هدایت شده از Pouyesh
شرح رويداد الزاماً باعث نمیشود تا واکنشهای خودکار فیزیکی و هورمونی بدنهایی دچار تغییر شود که گوش به زنگ بوده و هر لحظه آماده ی پذیرش تهاجم و تعرض اند. وقوع تغییر واقعی مستلزم آن است که بدن یاد بگیرد خطر رفع شده و باید در واقعیت اکنون زندگی کند.
https://eitaa.com/selfknowledge1401
هرگاه سیستم لیمبیک چیزی را مسئله ی مرگ و زندگی تشخیص ،دهد مسیرهای مابین لوبهای پیشانی و سیستم لیمبیک به شدت باریک میشوند روانشناسان معمولاً سعی دارند به افراد کمک کنند تا رفتارشان را با استفاده از بینش و فهم مدیریت کنند با این حال پژوهشهای عصب شناختی نشان میدهند که مشکلات روانی بسیار اندکی به دلیل اشکال در فهم افراد رخ میدهند؛ بیشترشان از فشارهایی در نواحی عمیقتر مغز سرچشمه میگیرند که ادراک و توجهمان را تحت الشعاع قرار میدهند وقتی زنگ هشدار مغز هیجانی مرتباً سیگنال میفرستد که در خطرید هیچ مقداری از بینش آن را خاموش نخواهد کرد. یاد فیلمی کمدی میافتم که در آن مجرم هفت بار سابقه داری در یک دوره ی مدیریت خشم مزایای شگردهایی را که یاد گرفته می ستاید این شگردها معرکه اند و حرف ندارند البته تا وقتی که واقعاً عصبانی نباشید
https://eitaa.com/selfknowledge1401
هدایت شده از Pouyesh
همچنان که بزرگ میشویم، رفته رفته یاد گیریم از خودمان مراقبت کنیم هم از نظر فیزیکی و هم عاطفی؛ اما نخستین درسهای خود مراقبتی را به همان شکلی یاد میگیریم که از ما مراقبت شده است، تسلط در مهارت خود تنظیمی تا حد زیادی به میزان هماهنگی اولین تعاملها با مراقبانمان بستگی دارد ،کودکانی که والدینشان منبع آرامش و قدرت اند از مزیتی مادام العمر برخوردارند؛ سپری در
مقابل بدترین بلایایی که سرنوشت میتواند جلوی راهشان قرار دهد.
بدن فراموش نمیکند
https://eitaa.com/selfknowledge1401
هدایت شده از Pouyesh
دلبستگی اجتنابی
در الگویی به نام دلبستگی اجتنابی کودک طوری رفتار میکند که گویی واقعاً چیزی آزرده اش نمیکند؛ وقتی مادرش خارج میشود گریه نمیکند و موقع برگشتنش نیز او را نادیده میگیرد البته این بدان معنا نیست که چنین کودکانی مشکل .ندارند در حقیقت افزایش مزمن ضربان قلبشان نشان میدهد که در وضعیت بیش انگیختگی مستمری هستند من و همکارانم این الگو را «مواجهه ی بدون احساس مینامیم [۱۲] به نظر میرسد اکثر مادران کودکان اجتنابی از لمس کودکانشان بیزارند به سختی بچه هایشان را بغل میکنند و نگهشان میدارند؛ به علاوه از حالت های چهره و صدا نیز برای ایجاد ریتمهای متقابل لذت بخش با
آنها استفاده نمیکنند
دلبستگی اضطرابی
در الگوی دیگری به نام دلبستگی اضطرابی» یا «دوسوگرایانه»، کودکان دائماً با ،گریه فریاد چسبیدن یا جیغ توجه بقیه را به خودشان جلب میکنند آنها در حال احساس بدون «مواجهه هستند [۱۳] به نظر میرسد چنین نتیجه گرفته اند که بدون الم شنگه به ،پاکردن قرار نیست کسی به آنها توجه کند وقتی از محل مادرشان بی خبرند به شدت ابراز ناراحتی میکنند؛ اما از برگشتنش تسلی چندانی
نمی یابند و هرچند ظاهراً از بودن در کنار مادرشان لذت نمی برند؛ اما منفعلانه و
با عصبانیت چشم از او برنمی دارند حتی در موقعیتهایی که دیگر بچه ها ترجیح می دهند بازی .کنند [۱۴]
دلبستگی آشفته
اما گروه دیگری نیز وجود دارد که افرادش با شدت کمتری انطباق می یابند؛ بخش اعظمی از کودکانی که ما در مانشان میکنیم و میزان شایان توجهی از بزرگسالانی که در درمانگاههای روان پزشکی دیده میشوند جزء این گروه اند. حدود بیست سال ،پیش مری مین و همکارانش در دانشگاه برکلی رفته رفته گروهی از کودکان را شناسایی کردند که علی الظاهر نمیدانستند چطور باید با مراقبانشان ارتباط برقرار کنند. موضوع مهمی که مشخص شد این بود که خود مراقبان منبع ناراحتی و
وحشت کودک بودند.
در چنین اوضاعی کودکان کسی را ندارند که به او رجوع کنند و بدین ترتیب با دوراهی لاینحلی روبه رو میشوند؛ مادر هم زمان هم برای بقای کودک ضروری است و هم منشأ ترس اوست. کودک نه میتواند به او نزدیک شود، نه میتواند توجهش را به چیز دیگری معطوف
کند راهبرد اجتنابی و نه میتواند فرار کند. [۱۸] اگر در پیش دبستانی با آزمایشگاه چنین کودکانی را زیر نظر بگیرید خواهید دید که در زمان ورود والدینشان به اتاق به سمت او نگاه میکنند و فوراً سرشان را بر میگردانند از آنجاکه قادر نیستند بین نزدیکی با والدین یا اجتناب از آنها یکی را انتخاب کنند ممکن است روی دست و زانو بیفتند به نظر دچار نوعی خلسه شوند با دستهای بالا آمده خشکشان ،بزند یا اینکه برای خوش و بش با آنها از جایشان بلند شوند؛ اما زمین بخورند چون نمیدانند چه کسی بی خطر است و به چه کسی تعلق دارند امکان دارد شدیداً با غریبه ها گرم بگیرند یا اینکه به هیچ کس اعتماد نکنند مین این الگو را دل بستگی آشفته نامید دل بستگی آشفته ترس بدون راه حل است.
https://eitaa.com/selfknowledge1401
هدایت شده از Pouyesh
اگر آسیبی دیده اید باید چیزی را که بر سرتان آمده بپذیرید و نامی بر آن بگذارید این موضوع را با تجربه ی شخصی خودم آموخته ام مادامی که جایی نداشتم تا بتوانم به این فکر کنم که زندانی شدن در سرداب خانه به وسیله ی پدرم بابت خطاهای سه سالگی چه حسی دارد همواره ذهنم دغدغه ی تبعید شدگی و رهاشدگی داشت فقط وقتی توانستم درباره ی حس آن پسربچه صحبت کنم ،فقط وقتی توانستم بابت آن همه ترس و سلطه پذیری ببخشمش ،کم کم از لذت مصاحبت با خودم بهره بردم.
احساس اینکه کسی حرفمان را میشنود و درکمان میکند فیزیولوژی مان را تغییر میدهد؛ توانایی به زبان آوردن احساسات پیچیده و واداشتن دیگری به درک آنها مغز لیمبیک را به کار می اندازد و لحظه ی «آهان فهمیدم را ایجاد میکند.»
در مقابل سکوت و درک نکردن دیگران روح ما را میکشد.
تا وقتی مخفی کاری میکنید و روی اطلاعات سرپوش میگذارید اساساً با خودتان در جنگید پنهان کردن درونی ترین احساساتتان انرژی بسیار زیادی میبرد انگیزه تان برای پیگیری اهداف ارزشمند را به تحلیل میبرد و بی حوصله و خاموشتان میکند . در این حین هورمونهای استرس همچنان به ترشح ادامه
می دهند و موجب سردرد، دردهای عضلانی و بروز مشکلاتی در شکم یا عملکرد جنسیتان میشوند؛ به علاوه باعث میشوند رفتارهای نامعقولی از شما سر بزند که ممکن است به شرمندگی خودتان و ناراحتی افراد پیرامونی تان بینجامد. فقط وقتی منشأ این واکنشها را شناسایی کردید خواهید توانست از احساساتتان به مانند سیگنالهایی استفاده کنید که نشان میدهند مشکلاتی وجود دارد که نیازمند توجه
فوری تان هستند.
https://eitaa.com/selfknowledge1401
هدایت شده از Pouyesh
خودآگاهی سرگذشتی و خودآگاهی لحظه به لحظه
علوم اعصاب نشان داده که ما دو گونه ی مجزا از خودآگاهی داریم یکی که خود فرد را در گذر زمان زیر نظر دارد و یکی که به خود فرد در لحظه ی اکنون مربوط می.شود خودآگاهی ،اولی موسوم به خود سرگذشتیمان تجربیات را به هم میپیوندد و در قالب داستانی منسجم ادغامشان میکند این سیستم در زبان ریشه دارد روایتهایمان با هر بار تعریف کردن تغییر میکنند؛ چون
دیدگاه هایمان تغییر میکنند و دادههای جدیدی را وارد آن روایتها میکنیم سیستم دیگر موسوم به خودآگاهی لحظه به لحظه عمدتاً بر ادراکات فیزیکی مبتنی است؛ اما اگر احساس امنیت کنیم و عجله نکنیم میتوانیم کلماتی را هم برای انعکاس آن تجربه بیابیم این دو شیوه ی دانستن در بخشهای متفاوتی از مغز جای گرفته اند که عمدتاً ارتباطی بینشان .نیست [۱۰] فقط سیستمی که مختص خودآگاهی است و در قشر پیش پیشانی میانی قرار دارد قادر به تغییر مغز هیجانی
است.
در گروه هایی که برای کهنه سربازان اداره میکردم میتوانستم گاهی فعالیت این دو سیستم را در کنار هم ببینم .سربازان قصه های وحشتناکی درباره ی مرگ و ویرانی تعریف میکردند؛ اما متوجه شدم که بدنهایشان اغلب هم زمان حاکی از نوعی حس غرور و تعلق خاطر بود به همین شکل خیلی از بیماران درباره ی خانواده های شادی حرف میزنند که در آنها بزرگ شدهاند؛ در حالی که بدن هایشان فروافتاده و صدایشان مضطرب .است یک سیستم داستانی را برای مصرف عمومی خلق میکند و اگر آن داستان را به اندازه کافی تکرار کنیم احتمال دارد خودمان هم کم کم باور کنیم که این قصه حاوی همه ی واقعیت است. اما سیستم دیگر واقعیت دیگری را تعریف میکند از عمق وجودمان چه نگاهی به وضعیت داریم؟ این سیستم دوم است که باید بدان دسترسی یافت با آن دوست شد و آشتی کرد
.
https://eitaa.com/selfknowledge1401