فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🩸معجزهی خون شهدای غزه!
زنان استرالیایی تحت تاثیر مردم غزه به صورت گروهی مسلمان شدند
#طوفان_الاحرار #فلسطین #حجاب
#اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَجَوَالْعافِیَةوَالنَّصْرَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📌به ما بپیوندید
🆔@setadeabm_bbs
https://eitaa.com/joinchat/2941387025C6dd06744fc
جزء ۸ ✨
💞📖هر روز با یک صفحه قرآن ✨
نورانیت چشم و دل و قلبمان را افزون کنیم
🤲🏻اللّهُمَّ نَوِّر قُلُوبَنا بِالْقُرآن
✨اللّهُمَّ زَیِّن اَخْلاقَنا بِزینَةِ الْقُرآن
✨اللّهُمَّ ارْزُقنا شَفاعَةَ الْقُرآن
✨اللّهُمَّ اغْفِرلَنا ذُنُوبَنا بِالْقُرآن
✨اللّهُمَّ ارْحَمْنا بِالْقُرآن
✨اللّهُمَّ اخْذُلِ الْکُفّارَ وَالْمُنافِقینَ بِالْقُرآن
✨اللّهُمَّ اشْفِ مَرضانا بِالْقُرآن
✨اللّهُمَّ ارْحَم مَوْتانا بِالْقُرآن
✨اللّهُمَّ تَقَبَّل صَلاتَنا بِالْقُرآن
✨اللّهُمَّ اسْتَجِب دُعاءَنا بِالْقُرآن
اللهمصلعلیمحمدوالمحمدوعجلفرجهم
🌹🌹🌹🌹
┏━━━🍃🌷🔰🌷🍃━━━┓
📌به ما بپیوندید 👇👇
🆔 @setadeabm_bbs
https://eitaa.com/joinchat/2941387025C6dd06744fc
┗━━━🍃🌷♻️🌷🍃━━━┛
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📹 ممنونم که به من تذکر نمیدی ۲!!!
#بی_تفاوت_نباشیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📌به ما بپیوندید
🆔@setadeabm_bbs
https://eitaa.com/joinchat/2941387025C6dd06744fc
💠 حکم سبد گردانی در بورس
💬 سوال:
۱-بعضی افرار پیشنهاد می دهند که پول و سرمایه بدید ما در بورس کار می کنیم سود نصف نصف آیا اشکال دارد ؟
۲- اگر عامل یا همون وکیل شرط کند ضرر به عهده خودم و از پول خودم ضرر را جبران می کنم آیا اشکال دارد ؟
۳- اگر وکیل یا عامل پیشنهاد بده که من با این مقدار مبلغ شما در بورس کار میکنم ماهانه یک میلیون به شما می دهم و در مورد ضرر و سود مصالحه کنیم و دو طرف ببخشیم آیا صحیح است ؟
✅ پاسخ:
🔹 آیت الله خامنه ای: اگر در قالب يكى از عقود اسلامى (از جمله مضاربه، وکالت) باشد، اشكال ندارد؛
توجه داشته باشيد عقد مضاربه مختصّ بهکارگيرى سرمايه در تجارت است و در اين عقد شرط است که سهم صاحب سرمايه و عامل، از سود، به صورت کسر مشاع مانند نصف و ثلث و غيره باشد. بلى اگر هر ماه، عامل مبلغى را به عنوان علىالحساب به صاحب سرمايه در ازاى سهم سود او بپردازد و در پايان مدّت مضاربه نسبت به سود حاصله با يکديگر محاسبه نمايند ، وبعد از اطلاع از مقدار حق السهم خود بایکدیگر مصالحه نمایند، اشکال ندارد ؛ نيز اگر در ضمن عقد شرط شود که در صورت ورود خسارت به سرمایه، عامل تمام یا مقداری از آن را جبران کند اشکال ندارد. [1]
🔹 آیت الله مکارم شیرازی: 1- در صورتي که عامل با اين سرمايه، فعاليت اقتصادي سالم انجام دهد و مجموع سود حاصل بيش از سودي باشد که به صاحب سرمايه پرداخت ميکند، اشکالي ندارد و چنانچه بيشتر نباشد، بايد درصدي از سود را قرار دهند. 2-در مضاربه هرگونه خسارت بدون تقصير، مربوط به سرمايه است. البته مي توان اين گونه عمل کرد که مضاربه را بر اساس سهم منافع قرار دهند، ولي در عقد خارج لازم (معامله ديگري مثلا خريد و فروش چند جلد کتاب) شرط کنند اگر در آن معامله مضاربه، سود کمتر يا بيشتر بود يا خسارتي حاصل شد، جبران گردد. [2]
🔹 آیت الله سیستانی: می توانید با او مضاربه کنید به این معنا که پول را به او بدهید که با آن خرید و فروش کند و در صد معينى از سود برای خود بردارد و ما بقی را به شما بدهد (مانند اینکه نصف سود برای شما باشد و نصف دیگر برای او باشد).
و اگر ضرری حاصل شود یا مال تلف شود از جیب شما رفته است مگر اين كه شرط کنید که در صورت ضرر او باید از پول شخصی خود به شما همان مقدار را بدهد ، دقت کنید که عبارت دیگری گفته نشود. و مى توانيد به او وكالت دهید که هر ماه یا هر سال از طرف شما با خود مصالحه کند که سهم شما را از سود با مقدار معين مورد توافق مثلا یک میلیون مبادله نماید و شرط كنيد كه اگر حصه شما كمتر از آن بود از مال خود تكميل نمايد. [3]
🔹 آیت الله شبیری: 1و2. خیر
3. به طور کلی اگر این شرط و پیشنهاد از طرف عامل بر خودش الزام شود - یعنی کاملاً داوطلبانه باشد و از طرف سرمایه گذار، هیچ الزام و تعهدی نسبت به جبران ضرر یا پرداخت مبلغ ماهیانه ی ثابت، صورت نگیرد - اشکالی نخواهد داشت. [4]
--------
📚[1]. استفتاء از پایگاه اینترنتی آیت الله خامنه ای، کد استفتاء: nzrgrky.
[2]. استفتاء از پایگاه اینترنتی آیت الله مکارم، کد استفتاء: 9903290056.
[3]. استفتاء از پایگاه اینترنتی آیت الله سیستانی، کد استفتاء: 1011542.
[4]. استفتاء از پایگاه اینترنتی آیت الله شبیری، کد استفتاء: 80138.
#احکام
#احکام_دین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📌به ما بپیوندید
🆔@setadeabm_bbs
⭕️بازی ایندیکا، سمپاتی با نامقدس
🔸بازی ایندیکا جدیدا منتشر شده و در مورد یک راهبهٔ مسیحیه (ارتدوکس) که از درون با شیطان مرتبطه و نوعی وحی شیطانی بهش میشه
🔸تحلیل بازی مفصله، اما پوستر رو ببینین؛ یک سری راهبه های سالخورده که چهرهای شیطانی دارن، اما همزمان هالهٔ قدسی که در نگارگری های مسیحی برای حضرت مسیح، حضرت مریم یا قدیسان قرار داده میشه، دور سر همین زنان شیطانیه
🔸بازی در مورد مسیری خودشناسانهست که این راهبهٔ جوان به نوعی با هدایت صدای شیطانی طی میکنه. درواقع ما با تنها راهبهای که با شیطان مرتبطه همراه و متحدیم و دیگران که اتفاقا هالهٔ قدسی دارن، شدن جبههٔ مقابل این دختر و طبیعتا ما که بازیکن هستیم هم همذاتپنداری و سمپاتی کاملی با این دخترِ جنزده، پیدا میکنیم
🔸جالبه که در جا های مختلف بازی، فلسفهٔ گناه در فضای مسیحی تشریح و بعد هم نقد میشه. اساسا شبهات زیادی راجب اختیار و رستگاری انسان ها در اثر هست
🔸ماجرای وحی، شهود، مکاشفه و این قبیل موارد در آثار جدید خیلی زیاده. بزودی راجب بازی اَلان وِیک دو مطلبی مینویسم تا دوستانی که گیمر نیستن، ببینن بسیاری از مفاهیم عمیق عرفانی به چه شکل در دمدستیترین سرگرمی های مردم، جا گرفته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📌به ما بپیوندید
🆔@setadeabm_bbs
https://eitaa.com/joinchat/2941387025C6dd06744fc
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق باید که پس از این سخن آغاز کند
مرتضی در بزند فاطمه در باز کند
سالروز#ازدواج_حضرت_علی_حضرت_فاطمه مبارکباد😍
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📌به ما بپیوندید
🆔@setadeabm_bbs
https://eitaa.com/joinchat/2941387025C6dd06744fc
ستاد امر به معروف شهرستان بابلسر
رمان واقعی«تجسم شیطان» #قسمت_پنجم🎬: بچه ها جلوی در آشپزخانه کز کرده بودند و روح الله به طرف فاطمه ر
.
رمان واقعی«تجسم شیطان»
#قسمت_ششم🎬:
فاطمه داخل اتاق شد و در را پشت سرش بست، حسین که اشک چشمانش با آب دماغش قاطی شده بود با دیدن مادر صدایش بدجور بلند شد.
فاطمه نگاهی به حسین انداخت، دلش نیامد این بچه بیش از این اذیت بشود، آغوشش را باز کرد و همانطور به طرفش می رفت گفت: مامانی عزیزم، گریه نکن،مامان ناراحت میشه!
حسین بینی اش را بالا کشید و با زبان شیرین کودکی و بریده بریده گفت: د...عوا...نکنید، من...میترسم.
فاطمه، حسین را محکم بغل کرد و گفت: منم از این خونه میترسم، منم از بابات میترسم، اصلا من از این دنیا میترسم و بعد موهای حسین را نوازش کرد و ادامه داد: می خوای بریم پارک؟
حسین با تکان دادن سرش جواب بله را داد.
فاطمه سریع به سمت کمد لباس داخل اتاق رفت و اولین مانتو و روسری که دم دستش بود پوشید و چادرش را روی سرش انداخت، کاپشن و کلاه حسین که همیشه روی دراور و آماده بود، به تن حسین کرد و از اتاق بیرون آمد.
روح الله و بچه ها که بی صدا هرکدام روی مبلی آبی رنگ با کمینه های طلایی نشسته بودند با ورود فاطمه به هال از جا برخواستند.
روح الله قدمی به طرف فاطمه برداشت، فاطمه با یک دستش حسین را بغل کرده بود و با دست دیگرش اشاره کرد و گفت: به خدا اگر جلوم را بگیری یا بخوای دنبالم راه بیافتی چنان جیغ و دادی بکشم که کل کارمندای زیر دستت و همسایه ها بفهمن که آقا چه دسته گلی به آب داده...
روح الله زیر لب لااله الاالله گفت و برگشت روی مبل نشست.
فاطمه از خانه بیرون آمد، بی هدف در خیابان های تبریز می گشت، شهری غریب که حتی یک دوست و آشنا و قوم و خویشی در آن نداشت.
نمی دانست چکار باید بکند که صدای ضعیف حسین بلند شد: اینجا یه پارک هست، همون که همیشه ما را میاری..
فاطمه بوسه ای از گونهٔ سرد حسین گرفت و با پشت دست، اشک هایی را که ناخواسته خودشان میریختند پاک کرد و به طرف پارک رفت، پارک به دلیل سردی هوا و بیماری کرونا خلوت تر از همیشه بود و روی اولین نیمکت سیمانی سبز رنگی که کنار وسایل بازی قرار داشت نشست.
حسین را پایین گذاشت و گفت: برو با وسائل بازی کن و اصلا حواسش نبود که حسین هیچ وقت تنهایی سوار وسایل نمیشود.
حسین که انگار حال مادر را درک میکرد و نمی خواست مزاحم خلوت مادر بشود، نگاهی به سنگریزه های زیر پایش کرد و خم شد و مشتی برداشت و خود را با پراندن سنگریزه ها سرگرم کرد.
فاطمه غرق فکرشد، یعنی کجای راه را اشتباه رفته بود؟! یعنی چه چیزی برای همسرش کم گذاشته بود که او به سمت شراره...با یادآوری نام شراره، لرزشی تمام بدنش را گرفت و زیر لب گفت: عجب مار خوش خط و خالی بود، من چه کارها براش نکردم و اون چقدر برام زبون میریخت و خودش را جای خواهرم جا میزد، درست یادش بود که چند بار با پدر و زن بابای روح الله به خاطر شراره درگیر شده بود، به طوریکه آنها، فاطمه را به دلیل حمایت از شراره از خانه خودشان بیرون انداخته بودند تا اینکه شوهر شراره مرد و مادر شراره به فاطمه زنگ زد و تاکید کرد دیگه با دخترش ارتباط نگیره،چون نمی خواست شراره با ارتباط با اقوام شوهر مرحومش یاد شوهرش بیافته و اذیت بشه و فاطمه هم سعی کرد کمتر با شراره ارتباط داشته باشه، گرچه خود شراره گهگاهی به فاطمه زنگ میزد و با روح الله هم صحبت می کرد اما فاطمه هیچ وقت به مخیله اش هم خطور نمی کرد که انتهای این ارتباط اینجور بشود...
فاطمه باید خوب فکر میکرد، باید تمرکز می کرد و بهترین راه را انتخاب می کرد..
اگر می خواست میدان را خالی کند و از روح الله جدا بشود، سرنوشت سه تا بچه اش چی میشد؟! مردم پشت سرش حرف میزدند...پدر و مادر و خانواده اش چه برخوردی می کردند؟!
باید عاقلانه تصمیم میگرفت،چرا که سرنوشت سه انسان دیگه به تصمیم او گره خورده بود.
اما هر چه بیشتر فکر می کرد، بیشتر به این نتیجه میرسید که یک کاسه ای زیر نیم کاسه شراره هست، فاطمه مطمئن بود از قضیه اجازه نامه ازدواج هیچ وقت با هیچ کس و حتی شراره حرف نزده، پس اون از کجا میدونست؟ اون از کجا از انباری خانه فاطمه خبر داشت؟!
فاطمه دستش را مشت کرد و روی پاهایش کوبید و گفت: باید این زن را از زندگی خودم و بچه هام حذف کنم، روح الله گفت که صیغه اش کرده، پس میتونه راحت صیغه را باطل کنه...آره بهترین راه همینه...منم به کسی نمی گم که روح الله همچی کاری کرده..
در همین حین صدای حسین و باد سردی که به صورتش خورد فاطمه را به خود آورد: مامان! من سرمام هست، میشه بریم خونه؟!
ادامه دارد...
📝به قلم: ط_حسینی
براساس واقعیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📌به ما بپیوندید
🆔@setadeabm_bbs
https://eitaa.com/joinchat/2941387025C6dd06744fc