ی ِ ضبط: " شد خزان، گلشن ِ ..."  صدا را بست اشک، در چشمهای ِ مرد نشست: یکی از روزهای آخر دی مرد عاشق شد و دلش لرزید شوق ، در چشمهای زن  خندید و " سعید " و "بهاره " بعد از آن زوج ِ خوش بخت ماجرا بودند نقل شیرین قصه‌ها بودند... بوق ِ ماشین ِ روبه‌رو:  آقا! پس، حواست کجاست؟  یک طرفه‌ست باز هم بغض، در گلوش شکست:   چارده سال، عشق ِ یک طرفه چارده سال، رنج و درد و عذاب چارده سال، هرچه بود سراب  سالن ِ دادگاه و صبحی تلخ زن، به مهریه‌اش می‌اندیشید فکر ِ تاوان ِ عشق، بود  " سعید "... پ. ن: اسم ها و روایت در این شعر کاملا خیالی و داستانی است. @paeizrahimi 💢