eitaa logo
سپاس صبحگاهی بفروئیه
197 دنبال‌کننده
38 عکس
1 ویدیو
0 فایل
سپاس‌ صبحگاهی بفروئیه، روایتِ قصه‌های ناگفته‌ی فرزندان این دیار است؛ فرزندانی که با رفتار، تلاش یا مهربانی‌شان قدمی برای آبادانی شهر برداشته‌اند. قدردانی از نیک‌رفتاران، جان شهر را گرم‌تر می‌کند و ما را به هم نزدیک‌تر. @abolfazlBarzegar
مشاهده در ایتا
دانلود
سپاس صبحگاهی بفروئیه
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره سیزده | پرچم‌داران ارادت و همراهان همیشگی؛ روایتی از سید محمود و سید
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه 🏴 شماره ۱۳ | دو صدای آشنا در بدرقه‌های بفروئیه؛ روایتی از سید محمود و سید مهدی موسوی بفروئی در هر شهری، برخی چهره‌ها شاید نام‌شان در تیترها دیده نشود، اما حضورشان در لحظه‌های مهم زندگی مردم، آرامش و معنا می‌آفریند. در بفروئیه نیز دو برادر شریف و خوش‌قلب، آقایان سید محمود و سید مهدی موسوی بفروئی، از آن دست آدم‌هایی هستند که حضورشان در مراسم‌های تشییع و تدفین، به‌ویژه در لحظه‌های بدرقه‌ی عزیزان مردم، برای خیلی‌ها آشنا و دلگرم‌کننده است. این دو سید بزرگوار، سال‌هاست که در مراسم‌ها حاضر می‌شوند و با صدای رسا، پشت جنازه ذکر می‌گویند؛ گاه «لا اله الا الله»، گاه «اشهد ان محمد رسول الله» و گاه «اشهد ان علی ولی الله». همین همراهی ساده اما صمیمی، به مراسم‌ها حال‌وهوایی معنوی‌تر می‌دهد و برای خانواده‌های داغدار، نشانی از همراهی و همدلی است. نکته‌ی زیبا در رفتار این دو برادر آن است که خدمت را به شکل‌های گوناگون معنا کرده‌اند. پرچم‌داران هیئت فاطمیه بفروئیه، سال‌هاست که با همان لباس سبز سیدی و با همان منش آرام و دل‌نشین، در جمع مردم دیده می‌شوند؛ بی‌ادعا، بی‌تکلف و با قلبی که به‌روشنی برای مردم می‌تپد. و امروز، سید مهدیِ عزیز، در کنار این همراهی معنوی، به عکاسی مراسم‌های مذهبی، به‌ویژه مراسم‌های محله‌ی فاطمیه هم روی آورده است؛ کاری که خود نوعی ثبت خاطره، حفظ آیین و نگهداری از حافظه‌ی جمعی شهر است. شاید زیبایی ماجرا دقیقاً همین‌جا باشد: اینکه برای اثر گذاشتن بر دل مردم، همیشه لازم نیست کارهای بزرگ و پرزرق‌وبرق انجام داد. گاهی یک حضور به‌موقع، یک صدای آرام و استوار، یک همراهی بی‌منت و یک نگاه مهربان، می‌تواند بیشتر از هر حرکت دیگری در خاطر مردم بماند. سید محمود و سید مهدی موسوی بفروئی، برای ما یادآور این حقیقت‌اند که مهربانی را هم می‌شود با قدم‌های کوچک، اما با نیت‌های بزرگ، به مردم تقدیم کرد. ❤️ خداوند بر عزت و سلامت‌شان بیفزاید و این توفیق خدمت خالصانه را برایشان پایدار بدارد. 🌹 🇮🇷 @sepasbafroo
«سپاس صبحگاهی بفروئیه» فقط یک کانال نیست؛ بلکه به نوعی می خواهد به تاریخ شفاهی معاصر شهر تبدیل شود؛ گنجینه‌ای از خاطرات و منش انسان‌هایی که شاید نامشان در کتاب‌ها ثبت نشود، اما در ساختن هویت بفروئیه سهمی دارند.
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه روایت‌هایی از آدم‌هایی که روحِ بفروئیه را ساختند گاهی یک شهر را خیابان‌ها و ساختمان‌هایش نمی‌سازند... این آدم‌هایش هستند که به شهر، جان می‌دهند. پیرمردی که سال‌ها بی‌هیاهو خدمت کرده... معلمی که آینده‌ی صدها دانش‌آموز را تغییر داده... هنرمندی که میراث نیاکان را زنده نگه داشته... کارگری که بی‌ادعا گره از کار مردم گشوده... مادری که نسل‌ها را تربیت کرده و انسان‌های بسیاری که شاید نامشان هرگز در کتاب‌های تاریخ نوشته نشود؛ اما در حافظه‌ی مردم، جاودانه‌اند. «سپاس صبحگاهی بفروئیه» تلاشی است برای ثبت همین خاطره‌ها؛ تا روایت آدم‌های این شهر، پیش از آنکه به فراموشی سپرده شود، برای آیندگان ماندگار بماند. این روایت‌ها متعلق به یک نفر نیست؛ متعلق به همه‌ی مردم بفروئیه است. از شما دعوت می‌کنیم در این مسیر همراه ما باشید. اگر شخصی را می‌شناسید که شایسته‌ی روایت شدن است، یا خاطره‌ای کوتاه، عکس قدیمی، یا نکته‌ای از زندگی او در ذهن دارید، برای ما به آی دی @abolfazlBarzegar ارسال کنید. گاهی یک خاطره‌ی چندخطی، می‌تواند آغاز روایت زندگی انسانی باشد که سال‌ها برای این شهر زحمت کشیده است. امیدواریم با همراهی شما، بتوانیم تصویری صادقانه و ماندگار از انسان‌هایی بسازیم که روح بفروئیه را شکل داده‌اند. «هدف ما ساختن قهرمان نیست؛ ثبت انسان‌هایی است که با کار، اخلاق، خدمت و عشق، بخشی از هویت بفروئیه را ساخته‌اند.» با احترام روایتی از: ابوالفضل برزگر بفروئی 🇮🇷 @sepasbafroo
برای خواندن روایت هایی از آدم هایی که با رفتار، تلاش و یا مهربانیشان روح بفروئیه را ساخته اند، روی آن کلیک کنید 👇👇👇👇👇 شماره 16 || اسیری که هیچ گاه تسلیم نشد، روایتی از حاجی جلال خاکزار بفروئی شماره 15 || هفت سال و نیم اسیر بود اما اسیر نشد، روایتی از حاج امیر رضوانی بفروئی شماره 14 || مردی که روزگاری صدای بفروئیه بود، روایتی از مهندس سعید برزگر بفروئی شماره 13 || دو صدای آشنا در بدرقه های بفروئیه؛ روایتی از سید محمود و سید مهدی موسوی بفروئی شماره 12 || معمار پنجره های گشوده‌؛ روایتی از بلند بانو اشرف بیگم موسوی شماره 11 || از گرمای خدمت در حمام تا گرمای عشق به حسین (ع)؛ روایتی از اکبر عابدینی شماره 10 || شاطر قدرت زرفتن مردی که با صدا، هویت عزاداری بفروئیه را ساخت شماره 9 || نامی آشنا در خدمت و پاسداری از خاطره و هویت بفروئیه؛ روایتی از حمیدرضا بنا بفروئی شماره 8 || استادی که تار و پود هویت بفروئیه را زنده کرد؛ روایتی از استاد حاج حبیب الله موتاب بفروئی شماره 7 || از چرخ موتابی تا قله های علمی؛ روایتی از دکتر کمال امیدوار شماره 6 || پژوهشگر جان بخش موتابی؛ روایتی از سارا سلمانی شماره 5 || چهره اصیل و ماندگار بفروئیه؛ روایتی از استاد حاج محمد برزگر بفروئی (محمد عابدین) شماره 4 || روایتی از هنرمند موتابی استاد رضا برزگر بفروئی (میرزا آقا محمدعابدین) شماره 3 || روایتی از هنرمند موتابی استاد عباس رضوانی بفروئی شماره 2 || روایتی از روای این روزهای بفروئیه مجید عابدینی شماره 1 || روایتی از مدیر خادم محمدرضا کارگر روایتی از: ابوالفضل برزگر بفروئی 🇮🇷 @sepasbafroo
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره چهارده | به مناسبت هفته خبرنگار هجده سال پیش، مردی برای بفروئیه پنجره‌ای به جهان گشود؛ «بفرونیوز»؛ روایتی که بخشی از حافظه امروز شهر وامدار آن است. این سپاس، تقدیم به مهندس سعید برزگر بفروئی؛ مردی که روزگاری صدای بفروئیه بود. 🌷 برای خواندن سپاس صبحگاهی امروز چهارشنبه 21 مردادماه 1405 اینجا کلیک کنید. 🇮🇷 @sepasbafroo
سپاس صبحگاهی بفروئیه
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره چهارده | به مناسبت هفته خبرنگار هجده سال پیش، مردی برای بفروئیه پنجره‌
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره ۱۴ | به مناسبت هفته خبرنگار، مردی که روزگاری صدای بفروئیه بود پیش از آنکه کانال‌ها و پیام‌رسان‌ها، خبر را در چند ثانیه به دستمان برسانند، بفروئیه یک پنجره داشت؛ پنجره‌ای کوچک در دنیای بزرگ اینترنت، به نام «بفرونیوز». فروردین ۱۳۸۷ بود. سعید برزگر بفروئی، معلم جوان کامپیوتر و برنامه‌نویس، وبلاگی را برای زادگاهش راه انداخت؛ اما آنچه بفرونیوز را متفاوت می‌کرد، فقط خبررسانی نبود. او می‌خواست مردم خودشان راوی شهرشان باشند. آن روز بفروئیه هنوز روستا بود. نه از این همه رسانه خبری بود و نه از شبکه‌های اجتماعی امروز. اما سعید دوربین و قلمش را به میان مردم برد؛ از مناسبت‌ها و آیین‌ها گفت، افتخارآفرینان شهر را معرفی کرد، مطالبات مردم را نوشت و گاهی بی‌واهمه از مسئولان انتقاد کرد. و من، آن روزها که دانشجو بودم، یکی از همان مخاطبان بودم. خاطرم هست شب‌ها بعد از نماز، راهی سایت خوابگاه می‌شدم تا ببینم بفرونیوز چه خبر تازه‌ای از بفروئیه دارد. مدتی بعد، خودم هم به جمع نویسندگان آن وبلاگ پیوستم. شاید امروز این خاطره ساده به نظر برسد؛ اما برای من، بفرونیوز یعنی فاصله‌ی میان بفروئیه و من کمتر می‌شد. سعید بعدها در راه‌اندازی برخی پایگاه‌های خبری میبد و اردکان نیز نقش داشت و سال‌ها دوربینش را برای ثبت زندگی این دیار به کار گرفت. اما شاید بزرگ‌ترین میراث او، نه نوشته‌ها، که عکس‌ها و فیلم‌هایی باشد که از بفروئیه جمع کرده است. آیین‌ها، آدم‌ها، کوچه‌ها، مراسم‌ها و لحظه‌هایی که بسیاری از آنها دیگر تکرار نمی‌شوند. آرشیوی که شاید امروز فقط مجموعه‌ای از عکس و فیلم به نظر برسد؛ اما سال‌ها بعد، می‌تواند بخشی از حافظه تصویری بفروئیه باشد. امروز سعید برزگر، معلم و مدیر گروه کامپیوتر آموزش و پرورش استان و مؤلف کتاب‌های آموزشی است و سال‌هاست از فضای خبرنگاری فاصله گرفته است. اما بعضی آدم‌ها حتی وقتی از کاری فاصله می‌گیرند، رد پایشان در آن کار باقی می‌ماند. سعید برزگر برای من از همان آدم‌هاست. مردی که بیش از هجده سال پیش، وقتی هنوز بفروئیه شهر نشده بود، یک دوربین، یک قلم و یک وبلاگ برداشت و به ما یادآوری کرد: یک شهر، وقتی روایت نشود، بخشی از خودش را از دست می‌دهد. در هفته خبرنگار، سپاس ما تقدیم به مردی که روزگاری صدای بفروئیه بود. 🌷 ✨ روایتی از: ابوالفضل برزگر بفروئی 🇮🇷 @sepasbafroo
از «سپاس صبحگاهی» تا «نقد شبانه» / نقد عملکرد پنج ساله شورای شهر بفروئیه از زبان سخنگوی شورا پنج سال از روزی که با اعتماد شما راهی شورای شهر شدیم. در این سال‌ها کارهایی کردیم که به آنها افتخار می‌کنیم؛ اما حتماً کارهایی هم بوده که می‌توانستیم بهتر انجام دهیم، وعده‌هایی که شاید فراموش شدند و جاهایی که از شما فاصله گرفتیم. این بار تصمیم گرفتیم به جای یک گزارش معمولی، اول خودمان را نقد کنیم. از رسانه‌ای که نتوانستیم برای بفروئیه بسازیم، از موتابی که هنوز به جایگاه اقتصادی شایسته‌ای و برندینگ شهری نرسیده، از بافت تاریخی‌ای که مرمت شد اما هنوز آن‌طور که باید زندگی در آن جاری نشده، و از نگاهی که شاید بیش از اندازه «سیمانی» بود و کمتر به «حال آدم‌های شهر» پرداخت. این نوشته قرار نیست دفاع از عملکرد شورا باشد؛ قرار است آغاز یک گفت‌وگو باشد. حالا نوبت شماست. اگر در این پنج سال جای چیزی را خالی دیدید، اگر وعده‌ای فراموش شد، اگر جایی کم گذاشتیم یا اگر برای ادامه مسیر پیشنهادی دارید، برایمان بنویسید. این بار از ما تعریف نکنید؛ اگر جایی کم گذاشتیم، بگویید کجا. قطعا شنیدن نقدهای شما، بهترین آغاز برای سال ششم شورای ششم باشد. 🌱 برای خواندن متن کامل این نقد اینجا کلیک کنید. 📅 چهارشنبه 21 مردادماه 1405 🇮🇷 @sepasbafroo
سپاس صبحگاهی بفروئیه
از «سپاس صبحگاهی» تا «نقد شبانه» / نقد عملکرد پنج ساله شورای شهر بفروئیه از زبان سخنگوی شورا پنج سا
پنج سال گذشت؛ از گزارش کار تا گفت‌وگویی بی‌پرده با شما سلام به مردم مهربان و شریف بفروئیه؛ پنج سال از روزی که با اعتماد شما راهی شورای شهر شدیم، گذشت. پنج سال زمان کمی نیست. در این مدت، روزهای خوب داشتیم، روزهای سخت هم کم نبود. یک سالش را هم به اصطلاح در «وقت اضافه» گذراندیم و حالا با شرایط کشور و وضعیت جنگی، واقعاً نمی‌دانیم فرصت خدمت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؛ چند روز، چند ماه یا چند سال. همین بلاتکلیفی باعث شده گاهی برای شروع بعضی پروژه‌های جدید، دست‌وپایمان بلرزد؛ نکند کاری را آغاز کنیم و فرصت تمام کردنش را نداشته باشیم. اما فکر می‌کنم پنج سال، زمان مناسبی است برای اینکه این بار به جای یک گزارش عملکرد معمولی، کمی صادقانه‌تر با هم حرف بزنیم. این بار می‌خواهم اول خودم را نقد کنم. 🔶 جایی که کم گذاشتیم یکی از بزرگ‌ترین نقدهایی که به خودم و تیم شورا وارد می‌دانم، مسئله رسانه است. در این پنج سال، ما حتی نتوانستیم یک رسانه درست‌وحسابی و مستقل برای بفروئیه راه بیندازیم؛ رسانه‌ای که واقعاً صدای مردم باشد، دغدغه‌هایشان را مطرح کند، مطالبه‌گر باشد و گاهی حتی خود شورا را هم نقد کند. همین چند کانال ایتایی موجود هم، بیشتر برای اطلاع‌رسانی مجموعه‌های خودمان فعالیت می‌کنند تا اینکه یک رسانه مستقل شهری باشند. نتیجه این شده که وقتی یکی از شما دغدغه‌ای دارد یا وقتی مطالبه‌ای دارد هنوز هم گاهی باید سراغ رسانه‌های میبد برود و این یعنی ما در یکی از مهم‌ترین وظایف خود، یعنی «صدای مردم بودن» ضعف داشتیم. 🔷 کارهایی که کردیم؛ اما کافی نبود ما در این پنج سال کارهای بزرگی هم انجام دادیم. «شهر ملی موتابی» شدیم. زمین چمن مصنوعی ساختیم و دانشگاه فرهنگیان را به بفروئیه آوردیم؛ اتفاقی که رسیدن به آن ساده نبود و رایزنی‌ها و پیگیری‌های زیادی پشت آن قرار داشت. بافت تاریخی را مرمت کردیم تا دیوارها، کوچه‌ها و بناهای قدیمی دوباره جان بگیرند. اما امروز که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم بین انجام یک کار و رسیدن به نتیجه‌ای که مردم آن را در زندگی خود لمس کنند، فاصله وجود دارد. موتابی کارگاه‌هایش فعال شده، اما هنوز به جایگاه اقتصادی و برندینگ واقعی خودش نرسیده است. بافت تاریخی مرمت شده، اما هنوز نتوانسته‌ایم آن را آن‌طور که شایسته بفروئیه است، به یک فضای زنده اجتماعی، فرهنگی و گردشگری تبدیل کنیم و روح زندگی را به آنها برگردانیم. جایی که می‌توانست با آیین‌ها، جشنواره‌ها، برنامه‌های فرهنگی و شادی مردم پر شود، هنوز در بسیاری از روزها خاموش است. 🔶 شهری برای آدم‌ها، نه فقط برای آسفالت و جدول شاید یکی دیگر از نقدهای جدی من به خودمان این باشد که نگاه ما به شهر، کمی بیش از حد «سیمانی» شد. بیشتر حواسمان به آسفالت، جدول، خیابان، پروژه و ساخت‌وساز بود؛ اما گاهی از خودمان نپرسیدیم: حالِ آدم‌های این شهر چطور است؟ جوان‌های بفروئیه کجا باید دور هم جمع شوند؟ نوجوان‌های ما کجا باید خودشان را نشان دهند؟ خانواده‌ها کجا باید یک شب را با شادی و آرامش در شهر خودشان بگذرانند؟ برای فرهنگ، ورزش، هنر، نشاط اجتماعی و گفت‌وگوی مردم چه کردیم؟ شاید در این بخش‌ها کم گذاشتیم. ما برای ساختن شهر تلاش کردیم، اما باید بیشتر برای ساختن زندگی در شهر تلاش می‌کردیم. و شاید مهم‌ترین چیزی که در این پنج سال فهمیدم همین باشد: ساختن خیابان و پارک لازم است؛ اما برای ساختن یک شهر کافی نیست. من نمی‌خواهم بگویم همه چیز خوب بوده است. نمی‌خواهم بگویم همه تصمیم‌هایمان درست بوده است و نمی‌خواهم از شما بخواهم فقط کارهایی را ببینید که انجام داده‌ایم. می‌خواهم آن چیزهایی را هم ببینیم که انجام ندادیم، یا می‌توانستیم بهتر انجام دهیم و ندادیم. شاید اگر قرار باشد فرصتی برای ادامه این مسیر داشته باشیم، باید بخشی از انرژی‌مان را از «ساختن شهر» به سمت زنده‌تر کردن شهر ببریم؛ به سمت جوان‌ها، نوجوان‌ها، خانواده‌ها، فرهنگ، ورزش، شادی، هویت و البته اقتصاد. شهری که فقط دیوارهایش آباد باشد، کافی نیست؛ آدم‌هایش هم باید احساس کنند در یک شهر زنده زندگی می‌کنند. نمی‌دانم این فرصت خدمت چقدر دیگر باقی است؛ چند ساعت، چند ماه یا چند سال. اما از خدا می‌خواهم هر مقدار از این فرصت که باقی مانده، صرف چیزهایی شود که واقعاً هویت بفروئیه را می‌سازند. حالا نوبت شماست 👇👇👇 این بار نمی‌خواهم برایم بنویسید چه کارهایی کرده‌ایم؟ می‌خواهم بگویید چه کارهایی نکرده‌ایم؟ از من و از شورای شهر چه انتقادی دارید؟ در این پنج سال جای چه چیزی در بفروئیه خالی بود؟ این بار از ما تعریف نکنید؛ اگر جایی کم گذاشته‌ام، بگویید کجا. شاید شنیدن همین نقدها، بهترین آغاز برای سال ششم باشد. با احترام و سپاس از اعتمادی که در این پنج سال به ما داشتید. شورای ششم شهر بفروئیه 🇮🇷 @sepasbafroo
امروز صبح در کانال تیم اندیشه دختران بفروئیه مصاحبه دو دختر بفروئی خانم ها زینب خوش نظر و فائزه معینی‌فر را با حاجیه زهرا بیگم موسوی بفروئی خواندم. حاجیه زهرا بیگم مادر 8 فرزند که همگی یا مداح اهل البیت هستند، یا قاری قرآن و یا خادم ائمه اطهار. مصاحبه ای قشنگ که می تواند روایتی از سپاس صبحگاهی باشد. لذا تصمیم گرفتم عینا آن مطلب را در این کانال ارسال نمایم تا بعدها با کسب اجازه از نویسندگان آن به سبک سپاس صبحگاهی آن را روایت نمایم. از دو دختر عزیزمان در تیم اندیشه دختران بفروئیه زینب خانم و فائزه خانم نیز صمیمانه سپاسمندم. 🇮🇷 @sepasbafroo
🌿 از دعای مادر تا نوای فرزندان / گفت‌وگویی با حاجیه زهرا بیگم موسوی بفروئی گاهی برای شناختن یک خانواده، کافی است پای صحبت یک مادر بنشینیم؛ مادری که سال‌ها شاهد رشد فرزندانش بوده و حالا خاطراتش، بخشی از قصه‌ی یک نسل را برای ما روایت می‌کند. این بار زینب خوش‌نظر و فائزه معینی‌فر، دو دختر نوجوان بفروئیه‌ای، مهمان خانه‌ی حاجیه زهرا بیگم موسوی بفروئی شدند و پای خاطرات مادری نشستند که پنج فرزندش در مسیر مداحی اهل بیت قدم گذاشته‌اند و فرزندان دیگرش نیز هر کدام به شیوه‌ای در این مسیر خدمت کرده‌اند. از روزهایی که بچه‌ها زیر کرسی، میان مشق و زندگی، مداحی می‌کردند تا دعاهای هر روز صبح یک مادر برای عاقبت‌به‌خیری فرزندانش... این روایت فقط درباره مداحی نیست؛ روایت مادری، ایمان، خانواده و خاطراتی است که اگر ثبت نشوند، شاید با گذشت زمان آرام‌آرام از یاد بروند. 📖 برای خواندن متن کامل مصاحبه اینجا کلیک کنید... مصاحبه‌کنندگان: زینب خوش‌نظر و فائزه معینی‌فر نویسنده: زینب خوش‌نظر 🌀 تیم اندیشه دختران بفروئیه 🆔 @adbafroo
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره پانزدهم | به مناسبت 26 مرداد حاج امیر رضوانی بفروئی، آزاده سرافراز بفروئیه؛ مردی که سال‌های جوانی‌اش را در اسارت گذراند، اما عشق به وطن را از دست نداد. به احترام حاج امیر رضوانی و همه آزادگان سرافراز ایران؛ مردانی که رفتند تا بماند چیزی بزرگ‌تر از خودشان... وطن 🇮🇷 برای خواندن سپاس صبحگاهی امروز دوشنبه 26 مردادماه 1405 اینجا کلیک کنید. 🇮🇷 @sepasbafroo