eitaa logo
خودشناسی و روانکاوی
366 دنبال‌کننده
152 عکس
49 ویدیو
244 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Pouyesh
صراحت مراد از صراحت این است که آیا پیام هایی که میان دو نفر ردو بدل میشود روشن و مستقیم است؟ گاهی ما صداقت داریم یعنی آنچه در دل احساس میشود را بیان میکنیم اما ممکن است این بیان مستقیم و روشن نباشد .پیام مستقیم پیامی است که در آن تاکتیکی وجود ندارد و کاملاً جزئی و عینی است. به عبارتی ،دیگر پیام مستقیم فاقد کلیت ها و واسطه است عبارت : به در میگویم تا دیوار بشنود مصداقی از پیام غیر مستقیم است، مراد از روشن بودن پیام پردازش آسان آن است پیام روشن پیامی است که شنونده برای درک منظور گوینده زحمت زیادی نمیکشد كاملاً مشخص و قابل درک است از این رو صراحت در ارتباط ارسال پیام های جزئی،عینی ،مشخص و روشن است .
هدایت شده از Pouyesh
احترام احترام به معنای قائل شدن برای خود و دیگران پذیرش فردیت و حفظ حریم شخصی و انسانی خود و فرد مقابل است، احترام یعنی این تلقی که هر انسان موجودی ارزشمند است و نه ابزاری برای استفاده یا شیئی برای بهره گیری، از این رو احترام مفهومی سلبی است و نه ایجابی، یعنی مفهوم احترام به آنچه در ارتباط نباید ظاهر شود مربوط است نه آنچه باید ،افزون براین مراد از تقابل این است که هنگام ،ارتباط ما در آن واحد احترام دو نفر را حفظ میکنیم یا نمیکنیم یکی خود و دیگری فرد مقابل
هدایت شده از Pouyesh
خودپیروی خود پیروی در برابر کنترل مؤلفه ی آخر هر ارتباطی است در هر رابطه ،میزان آزادی و اختیاری که ما به فرد مقابل در نحوه ی عمل میدهیم درجات متفاوتی دارد گاهی ما از فرد میخواهیم صرفا مطابق میل ما و نه خودش رفتار کند و گاهی این امکان را میدهیم که هر طور مایل است با ما تعامل داشته باشد .خود پیروی دادن در رابطه یکی از مؤلفه های اساسی در میزان رضایت از رابطه است و وقتی که متقابل باشد از عوامل عمده ی تداوم رابطه است.
چگونگی اثر تجارب اولیه ی زندگی در شخصیت نکته ی شایان توجه در فرایند ارتباطی بین والدین و کودک عمق اثراتی است که شیوه ی ارتباطی والدین بر کودک میگذارد .یافته هایی که در حین جراحی مغز به دست آمده است مؤید این امر است که تحریک الکتریکی برخی نواحی مغز خاطره ی بیمار را از گذشته های دور به صورت خاصی زنده میکند؛ بیمار در عین حال که در تخت جراحی به صورت موضعی بی حس شده است، کاملاً هشیار است. این تحریک های الکتریکی یک خاطره ی خاص را در ذهن بیمار بیدار میکند و نه ترکیبی مبهم از خاطرات. این یافته های مهم علمی نشان میدهد رویدادها و تجارب فرد نه تنها به صورت تحلیلی و توأم با تصویر ذهنی و صدا در مغز حفظ میشوند بلکه احساس فرد در حین رویارویی با رویداد نیز در ذهن وی باقی میماند؛ این رویداد به همراه تصویر و صدا و همچنین احساسی که فرد در حین رخ دادن آن داشته است به صورت در هم تنیده در حافظه باقی ماند و در اثر تحریکات خاصی ،به هر شکلی که باشند (چه تحریک محیطی و چه تحریک الکتریکی در حین جراحی)، برانگیخته میشوند. در واقع مغز از زمان شکل گیری در زندگی جنینی تا هنگام مرگ تجارب زندگی و احساسات همخوان با آنها را در خود حفظ می کند. این حفظ کردن هشیارانه و تعمدی نیست و فرد نمیتواند همه ی آنها را به صورت ارادی به خاطر آورد ،اما اغلب آنها به صورت ناهشیار در حافظه اند و در پردازش اطلاعات ذهن هنگام رویارویی با هر رویدادی ممکن است فعال شوند. به عبارت دیگر در لحظه لحظه ی زندگی که ما تصمیم های بزرگ و کوچکی برای چگونگی رفتارمان میگیریم محرکها یا درون شدهای ذهن اطلاعات یا اخباری به ذهن ما منتقل میکنند که این اطلاعات در تعامل با تجارب گذشته ما در حافظه قرار میگیرد و چگونگی رفتار یا برون شد ذهن ما را تعیین میکند. گاهی این تجارب گذشته در حافظه ماهیتی هشیار دارد و ما به چگونگی اثر و محتوای آن آگاهیم ؛ اما در بیشتر مواقع نیز ماهیت ناهشیار دارد و ما از محتوا و چگونگی اثر آن در رفتار کنونی مان آگاه نیستیم .بر اساس مدلهای علوم شناختی رفتار کنونی ما اغلب بر اساس اطلاعات و تجارب ذخیره شده در حافظه تعیین میشود ، اما ما به حجم عمده ای از این اطلاعات و تجارب آگاه نیستیم .در علوم شناختی معمولاً به تجارب و اطلاعات ذخیره شده در حافظه دانش گفته میشود و بر همین اساس بحث دانش روشن و دانش مبهم و ضمنی مطرح میشود .آنچه در زندگی روزمره ی خود در اثر محرک های مختلف به خاطر می آوریم دانش آشکار است در مقابل دانش ضمنی اطلاعات ذخیره شده در حافظه است که ما آن را به خاطر نمی آوریم؛ اما این اطلاعات ،شناخت ،عمل و به طور کلی رفتار کنونی ما را تحت تأثیر قرار میدهند؛ یافته ی جالب دیگری که از جراحی های مغز به دست آمده است نشان میدهد خاطرات بیاد آورده شده به قدری فرد را تحت تأثیر قرار میدهد که هنگام تحریک الکتریکی مغز در آن واحد دو حال دارد: هم هشیار است که روی تخت جراحی خوابیده است و هم حال و هوا و احساس خاطره ی زنده شده به قدری شدید است که در آن لحظه، تجربه نه تنها به یاد آورده میشود؛ بلکه فرد دوباره نقش گذشته خود را بازی میکند و دوباره همان حالت را احساس میکند. چنین تجربه ای فقط در تخت جراحی رخ نمیدهد بلکه بیماری که تحت روان درمانی تجربه ای پویشی قرار میگیرد نیز در حین هشیاری حس و حال تجربه ی دردناک گذشته را کاملا لمس میکند ،پس مغز به طور دقیق و در هم تنیدهای تجارب گذشته را در خود ثبت میکند این تجارب توأم با تصویر و صدایند و احساسات همخوان با آن تجربه نیز در خاطره تنیده میشوند ،خیلی از این تجارب ماهیت ناهشیار دارند و جزء دانش ضمنی فرد در حافظه اند و هنگامی که در اثر هر محرک خاصی (چه سوزن تحریک الکتریکی ،جراح چه در اثر روان درمانی و چه در اثر یک رویداد شدید) بیدار شوند بر نحوه ی رفتار کنونی فرد اثر عمیقی می گذارند. هر اندازه احساسات همخوان با تجربه ی ثبت شده در حافظه شدیدتر باشد اثر آن بر رفتار کنونی بیشتر است و احتمال ناتوانی فرد در تمایز بین اثر محرک کنونی و اثر خاطره یاد شده در تعیین رفتار فعلی وی را بیشتر میسازد نتایج پژوهشهای یاد شده حکایت از عمق اثر الگوی ارتباطی والدین در رفتار آینده کودکان دارد. عمق اثر این تجارب در سالهای کودکی بیش از بزرگسالی است و کودک در سالهای اولیه زندگی خود به ویژه تولد تا شش سالگی یاد میگیرد دنیا چگونه جایی است انسانها چطور افرادی اند و چطور باید با آنها رفتار کند در واقع گزاره ی کودک پدر انسان است، بدین معناست که این تجربیات دوران کودکی ماست که نقش تعیین کننده ای در چگونگی رفتار کنونی ما دارد. سبک ها و مهارت های ارتباطی https://eitaa.com/selfknowledge1401
هدایت شده از Pouyesh
شیوه ی بودن یاری بخش در مطالب قبلی گفتیم که ارتباطی رضایت بخش است که توام با صداقت ،صراحت و احترام باشد و همچنین خود مختاری را در فرد ایجاد و پرورش دهد اما برای نیل به این امر باید بتوانیم چهارچوب سازنده ای را برای روابط خود ایجاد کنیم که این چهارچوب همان شیوه ی بودن در ارتباط است که اگر توام با بودنی یاری بخش باشد امکان روابطی سازنده را فراهم میکند برای اینکه بتوانید این مهم را ارزیابی کنید که آیا شیوه ی ارتباط شما یاری بخش است یا نه میتوانید به سوالات زیر پاسخ دهید با تامل در این سوالات میتوانید اولین قدم را در پرورش عملی شیوه ای از بودن در ارتباط را که متقابلا یاری بخش است بردارید. این پرسشها راهنمای بازبینی شیوه ی هر یک از ما در برقراری ارتباط با دیگران است و درک عمیق تر مؤلفه های یک ارتباط یاری بخش را امکان پذیر می سازد سؤالات زیر تجلی دل مشغولی برای شکل دهی یک شیوه ی بودن سازنده و آرمانی در ارتباط شخص است .از این رو درک و تأمل در پرسشهای زیر و دادن پاسخ شخصی به هر یک زیربنای یادگیری برقراری ارتباط یاری بخش است. ۱.آیا فرد مقابل من را شخصی قابل اعتماد و اتکا و باثبات میبیند؟ 👌برای اینکه فردی قابل اعتماد بنظر برسیم باید صداقت در رفتار خودنشان دهیم یعنی باید بین رفتار آشکار ما آنچه در دلمان میگذرد هماهنگی وجود داشته باشد. ۲. آیا میتوانم نگرشهای مثبت و منفی خود را به دیگران در وجودم حس کنم؟ ۳. آیا قادرم خودم را بدون تضاد و ابهام آشکارا به دیگری نشان دهم؟ 👌اگر شما بتوانید ارتباط روشنی با درون خود برقرار کنید ارتباطی که در آن از افکار و احساسات خود آگاهی روشن داشته باشید آنگاه به احتمال قوی چنین ارتباطی را نیز با فرد مقابل خواهید داشت ۴. آيا من آنقدر قوی ام که استقلال عاطفی و احساسی خود را از دیگران حفظ کنم؟ 👌اغلب افرادی را دیده ایم که به حدی غرق در مشکل نزدیکان خود شده اند که به فرایند تبدیل دلسوزی به خودخوری و خودآزاری توجه ندارند و نمیدانند که این نوع دلسوزی در واقع چیزی جز انعکاس وابستگی افراطی به دیگران نیست. جالب آنکه چنین اشخاصی از رفتارهای ناشایست خود با اطرافیان که ناشی از دگرآزاری در لباس دلسوزی است غافل و بی خبرند و این مصداق زنجیره ی دلسوزی ،غرق شدن در مشکلات دیگران، خودآزاری و دگرآزاری است. به عبارت دیگر خودخوری و خودآزاری چنان تعادل فرد را بر هم میزند و ظرفیت وی را محدود میکند که ارتباط وی با دیگران را مخدوش میسازد. ۵. آیا این استقلال احساسی و عاطفی را به دیگران نیز روا میدارم؟ ۶. آیا من قادرم دنیا را از چشم فرد مقابل ببینم و از گوش او بشنوم؟ ۷.آیا من قادرم به فرد مقابل ،صرف نظر از هر فکر و رفتاری که دارد ،احترام بگذارم؟ ۸.آیا من می توانم در ارتباط طوری رفتار کنم که تهدیدی برای دیگران تلقی نشوم؟ ۹.آیا من میتوانم فرد مقابل را از ترس تایید نشدن رفتارش و آدمی بد جلوه کردن رها سازم؟ ۱۰.آیا من قادرم فرد مقابل را شخصی در خال تغییر ببینم و اسیر برداشت های خود از گذشته وی نباشم؟
خودافشایی احساس ارزشمندی شما را بالا می برد نشان دادن صریح و محترمانه ی اینکه من کی ام ،در چه موقعیتی قرار دارم و دوست دارم چطور با من رفتار شود؛ نشان دهنده ی قاطعیت در روابط است و محور آن توانایی افشا کردن افکار، احساسات، علایق، و دیدگاه های خود به دیگران است. هر چه دو طرف یک رابطه بیشتر خود را برای دیگری به شکل مناسبی افشا کنند هم کدورتها در رابطه زودتر از بین میرود و هم سوءتفاهم ها مرتفع میشود .در مقابل افشا نکردن خود ممکن است بی علاقه گی به ارتباط یا ناراحتی از آن تلقی شود. خودافشایی به معنای گفتن چیزی درباره ی خود در رابطه است ؛همچون این مسئله نگرانم میکند یا اینکه وقتی این طوری حرف میزنی ناراحت میشم و غیره خودافشایی احساسات و نگرانی های ما را به سطح رابطه می آورد، زیرا تنها در این حالت است که حل کردن آنها امکان پذیر میشود، افزون براین خودافشایی یکی از فنون مؤثر در برابر افراد سلطه گر است زیرا سلطه گران نمیدانند چگونه باید با آن برخورد کنند. خودافشایی، برخلاف تصور عموم، احساس ارزش شما را بالا میبرد زیرا شما به جای بهانه آوردن شجاعانه احساسات خود را افشا می کنید و این امر به تدریج که با پیامدهای مثبت آن در عمل روبه رو شدید، احساس ارزشمندی شما برای خودتان را بالا می برد .هر چه طرفین از خود بیشتر صحبت کنند ،رابطه به سمت سازندگی بیشتر حرکت میکند. بنابراین افشای صریح خود مستقیم و (روشن و در بافتی محترمانه تفاهم را افزایش میدهد اگر چه افشا یکی از مکانیسمهای طبیعی و پیامد گریز ناپذیر صداقت فطری انسانهاست همیشه به صورت خودکار صورت نمی گیرد و گاهی لازم است موانع آن برطرف و راهبردهای آن مشخص شود. سبک ها و مهارت های ارتباطی https://eitaa.com/selfknowledge1401
هرچند این متن طولانی است ولی توصیه میکنم این متن حیرت انگیز را از دست ندهید افشا و تجارب آسیب زا انسانها همگی از ابتدای زندگی در معرض رویدادهای گوناگونی قرار دارند که تعادل آنها را بر هم میزند و شماری از این رویدادها ممکن است آسیب زا هم باشند. هر چه این رویدادها در سنین پایین تری روی دهند آسیب ها شدیدتر و در مواردی جبران ناپذیر خواهد بود ؛چنین رویدادهایی با شدت و ضعف متفاوت در سراسر زندگی ما را تهدید می کنند و هر شخصی نیز بر اساس تجارب تواناییها و منابع در دسترس خود با آنها به مقابله بر می خیزد. بعضی افراد نیز به سبب پراسترس بودن شغل یا جنبه های دیگر زندگیشان بیشتر در معرض رویدادها و تجارب منفی قرار دارند تجاربی که ممکن است آسیب زا و جبران ناپذیر نباشند، اما در هر حال تعادل فرد را بر هم میزنند و وی را وامیدارند تا برای حفظ تعادل و سازش یافتگی خود دست به عملی بزند. هنگام تجربه رویدادهای نامتعارف، هر فردی تمایل فزاینده ای به بازگویی تجربه ی خود و در میان گذاشتن آن با فردی دیگر پیدا میکند؛ فردی مطمئن برای درد دل کردن. در واقع یکی از روشهایی که همه ی انسانها هنگام رویارویی با تجارب ناراحت کننده به آن گرایش دارند ،سفره ی دل گشودن است. و همان گونه که اشاره شد این تمایل بالقوه در برخی از اشخاص که در معرض رویدادهای پراسترس قرار دارند بیشتر نمود می یابد. چرا مردم در سراسر دنیا و همه ی فرهنگ ها دوست دارند داستان خود را بازگو کنند؟ آیا نیاز خاصی برای درددل یا حتی به عبارتی دقیق تر اعتراف و افشای مسائل خود وجود دارد؟ آیا بیان افکار و احساسات عمیق برای سلامتی انسان مفید است یا مضر؟ کوشش برای پاسخ به چنین سؤالاتی پژوهش های متعددی را در گستره های روان شناسی و مردم شناسی دامن زده است. به طور کلی همه ی ما بیش از آنکه گوش کنیم دوست داریم حرف بزنیم. برهمین اساس است که گوش دادن نیازمند آموزش نظامدار است، برای اغلب ما بیان افکار و احساسات تجربه ای لذت بخش و توأم با یادگیری است. د یکی از یافته های شگفت آور اولیه در این باره به استفاده از دستگاه دروغ سنج یا پلی گراف مربوط است این دستگاه نشانه های فیزیولوژیکی همچون ضربان ،قلب ،فشارخون ،تنفس و تعریق را هنگام گفتار ثبت میکند .پلی گراف با این فرض که هنگام دروغ گویی پاسخهای فیزیولوژیک افراد تشدید میشود ؛سخن راست و دروغ را متمایز میکند. در یکی از موارد هنگام آزمایش یک قائم مقام ۴۵ ساله ی بانک و مظنون به اختلاس در سانفرانسیسکو، نتایج بررسی با دستگاه پلی گراف نشان داد پاسخ های فیزیولوژیکی وی در ابتدای آزمایش بسیار بالا است. این امر در اشخاص گناهکار و بیگناه طبیعی است زیرا چنین آزمایشی به طور طبیعی تهدید کننده است و فرد راستگو نیز در ابتدای آزمایش پاسخ های فیزیولوژیک تشدید یافته ای نشان میدهد. باوجوداین، آزمایشگر به پاسخهای وی مشکوک بود زیرا هر چه آزمایش بیشتر ادامه می یافت به ویژه وقتی که پرسشها حول محور اختلاس می چرخید پاسخ های فیزیولوژیک وی بالاتر میرفت. با تحقیق و تکرار سؤالات در نهایت قائم مقام بانک به اختلاس ۷۴/۰۰۰ دلار در طول شش ماه اعتراف کرد. پس از اعتراف کتبی وی مجدداً توسط دستگاه آزمایش شد اما اینبار پاسخهای فیزیولوژیکی وی بسیار پایین بودند ،هیچ تعریقی در دستهای وی ثبت نشد، ضربان قلب و فشارخون وی به شدت پایین بود و تنفسی آرام و بدون تنش داشت. آنچه در این آزمایش جالب به نظر میرسد این است که اعتراف در حین آزمایش با پلی گراف در آمریکا ارزش قضایی ندارد و فرد مظنون نیز این را میدانست ،اما وی کتباً اعتراف و آن را امضاء کرد برخلاف این واقعیت که زندان در انتظار وی بود و هویت حرفه ای او خدشه دار شده بود پس از اعتراف احساس آرامش میکرد و هنگامی که پلیس در حال همراهی وی به سوی زندان بود از آزمایشگر عمیقاً قدردانی کرد. این داستان نشان میدهد حتی وقتی بهایی که برای بیان افکار خصوصی خود میدهیم بسیار بالا است اعتراف به اعمالی مغایر با ارزشهای شخصی ما اضطراب و استرسمان را به شدت کاهش میدهد، متکلم بودن در یک جمع میتواند خوشایند باشد اما آشکار کردن افکار و احساسات فروخورده