eitaa logo
ستاد راهبری شعر و ادب حوزه
167 دنبال‌کننده
41 عکس
7 ویدیو
36 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ در سوگ تو شد عالم اسلام عزادار🏴 🆔 @setad_sher
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ستاد راهبری شعر و ادب حوزه
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ در سوگ تو شد عالم اسلام عزادار🏴 🆔 @setad_sher
جرعه‌ای از دریا کتابی چهار جلدی است که آثار کتاب‌شناسی، مقالات، شخصیت‌شناسی، تعلیقات و گفتارهای شفاهیِ مرحوم آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی را گردآوری کرده است. این کتاب که برگزیده سی‌امین جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شده است، نخستین بار توسط انتشارات مؤسسه کتاب‌شناسی شیعه در سال ۱۳۸۹ش منتشر شد و پس از آن نیز چندین بار تجدیدچاپ شده است. هر جلد از کتاب جرعه‌ای از دریا در سه فصل شامل آثار عربی، آثار فارسی و طریقیات گردآوری شده است. آثار عربی و فارسی، شامل مقالات و تعلیقات مرحوم آیت‌الله شبیری زنجانی بر برخی کتاب‌هاست. طریقیات نیز شامل نکات علمی و حکایاتی از زندگی عالمان و بزرگان شیعه است که مرحوم ایشان آن‌ها را در مسیر رفت و آمد یا در نشست‌های علمی خود بیان کرده است. در این کتاب حکایاتی درباره شعر و شاعران از آن مرحوم نقل شده است که چند نمونه را در فرسته‌های بعد می‌آوریم. 🆔 @setad_sher
💠 فصل شباب ⬛️ به نقل از مرحوم آیت‌الله شبیری زنجانی رضوان‌الله‌علیه 🔹 شاعر می‌گوید: طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است من می‌گفتم: طبق این شعر باید اوراقی از ایام کودکی هم افتاده باشد. اگر بخواهیم مصراع دوم کاملاً تصدیق شود، باید بگوییم: «تا که شد طی روزگار کودکی پیری رسید... ». 🔸 این شعر درباره من هم صادق است؛ چون در جوانی سلامت مزاج را مراعـات نمی‌کردم. مشکل دندان داشتم و به آن رسیدگی نمی‌کردم، کم می‌خوابیدم، غذای مناسب نمی‌خوردم، بیش از استعداد مزاج، درس و بحث داشتم. این‌ها سبب شد که از جوانی بهره کافی نبرم. اگر به سلامت مزاج توجه می‌کردم، از نظر موفّقیّت خیلی تفاوت می‌کردم. 📚 جرعه‌ای از دریا؛ ج۲ ص۶۳۵. 🆔 @setad_sher
💠 ملّا علی کنی و قاآنی ⬛️ به نقل از مرحوم آیت‌الله شبیری زنجانی رضوان‌الله‌علیه 🔹 شخصی نقل می‌کرد: قاآنی، اهل شیراز و شاعر دربار بود. وقتی از دنیا رفت، نزد مرحوم حاج ملّا علی کنی به عنوان بزرگ‌ترین عالِم تهران می‌روند و از ایشان درخواست می‌کنند که بر وی نماز بگزارد ولی چون قاآنی به مَلاهی مبتلا بود، ملّا علی قبول نمی‌کند. برای ملّا علی نقل می‌کنند که بر روی قلمدان قاآنی این شعر نوشته شده بود: - شرمنده از آنیم که در روز مکافات - اندر خور عفو تو نکردیم گناهی همین سبب می‌شود که ملّا علی کنی بپذیرد و بر قاآنی نماز بگزارد. البته از صحّت این نقل مطمئن نیستم. چون در زمان وفات قاآنی، حاج ملا محمّد اندرمانی عالم درجه اوّل بود(۱) نه حاج ملّا علی و وقتی حاج ملّا محمّد از دنیا رفت، حاج ملّا على شخص اوّل شد. 🔸 قاآنی در حرم حضرت عبدالعظیم نزدیک قبر ابوالفتوح رازی دفن شده است. 📚 جرعه‌ای از دریا؛ ج۳، ص۳۰۸. ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱. المآثر و الآثار؛ ج۱، ص۲۰۶. 🆔 @setad_sher
💠 تضمین شعر سعدی ⬛️ به نقل از مرحوم آیت‌الله شبیری زنجانی رضوان‌الله‌علیه 🔹 سعدی می‌گوید: - در آن مدت که ما را وقت خوش بود - ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود که تاریخ نگارش گلستان است. 🔸 مرحوم حاج آقای والد در تاریخ نگارش «الکلام» می‌گوید: - در آن مدت که ما را وقت خوش بود - هزار و سیصد و پنجاه و شش بود و نوشته‌اند: کسی به من ایراد کرد که چطور در آن تاریخ شما را وقت خوش بود؛ در حالی که در آن تاریخ حاج شیخ عبدالکریم حائری تازه از دنیا رفته بود؟ و ایشان هم توضیح داده بود که خوشی وقت عبارت است از این‌که نه مستی جوانی بود و نه سستی پیری، از نظر سن وقت خیلی مناسبی بود.¹ از این جهت خوش بود. 🔹 ایشان می‌فرمود که من شعر سعدی را تضمین کردم و آشیخ عبدالنبی اراکی هم این شعر را تضمین ثانوی کرده و گفته: - در آن مدت که ما را وقت خوش بود - هزار و سیصد و پنجاه و نه بود مرحوم والد در ادامه می‌فرمود: شاید سعدی تضمین مرا اجازه بدهد، ولی تضمین آشیخ عبدالنبی را اجازه نمی‌دهد. 🔸 آقای حاج فقیهی به آشیخ عبدالنبی می‌گفت: آقا! اشعار شما عَروض خاصی دارد، غیر از عَروض خليل بن احمد! (عَروضیِ معروف). 📚 جرعه‌ای از دریا؛ ج۲، ص۵۹۰. 🆔 @setad_sher
💠 باور عمیق به آخرت ⬛️ به نقل از مرحوم آیت‌الله شبیری زنجانی رضوان‌الله‌علیه 🔹مرحوم والد، آخرت را باور کرده بود و در امور دینی تابع خوشامد زید و عمرو نبود. بعضی مواقع کاری ظاهراً به ضررش بود و برای وجهه‌اش لطمه ظاهری داشت، ولی وظیفه شرعی‌اش را انجام می‌داد. زبان حالش این شعر حافظ بود: وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافری است رنجیدن 📚 جرعه‌ای از دریا؛ ج۲، ص۶۲۲. 🆔 @setad_sher
💠البدایع نگار ⬛️ به نقل از مرحوم آیت‌الله شبیری زنجانی رضوان‌الله‌علیه 🔹مرحوم میرزا علی اکبر نوقانی خیلی شیرین و اهل ذوق بود. وی نقل می‌کرد: شخصی به نام «بدایع نگار لاهوتی» از اعضای آستان حضرت رضا (ع) مجله‌ای به نام «الکمال» منتشر می‌کرد. چون در ایران مرسوم نیست که مجلات را با «ال»، نام‌گذاری کنند، شاعری نامگذاری بدایع نگار را این چنین مسخره کرده بود: البدایع نگار را دیدم پشت الميز الإداره خويش القلم را گرفته بر الدست الدواتی نهاده در اَلپیش پی اَلمُشتری همی گردید همچو اَلگرگ در پی اَلميش مرحوم والد نیز کتابش را «الکلام یجر الکلام» نام گذاشت ولی چون اسم کتاب عربی است و مرادش همان مثل معروف الكلام یجر الكلام است، قهراً باید با «ال» باشد. 📚 جرعه‌ای از دریا؛ ج۳، ص۳۱۸. 🆔 @setad_sher
💠 کمالات ظاهری و باطنی ⬛️ به نقل از مرحوم آیت‌الله شبیری زنجانی رضوان‌الله‌علیه 🔹 آسیّد حسن پسر بزرگ آسیّد ابوالحسن اصفهانی بسیار لایق بود و اگر زنده می‌ماند، شاید مرجعیّت به او می‌رسید. هم فاضل، هم بسیار خوش اخلاق و هم در زیبایی آیتی بود. در سال ۱۳۴۹ به دست شخصی به نام علی قمی که احتمالاً اختلال حواس داشته، در حال سجود نماز گردن زده شد. وقتی در سال ۱۳۴۱ - ۱۳۴۲ اواخر دوره احمد شاه، آقای آسیّد ابوالحسن و آقای نائینی به ایران تبعید شدند و حدود یازده ماه در قم ماندند(۱) آسیّد حسن هم با آقای آسیّد ابوالحسن آمده بود. 🔸 از حاج آقا شهاب اشراقی شنیدم می‌گفت: در جلسه‌ای در قم آسیّد حسن همراه آقای آسیّد ابوالحسن بود. در آن جلسه پدرم و حاج شیخ عباس تهرانی - اخلاقی معروف - هم بودند. پدرم وقتی آسیّد حسن را که در جمال آیتی بود دید، مرتجلاً گفت: «بی‌پرده یار بین که چه سان جلوه‌گر شده». آشیخ عباس تهرانی هم فوراً به دنبال آن گفت: «احوال دل نگر که چه زیر و زبر شده!». 🔹 پیداست از دست دادن چنین فرزندی با این کمالات ظاهری و باطنی برای آسیّد ابوالحسن چقدر دشوار و شکننده بود. با این حال آسیّد ابوالحسن قاتل فرزندش را عفو کرد. 📚 جرعه‌ای از دریا؛ ج۳، ص۴۴۱. ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱. آغاز تبعید شب پنج‌شنبه ۱۳ ذی قعده ۱۳۴۱ و پایان آن ۱۸ ماه رمضان ۱۳۴۲ بود. (شناختنامه مرحوم آيةالله سیّد ابوالحسن اصفهانی، ص۱۳۹). 🆔 @setad_sher
💠 دیدار با شهریار ⬛️ به نقل از مرحوم آیت‌الله شبیری زنجانی رضوان‌الله‌علیه 🔹 در ایّامی که در تبریز مهمان مرحوم حاج میرزا عبدالله مجتهدی بودم، يک روز به ایشان عرض کردم: دلم می‌خواهد شهریار را ببینم. پدر شهریار آمیرآقا، سیّدی بود از اصحاب حاج میرزا حسن آقا مجتهد - جدّ آقای حاج میرزا عبدالله - که وقتی در جریان مشروطه حاج میرزا حسن آقا را به تهران شِبْهِ تبعید کردند و قریب به یک سال در تهران ماند، او نیز همراه حاج میرزا حسن آقا رفت و همراه وی به تبریز برگشت. شهریار نیز به آقای مجتهدی ارادت داشت و در اختیار وی بود. آقای مجتهدی فرمود: من به شهریار می‌گویم بیاید. لذا به محمّد شفیق¹ فرمود که به شهریار بگو بیاید تا او را ببینیم. شفیق نزد شهریار رفت و شهریار عذرخواهی کرد و گفت که متأسفانه الآن مریض هستم و هیچ قدرت حرکت ندارم. اگر ممکن است آنها تشریف بیاورند. 🔸 در خدمت آقای مجتهدی به منزل شهریار رفتیم و در زدیم. خود شهریار آمد و در را باز کرد و گفت: اگر می‌دانستم حالم مثل الآن خواهد بود، خودم شرفیاب می‌شدم. آن‌وقت که جواب نفی دادم، بچه‌ام را بغل گرفته و چند قدم برده بودم ولی آن‌قدر دست و پایم درد گرفت که خیال می‌کردم نمی‌توانم از جایم حرکت کنم. ظاهراً آقای مجتهدی می‌فرمود: شهریار معتاد بود و در آن‌وقت مشغول ترک بود و چون اوایل ترک بود، نمی‌توانست حرکت کند. وقتی وارد منزل شدیم، شهریار دست آقای مجتهدی را بوسید. 🔹 آقای مجتهدی قبلاً به شهریار پیشنهاد کرده بود شعری درباره مدینه بسراید تا مداحان در هنگام ورود به مدینه آن را بخوانند و مضمون و محتوای آن را آقای مجتهدی به شهریار تعلیم کرده بود. شهریار در آن جلسه اشعاری را که سروده بود، خواند. یکی از ابیاتی که از آن مجلس در خاطرم مانده این است: ـ بیان ما رسای این صفت نیست ـ به قاموس بشر اینجا لغت نیست 🔸 چند روز قبل از آن ملاقات، در کتابی درباره ستارخان از حاج اسماعیل آقای امیرخیزی که از رجال سطح بالای تبریز و منشی ستارخان بود، خواندم: در فلان روز حاج میرزا حسن آقا مجتهد از تهران وارد تبریز شد. من از شهریار پرسیدم: شما در چه تاریخی متولّد شدید؟ شهریار گفت: تاریخ تولّدم را نمی‌دانم ولی موقعی که پدرم در خدمت حاج میرزا حسن آقا به تبریز بازگشت، من کودکی حدوداً سه ماهه بودم. من به شهریار گفتم: حاج اسماعیل آقای امیرخیزی تاریخ دقیق ورود حاج میرزا حسن آقای مجتهد را نوشته است. آن وقت من تاریخ دقیق ورود را حفظ بودم ولی الآن فراموش کرده‌ام. نتیجه‌اش این بود که شهریار حدود سال ۱۳۲۶ متولّد شده است. وقتی این را گفتم، شهریار تاریخ تولّدش را یادداشت کرد. 🔹 از شهریار پرسیدم: شما از کی شاعر شدید؟ گفت: وقتی ۷ - ۸ ساله بودم، کم و بیش اشعاری می‌سرودم ولی فوران ذوق شعری من در هجده سالگی بود. قضیه‌اش این بود که موقعی که من به مدرسه می‌رفتم، با دختری در مدرسه‌مان آشنا شدم. او گاهی مطالبی درسی از من می‌پرسید. در حدود هجده سالگی قرار شد با هم ازدواج کنیم. در همان موقع پسر عموی رضاخان خواستگار این دختر شد و چون زور ما به دستگاه رضاخان نمی‌رسید، تسلیم شدیم و سرانجام آن دختر با پسر عموی رضاخان ازدواج کرد. در همان وقت‌ها خواب دیدم: من با آن دختر در استخری مشغول شنا کردن هستیم که ناگهان دختر در آب غرق شد و من برای نجات دادن او در آب فرو رفتم ولی ناگهان چیزی به دستم آمد. افرادی که در اطراف استخر نشسته بودند، گفتند: «گوهر شب چراغ» پیدا کرده! «گوهر شب چراغ» پیدا کرده! از همان وقت ذوق شعری در من فوران پیدا کرد. شهریار می‌خواست بگوید: «گوهر شب چراغ» همان ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است و قریحه شعری من درباره ولایت اهل بیت است. 🔸 از جمله مطالبی که در آن جلسه از شهریار شنیدم این بود: وی درباره آیه: (وَ لَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثَانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيم) گفت: من سجده‌ای کردم و گفتم: سر از سجده برنمی‌دارم تا این آیه برایم حل شود. در آن وقت به من اینگونه تفهیم شد که مراد از «سبعاً مِنَ الْمَثَانِ» چهارده معصوم (علیهم السلام) است و این آیه یکی از مواردی است که قرآن را با عترت توأم قرار داده است. من اشکالی به نظرم آمد و آقای مجتهدی هم می‌گفت: این اشکال به نظر من هم آمد. اشکال این بود که به پیغمبر، سیزده معصوم داده شد. فرمود با خود گفتم: او اشکال را دفع خواهد کرد. همین‌گونه هم شد و شهریار در دفع این اشکال گفت: خدا به پیغمبر چهارده نور داده است: یکی نور نبوّت و دیگری سیزده نور ولایت. 🔹 موقعی که از منزل شهریار بیرون می‌آمدیم، شهریار دستم را بوسید. 📚 جرعه‌ای از دریا ؛ ج ۳ ص ۵۸۷. 🆔 @setad_sher
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا