هدایت شده از Pouyesh
1_5026125790983487620.mp3
زمان:
حجم:
6.7M
موسیقی به مثابه روان
https://eitaa.com/selfknowledge1401
خودافشایی احساس ارزشمندی شما را بالا می برد
نشان دادن صریح و محترمانه ی اینکه من کی ام ،در چه موقعیتی قرار دارم و دوست دارم چطور با من رفتار شود؛ نشان دهنده ی قاطعیت در روابط است و محور آن توانایی افشا کردن افکار، احساسات، علایق، و دیدگاه های خود به دیگران است. هر چه دو طرف یک رابطه بیشتر خود را برای دیگری به شکل مناسبی افشا کنند هم کدورتها در رابطه زودتر از بین میرود و هم سوءتفاهم ها مرتفع میشود .در مقابل افشا نکردن خود ممکن است بی علاقه گی به ارتباط یا ناراحتی از آن تلقی شود.
خودافشایی به معنای گفتن چیزی درباره ی خود در رابطه است ؛همچون این مسئله نگرانم میکند یا اینکه وقتی این طوری حرف میزنی ناراحت میشم و غیره
خودافشایی احساسات و نگرانی های ما را به سطح رابطه می آورد، زیرا تنها در این حالت است که حل کردن آنها امکان پذیر میشود، افزون براین خودافشایی یکی از فنون مؤثر در برابر افراد سلطه گر است زیرا سلطه گران نمیدانند چگونه باید با آن برخورد کنند. خودافشایی، برخلاف تصور عموم، احساس ارزش شما را بالا میبرد زیرا شما به جای بهانه آوردن
شجاعانه احساسات خود را افشا می کنید و این امر به تدریج که با پیامدهای مثبت آن در عمل روبه رو شدید، احساس ارزشمندی شما برای خودتان را بالا می برد .هر چه طرفین از خود بیشتر صحبت کنند ،رابطه به سمت سازندگی بیشتر حرکت میکند. بنابراین افشای صریح خود مستقیم و (روشن و در بافتی محترمانه تفاهم را افزایش میدهد اگر چه افشا یکی از مکانیسمهای طبیعی و پیامد گریز ناپذیر صداقت فطری انسانهاست همیشه به صورت خودکار صورت نمی گیرد و گاهی لازم است موانع آن برطرف و راهبردهای آن مشخص شود.
سبک ها و مهارت های ارتباطی
https://eitaa.com/selfknowledge1401
هرچند این متن طولانی است ولی توصیه میکنم این متن حیرت انگیز را از دست ندهید
افشا و تجارب آسیب زا
انسانها همگی از ابتدای زندگی در معرض رویدادهای گوناگونی قرار
دارند که تعادل آنها را بر هم میزند و شماری از این رویدادها ممکن است آسیب زا هم باشند. هر چه این رویدادها در سنین پایین تری روی دهند آسیب ها شدیدتر و در مواردی جبران ناپذیر خواهد بود ؛چنین رویدادهایی با شدت و ضعف متفاوت در سراسر زندگی ما را تهدید می کنند و هر شخصی نیز بر اساس تجارب تواناییها و منابع در دسترس خود با آنها به مقابله بر می خیزد. بعضی افراد نیز به سبب پراسترس بودن شغل یا جنبه های دیگر زندگیشان بیشتر در معرض رویدادها و تجارب منفی قرار دارند تجاربی که ممکن است آسیب زا و جبران ناپذیر نباشند، اما در هر حال تعادل فرد را بر هم میزنند و وی را وامیدارند تا برای حفظ تعادل و سازش یافتگی خود دست به عملی بزند.
هنگام تجربه رویدادهای نامتعارف، هر فردی تمایل فزاینده ای به بازگویی تجربه ی خود و در میان گذاشتن آن با فردی دیگر پیدا میکند؛ فردی
مطمئن برای درد دل کردن. در واقع یکی از روشهایی که همه ی
انسانها
هنگام رویارویی با تجارب ناراحت کننده به آن گرایش دارند ،سفره ی دل گشودن است. و همان گونه که اشاره شد این تمایل بالقوه در برخی از اشخاص که در معرض رویدادهای پراسترس قرار دارند بیشتر نمود می یابد. چرا مردم در سراسر دنیا و همه ی فرهنگ ها دوست دارند داستان خود را بازگو کنند؟ آیا نیاز خاصی برای درددل یا حتی به عبارتی دقیق تر اعتراف و افشای مسائل خود وجود دارد؟ آیا بیان افکار و احساسات عمیق برای سلامتی انسان مفید است یا مضر؟ کوشش برای پاسخ به چنین سؤالاتی پژوهش های متعددی را در گستره های روان شناسی و مردم شناسی دامن زده است. به طور کلی همه ی ما بیش از آنکه گوش کنیم دوست داریم حرف بزنیم. برهمین اساس است که گوش دادن نیازمند آموزش نظامدار است، برای اغلب ما بیان افکار و احساسات تجربه ای لذت بخش و توأم با یادگیری است. د یکی از یافته های شگفت آور اولیه در این باره به استفاده از دستگاه دروغ سنج یا پلی گراف مربوط است این دستگاه نشانه های فیزیولوژیکی همچون ضربان ،قلب ،فشارخون ،تنفس و تعریق را هنگام گفتار ثبت میکند .پلی گراف با این فرض که هنگام دروغ گویی پاسخهای
فیزیولوژیک افراد تشدید میشود ؛سخن راست و دروغ را متمایز میکند. در یکی از موارد هنگام آزمایش یک قائم مقام ۴۵ ساله ی بانک و مظنون به اختلاس در سانفرانسیسکو، نتایج بررسی با دستگاه پلی گراف نشان داد پاسخ های فیزیولوژیکی وی در ابتدای آزمایش بسیار بالا است. این امر در اشخاص گناهکار و بیگناه طبیعی است زیرا چنین آزمایشی به طور طبیعی تهدید کننده است و فرد راستگو نیز در ابتدای آزمایش پاسخ های فیزیولوژیک تشدید یافته ای نشان میدهد. باوجوداین، آزمایشگر به پاسخهای وی مشکوک بود زیرا هر چه آزمایش بیشتر ادامه می یافت به ویژه وقتی که پرسشها حول محور اختلاس می چرخید پاسخ های فیزیولوژیک وی بالاتر میرفت. با تحقیق و تکرار سؤالات در نهایت قائم مقام بانک به اختلاس ۷۴/۰۰۰ دلار در طول شش ماه اعتراف کرد. پس از اعتراف کتبی وی مجدداً توسط دستگاه آزمایش شد اما اینبار پاسخهای فیزیولوژیکی وی بسیار پایین بودند ،هیچ تعریقی در دستهای وی ثبت نشد، ضربان قلب و فشارخون وی به شدت پایین بود و تنفسی آرام و بدون تنش داشت. آنچه در این آزمایش جالب به نظر میرسد این است که اعتراف در حین آزمایش با پلی گراف در آمریکا ارزش قضایی ندارد و فرد مظنون نیز این را میدانست ،اما وی کتباً اعتراف و آن را امضاء کرد برخلاف این واقعیت که زندان در انتظار وی بود و هویت حرفه ای او خدشه دار شده بود پس از اعتراف احساس آرامش میکرد و هنگامی که پلیس در حال همراهی وی به سوی زندان بود از آزمایشگر عمیقاً قدردانی کرد.
این داستان نشان میدهد حتی وقتی بهایی که برای بیان افکار خصوصی خود میدهیم بسیار بالا است اعتراف به اعمالی مغایر با ارزشهای شخصی ما اضطراب و استرسمان را به شدت کاهش میدهد، متکلم بودن در یک جمع میتواند خوشایند باشد اما آشکار کردن افکار و احساسات فروخورده
هدایت شده از Pouyesh
می تواند رهایی بخش باشد، حتی اگر این کار شما را روانه ی زندان کند.
شاید چون واژگان افشا و اعتراف تداعی کننده ی جرم و خوشایند نباشند، اما واقعیت این است که همه ی ما ،افکار ،احساسات و اعمالی را تجربه میکنیم که ممکن است با ارزشهای شخصی و اعتقاد ما مغایر یا با آنچه درست می انگاریم ناسازگار باشد و به همین سبب تمایلی به ،دیدن ،حس کردن ،به خاطر آوردن و به طور کلی تجربه کردن تجربه های یاد شده نداشته باشیم ،بنابراین اعتراف پدیده ای است که هیچ انسانی را از آن گریزی نیست ،زیرا تجربه ی افکار، احساسات و اعمال مغایر با ارزش های شخصی در این دنیا گریزناپذیر است.
از سوی دیگر، گاهی تجارب به قدری آسیب زایند که به خاطر آوردن و صحبت درباره ی آنها برای مان دردناک است. از این رو، از بیان افکار و احساساتی که به نوعی تداعی کننده ی تجارب منفی اند میگریزیم، اما معمولا چنین تجاربی در قالب افکار ،تصاویر و احساسات بدون تمایل ما وارد ذهنمان می شوند ،و کوشش ما برای فرونشانی آنها نیز راه به جایی نمی برد. هر اندازه این تجارب شدیدتر و آسیب زا تر باشند، نشخوار ذهنی آنها نیز بیشتر میشود و حتى ممکن است به توهم تجربه ی مجدد حادثه منجر شود ،پدیده ای که شکل حاد آن را در اختلال استرس پس از ضربه میبینیم که معمولا به دنبال نجات از مرگ حتمی در جنگ، تصادف یا سوانح طبیعی ایجاد میشود.
تکرار ذهنی تجارب دردناک حاصل تلاش فزاینده ی ذهن انسان برای درونی سازی یا جذب تجارب در ذهن خود است .افزون براین احساسات برآمده از تجارب دردناک نیز انرژی هایی اند که از درون فشار میآورند و نیاز به ابراز دارند، زیرا هر حسی بر حسب انرژی ای که تولید میکند ارگانیسم را از درون آماده عمل به شیوه خاصی میکند .به عبارت دیگر تجارب ناراحت کننده بارها به یاد میآیند تا در محتویات حافظه به عنوان
تجربه ی معمولی جذب و هضم شوند و در این شرایط انرژی برآمده از این احساسات خنثی شود .اما از سوی دیگر ذهن به سبب دردناک بودن یادآوری چنین تجاربی ما را به اجتناب فعال از به یاد آوردن آنها وا میدارد .
تعارض بین فراموش کردن و جذب کردن تجربه در ذهن میتواند تنش شدیدی در فرد ایجاد کند و حتی به بیماری روانی منجر شود، پدیده ای که سازوکار بنیادین شکل گیری مشکلات روانی است.
نشخوارهای ذهنی افکار ناراحت کننده تکرار خیالی تجارب منفی یا علائم مشکلات روانی همگی همان تنش شدید بر آمده از اجتناب از فشاری است که این افکار و احساسات برای ابراز شدن وارد میکنند.
راه رهایی از این تنش رویارویی با افکار و احساسات عمیق خود درباره ی تجارب ناراحت کننده، صحبت درباره ی آنها ،لمس کردنشان و اعتراف به داشتن چنین تجارب دردناکی است ،در این منظر ،اعتراف خود سرچشمه ی درد و در عین حال درمان چنین تجارب منفی ای است. صحبت کردن و اعتراف به داشتن تجربه ی دردناک به احساس رهایی و آرامش منجر میشود
.
هدایت شده از Pouyesh
Michel Simone4_5854733529090360077.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
موسیقی به مثابه روان
https://eitaa.com/selfknowledge1401
⛑بازداری یا رویارویی با افکار و احساسات مسئله این است!
🎭 آیا باید افکار و احساسات ناخوشایندمان که درد ایجاد میکنند رویارو شویم؟ اصلا فایده این کار در چیست؟
👨⚕چرا روانکاوان اصرار دارند این امر صورت بگیرد؟
بازداری تغییرات زیست شناختی کوتاه مدت ایجاد میکند و سلامت بلندمدت فرد را تحت تأثیر قرار میدهد.
اثرات کوتاه مدت بازداری و فرونشانی احساسات و افکار به تغییرات آنی در وضعیت جسمانی همچون افزایش ضربان قلب فشارخون و تعریق منجر میشود. فرونشانی افکار و احساسات در بلندمدت استرس فزاینده ای بر بدن وارد میسازد و احتمال بروز بیماریهای جسمانی و روانی را افزایش میدهد. بازداری افکار و احساسات یکی از سرچشمه های استرس است که جسم و ذهن را تحت تأثیر قرار میدهد. بدیهی است هر چه فرد برای فرونشانی افکار و احساسات خود بیشتر بکوشد فشار بیشتری بر جسم خود تحمیل میکند.
بازداری افکار و احساسات تواناییهای فکری را تحت تأثیر قرار میدهد
بازداری فعال با تغییرات منفی در سبک تفکر ما همخوان است ما با بازداری افکار و احساسات همخوان با یک رویداد ،معمولا به شیوه ای گسترده و جامعی از فکر کردن مستقیم درباره ی آن رویداد اجتناب میکنیم در این فرایند ما درباره ی رویداد یاد شده صحبت نمیکنیم و در نتیجه تجربه ی ما به گفتار تبدیل و ترجمه نمیشود؛ ترجمه یک تجربه به زبان از طریق بیان گفتاری آن، ساخت متفاوتی را به تجربه تحمیل میکند و شناخت ما را از آن تحت تأثیر قرار میدهد به عبارتی دیگر از آنجایی که زبان ابزار اصلی شناخت است ترجمه ی تجربه به زبان، به تعمیق شناخت فرد از تجربه اش منجر میشود. به کلام در نیاوردن تجربه، در مقابل درک ما را از آن تحت تأثیر قرار
می دهد و به جهل به ابعاد متعدد آن می انجامد. متعاقب چنین امری تجربه های مهمی که در ذهن فرونشانده میشوند در شکل رؤیا، افکار ناراحت کننده و نشخوار ذهنی به سطح ذهن می آیند. زیرا همان گونه که اشاره شد به سبب فشاری که احساسات برای ابراز شدن ایجاد میکنند ذهن ما در صدد جذب و درونی سازی رویداد مذکور در خود است.
قطب متضاد بازداری، رویارویی عمیق با احساسات و افکاری است که در درون ما جاری میشوند مراد از رویارویی بازگویی سخن گفتن آگاهانه و فعال تجارب مهم و تفکر درباره ی آنها و لمس و اقرار به احساسات همخوان با آنهاست. رویارویی روان شناختی با تجارب آسیب زا اثرات شناختی و فیزیولوژیک بازداری افکار و احساسات را خنثی میسازد. رویارویی با افکار و احساسات اثرات بازداری آنها را کاهش میدهد. رویارویی با تجربه ناراحت کننده بی درنگ پیامدهای فیزیولوژیک بازداری را خنثی میکند. هنگام رویارویی استرسی که براثر بازداری به بدن وارد میشود بلافاصله کاهش می یابد. اگر فرد به رویارویی با افکار و احساسات خود در طول زمان ادامه دهد به احتمال بسیار میتواند تجربه ی آسیب زا را حل کند که در نهایت کاهش استرس را در پی دارد
رویارویی سبب بازنگری در رویدادها میشود. رویارویی با تجارب آسیب زا به افراد کمک میکند تجارب و رویدادهای زندگی خود را بهتر درک کنند و در نهایت آنها را به عنوان جزئی از تجارب خود بپذیرند در این فرایند فرد ممکن است به درک جدیدی از رویدادها و تجارب خود نائل آید و چه بسا جنبه های مثبتی از آن را نیز کشف کند. به عبارتی دیگر با حرف زدن درباره تجربه ای که در ذهنمان سرکوب شده است ما آن تجربه را به زبان ترجمه میکنیم. هنگامی که یک تجربه در قالب زبان جای،گرفت، فرد میتواند درک بهتری از آن داشته باشد و در نهایت تجربه ی یاد شده را به عنوان یک تجربه پشت سر بگذارد و به تحول خود ادامه دهد.
سبک ها و مهارت های ارتباطی
https://eitaa.com/selfknowledge1401