چهار مولفه هر ارتباط که بر اساس آن میتوان الگوهای ارتباطی را از هم متمایز کرد
صداقت
صراحت
احترام
خودپیروی
https://eitaa.com/selfknowledge1401
هدایت شده از Pouyesh
صداقت
هنگام برقراری ارتباط بین شخصی ما سه مسیر ارتباطی یا به معنای دقیق تر سه زبان داریم
آنچه دیده میشود یا زبان بدن زبان
آنچه گفته میشود یا زبان گفتار و آن طور که گفته میشود یا زبان لحن اگرچه در ارتباط انسانی سه زبان جهت انتقال پیام وجود دارد آدمها معمولا به یکی از آنها یعنی زبان ،گفتار ،توجه آگاهانه نشان میدهند و دو زبان دیگر به صورت خودکار و ناهشیار مورد توجه و پردازش ذهنی قرار میگیرد و از این رو فرد تدبیری برای آن دو ندارد حال اگر بخواهیم صداقت را بر اساس این سه مسیر ارتباطی معنا کنیم هماهنگی این سه زبان صداقت خواهد بود به عبارتی دیگر صداقت طیفی است که به میزان هماهنگی این سه زبان اطلاق میشود ،هنگامی که عمل
من زبان دیداری یا بدن ،آنچه میگویم زبان گفتار و نحوه ای که می گویم زبان لحن با هم هماهنگی داشته باشد، رفتار و ارتباط صادقانه تلقی میشود به میزانی که این هماهنگی از میان برود رفتار را به سوی بی صداقتی با دروغ می گذارد
هدایت شده از Pouyesh
صراحت
مراد از صراحت این است که آیا پیام هایی که میان دو نفر ردو بدل میشود روشن و مستقیم است؟ گاهی ما صداقت داریم یعنی آنچه در دل احساس میشود را
بیان میکنیم اما ممکن است این بیان مستقیم و روشن نباشد .پیام مستقیم پیامی است که در آن تاکتیکی وجود ندارد و کاملاً جزئی و عینی است. به عبارتی ،دیگر پیام مستقیم فاقد کلیت ها و واسطه است عبارت
: به در میگویم تا دیوار بشنود مصداقی از پیام غیر مستقیم است، مراد از روشن بودن پیام پردازش آسان آن است پیام روشن پیامی است که شنونده برای درک منظور گوینده زحمت زیادی نمیکشد كاملاً مشخص و قابل درک است از این رو صراحت در ارتباط ارسال پیام های جزئی،عینی ،مشخص و روشن است .
هدایت شده از Pouyesh
احترام
احترام به معنای قائل شدن برای خود و دیگران پذیرش فردیت و
حفظ
حریم شخصی و انسانی خود و فرد مقابل است، احترام یعنی این تلقی که هر انسان موجودی ارزشمند است و نه ابزاری برای استفاده یا شیئی برای بهره گیری، از این رو احترام مفهومی سلبی است و نه ایجابی، یعنی مفهوم احترام به آنچه در ارتباط نباید ظاهر شود مربوط است نه آنچه باید ،افزون براین مراد از تقابل این است که هنگام ،ارتباط ما در آن واحد احترام دو
نفر را حفظ میکنیم یا نمیکنیم یکی خود و دیگری فرد مقابل
هدایت شده از Pouyesh
خودپیروی
خود پیروی در برابر کنترل مؤلفه ی آخر هر ارتباطی است در هر رابطه ،میزان آزادی و اختیاری که ما به فرد مقابل در نحوه ی عمل میدهیم درجات متفاوتی دارد گاهی ما از فرد میخواهیم صرفا مطابق میل ما و نه خودش رفتار کند و گاهی این امکان را میدهیم که هر طور مایل است با ما تعامل داشته باشد .خود پیروی دادن در رابطه یکی از مؤلفه های اساسی در میزان رضایت از رابطه است و وقتی که متقابل باشد از عوامل عمده ی تداوم رابطه است.
هدایت شده از Pouyesh
Kitaro kitaro_silk_road.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
موسیقی به مثابه روان
https://eitaa.com/selfknowledge1401
هدایت شده از Pouyesh
The Lonely Shepherd~ UpMusicThe Lonely Shepherd (320).mp3
زمان:
حجم:
10.5M
موسیقی به مثابه روان
https://eitaa.com/selfknowledge1401
چگونگی اثر تجارب اولیه ی زندگی در شخصیت
نکته ی شایان توجه در فرایند ارتباطی بین والدین و کودک عمق اثراتی است که شیوه ی ارتباطی والدین بر کودک میگذارد .یافته هایی که در حین جراحی مغز به دست آمده است مؤید این امر است که تحریک الکتریکی برخی نواحی مغز خاطره ی بیمار را از گذشته های دور به صورت خاصی زنده میکند؛ بیمار در عین حال که در تخت جراحی به صورت موضعی بی حس شده است، کاملاً هشیار است. این تحریک های الکتریکی یک خاطره ی خاص را در ذهن بیمار بیدار میکند و نه ترکیبی مبهم از خاطرات.
این یافته های مهم علمی نشان میدهد رویدادها و تجارب فرد نه تنها به صورت تحلیلی و توأم با تصویر ذهنی و صدا در مغز حفظ میشوند بلکه احساس فرد در حین رویارویی با رویداد نیز در ذهن وی باقی میماند؛ این رویداد به همراه تصویر و صدا و همچنین احساسی که فرد در حین رخ دادن آن داشته است به صورت در هم تنیده در حافظه باقی ماند و در اثر تحریکات خاصی ،به هر شکلی که باشند (چه تحریک محیطی و چه تحریک الکتریکی در حین جراحی)، برانگیخته میشوند. در واقع مغز از زمان شکل گیری در زندگی جنینی تا هنگام مرگ تجارب زندگی و احساسات همخوان با آنها را
در خود حفظ می کند.
این
حفظ کردن هشیارانه و تعمدی نیست و فرد نمیتواند همه ی آنها را به صورت ارادی به خاطر آورد ،اما اغلب آنها به صورت ناهشیار در حافظه اند و در پردازش اطلاعات ذهن هنگام رویارویی با هر رویدادی ممکن است فعال شوند. به عبارت دیگر در لحظه لحظه ی زندگی که ما تصمیم های بزرگ و کوچکی برای چگونگی رفتارمان میگیریم محرکها یا درون شدهای ذهن اطلاعات یا اخباری به ذهن ما منتقل میکنند که این اطلاعات در تعامل با تجارب گذشته ما در حافظه قرار میگیرد و چگونگی رفتار یا برون شد ذهن ما را تعیین میکند. گاهی این تجارب گذشته در حافظه ماهیتی هشیار دارد و ما به چگونگی اثر و محتوای آن آگاهیم ؛ اما در بیشتر مواقع نیز ماهیت ناهشیار دارد و ما از محتوا و چگونگی اثر آن در رفتار کنونی مان آگاه نیستیم .بر اساس مدلهای علوم شناختی رفتار کنونی ما اغلب بر اساس اطلاعات و تجارب ذخیره شده در حافظه تعیین میشود ، اما ما به حجم عمده ای از این اطلاعات و تجارب
آگاه نیستیم .در علوم شناختی معمولاً به تجارب و اطلاعات ذخیره شده در حافظه دانش گفته میشود و بر همین اساس بحث دانش روشن و دانش مبهم و ضمنی مطرح میشود .آنچه در زندگی روزمره ی خود در اثر محرک های مختلف به خاطر می آوریم دانش آشکار است در مقابل دانش ضمنی اطلاعات ذخیره شده در حافظه است که ما آن را به خاطر نمی آوریم؛ اما این اطلاعات ،شناخت ،عمل و به طور کلی رفتار کنونی ما را تحت تأثیر قرار میدهند؛
یافته ی جالب دیگری که از جراحی های مغز به دست آمده است نشان میدهد خاطرات بیاد آورده شده به قدری فرد را تحت تأثیر قرار میدهد که هنگام تحریک الکتریکی مغز در آن واحد دو حال دارد: هم هشیار است که روی تخت جراحی خوابیده است و هم حال و هوا و احساس خاطره ی زنده شده به قدری شدید است که در آن لحظه، تجربه نه تنها به یاد آورده میشود؛ بلکه فرد دوباره نقش گذشته خود را بازی میکند و دوباره همان حالت را احساس میکند. چنین تجربه ای فقط در تخت جراحی رخ نمیدهد بلکه بیماری که تحت روان درمانی تجربه ای پویشی قرار میگیرد نیز در حین
هشیاری حس و حال تجربه ی دردناک گذشته را کاملا لمس میکند ،پس مغز به طور دقیق و در هم تنیدهای تجارب گذشته را در خود ثبت میکند این تجارب توأم با تصویر و صدایند و احساسات همخوان با آن تجربه نیز در خاطره تنیده میشوند ،خیلی از این تجارب ماهیت ناهشیار دارند و جزء دانش ضمنی فرد در حافظه اند و هنگامی که در اثر هر محرک خاصی (چه سوزن تحریک الکتریکی ،جراح چه در اثر روان درمانی و چه در اثر یک
رویداد شدید) بیدار شوند بر نحوه ی رفتار کنونی فرد اثر عمیقی می
گذارند.
هر اندازه احساسات همخوان با تجربه ی ثبت شده در حافظه شدیدتر باشد اثر آن بر رفتار کنونی بیشتر است و احتمال ناتوانی فرد در تمایز بین اثر محرک کنونی و اثر خاطره یاد شده در تعیین رفتار فعلی وی را بیشتر میسازد نتایج پژوهشهای یاد شده حکایت از عمق اثر الگوی ارتباطی والدین در
رفتار آینده کودکان دارد. عمق اثر این تجارب در سالهای کودکی بیش از بزرگسالی است و کودک در سالهای اولیه زندگی خود به ویژه تولد تا شش سالگی یاد میگیرد دنیا چگونه جایی است انسانها چطور افرادی اند و چطور باید با آنها رفتار کند در واقع گزاره ی کودک پدر انسان است، بدین معناست که این تجربیات دوران کودکی ماست که نقش تعیین کننده ای در چگونگی رفتار کنونی ما دارد.
سبک ها و مهارت های ارتباطی
https://eitaa.com/selfknowledge1401
هدایت شده از Pouyesh
شیوه ی بودن یاری بخش
در مطالب قبلی گفتیم که ارتباطی رضایت بخش است که توام با صداقت ،صراحت و احترام باشد و همچنین خود مختاری را در فرد ایجاد و پرورش دهد اما برای نیل به این امر باید بتوانیم چهارچوب سازنده ای را برای روابط خود ایجاد کنیم
که این چهارچوب همان شیوه ی بودن در ارتباط است که اگر توام با بودنی یاری بخش باشد امکان روابطی سازنده را فراهم میکند
برای اینکه بتوانید این مهم را ارزیابی کنید که آیا شیوه ی ارتباط شما یاری بخش است یا نه میتوانید به سوالات زیر پاسخ دهید
با تامل در این سوالات میتوانید اولین قدم را در پرورش عملی شیوه ای از بودن در ارتباط را که متقابلا یاری بخش است بردارید.
این پرسشها راهنمای بازبینی شیوه ی هر یک از ما در برقراری ارتباط با دیگران است و درک عمیق تر مؤلفه های یک ارتباط یاری بخش را امکان پذیر می سازد سؤالات زیر تجلی دل مشغولی برای شکل دهی یک شیوه ی بودن سازنده و آرمانی در ارتباط شخص است .از این رو درک و تأمل در پرسشهای زیر و دادن پاسخ شخصی به هر یک زیربنای یادگیری برقراری
ارتباط یاری بخش است.
۱.آیا فرد مقابل من را شخصی قابل اعتماد و اتکا و باثبات میبیند؟
👌برای اینکه فردی قابل اعتماد بنظر برسیم باید صداقت در رفتار خودنشان دهیم یعنی باید بین رفتار آشکار ما آنچه در دلمان میگذرد هماهنگی وجود داشته باشد.
۲. آیا میتوانم نگرشهای مثبت و منفی خود را به دیگران در وجودم حس کنم؟
۳. آیا قادرم خودم را بدون تضاد و ابهام آشکارا به دیگری نشان دهم؟
👌اگر شما بتوانید ارتباط روشنی با درون خود برقرار کنید ارتباطی که در آن از افکار و احساسات خود آگاهی روشن داشته باشید آنگاه به احتمال قوی چنین ارتباطی را نیز با فرد مقابل خواهید داشت
۴. آيا من آنقدر قوی ام که استقلال عاطفی و احساسی خود را از دیگران حفظ کنم؟
👌اغلب افرادی را دیده ایم که به حدی غرق در مشکل نزدیکان خود شده اند که به فرایند تبدیل دلسوزی به خودخوری و خودآزاری توجه ندارند و نمیدانند که این نوع دلسوزی در واقع چیزی جز انعکاس وابستگی افراطی به دیگران نیست. جالب آنکه چنین اشخاصی از رفتارهای ناشایست خود با اطرافیان که ناشی از دگرآزاری در لباس دلسوزی است غافل و بی خبرند و این مصداق زنجیره ی دلسوزی ،غرق شدن در مشکلات دیگران، خودآزاری و دگرآزاری است. به عبارت دیگر خودخوری و خودآزاری چنان تعادل فرد را بر هم میزند و ظرفیت وی را محدود میکند که ارتباط وی با دیگران را مخدوش میسازد.
۵. آیا این استقلال احساسی و عاطفی را به دیگران نیز روا میدارم؟
۶. آیا من قادرم دنیا را از چشم فرد مقابل ببینم و از گوش او بشنوم؟
۷.آیا من قادرم به فرد مقابل ،صرف نظر از هر فکر و رفتاری که دارد ،احترام بگذارم؟
۸.آیا من می توانم در ارتباط طوری رفتار کنم که تهدیدی برای دیگران تلقی نشوم؟
۹.آیا من میتوانم فرد مقابل را از ترس تایید نشدن رفتارش و آدمی بد جلوه کردن رها سازم؟
۱۰.آیا من قادرم فرد مقابل را شخصی در خال تغییر ببینم و اسیر برداشت های خود از گذشته وی نباشم؟
هدایت شده از Pouyesh
Karunesh4_5809814377401946239.mp3
زمان:
حجم:
14.6M
موسیقی به مثابه روان
https://eitaa.com/selfknowledge1401
هدایت شده از Pouyesh
1_5026125790983487620.mp3
زمان:
حجم:
6.7M
موسیقی به مثابه روان
https://eitaa.com/selfknowledge1401