eitaa logo
خودشناسی و روانکاوی
365 دنبال‌کننده
152 عکس
49 ویدیو
244 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
ماهیت خیال درون همه ما افکار و احساسات و خیالات بسیاری روان است و ذهن همچون یک رودخانه وحشی در جوش و خروش است. این خیالات در خواب معمولا شکلی روایتی مییابد منتها روایتی ،سیال ،منعطف ،وحشی غامض و نمادین که نیاز به تأویل یا رمزگشایی دارد تا روایت آن به دنیای عینی و عرفی زندگی آدمی ترجمه شود از میان این ،خیالات چه در خواب چه در ،بیداری برخی ممکن است قوتی یابند و از مرز عین و ذهن عبور کنند و وارد دنیای عین .شوند مثال بارز آن ساختمانی است که در ذهن معمار وجود مییابد و سپس معمار آن را در دنیای عین محقق میکند و می سازد نکته شایان توجه در رابطه ذهن و عین قدرت آفرینندگی دنیای ذهن در دنیای عین .است بر همین مبناست که تو جهانی را بر خیالی روان میبینی ما این قدرت را داریم که از میان افکار و احساسات و خیالاتمان دست به انتخاب بزنیم و برخی را در دنیای عین محقق .کنیم گاهی نیز فکر و خیالی خارج از اختیار ما وارد دنیای عین می.شود همچو زمانی که خیالی را در سر داری اما آن خیال چنان قدرت میگیرد که تاب تحمل آن را در درون نداری و در نتیجه یکباره به عمل تبدیل میشود و رفتار تو را در دنیای عین هدایت می.کند مفهوم تکانه در هر شکلی به چنین واقعیتی اشاره میکند یعنی فکر و احساسی که بدون تأمل و توقف وارد عمل و کلام شود. . قطعاً تجربه این را داشتی که حرفی از دهانت مـ قدرت آفرینندگی ذهن در عین گستردگی بسیاری که دارد هنگامی که در واقعیت محقق میشود محدود به قوانین حاکم بر دنیای عین می.گردد ،بنابراین عین محصول ذهن است اما کارکرد ذهن تابع عینی است که خود فریده است. به عبارتی ،دیگر شما به هر آنچه میخواهید میتوانید فکر کنید و از میان آنها هر فکری را که خواستید انتخاب کنید و جامه عمل بپوشانید اما به محض اینکه فکری را عملی ،کردید دیگر اسیر قوانین آن فکر عینیت یافته در عالم عین هستید برای مثال تصمیم به سفر می.گیرید با اتومبیل خود میتوانید از تهران به هر جا که بخواهید بروید ،مشهد ،تبریز یا اصفهان اگر فکر مشهد را انتخاب کنید و به آن سمت حرکت کنید به میزانی که به مشهد نزدیکتر میشوید از تبریز دورتر میشوید و احتمال تحقق فكر تبریز رفتن کمتر میشود به میزانی که ساخت خانه خیالی در عمل جلو میرود امکان تغییر شکل آن دشوارتر و سخت تر می.شود یک نویسنده در آغاز هر داستانی که بخواهد میتواند ،بنویسد اما هنگامی که دست به قلم میبرد با شخصیتهایی که آفریده دیگر نمیتواند داستان را به هر سمتی که خواست .ببرد. بر همین اساس است که انسان اسیر مصنوع خود میشود دامنه انتخابها گستره آزادی ،ماست اما به محض اینکه دست به انتخاب میزنیم دامنه انتخابها محدودتر میشود و عمل کردن تنها در چهارچوب عینیتی ممکن است که انتخاب شده است. هر یک از ما هزاران فکر و خیال سیال داریم که از میان آنها تنها معدودی ،را خودآگاه و ناخودآگاه به عمل تبدیل می.کنیم ذهن میتواند به عین تبدیل ،شود اما در اغلب مواقع چنین نمیشود یعنی اغلب افکار و خیالات ما در عالم خیال روان باقی میمانند و هیچگاه به دنیای عینی وارد نمیشوند. برهمین مبنا هر فکر و خیالی را نباید جدی گرفت و مفهوم وهم و خیال اینجاست که در تقابل با واقعیت معنا مییابد کابوس میبینی اما خوشبختانه کابوس است خواب است و واقعیت ندارد و اثری هم بر زندگی واقعی شما نمی گذارد همین مایه آرامش شماست افکار خود را نباید خیلی جدی بگیری قوانین حاکم بر دنیای عین و دنیای ،ذهن به عنوان دو دنیای متمایز و مرتبط متفاوت.اند برای همین جهان ،ذهن ،خیال اسطوره و روایت قوانینی متفاوت با جهان ،عین ،تجسد ،واقعیت و گزاره دارد در عین حالی که ارتباط این دو عالم را نمیتوان انکار کرد و داستان معمار و ساختن ،خانه مثالی معمول از آن است بهوش باش که نمیتوان قوانین دنیای ذهن را با قوانین دنیای عین نقد و داوری کرد و بر عکس درک نادرست از قوانین حاکم بر دنیای ذهن و عین و نحوه ارتباط آنها با یکدیگر میتواند زمینه ساز مشکلات بسیاری .شود موارد زیادی از مرزبندی به جا و نابجای ذهن و عین وجود دارد . @selfknowledge1401
برای مثال نمیتوان هیچکس را به سبب داشتن یک نیت و احساس و مجازات کرد ممکن است در دل کسی را به قتل برسانید اما با این کار مرتکب جرمی نشده.اید بیماری روانی به یک معنا مخدوش شدن تمایز و نحوه ارتباط خیال و واقعیت و نیز درک نادرست مرزها و نسبت های این دو ،دنیاست برای مثال یک بیمار وسواسی به افکار منفی اش خود را گناهکار و مستحق مجازات میداند در حالی که اینها صرفاً فکرند و ارزش بها دادن در دنیای عین را ندارند. یک بیمار اسکیزوفرن به عنوان مثالی ،دیگر متوجه نمیشود صدایی که میشنود در واقع فکر خودش است که قدرت گرفته و صدایش بلند شده است او بر این گمان است که صدا واقعیتی بیرونی و متعلق به فردی دیگر است بیمار دیگری ممکن است در هفته چندبار خواب ببیند که اتفاقات بدی در زندگی اش رخ میدهد و از قضا روزی هم اتفاق بدی در زندگی اش می افتد و او هم طبق معمول همیشه خواب اتفاق بد را دیده ،است اما بین خوابهای خود و واقعیتِ رخ داده یا بین خیال و واقعیت ارتباطی على برقرار و گمان میکند خواب او مسبب آن اتفاق بد بوده یا آن را پیش بینی کرده است. اینگونه است که مرزهای خیال و واقعیت در این بیماران میکند مخدوش میشود. او در این توهم گرفتار است که هر چه فکر می در جهان واقع محقق میشود و این جز نشانی از عجز وی در تشخیص مرزهای خیال و واقعیت .نیست خیالی که با واقعیت عینی مشتبه میشود از مشخصه های اصلی اختلالات روانی است سودای خوش اثر نیما قربانی @selfknowledge1401
داستان هم جنسی در عاشقی یکی از معیارهایی است که عشق پخته را از ناپخته متمایز می.کند آدمی با آنچه به آن عشق میورزد خود را هویدا می کند تا در طلب گوهر کانی کانی تا در هوس لقمه نانی نانی این نکته رمز اگر بدانی دانی هر چیز که در جستن آنی آنی پس به من بگو چه چیز را دوست داری و به چه چیز کشش داری تا به تو بگویم کیستی آدمها به تبع منش و ظرفیتی که دارند موضوع عشق خود را خودآگاه و ناخودآگاه انتخاب می کنند قرابت و هم جنسی در عاشقی نشان میدهد که معشوق آنچه را بالقوه به عنوان یک آرمان در عاشق وجود دارد به شکل محقق شده داراست. همین قرابت است که عشق را پدید می.آورد عاشق به آرمان محقق شده خود که در معشوق میبیند عشق میورزد و معشوق معمولا به آنچه عاشق بالقوه دارای آن است. شاه نخست قرابتی بین خود و کنیزک میبیند و عاشق او میشود. این قرابت می تواند جمال ،کنیزک جاذبه جنسی یا منش و رفتار او باشد عشق و اشتیاق شاه به کنیزک وحدت بخش ذهن و دل شاه شد و شاه با تمام وجود و یکدل کنیزک و سلامتی او را طلبید. اشتیاق صادقانه شاه به کنیزک رویگردانی او از اسباب و علل انسانی برای حصول شفای کنیزک و خواست خالصانه او سبب شد به معشوق جدیدی برسد و آن طبیب الهی بود در اینجا نیز طبیب را هم جنس خود مییابد با این تفاوت که طبیب آنچه شاه استعدادش را داشت به تمامیت محقق کرده بود پس عشق او به طبیب در واقع عشق به آرمان محقق شده ای بود که شاه خود واجد استعداد آن بود. همین قرابت و درجه تحقق آن است که معشوق را آیینه عاشق و تسهیلگر خودشناسی او می.کند سودای خوش @selfknowledge1401
همان گونه که اشاره کردم میان عاشق و معشوق قرابت و هم جنسی وجود دارد و معشوق تحقق بن مایه عاشق است بر همین اساس عشق آینه شناخت خود میشود زیرا هر چه در جستن انی انی در جستجوی هر چه هستی مایه اش درون توست و همین حقیقت است که معشوق را آیینه خودشناسی عاشق می.کند آنچه عاشقش میشوی مظهر آن چیزی است که نیاز و استعدادش را در درون داری عشق به کنیزک عشق به جمال و زیبایی منش زنانه و عشق به طبیب عشق به فضایل اخلاقی و معنوی است پس شاه واجد نیاز و استعداد مردانه و واجد نیاز و استعداد معنوی و اخلاقی است ،عاشق خود را در چهره معشوق میبیند به عبارتی ،دیگر باید مایه ای از معشوق در عاشق باشد تا بتواند آن را تعظيم بشناسد و به آن عشق ورزد در نتیجه عاشق هم در برابر معشوق سر فرود می آورد، هم تحسینش میکند هم خود واقعیاش را میشناسد و هم در تکاپوی پرورش فضایل معشوق در خود بر می آید چراکه او خود اوست. اینجاست که میل یکدل به حضور در کنار معشوق و وحدت و یگانگی با او و حس ،تحسین سپاس ،ارادت و خدمت نسبت به معشوق معنا می یابد. سودای خوش نیما قربانی @selfknowledge1401
تفاوت عاشق بیمار و بیمار عاشق چیست؟ عشق در هر شکلی بیماری است منتها نه الزاماً بیماری به معنای عُرفی کلمه عشق یک بیماری جهان شمول و همگانی است که همه به آن مبتلایند اما افراد اندکی به این مرض آگاهند ، عشق در عین حال یک بیماری به معنای خاص نیز هست به عبارت دقیق تر یک عاشق بیمار داریم و یک بیمار عاشق عاشق بیمار یک پدیده جهان شمول و بیمار عاشق یک پدیده بیمارگونه به معنای خاص آن است . عشق جوشش عاشق برای غلبه بر جدایی است و این جدایی عامل بیماری جهان شمول عشق است و از این رو عاشق بیمار است همه جدایی را بیش و کم تجربه میکنند و همه در جدایی سودایی میشوند. سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش . مراد از بیماری در اینجا همان درد اشتیاق است و این مشخصه عاشق بیمار است که ابتلای نوع بشر است. اما گاهی بیمار عاشق است و این بیماری به معنای خاص و نه عام است و آن هنگامی است که با بیماری روبرو هستیم ..عاشق در اینجا معشوق از آنچه بیمار عاشق به آن عشق میورزد حظی ندارد یعنی عاشق بر خیالی از معشوق عشق میورزد که نسبتی با واقعیت آنچه در معشوق است ندارد گاهی نیز موضوع عشق یا معشوق برای بیمار عاشق ارتقا نیافته و دچار رکود شده است .عاشق در اینجا نیز در پندار عشق ورزی است اما در واقع عشقی به معشوق خود ندارد زیرا چنان تغییر کرده است که دیگر جانش با آن معشوق نیست در اینجا عشق تبدیل به بیماری به معنای متداول کلمه میگردد یعنی بیمار عاشق به عبارتی دیگر وقتی معشوقی گزیده شود که صرفاً فرافکنی خیال عاشق بر معشوق است یا وقتی عاشق از عشق به معشوق فارغ شده است اما شجاعت دل کندن و ارتقای آن به معشوقی دیگر را ندارد بیماری عشق هویدا میشود . شواهد نشان میدهد افرادی که بیمار عاشقند نه عاشق بیمار زمینه مشکلات روانی متعدد و گسترده ای دارند از روابط مخدوش با دیگران رنج میبرند و سابقه ضربه های متعدد در دوران کودکی آنها آسیب) دیدن از روابط متعدد در خانواده قابل ردیابی است .بیمار عاشق زیاد دیده میشود اما این روزها عاشق بیمار کمیاب است در واقع دل بریان و پخته نایاب است دلی که دلبستگی و دشواریهای آن را تاب آورد و با احساسات متعدد آمیخته عاشقی بسوزد و پخته و فراخ شود اما عشق در هر شکلی نعمت است و فرصتی برای حل و فصل مشکلات گذشته و ادامه تحول و صعود در موضوع های عشق ورزی تجربه عاشقی در شکل شدید آن چالش دشواری است که در عین تهدیدآمیز بودن و احتمال منتهی شدن به تخریب زندگی فرد میتواند فرصتی برای حل و فصل گره های روانی نیز باشد آنچه این تهدید بزرگ را به فرصتی برای دگردیسی روانی بدل میکند همان رعایت آداب عاشقی است، خواست یکدل، ادب و خدمت و شناخت خود در پرتو معشوق از آدابی است که میتواند عاشق را پخته کند از معشوق نامناسب رهایی بخشد و به ارتقای موضوع عاشقی یا معشوق بینجامد. به عنوان مثال جوانی را در نظر بگیرید که دل در گرو دلبری دارد که توجهی به او ندارد ادب عاشقی حکم میکند که بی توجهی او را پذیرا باشد و برای جلب نظر او تقلایی نکند و مهر و قهر را در دل نگه دارد و سینه خود را به مدد این احساسات متعارض فراخ کند اما آنچه در این روزگار از گوشه و کنار روایت میشود اغلب عکس این است عاشق بی مهری معشوق را برنمی تابد و کینه میورزد جدایی را تاب نمیآورد و دست به آزار و خشونت در شکلهای مختلف میزند؛ کسی که لاف عاشقی می زند مستحق هجران است . در مجموع آدمیزاد بیمار است و درد اشتیاق بازجویی روزگار وصل را دارد. در جستجوی پیوند است در تکاپوی دلبستگی است معشوق جوست و در یک کلام حیوانی است عاشق در تکاپوی پیوند با معشوق است . سودای خوش .فصل ۸ @selfknowledge1401