˼صــراط ِنــور⸀
آقای امام حُسین کربلا چگونه است که به دست فراموشیمی سپارد تمامغمُغصه های دنیا را و تمام غصه اَت
حاج حسین یکتا میگن:
اینا که میان پیادهروی اربعین
اینا دعای اهدنا الصراط المستقیمِ نمازشون
مستجاب شده که میان
شبهه جدیدی که وارد شده اینکه
ما با عراق هشت سال جنگیدیم و فلان
حالا بریم پیش اونا
چی شده دوست شدن
مهربون شدن
مگه همونا جوونای این ممکلت رو نکشتن
و چرندیات مختلف
˼صــراط ِنــور⸀
شبهه جدیدی که وارد شده اینکه ما با عراق هشت سال جنگیدیم و فلان حالا بریم پیش اونا چی شده دوست شدن م
11.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اما جوابی که برای این افراد میمونه !
برنامه پاورقی این چنین خوب است
دیدی یه وقتها آب میخوری یاد امام حسین میوفتی
تو هیئت یاد امام حسین میوفتی
گاها همینجوری پیش میاد که یاد آقا میوفتی
روایتی از امام رضا علیه السلام هست:
میگن هروقت یاد امام حسین افتادی بگو؛
یا لَیتَنا کُنا مَعَک
- ای کاش با شما بودم
˼صــراط ِنــور⸀
دیدی یه وقتها آب میخوری یاد امام حسین میوفتی تو هیئت یاد امام حسین میوفتی گاها همینجوری پیش میاد که
اینو براچی گفتن ؟
برا اینکه همینجوری خیال پردازی کنیم ؟
امام رضا علیه السلام میفرمایند
کسی که این ذکر رو میگه
مثل کسانی هست که در راه حسین شهید شدن
تا حالا دقت کردید به دیالوگهای اصحاب امام حسین و امام حسین بریم با هم یه نگاه بندازیم
˼صــراط ِنــور⸀
تا حالا دقت کردید به دیالوگهای اصحاب امام حسین و امام حسین بریم با هم یه نگاه بندازیم
مثلاً یه جا سعید بن عبدالله علیه الرحمه
موقع نماز بدنش رو سپر امام کرده بود
کلی تیر به بدنش خورده بود
دم آخر رو میکنه به امام حسین میگه
آقا آیا من وفا کردم؟
˼صــراط ِنــور⸀
مثلاً یه جا سعید بن عبدالله علیه الرحمه موقع نماز بدنش رو سپر امام کرده بود کلی تیر به بدنش خورده
در تاریخ نوشتن:
امام به همراهانشان فرمودند بازگردید
چون خواستند بازگردند،
حر و همراهانش مانع شدند !
امام حسین فرمود مادرت به عزایت بنشیند
حر گفت ؛
اگر جز شما هر یک از اعراب در این حال با من چنین سخنی میگفت پاسخش را میدادم اما به خدا قسم که نمیتوانم نام مادر شما را جز به نیکی ببرم ..
- این ِ راز ادب ! احترامی که اینجا برای حضرت زهرا قائل هست باعث شد از کاری که میخواد بکنه دست بکشه
˼صــراط ِنــور⸀
در تاریخ نوشتن: امام به همراهانشان فرمودند بازگردید چون خواستند بازگردند، حر و همراهانش مانع شدند
در تاریخ نقل شده که جناب جون (غلام امام حسین )رحمت الله علیه خدمت امام حسین علیه السلام رسید و از ایشون اذن میدان گرفت اما امام در جواب بهش گفتن تو آزادی از این لشکر بیرون برو
نقل شده که بهش مزدش هم دادن که وقتی رفت پولی داشته باشه بخواد عروسی کنه لباسی برای خودش بگیره خونهای بگیره...
˼صــراط ِنــور⸀
در تاریخ نقل شده که جناب جون (غلام امام حسین )رحمت الله علیه خدمت امام حسین علیه السلام رسید و از ای
اما جون باز هم اذن میدان میخواست !
حضرت باز هم اجازه نمیدن
جون اما خیلی رو خواستهاش محکم بود
پس به خیمه حضرت زینب رفت
و با ایشون صحبت کرد .
تاریخ نوشته وقتی جون از خیمه اومد بیرون و خدمت سیدالشهدا رسید جملاتی گفت
که مصداق بارز اینکه میگن مگه ما بدا دل نداریم؟
˼صــراط ِنــور⸀
اما جون باز هم اذن میدان میخواست ! حضرت باز هم اجازه نمیدن جون اما خیلی رو خواستهاش محکم بود پس
آدم گریه اش میگیره از جمله ها،
نقل شده جناب جون محضر سیدالشهدا رسید و گفت:
آقا جان فهمیدم چرا به من اذن جنگ نمیدی! چون من سیاه پوستم
و شما نورانی
چون من نسل اندر نسل غلامزادهام
و شما پدرتان امیر مومنان و مادرتان فاطمه زهراست
چون بدن من بدبو هست
و شما بدنی مطهر دارید
حَسَبم ناچيز و چهره ام سياه است پس بهشت را بر من ارزانى دار تا بويم خوش و حَسَبم شريف و سيمايم سفيد گردد. به خدا سوگند از شما جدا نخواهم شد تا اين خون من با خون شما بياميزد.
بعد از این امام به ایشون اذن میدن