eitaa logo
خودشناسی و روانکاوی
360 دنبال‌کننده
152 عکس
49 ویدیو
244 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Pouyesh
تفاوت درد روانی با درد جسمی در چیست؟ ۱.یک تفاوت درد روانی با درد جسمی در علت این درد است بطوری که علت درد روانی نامعلوم و برطرف نشدنی است در حالی که معمولا درد جسمانی علت مشخص دارد و معمولا با درمان های مخصوص تسکین می یابد. ۲.تفاوت دیگر در احساس ناامنی و ترسی است که درد روانی تولید میکند. منظور این است که معمولا درد جسمانی به مرور زمان تسکین می یابد و ما با خود این احتمال را میدهیم که اگر آن را رهاکنیم معمولا بهتر می شود ، ولی درد روانی با یک احساس کنترل نداشتن بر آن همراه است و همین مورد باعث میشود که ما بصورت روانی منتظر باشیم تا اتفاق بعدی برای ما بیفتد و دچار همین درد روانی بشویم ،بعبارتی ما دائم بصورت یک احساس پارانوئید منتظریم تا همان بلا سرمان بیایید یا یکی دوباره بیایید و ما را دچار همان حالت درد روانی کند . در اصطلاح روانکاوانه گفته میشود که انسان ها تمایل دارند که هر درد جسمانی را بپذیرند تا دچار درد روانی نشوند. https://eitaa.com/selfknowledge1401
هدایت شده از Pouyesh
حالا سوال پیش می آید که ما با این درد روانی خود چه می کنیم؟ گفته میشود که اگر این درد شدید شود به سیستم ادراک ما حمله میکند و بنابراین باعث میشود که ما بخشی از واقعیت را نبینیم ، دچار بی حسی به اطرافمان شویم ،و واقعیت را بطور ذهنی به یاد نیاوریم یعنی تروماهایی که باعث درد روانی شده اند را بصورت ذهنی به یاد نمی آوریم ولی احساسات این تروماها در بدن مانده اند و وقتی موقعیتی شبیه موقعیت تروما برای ما پیش می آید بدن ما واکنش نشان داده و تغییرات فیزیولوژیک در آن رخ میدهد. این درد روانی در چه صورتی شدید خواهد بود؟ در روانکاوی گفته میشود که این درد در صورتی شدید خواهد بود که آن کسی که باید منبع دلبستگی ما باشد بشود منبع درد ما و در این صورت است که همه ی امید ما بزای امنیت و آرامش ، به رسمیت شناخته شدن از دست خواهد رفت و این منبع منشا تحقیر و نادیده گرفتن و آزار ما خواهد شد و این درد نیز تحمل ناپذیر خواهد شد. سوال دیگری که ممکن است پیش آید این است که چه عاملی باعث آستانه ی تحریک ما را به درد تعیین میکند؟ یعنی به عبارتی چه عاملی باعث میشود که ما احساس درد روانی کنیم و واکنش نشان دهیم ؟ اینکه چه عامل باعث درد روانی ما میشود برمیگردد به سه عامل برمیگردد: ۱.تجارب گذشته ی ما ۲.خلق و خوی ۳.میزان خلق های منفی در ما وقتی تمامی حیوانات و پستانداران دچار درد جسمانی هستند معمولا به یک گوشه رفته کز کرده تا درد جسمانی آن ها تمام شود ولی دردهای روانی که در اصل احساساتی نظیر خشم ، گناه و شرم هستند اینگونه نیستند که با رفتن به یک گوشه تمام شوند و این احساسات چون در بافت ارتباطی به وجود آمده اند نیازمند این هستند که در یک بافت ارتباطی تسکین یافته و بهبود یابند و یک عنصری که باعث میشود درد روانی تسکین یابد نیاز به فهم است ، یعنی درد روانی برای اینکه تسکین یابد نیاز است که از طریق دیگران فهمیده شده و درک شود برای همین است. کع هنگامی که درد روانی داریم نیاز داریم با یک نفر صحبت کرده و تسکین یابیم. https://eitaa.com/selfknowledge1401 مهران ترکزبان روانکاو و درمانگر تحلیلی
هدایت شده از Pouyesh
پیامدهای درمان روان کاوی چه مواردی هستند؟ یعنی ما بعد از یک مدت درمان روان کاوی چه مواردی را در خود و یا فرد دیگر می بینیم؟ ۱.بهبود علامت ها و نشانه های روانپزشکی ۲.افزایش و بهبود حسی که از زندگی روانشناختی خود داریم(بهزیستی روانشناختی) ۳.افزایش ظرفیت خودکاوی منظور این نیست که بصورت وسواس گونه به دنبال خودشناسی باشیم و دائما خود را چک‌ کنیم بلکه منظور این است که به حالات و رفتارها و احساسات خود ذهن آگاه شویم یعنی بفهمیم الان چه حالی داریم چه بصورت ذهنی و چه بدنی ۴.توانایی تجربه رفتارهای جدید در روابط بین شخصی ۵.تاب آوری و تحمل بیشتر عواطف منفی و ناخوشایند ۶.لذت بردن در روبرو شدن با چالش های جدید ۷.بینش بیشتر به تاثیر گذشته بر زمان حال یعنی من بتوانم به درستی روایت زندگی خود را درک کرده و معنای درستی از آن داشته باشم و بتوانم به این پرسش جواب دهم که چطور به این فردی که هم اکنون هستم تبدیل شدم و معنای درستی از بدی ها و خوبی های خود داشته باشم ۸.توانایی به کارگیری راهبردهای خود تسکین دهی و حمایت از خود نه راهبردهای افزایش عزت نفس یعنی من نیازی نداشته که از خود دفاع کرده و خود را بزرگ کنم و همینی که هستم را بپذیرم و با خود احساس شفقت داشته باشم. https://eitaa.com/selfknowledge1401 مهران ترکزبان روانکاو و درمانگر تحلیلی
هدایت شده از Pouyesh
قرارداد درمانی در روانکاوی در روانکاوی درمان نمی تواند شروع شود مگر اینکه شروط درمان به روشنی بیان شده باشد و بین درمانگر و مراجع بر سر آن توافق شده باشد. 🔵 در قرار داد درمانی مسئولیت های هر یک ازطرفین ( درمانگر و مراجع) مشخص شده و زمینه را برای مشاهده پویایی هایی که ممکن است در سیر درمان اتفاق بیفتد را مشخص میکند. بعبارتی روانکاوی این فرض را دارد که مشکلات بیمار ریشه در روابط درونی او دارد و این روابط بطور ناخوداگاه در رابطه ی او با درمانگر وارد شده و در اثر درمان مداخله میکند پس لذا میتوان با وضع یک چهارچوب یا قرار درمان مانع این شد که درمان از مسیر اصلی خود خارج شده و بی نتیجه شود. 🔴در اساس قرار داد درمانی یک رابطه درمانی واقعی را برای طرفین ( درمانگر و مراجع ) مشخص میکند که هرگونه انحراف از این رابطه واقعی ، باعث شکست درمان خواهد شد و در واقع یک نقطه مرجع است تا هرگونه انحراف از یک رابطه واقعی را شناسایی کرد. مسئولیت های مراجع و درمانگر در قرار داد درمانی مسئولیت های مراجع : ۱. حضور منظم در جلسات ۲. پرداخت حق الزحمه ۳.تداعی آزاد (تلاش برای گزارش آزادانه احساسات و افکار بدون سانسور) در ارتباط با مشکلاتی که مراجع برای آنها در پی درمان برآمده ۴. تلاش برای تعمق روی آنچه گزارش میکند، روی اظهارات درمانگر و روی تعامل موجود مسئولیتهای درمانگر ۱.حضور بر طبق جدول زمانبندی ۲ .توجه یکسان به مطالب بیمار ۳. تلاش برای کمک به بیمار در جهت فهم خود و جنبه های عمیقتر مشکلات و شخصیت اش ۴.شفاف سازی محدودیتهای درگیری خود در زندگی بیمار در صورت لزوم https://eitaa.com/selfknowledge1401
پدیده‌یِ "واکنش درمانی منفی" در روانکاوی: افراد خاصی هستند که در طی کار روانکاوی رفتارهای عجیبی دارند. زمانی که فرد با پیشرفت درمانی مواجهه میشود، اتفاقا نشانه‌های ناراحتی بیشتر خودشان را نشان میدهند و وضعیتشان پیوسته بدتر می‌شود. این جریان ممکن است به‌عنوان اعتراض و تلاشی برای ثابت کردن برتری فرد به روانکاو تلقی شود‌. و از طرفی، فرد نشان می‌دهد که نمی‌تواند هیچ تشویق و تعریفی را تحمل کند، بلکه نسبت به پیشرفت درمان واکنشِ منفی نشان می‌دهد. هر راه حل نسبی که در سایر افراد به بهبودی می‌انجامد و انتظار می‌رود در این افراد به بهبودی یا وقفهِ علائم منجر میشود. اتفاقا برعکس، باعث تشدید بیماری آنها میشود. و در طی درمان به جای بهبود یافتن، بدتر می شوند. پروسه‌ی درمان ملاقاتی است بین دو انسان. درمانجو و درمانگر. هدف درمان پیدا کردن آگاهی در مورد چیزهای ناآشنا و غیرقابل فهم است. از این رو پروسه‌ی درمان جدّی و پر زحمت است. درمانجو ممکن است تمایل زیادی برای پرداختن به موضوعاتش داشته باشد ولی این این پروسه می‌تواند حاوی نیروهای متضادّی نیز باشد. در یک سو می‌تواند نیروهایی وجود داشته باشد که مایل است تکامل یابد و تغییراتی به وجود آورد. اما از یک سو با نیروهایی محافظه‌گرایانه مواجه هست که می‌خواهند همه چیز مانند گذشته باقی بماند. سیستمهای دفاعی مأموریت محافظت از روان و پرهیز از دردهای روانی را برعهده دارند و لازم است که به حیات خود ادامه دهند. هدف درمان، برداشتن پرده‌ها، سایه‌ها، نقاب‌ها، مخفی شده‌ها و رسیدن به احساسات متضادّی است که توسط مکانیسم‌های دفاعی از رسیدن به آن پرهیز می‌کنند. از این رو درمان، پروسه‌ی پررنجی است و این پرهیز خود را به صورت مقاومت نشان می‌دهد. واکنش منفی در درمان روانکاوی به صورت زیر خود را نشان می‌دهد: - ناتوانی در مورد صحبت کردن در مورد خود  - این درمانجویان فقط بیان مسائل مثبت در مورد خودشان را قبول دارند.  - بسیار حساس هستند و به آسانی دلخور می‌شوند.  - هیچ مطلب جدیدی به جز آنچه خودشان می‌دانند و در مورد خودشان بیان کرده‌اند را نمی‌پذیرند.  - رابطه ای مثبت با روانکاو برقرار نمی کنند و سعی میکنند با او رقابت می‌کنند. - ادعا می‌کنند خودشان بهتر از درمانگر می‌توانند به خودشان کمک کنند.  - در زیر ماسک ادب و مهربانی، بیماری بدجنس و متکبر مخفی شده است. مهران ترکزبان روانکاو و درمانگر تحلیلی تنظیم وقت درمان : +989362152538 https://eitaa.com/selfknowledge1401
شخصیت مازوخیستیک یا خود آزار این مطلب را در کانال خودشناسی و روانکاوی دنبال کنید https://eitaa.com/selfknowledge1401
شخصیت خودآزار انتقاد از خود، حمله به خود، از خودگذشتگی بیمارگون، غوطه‌ور شدن در بدبختی و در برخی موارد، تسلیم شدن در برابر اعمال جسمی سادیستی تنها موارد کوچکی از آسیب‌هایی است که فرد دچار شخصیت خودآزار به خود می‌زند. فرد خودآزار دائما خود را نادیده می‌گیرد. «غفلت از خود» تا حدی است که سلامت و ایمنی فرد را تهدید می‌کند و به عبارت دیگر شخصیت خودآزار «نیازهای ضروری خود» را نادیده می‌گیرد. این افراد معمولاً مورد سوءاستفاده دیگران قرار می‌گیرند. با این حال برای آنها حفظ روابط، چه صمیمی و چه غیرصمیمی مسئله‌ای بسیار جدی است. خودآزاری و غفلت از خود دو روش بسیار مشابه برای آسیب رساندن به خود هستند و اغلب به عنوان راهی برای مقابله با احساسات بسیار دشوار، خاطرات دردناک یا موقعیت‌ها و تجربیات طاقت‌فرسا رخ می‌دهند.  “من چقدر احمق هستم! متاسفم! همه‌چیز تقصیر من بود” انتقاد از خود و محکوم کردن خود مشکل اصلی شخصیت خودآزار است. این مسئله به‌راحتی از بین نخواهد رفت؛ زیرا پشت آن، محکومیت بزرگتری نسبت به دیگران وجود دارد. به شخصیت مازوخیستیک «شخصیت خودشکست‌دهنده» نیز می‌گویند‌. برخی از این افراد ناخواسته درگیر شکست‌های  مکرر در روابط کاری و عشقی می‌شوند و از این طریق به شکل ناهشیار احساس گناه و نیاز به تنبیه خود را ارضا می‌کنند. ویژگی‌های شخصیت مازوخیست اگر ویژگی‌های زیر را در خود می‌بینید یا از دیگران می‌شنوید ممکن است وجه خودآزار شخصیت شما پررنگ باشد. علائم احتمالی مازوخیسم عبارتند از: برای رسیدن به اهدافتان تا سر حد بیهوش شدن از خستگی کار می‌کنید. محدودیت‌هایتان را نادیده می‌گیرید و بیشتر از ظرفیت‌تان از خود کار می‌کشید. یک ندای درونی مدام شما را تحقیر می‌کند. انگار در اعماق وجودتان احساس می‌کنید ارزشش را ندارید؛ اما با تلاش مضاعف سعی می‌کنید دیگران از حس درونی شما خبردار نشوند. همیشه این حس را دارید که دنیا و دیگران به شما بی‌وفایی می‌کنند: همیشه باید تلاش می‌کردید تا توسط اطرافیانتان پذیرفته شوید اما تلاش‌هایتان هیچوقت کافی نبوده است. منتقد درونی‌تان به هر کاری که انجام می‌دهید حمله می‌کند و شما را به افراط‌های بیشتری سوق می‌دهد تا ارزش خود را ثابت کنید. ممکن است بین خود با دیگران دیواری بلند بکشید و اجازه ندهید بیش از حد به شما نزدیک شوند. شاید این دیوارها نماد دفاع از خود در برابر سوءاستفاده یا مزاحمت‌هایی است که در دوران کودکی تجربه کرده‌اید. نه گفتن یا ابراز وجود برایتان غیرممکن است. در عوض سعی می‌کنید هر طور که شده دیگران را راضی کنید، اما در درون از عصبانیت و خشم در حال منفجر شدن هستید. از سرنوشتتان و زندگی شاکی هستید اما کاری برایش انجام نمی‌دهید، حتی اگر دیگران هم بخواهند به شما کمک کنند آن را پس می‌زنید. ممکن است جذب روابط آسیب‌زننده و توهین‌آمیز شوید که در آن همچنان تحقیر شوید و آسیب ببینید. احساس می‌کنید در چرخۀ بی‌پایان خود ویرانگری گرفتار شده‌اید. لذت بردن بدون احساس گناه یا شرم برایتان غیرممکن است. نسبت به آینده احساس ناامیدی می‌کنید. https://eitaa.com/selfknowledge1401
آشنایی با شخصیت مازوخیستیک اصطلاح مازوخیستیک (masochistic اغلب به الگوهای غیر اخلاقی تخریب خویشتن و بیشتر در مورد افرادی که مستعد تصادفات رانندگی بوده یا اعضاء و جوارح خود را مجروح میسازند و یا به اشکال گوناگون دیگری به طور عمدی به خود صدمه وارد میسازند اشاره دارد به شرط آنکه قصد کشتن خود را نداشته باشند تلویحی که در استفاده از این اصطلاح وجود دارد این است که در پشت رفتار خود مخرب دیوانه وار حساب و کتابی نهفته است و اینکه وقتی برخی اهداف دنبال میشوند رنجهای جسمی پس آن در ذهن شخص خود آسیب رسان رنگ خود را می،بازند چراکه در ارزیابی روانی آنها به این واقعیت میرسیم که آنها با توسل به این روشهای ناروال همزمان به یک آرامش هیجانی نایل میشوند. دو‌ دسته افراد مازوخیستیک بطور کلی افراد دارای شخصیت مازوخیستی به دو دسته تقسیم میشوند : افراد مازوخیستی که نیازهای اتکایی شدیدی دارند گاهی مازوخیست های ارتباطی خوانده می شوند؛ به این مفهوم که اقدامات خود آسیب رسان تلاش در جهت حفظ دلبستگی به هر قیمتی است . مازوخیست اخلاقی به طور شایع در مورد افرادی با ساختار شخصیتی که عزت نفسشان را در گرو ظرفیت تحمل درد و فداکاری شکل میدهند . دنیای عاطفی افراد مازوخیست بسیار شبیه به دنیای افسرده ها با الحاقات اضافی دیگر است .بسیاری از مازوخیستها علاوه بر اینکه غمگساری آگاهانه و احساس گناه ناخودآگاه عمیق در بین آنها بسیار شایع است، از دست خود خشمگین ناراحت و حتی بر آشفته هستند. مازوخیستها خودشان را در عذاب میبینند اما ناعادلانه، آنها خود را قربانی بداقبال و نفرین شده ای بیگناه با طالع نحس میدانند. بر خلاف شکلهای ساده تر افسردگی که تا حدودی به سرنوشت ناشاد خود تن داده اند و تصور میکنند سزاوار آن هستند، اما مازوخیستها ممکن است زبان به شکایت باز کنند و به تعبیر شکسپیر گوش ناشنوای فلک را با فریادهای بی حاصل خود آزار دهند. منش مازوخیستیک الگوهای رفتاری رنج کشیدن ،شکوه گری صدمه رسانی به خویشتن، نگرش تحقیر آمیز به خویشتن و تمایل ناخودآگاه در رنج دادن دیگران با دیدن درد کشیدنشان بسیاری از اعمال خود آسیب رسان که منشأ ناخودآگاه دارند برای غلبه بر یک موقعیت دردناک احتمالی به حرکت در می آیند . به طور مثال اگر فرد باور داشته باشد که اشکال گوناگون مراجع قدرت بدون تعیین زمان خاصی به زودی و یا در آینده به تنبیه کسانی که به آنها متکی شده اند دست خواهند زد برای اینکه در اضطراب انتظار چنین رویدادی به سر ،نبرند خودشان دست به کار شده و با تنبیه ،خودجوش به اضطراب حاصل از این انتظار پایان داده و از اقتدار عمل خود قوت قلب پیدا می.کند به عبارت دیگر دست کم زمان و مکان رنج کشیدنش را خود بر میگزیند این الگوهای تکرار شونده هستند که تعیین کننده رفتار هر فرد است؛ اگر فردی به قدری خوشبخت بوده باشد که دوره کودکی ایمن و امیدوار کننده ای را سپری کرده باشد الگوهای تکراری زندگی آنها تشخیص ناپذیر و به راحتی با هر فرصتی در زندگی واقعی همساز خواهند شد و در نتیجه برای بازآفرینی موقعیتهای هیجانی مثبت رغبت بیشتری پیدا خواهند کرد اما وقتی پیشینهٔ زندگی شخص در موقعیتی هولناک اهمال گرانه و سوء رفتار رقم خورده باشد نیاز روحی و روان شناختی برای خلق دوباره همان شرایط به منظور غلبه بر آنها قابل مشاهده و فاجعه بار میتواند باشد انواع رفتارهایی که نماد بارز یک برون ریزی مازوخیستیک هستند : (۱) تهییج (به منظور سبقت جویی بر رویداد) (۲) دلداری قبلاً هم با چنین رنجهایی برخورد کرده ام و خوشحالم که تنبیهات بیشتر از این نیستند)، (۳) خودنمایی به نیت جلب توجه ملاحظه کنید من دارم درد میکشم (۴) انحراف مسیر احساس گناه بین) با من چه کار کردی یا ببین مرا به کجا رساندی
چه عواملی افراد را مستعد شخصیت مازوخیستیک میکند؟یا والدین در این زمینه چه نقشی دارند؟ بسیاری از والدینی که صرفاً به وظایف خود عمل میکنند تا زمانی که فرزندشان آسیبی نبیند یا در معرض خطر واقعی قرار نگیرد وارد عمل نمیشوند فرزندان آنها هر چند ممکن است احساس رهاشدگی و بی ارزشی کنند اما اگر نشان دهند که رنج کافی میبرند ممکن است از مراقبتهای والدین خود بهره مند شوند .برای یک طفل هر نوع توجه از جانب والدین به بالا رفتن احساس ایمنی او کمک خواهد کرد. میتوان به خوبی از زندگی بیماران مازوخیستیک آموخت که والدین مازوخیستها تنها زمانی روی فرزند خود سرمایه گذاری هیجانی میکنند که در حال تنبیه فرزندان خود هستند بنابراین تحت چنین شرایطی پیوند میان دلبستگی و درد کشیدن غیر قابل اجتناب است آزارهایی که ترکیب خاصی از عطوفت و ستم را نشان میدهند میتواند به پرورش مازوخیسم کمک کند ،بر من (۱۹۵۲ به خصوص اگر تنبیه به شکل افراطی استثمارگرانه و سادیستیک به اجرا درآید کودک ممکن است رنج و محنت را تاوانی برای داشتن رابطه با دیگران بداند کودکان قبل از آنکه نگران سلامت جسمی خود باشند اشتیاق فراوانی به رابطه با اشخاص مهم .دارند کودکان قربانی خشونت معمولاً دلیل تراشی والدین را در توجیه بدرفتاری شان درون فکنی میکنند چون کتک خوردن را به هر صورت بهتر از نادیده گرفته شدن میدانند. یکی دیگر از ابعادی که سابقۀ زندگی بسیاری از افراد را به سمت شخصیت مازوخیست سوق داد این است که بسیاری از آنها به خاطر تحمل شجاعانه درد و رنج به شدت مورد تشویق قرار گرفته اند