هر خانوم گلی از بودن در اینجا خوشحال نیست میتونه این خونه رو ترک کنه؛ دوست ندارم کسی در خلوتگاه من بهاجبار مهمون باشه و اذیت بشه++
ارادتمند شما: بچهنون
آدمی در بهار
دلتنگ زمستان
و در زمستان، دلتنگ بهار میشود
هرچیزی که دور باشد، دلتنگی میآورد
آیا حتما باید رسیدنی در کار باشد؟
بیخیال!
بعضی چیزها وقتی نیستند، زیباترند...
_اُزدَمیر آصاف
هدایت شده از our movie
" هیچ کاری واسه آدم عاشق غیر ممکن نیست.
اگه میخواین یه کاری بکنید که مال خودِ خودتون باشه، همه چی از لرزیدن دستتون شروع میشه.
اگه نترسین یه در واستون باز میشه. عاشق باشید. "
یکجایی شنیده بودم
وقتی توی زندگیتون با تمام وجودتون عاشق شخصی یا چیزی باشین اون تبدیل میشه به قویترین محرکت توی زندگی و تا وقتی که شعله عشق توی قلبت روشنه اون انگیزه هیچوقت از بین نمیره:)
ویران شدن
تنها برای خانه اتفاق نمیافتد
من فروریختن یک نفر را
آن هم با یک جمله
بهچشم دیدهام
_جاهد ظریف اوغلو
یک کتاب قشنگ بهم معرفی کنین تا زمانی که فرصت داشتم با دنیای شما بیشتر آشنا بشم:)
راستش چندروز پیش که دیگه هیچ ناشناسی برام نمیومد تصور کردم دیگه دوست ندارین ناشناس بنویسین و این خونهی کوچیک براتون خستهکننده شده
ولی وقتی دوباره بهم کتاب معرفی کردین برق خوشحالی تو چشمامو میتونستم حس کنم++
هرچند رندوم ولی هروقت دوست داشتین تو ناشناس بنویسین:)
هدایت شده از زوربای یونانی.
انسان موجودی است که بیش از آنکه در اکنون زندگی کند، در بازتاب اکنون در ذهن خویش سکونت دارد. ما لحظه را تجربه نمیکنیم؛ ما روایتِ لحظه را در درون خود میسازیم و در آن خانه میکنیم. خاطره، شکلِ دومِ واقعیت است؛ واقعیتی که از صافیِ احساس عبور کرده و از آنِ ما شده است. شاید به همین دلیل، گذشته گاه از حال ملموستر است؛ زیرا حال هنوز زخمی تازه است، اما گذشته به شعر بدل شده. انسان در خاطره پناه میگیرد، نه برای فرار از واقعیت، بلکه برای معنا دادن به آن. ما آنچه را که بوده، همانگونه که بوده به یاد نمیآوریم؛ آنگونه که توانستهایم تحمل کنیم به یاد میآوریم. پس خاطره نه ثبت حقیقت، که بازنویسی آن است. و چه بسا آنچه دلتنگی مینامیم، نه اشتیاق به گذشته، که اشتیاق به نسخهای از خویش باشد که در آن زمان زیستهایم. انسان میان اکنونِ گذرا و گذشتهی بازساخته سرگردان است؛ واقعیت را میبیند، اما در خاطره لمس میکند. و شاید همین فاصله است که او را شاعر میکند موجودی که میداند هیچ لحظهای پایدار نیست، پس آن را در ذهن خود جاودانه میسازد. شاید ما نه در جهان، که در تفسیرِ خویش از جهان زندگی میکنیم؛ و خاطره، همان جایی است که واقعیت برای نخستینبار، به «معنا» تبدیل میشود.