تفاوت عاشق بیمار و بیمار عاشق چیست؟
عشق در هر شکلی بیماری است منتها نه الزاماً بیماری به معنای عُرفی کلمه
عشق یک بیماری جهان شمول و همگانی است که همه به آن مبتلایند اما افراد اندکی به این مرض آگاهند ، عشق در عین حال یک بیماری به معنای خاص نیز هست به عبارت دقیق تر یک عاشق بیمار داریم و یک بیمار عاشق
عاشق بیمار یک پدیده جهان شمول و بیمار عاشق یک پدیده بیمارگونه به معنای خاص آن است .
عشق جوشش عاشق برای غلبه بر جدایی است و این جدایی عامل بیماری جهان شمول عشق است و از این رو عاشق بیمار است همه جدایی را
بیش و کم تجربه میکنند و همه در جدایی سودایی میشوند. سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش .
مراد از بیماری در اینجا همان درد اشتیاق است و این مشخصه عاشق بیمار است که ابتلای نوع بشر است.
اما گاهی بیمار عاشق است و این بیماری به معنای خاص و نه عام است و آن هنگامی است که با بیماری روبرو هستیم ..عاشق در اینجا معشوق از آنچه بیمار عاشق به آن عشق میورزد حظی ندارد یعنی عاشق بر خیالی از معشوق عشق میورزد که نسبتی با واقعیت آنچه در معشوق است ندارد گاهی نیز موضوع عشق یا معشوق برای بیمار عاشق ارتقا نیافته و دچار رکود شده است .عاشق در اینجا نیز در پندار عشق ورزی است اما در واقع عشقی به معشوق خود ندارد زیرا چنان تغییر کرده است که دیگر جانش با آن معشوق نیست در اینجا عشق تبدیل به بیماری به معنای متداول کلمه میگردد یعنی بیمار عاشق به عبارتی دیگر وقتی معشوقی گزیده شود که صرفاً فرافکنی خیال عاشق بر معشوق است یا وقتی عاشق از عشق به معشوق فارغ شده است اما شجاعت دل کندن و ارتقای آن به معشوقی دیگر را ندارد بیماری عشق هویدا میشود .
شواهد نشان میدهد افرادی که بیمار عاشقند نه عاشق بیمار زمینه مشکلات روانی متعدد و گسترده ای دارند از روابط مخدوش با دیگران رنج میبرند و سابقه ضربه های متعدد در دوران کودکی آنها آسیب) دیدن از روابط متعدد در خانواده قابل ردیابی است .بیمار عاشق زیاد دیده میشود اما این روزها عاشق بیمار کمیاب است در واقع دل بریان و پخته نایاب است دلی که دلبستگی و دشواریهای آن را تاب آورد و با احساسات متعدد آمیخته عاشقی بسوزد و پخته و فراخ شود
اما عشق در هر شکلی نعمت است و فرصتی برای حل و فصل مشکلات گذشته و ادامه تحول و صعود در موضوع های عشق ورزی
تجربه عاشقی در شکل شدید آن چالش دشواری است که در عین تهدیدآمیز بودن و احتمال منتهی شدن به تخریب زندگی فرد میتواند فرصتی برای حل و فصل گره های روانی نیز باشد آنچه این تهدید بزرگ را به فرصتی برای دگردیسی روانی بدل میکند همان رعایت آداب عاشقی است، خواست یکدل، ادب و خدمت و شناخت خود در پرتو معشوق از آدابی است که میتواند عاشق را پخته کند از معشوق نامناسب رهایی بخشد و به ارتقای موضوع عاشقی یا معشوق بینجامد. به عنوان مثال جوانی را در نظر بگیرید که دل در گرو دلبری دارد که توجهی به او ندارد ادب عاشقی حکم میکند که بی توجهی او را پذیرا باشد و برای جلب نظر او تقلایی نکند و مهر و قهر را در دل نگه دارد و سینه خود را به مدد این احساسات متعارض فراخ کند اما آنچه در این روزگار از گوشه و کنار روایت میشود اغلب عکس این است عاشق بی مهری معشوق را برنمی تابد و کینه میورزد جدایی را تاب نمیآورد و دست به آزار و خشونت در شکلهای مختلف میزند؛ کسی که لاف عاشقی می زند مستحق هجران است .
در مجموع آدمیزاد بیمار است و درد اشتیاق بازجویی روزگار وصل را دارد. در جستجوی پیوند است در تکاپوی دلبستگی است معشوق جوست و در یک کلام حیوانی است عاشق در تکاپوی پیوند با معشوق است .
سودای خوش .فصل ۸
@selfknowledge1401
تفاوت دلبستگی و وابستگی در چیست؟
مفهوم دلبستگی در روانشناسی مدرن متمایز از وابستگی است
۱. دلبستگی اختصاصی و نسبت به فردی خاص است ، اما وابستگی مفهومی عام تر است.
۲. دلبستگی با دوام است اما وابستگی ممکن است کوتاه مدت باشد. شما تا زمانی که نواختن سازی را از معلم خود نیاموختی به او وابسته ای اما وقتی آموختی از وابستگی به معلم خود وارسته ای در حالی که دلبستگی قائم به رفع حاجات نیست و پس از آن ممکن است ادامه داشته باشد.
۳. وابستگی نشان ناپختگی است و از کودکی به بزرگسالی کاهش می یابد اما دلبستگی زگهواره تا گور ارتقا می.یابد
۴.دلبستگی مملو از احساسات آمیخته و متعارض است اما وابستگی الزاماً اینگونه نیست به کسی یا چیزی که وابسته ای الزاماً احساسی نداری اما به آنکه دلبسته ای مشتاقی و ممكن است از او دلخور هم شوی
۵. در نهایت میل به همنشینی و تماس است که در دلبستگی وجود دارد اما وابستگی الزاماً اینچنین نیست در پی همنشینی با آنچه دلبسته ای ،هستی اما فقط در پی سودجویی از آنچه به آن وابسته ای هستی
سودای خوش
فصل چهاردم
هدایت شده از Pouyesh
فصل سوم عجز زاینده.m4a
حجم:
10.5M
فصل سوم عجز زاینده : خواست نرم و یکدل و ترک خوردن خودشیفتگی
فصل ۳